X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



دارالصابرین بم تاریخچه با قدمت ومهد دلیرمردان وعالمان مکتب تشیع وشهیدان همیشه شاهد" شهدا بر ما حمدی بخوانید همانا شما زنده اید ما مرده
دارالصابرین بم تاریخچه با قدمت ومهد دلیرمردان وعالمان مکتب تشیع وشهیدان همیشه شاهد" شهدا بر ما حمدی بخوانید همانا شما زنده اید ما مرده
تمام مطالب این سایت مستنداز اسناد تاریخی وکتب عالمان تشیع می باشد

یادمان شهدای نهر خین

پنجشنبه 19 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

هر خین قتلگاه شهدای کربلای4/ محور حاج همت برای آزادسازی خرمشهر

از پل نو که به سوی شلمچه حرکت کنی، سمت چپ تابلوی "به طرف نهر خین" دیده می‌شود. نهری که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. این نهر در بیابان دور افتاده، دروازه‌ای از بهشت است که آن‌هایی که رفتند خیلی‌هایشان برنگشتند.

نهر خین قتلگاه شهدای کربلای4/ محور حاج همت برای آزادسازی خرمشهر

به گزارش تهران پرس به نقل از دفاع پرس،از پل نو که به سوی شلمچه حرکت کنی، سمت چپ تابلوی"به طرف نهر خین" دیده می‌شود. نهری که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. این نهر در بیابان دور افتاده، دروازه‌ای از بهشت است که آن‌هایی که رفتند خیلی‌هایشان برنگشتند.

نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغییر است و در تنومه‌ی عراق به شط العرب می‌ریزد.

قبل از آغاز جنگ، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر به طور مرتب در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح می‌پرداخت. با آغاز جنگ تیپ 20 لشکر 5 پیاده –مکانیزه ارتش عراق در تاریخ 31 شهریور 59 در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت. این در حالی بود که از روزهای قبل پاسگاه خین زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی در این پاسگاه مقاومت می‌کردند. در سومین روز جنگ این پاسگاه تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند.

در جریان آزادسازی خرمشهر، خین یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر8 نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم الانبیا(ص) در محدوده آن صورت گرفت. در عملیات کربلای 4 این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشی‌های ضربدری و سیم خاردارهای حلقوی و انواع میادین مین و موانع خورشیدی، مانع بسیار جدی برای عبور رزمندگان در عملیات‌های کربلای 4 و 5 محسوب می‌شد.

عبور از منطقه باتلاقی و لجن‌زار و نفوذ به دژ جنوبی نهر خین با ارتفاع دو و نیم متر و عرض شش متر که در وسط آن کانالی بتنی با مهندسی پیچیده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهای نگهبانی و کمین ضدگلوله تعبیه شده بود که گلوله آر.پی.جی هم قدرت تخریب آن را نداشت و انواع جنگ افزارها از قبیل توپ 106، آر.پی.جی 11 و چهارلول ضدهوایی از آن محافظت می‌کردند، عملا کاری غیر ممکن بود. با این حال رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عده‌ای از رزمندگان از نهر خین گذشتند. اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات، این منطقه در عملیات کربلای 5 آزاد شد.

سردار کارگر رئیس ستاد مرکزی راهیان نور در رابطه با مدیریت این یادمان گفت: اولین یادمانی که به صورت هیات امنایی اداره می‌شود یادمان نهر خین است که رئیس آن دکتر قالیباف شهردار تهران است و تعدادی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در خراسان و قم از اعضای آن هستند.



ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

فجر آفرینان همیشه پیروز

سه شنبه 17 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

شعر به مناسبت دهه فجر

شمیم بهار

بیا بیا که شمیم بهار می‏آید
دل رمیده ما را قرار می‏آید
سر از افق بدرآورد صبح آزادی
سرود فتح و ظفر زین دیار می‏آید
بیا که شد سپری دوره تباهی‏ها
زمان سروری و اقتدار می‏آید
گریخت ظالم و برچیده شد بساط ستم
نهال حق و عدالت به بار می‏آید
بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون
فرشته از طرف کردگار می‏آید
خوش آمدی به وطن مقدمت گرامی‏باد
صدای هلهله از هر گذار می‏آید

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

شعر 22 بهمن,اشعار 22 بهمن, شعر 22بهمن

سالگرد انقلاب

سالگرد انقلاب آمد پدید

انقلابی چون سپیده پرنوید

فجر رستن، فجر رستن، فجر شوق

فجر بشکفتن چو گل در باغ ذوق

انقلابی چون سحر ظلمت شکن

تا به عمق کلبه‏ها پرتوفکن

فجر نورافشانی قرآن و دین

فجر قدرت‏یابی مستضعفین

انقلابی چون شفق سرشارِ خون

گوهر آزادگی را آزمون

فجر عزت، فجر رشد کارها

فجر دیگرگونی معیارها

انقلابی پیشرو مانند برق

در شکوهش عقل عالم مانده غرق

فجر جمهوری اسلامی کزان

صدهزاران روزِ روشن شد عیان

فجر برچیدن بساط زور و زر

شام استبداد آوردن به سر

انقلابی پر زشیران بیشه‏اش

نعره الله اکبر ریشه‏اش

سوره «والفجر» گر خوانی عمیق

راز این ده شب از او یابی دقیق

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

شعر 22 بهمن,اشعار 22 بهمن, شعر 22بهمن

شعر ۲۲ بهمن

یک گل و صد بهار

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن‏های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود
حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی‏گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در چن هر گوشه‏ای را صد هزار آورده بود

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

شعر 22 بهمن,اشعار 22 بهمن, شعر 22بهمن

فجر رحمت

در خلال ده شب از بهمن، برون
صدهزاران فجر آمد، گونه‏گون
مهر روشن بر سیاهی چیره شد
چشم خفاش از فروغش خیره شد
فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور
فجر آزادی زبند ظلم و زور
مهر، در آغوش ملت، جا گرفت
انقلاب او همه دنیا گرفت

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

فجر انقلاب

برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سرزده است
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با «آل‌علی» است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسین‌بن‌علی» است
شب رفت و سرود فجر، آهنگین است
از خون شهید، فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمی تازه دمید
این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقی‌و غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یک‌پارچگی
زیباتر از این نمی‌توان پیدا کرد
جان‌های جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است
بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که به‌روی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

فجر بیداری

رسید موسم بهمن بهار باز آمد
جلال محفل ما، یار دل نواز آمد
به پاست خیمه آلاله‏های صحرایی
«و ان یکاد» بخوان موسم نیاز آمد
درون هر ورق سبز بنگری، بینی
جمال یوسف مصری در این تراز آمد
چراغ لاله فروزان شد از دم عیسی
شمیم یاد عزیزانِ پاکباز آمد
زمان، زمان طلوع است و فجر بیداری
کنون که جلوه خورشید برفراز آمد

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

بیسـت و دوی بهمــــــن(۲)                    روز از خود گذشتــــــن

روز  آزادی   مـــــــــــــــا                          روز نجـــــات میــــــهن

روز پـــیـــــــروزی مــــــا                          روز شکست دشــــــمن

بیســــــت و دوی بهمــــــن                     بیســت و دوی بهمــــــن

به پیش ای رهروان راه الله                      رسیده مژده پیروزی ما

زریشه برکنیم بنیاد دشمـــن                  به یاری خداوند توانـــــا

الله یــــــــاور ماســـــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

ای دشمـــــــن سـتـــمـــــگر                     ای ظالـــــمــــان کافـــــر

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

بیســت و دوی بهمـــــن(۲)                       روز از خود گذشـــــــتن

روز  آزادی    مــــــــــــــا                             روز نــــجات میهـــــــن

