X
دارالصابرین بم تاریخچه با قدمت ومهد دلیرمردان وعالمان مکتب تشیع وشهیدان همیشه شاهد" شهدا بر ما حمدی بخوانید همانا شما زنده اید ما مرده - مناجات نامه شهدایی-تقدیم به روح مطهر وملکوتی شهیدوالامقام حاج عیسی بدرابادی-

دارالصابرین بم تاریخچه با قدمت ومهد دلیرمردان وعالمان مکتب تشیع وشهیدان همیشه شاهد" شهدا بر ما حمدی بخوانید همانا شما زنده اید ما مرده - مناجات نامه شهدایی-تقدیم به روح مطهر وملکوتی شهیدوالامقام حاج عیسی بدرابادی-

محبوب ترین مطالب
Most visited Postss

ارشیو وبلاک
Archived blog

نظرسنجی
Poll

نظر عزیزان در مورد مطالب تاریخی چیست






کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 14
» بازديد ديروز : 5
» افراد آنلاين : 2
» بازديد ماه : 330
» بازديد سال : 1959
» بازديد کل : 2888
» اعضا : 0
» مطالب : 70


1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

2)شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 

3)شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

4)شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. 

5)شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.


خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی 

6)شهادت مزد خوبان است.

روی شانه ی غیرت یاد جبهه ها مانده ستمرگمان اگر دیدید پرچمی رها مانده سترفته اند اما نه! کوله بارشان باقی ستبر زمین نمی ماند ،  شانه های ما مانده ست

 

آیا وقت آن نرسیده که پیله های مادی را بشکافیم و به سوی او پرواز کنیم ؟

ای شهدا برخیزید گویی این جا همه چیز تمام شده است و انگار نسل جهاد دیده دیروز،به خط پایان رسیده است.اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی بر زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می شود که همه چیز تمام شده است.باورمان می شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست ،باورمان می شود که ما هم دیگر باید مد،پرستیژ،آنگارد محاسن ،تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و رفت و همگی گفتیم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! ای شهدا که جوانمردی فقط در ذائقه ی شما بود،لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید،زخم ترکش ها را فراموش کنید و از ما دلجویی کنید.بعد از شما لباس خاکیمان را از تن درآوردند اجازه نداریم مثل آن روز ها بگوییم "التماس دعا" !!! به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم !!!

 

ای شهدا،دنیای بی شما و بی امام سخت است ! ای خوش انصاف ها ، اینجا دیگر با خاموشی بلدوزرهای جهادگران ،سنگر و خاکریزی که صداقت و درستی را بنا کند یافت نمی شود.اینجا فانوس ها خاموش است.خیانت به رفیق قاموس و جاویدان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است . ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای "فنا"دست و پا می زنند . دست های ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دین زدگی را جریان دهد.

 

دنیای غرب بر دل ها طبل هوس می کوبد و روزگار مردم پر فتنه ای که با زبان دین جویای مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش اند و از تکه تکه شدن پیکر ها نردبان صعود می سازند اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگویی به "مسلخ گاه"هوی و هوسشان قربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی مهری هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند .آری شهدا برای همین است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید قرار ما این نبود .دیگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمی رود گریه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتی یاد می شود .ای شهدا، به داد ما برسید،اینجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هامان بی تابی فراقتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری از شهادت است .ای شهدا سکوت غربت مان ،درد ناک ترین دردیست که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنین صلح سبزی !!!!! فکر نمی کردیم و تنها میدان های سرخ ،اندیشه مان بود و اینک در قبیله درداز همه کس ما بازمانده ترینیم . به جرم بی شهادتی ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم ، واگر این نباشیم باید آنقدر بی تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم  تا ما هم به نوایی برسیم و از راه کارهای تملق و چاپلوسی با فراموشی تفکر امام ، خادمین درگاه مصلحت اندیشان شویم . ای شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبریز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین تاری است که در فراقتان شب و روز را می نوازد . بعد از شما تحمل خیلی چیز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سکوت" مرگ آوری دعوت می کنند.