روز پـــیـروزی مــــــــــــا                         روز شکست دشمـــــــن

بیســـــت و دوی بهمـــــــن                        بیست و دوی بهمـــــــن

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای امـــــت مسلمـــــــان

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای الـــگوی دلیـــــــران

بر دشمـــــنان بتـــــازیـــــد                         ای پاســــداران قـــــرآن

الله یـــــــــــاور مــــــــاست                          خمینی رهبر مـــــــاست

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

خورشید گل کرد
در آسمان جان ما، خورشید گل کرد
پیش از دعا ،وقت سحر ،خورشید گل کرد

چون لاله ای خونین کفن، در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد

گل می کند از سوی مشرق،چهره روز
چون چشمه مهر و صفا،خورشید گل کرد

در مغرب شط فرات و دجله، ا ین بار
با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد

وقتی که تیرحادثه زد بوسه بر او
در خاک سرخ نینوا،خورشید گل کرد

در دشت شب، بی روشنای کورسوئی
هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد

از پشت دیوار افق ،آرام آرام…
بر پهنه ارض و سما،خورشید گل کرد

از چهره پاکش، تشعشع موج می زد
بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد

در ظلمت شب، با سرود هاتف عشق
در موج موج هر صدا ،خورشید گل کرد

دیگر هراسی از هجوم شب نداریم
در آسمان جان ما،خورشید گل کرد

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

اشعار زیبای دهه فجر

به نام شما
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما

درین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما

تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست

ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما

همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شد از امان زمین دانه چین دام شما

به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد سپهر رام شما

به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش باد جام شما
شاعر:هوشنگ ابتهاج

اشعار دهه فجر, شعر 22 بهمن, اشعار زیبای دهه فجر

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده

مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین

گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز

روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن بیست و دوم بهمن

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده

مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین

گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز

روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن

اشعار زیبای دهه فجر, شعر پیروزی انقلاب اسلامی

اشعار زیبای دهه فجر

بهمن خونین
آمده موسم فتح ایمان
شعله زد از افق نور قرآن

در دل بهمن سرد تاریخ
لاله سر زد، ز خون شهیدان

لاله‌ها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند

(پیکر پاکت ای جان به کف را
از ازل با شهادت سرشتند)

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان

مقدمت را اماما شهیدان
با نثار تن خود گشودند

خونشان فرش راه تو بادا
عاشق راه پاک تو بودند

آمدی با پیامت خمینی
از رهایی و از حق سرودی

(آنکه بر ظلم شب حمله ور شد
ای خمینی تو بودی، تو بودی)

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان

(در دل تار شب ای شهیدان
دست قهار خلق خدائید

از تبار حسین شهیدید

از دیار عروج و خدائید)

(در زمستان بهاران آمد
آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقایق پیچید
بوی عطر شهیدان آمد)

(بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

یادواره سرداران شهید خواجه وپارسا

سه شنبه 10 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

برگزاری یادواره شهدای روحانی شرق استان در بم

حجه الاسلام و المسلمین جوشقانیان: جنگ به خودی خود مقدس نیست و مطلوب نیست، اما مردان الهی از صحنه‌های جنگ استفاده می‌کنند به عنوان دانشگاه معنویت و انسان‌های بزرگی را تربیت می‌کنند.   به گزارش ارگ نیوز مراسم یادواره حجهالاسلام شهید خواجه و شهدای روحانی شرق استان، سرداران و ۳۰۷ شهید شهرستان دارالصابرین بم امروز […]

برگزاری یادواره شهدای روحانی شرق استان در بم

حجه الاسلام و المسلمین جوشقانیان: جنگ به خودی خود مقدس نیست و مطلوب نیست، اما مردان الهی از صحنه‌های جنگ استفاده می‌کنند به عنوان دانشگاه معنویت و انسان‌های بزرگی را تربیت می‌کنند.

DSC00120

 

به گزارش ارگ نیوز مراسم یادواره حجهالاسلام شهید خواجه و شهدای روحانی شرق استان، سرداران و ۳۰۷ شهید شهرستان دارالصابرین بم امروز در مصلی نماز جمعه بم با حضور خیل عظیمی از مردم ولایتمدار و انقلابی این شهربرگزار شد. در ابتدای این مراسم حجهالاسلام والمسلمین دانشی امام جمعه بم ضمن عرض خیر مقدم به تمام شرکت کنندگان در این یادواره، با اشاره به مقام ومنزلت شهدا و یادآوری توصیه امام و شهدا بر پشتیبانی از ولایت فقیه تاکید کردند.

در ادامه این مراسم حجه الاسلام و المسلمین جوشقانیان ضمن یادآوری دوران دفاع مقدس ورشادت های رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل از این دوران به عنوان دانشگاه انسان ساز یاد کردند و فرمودند: “جنگ به خودی خود مقدس نیست و مطلوب نیست، اما مردان الهی از صحنه‌های جنگ هم استفاده می‌کنند به عنوان دانشگاه معنویت و انسان‌های بزرگی را تربیت می‌کنند. دشمن خبیص با سرکردگی استکبار ولی با از آستین حزب بعث به مرز وبوم این مملکت هجمه کرد”.

ایشان در ادامه صحبت هایشان با اشاره به نقش طلاب دردوران دفاع مقدس فرمودند: ” به برکت همین دفاع مقدس انسان‌های بزرگ در انفوان جوانی تربیت شدند. برادران و خواهران افراد بسیاری در تربیت این انسانها نقش داشتند، ولی از بارزترین ومهمترین افراد روحانیت عزیزی بودند که با لباس رزم به خط مقدم آمدند.”

در ادامه این مراسم آقای بنی فاطمه از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت به نوحه سرایی پرداختند.

در حاشیه این مراسم گروه سرود فداییان رهبر به اجرای برنامه پرداختند.

توجه شما را به گزارش تصویری این مراسم جلب می‌کنیم.

DSC00124

DSC00128

DSC00130

DSC00131

DSC00135

DSC00140

DSC00141

DSC00149

DSC00154





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

تشریح عملیات کربلای 5

سه شنبه 10 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

فرماندهان و رزمندگان ایرانی در میانه تردید و امید، 19 دی به خط شلمچه زدند و عراقی ها در جشن پیروزی‌شان در کربلای 4 حسابی غافلگیر شدند. روش و منش چاپلوس پروری صدام از دلایل اصلی این غافلگیری بود.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - عملیات کربلای 5‌ که یکی از بزرگترین عملیات‌های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی بود، 28 سال پیش در تاریخ 19 دی‌‌ماه سال 1365 با رمز مبارک‌ یازهرا(ع) در منطقه‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز شد.

سنگینی شرایط دشوار پس از عملیات کربلای 4 ضرورت انجام عملیات دیگری را ایجاب می‌کرد. عملیاتی که پیروزی آن تضمین شده باشد و ضمنا از جنبه نظامی ‌و سیاسی بسیار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلای 4 را جبران کند.

وقتی «صدام» گول خورد!
ارتش بعث در جشن شکست کربلای 4 بود که ایرانی ها کربلای 5 را آغاز کردند

فرماندهان و رزمندگان ایرانی در میانه تردید و امید، 19 دی به خط شلمچه زدند و عراقی ها در جشن پیروزی‌شان در کربلای 4 حسابی غافلگیر شدند. روش و منش چاپلوس پروری صدام از دلایل اصلی این غافلگیری بود. 

وقتی «صدام» گول خورد!
نقشه عملیات کربلای 4 / طرح عملیات خوب بود اما دشمن هم کاملا از اوضاع با خبر شده بود

حمدانی از فرماندهان گارد ریاست جمهوری عراق می‌گوید: «حمله (کربلای4) ایران به کلی شکست خورد و رقابتی میان فرماندهان سپاه سوم و هفتم عراق که همیشه موفق بودند، پدید آمد. فرمانده سپاه سوم، طالی الدوری برای اینکه نشان دهد ایران را شکست داده است، امار و ارقامی از تلفات فوق العاده سنگین نیروهای ایرانی ارائه داد که غیر منطقی به نظر می رسید.

ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه هفتم هم می‌دانست که باید مطابق میل صدام رفتار کند. او هم آمارهای غیر واقعی داد. آمارهایی که تقریبا خنده‌دار یود. اما صدام رضایت داشت چون پس از فاو، این دروغگویی ها تسکینش می داد. فرماندهان می گفتند با تلفات سنگینی که به ایرانی ها وارد شده، می توانیم همه نفس راحتی بکشیم. فرماندهانی که مدت ها در جبهه بودند به مرخصی رفتند و آماده باش لغو شد. 

وقتی «صدام» گول خورد!
شرق بصره/ دژ مرزی منطقه 5 ضلعی / دی ماه 65 / نبرد نوک 5 ضلعی از سخت ترین نبردها بود

مردم در جامعه هم آمارها را باور کردند و می گفتند تا ایرانیها عملیات دیگری شروع کنند، حداقل شش ماه زمان می‌خواهند. ایرانی ها کمتر از دو هفته بعد حمله کردند و دروغ‌ها برملا شد. معلوم شد فرماندهان تلفات ایرانی را 10 برابر بیشتر اعلام کرده‌اند.»

روایت عملیات کربلای 5 از زبان سردار حاج قاسم سلیمانی

ارزشمندترین منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکمترین مواضع و موانع را داشت، به طوری که عبور از آن‌ها غیرممکن می‌نمود و با توجه به اصول نظامی ‌شناخته شده و محاسبات کمی، ضریب موفقیت بسیار ناچیز بود و بالطبع تضمین پیروزی از سوی فرماندهان عملیات را غیر ممکن می‌ساخت؛ لیکن ضرورت غیر قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعیت و لزوم تسریع در تصمیم‌گیری پس از عملیات کربلای 4 سبب گردید که صرفا برای انجام تکلیف و با امید به نصرت الهی، تمامی ‌نیروهای خودی اعم از رزمنده و فرمانده برای عملیات بزرگ کربلای 5 آماده شوند.

هنگام انتخاب منطقه عملیات کربلای 5، آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کرد، این بود که:

تنها انجام یک عملیات نمی‌توانست موثر باشد.

به علاوه عملیات باید با پیروزی توام باشد.

همچنین سرعت عمل نیز نقش تعیین کننده‌ای در این عملیات داشت.

دشمن با توجه به اهمیت منطقه، زمین شرق بصره را مسلح به انواع موانع و استحکامات کرده بود و با رها کردن آب در منطقه، انجام هرگونه عملیاتی را غیر ممکن ساخته و فضای امنی را برای خود به وجود آورده بود تا بتواند حرکت هر نیروی مهاجم را قبل از دستیابی به خط اول خود سرکوب کند.

وقتی «صدام» گول خورد!
بسیاری از نیروهایی که آماده عملیات در کربلای 4 بودند، با توقف عملیات، فرصت حضور پیدا نکردند

اولین خط دفاعی دشمن دژی بود که در یک سمت آن سنگرهای بتونی برای استراحت نیرو و در سمت مقابل، سنگرهای دیده بانی و تیربار با مهمات آماده و سنگرهای تانک احداث شده بود. این دژ، دشمن را از موقعیت ممتازی برای اشراف و تسلط کامل بر منطقه برخوردار می‌کرد. در پشت خط اول چند موضع هلالی شکل احداث، که قطر هر یک به 300 الی 400 متر و ارتفاع آن به 5 تا 6 متر می‌رسید.

در پشت مواقع هلالی، برای تردد و استقرار تانک، جاده ساخته شده بود و به این وسیله تانک می‌