 

کام یابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شیطان مأنوس است . ای شهدا ما برای شما صبر می کنیم ولو با فنا و فراموشی مان.

 

ای شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس یافته اید دستی بر دل های پیر رنج ما برآورید.

 

خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام ! ...

 

شاخ شمیران که بودیم نان خشک به همدیگر تعارف می کردیم و اصلا وجود دوشکا ها برایمان اهمیت نداشت فقط به این فکر بودیم که نمازمان سر وقت ادا شود در فکه کسی به فکر خنثی کردن مین ها نبود در هور کسی به منور ها اعتنا نمی گرد شبی موج خروشان اروند بسیجیان را با خود برد و کسی هم دیگر آنان را پیدا نکرد اما نمی دانم چرا شب ها فرشته ها آن جا جمع می شوند و با پرنده ها در دل می کنند ،در کوچه های شهرمان هیچ کس غربت شهیدانمان را فریاد نکرد .بچه های گردان محلاتی و محرم در ماووت روی دوش مین ها،آغوش به شهادت گشودند و گردان بهشتی و ابوذر در شاخ شمیران با گلوله های دوشکا بهشتی شدند . درکشکولی ،قناسه ها رد فرید الله مرادی را گرفتند و عبدالله سرخی در قلاویزان با چشمانی بینا به خدا رسید .شهید آدینه مظلومانه به جمع آسمانیان پیوست و غلام باز دار در هجدهمین بهارش راهی بهشت شد سید اسد الله خیری تا زمانی که در کنارمان بود کسی او را باور نداشت اما در ماووت فرشته ها او را باور کردند و بر او نماز عشق خواندند نورمحمد باقری در میدان های مین قلاویزان به سمت آسمان ها بال گشود و محمد درگاهی را بمب های خوشه ای تکه تکه کردند .علی حیاتی در والفجر3 جاودانه شد و محمد کرمی در گامو جا پای فرشته ها گذاشت تا با آخرین بهار که از راه می رسد شکوفا شود کریم حیاتی با بدنی پاره پاره خدا را طلبید و الیاس ملکی و خان محمدی هر دو با دست های بسته سر بر شانه های همدیگر به ملاقات خدا رفتند . جعفر میرزایی سال هاست که در ام الرصاص تنها آرمیده است گویا هیچ وقت دل از خاک ریز های خونین نمی کندو غلام حسی محمدی در مهران غریبانه دست در دست فرشته ها گذاشت برادر سوم مهدی که شهید شد مادرش گفت:سر امام سلامت! و خودش هم وقتی عملیات تمتم شد با شادی گفت:خدایا شکر من هم عملیاتی شدم.حاج حسین می گفت:اگر شهید شدم جنازه ام را در کنار بسیجی ها دفن کنید آن یکی می گفت:روز شهادتم نقل بپاشید در مهران محمود آنقدر آر پی جی شلیک کرد تا از گوشهایش خون چکید ،در کربلای 5 وقتیکه کاکا علی را آوردند سر نداشت و اکبری هم در کنار نهر جاسم با تنی مجروح غسل کرد و صبح روز بعد بر دوش فرشته ها بود .جنازه قاسم را کسی نمی شناخت مگر بر نوشته ی پشت پیراهنش:یا زیارت یا شهادت

 

 

محبوب من! وقتی به تو فکر می کنم شور و شوق سراسر وجودم را فرا می گیرد، شعله ی وصل و حضور در وجودم زبانه می کشد و وقتی به خود می اندیشم و عمر بر باد رفته ام را که در غفلت و بندگی غیر تو بوده می نگرم، شرمسار و سرافکنده می شوم، اما با این همه تو دستم را گرفتی و هدایت کردی...

 

ای خالق رئوف! تو را سپاس بی حد که مرا به راه راست هدایت کردی و مرا در جمع بهترین مخلوقات خود، در بهترین زمان و مکان قرار دادی. شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی، و نه برای راحتی شخصی می خواهم؛ بلکه از آن جا که شهادت در رأس قله ی کمالات است و بدون کسب کمالات، شهادت میسر نمی شود، من با تقاضای شهادت در حقیقت از خدا می خواهم که وجودم، سراسر خدایی شود و با کشته شدنم در راه دین اسلام، خود او بر ایمان و صداقت و پایمردی ام، و در راه دین بودنم، و بر عشق پاکم بر او مهر قبولی زند.

 

بوی کبوتر

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته است

دیوار خانه چهره ی دیگر گرفته است

بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشک

از چشم های خسته ی مادر گرفته است

بی شک شبیه کوچه ی ما، کوچه های عرش

از نام پر شکوه تو زیور گرفته است

حالا منم، کنار تو، اینجا که پر زدی

اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است

ای انعکاس دست علی! برق ذوالفقار!

افلاک، پشت نام تو سنگر گرفته است

اینجا، نماز چلچله ها رو به دست توست

دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است

چشمان من همیشه همین جا کنار توست

اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است

                                                   خانم طاهره رستمی

 

 

تمام حجم زمین، هیچ در برابر تو     

چقدر بوی اقاقی گرفته پیکر تو

خبر رسید که چشمان باغ غمگین است    

 که تکه تکه شده قامت تناور تو

از آن زمان که دلت را به آسمان دادی             

 گرفته عطر بهشت خدا سراسر تو

تو آن قناری سرخی که در تمام زمین          

به گوش می رسد آوازهای آخر تو

به آسمان که رسیدی فرشته ها خواندند          

سرود گرم رهایی، شب مقدر تو

میان کوچه ی هم نامت، آسمانی محض!          

هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو

دوباره یاد تو در قلب دفترم پیچید                    

 دوباره بوی اقاقی گرفته سنگر تو

 

عاشق محبوب

آن مرد رفت و گفت:

«این راه رفتنی است؛

حتی بدون پا

حتی بدون سر

حتی بدون دست»

آن مرد رفت و گفت:

« در امتداد آن

پیمانِ در الست

باید ز جان رهید

باید ز دل گسست»

آن مرد رفت و گفت:

« مولایمان حسین(ع)

چشم انتظار ماست

برخیز همسفر

فردا از آن ماست.»

 

تقدیم به شهدای گمنام

دعا کنید که من ناپدید تر بشوم                 که در حضورخدا رو سفید تر بشوم

بریده های من آن سوی عشق گم شده اند       خدا کند که از این هم شهید تر بشوم

که ذره های مرا باد با خودش ببرد                که بی نهایت باشم، مدید تر بشوم

به جست و جوی من و پاره های من نروید             برای گم شده تن، پی کفن نروید

به مادرم بنویسید جای من خوب است           که بی نشانه شدن در همین وطن خوب است

در این حدود، من پاره پاره خوشبختم          در آستان خدا بی کفن شدن خوب است
همیشه مهدی موعود در کنار من است           و دست های ابالفضل سایه سار من است

خدا قبول کند این که تشنه جان دادم              و کربلای جدیدی نشان تان دادم

به جست و جوی من و پاره های من نروید               برای گم شده تن، پی کفن نروید

میان غربت تابوت ها نخواهیدم                          به زیر سنگ مزار- ای خدا!- نخواهیدم

منم و خار بیابان که سنگ قبر من است             دعای حضرت زهرا(س)مزید صبر من است.

خدا که خواست ز دنیا بعید تر بشوم                   که زیر بارش سرب و اسید، تر بشوم

خودش به فکر من و تکه های من است              دعا کنید از این هم شهید تر بشوم

 

به یاد شهیدان جاوید

استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد

آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد

استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید

گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد

ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد

اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد

من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟

شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد

قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت

تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد

روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان

بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد

 

 

ای شهید

ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است

ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ سحر زجوهره خونت آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان

رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

 

متن زیبا در مورد شهید و شهادت (جدید و زیبا)

  

 

 

 

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

یاد و خاطره شهیدان گرامی باد

 

ای روشنای خانه امید، ای شهید """ ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است"""ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

دسته :
برچست ها :
نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد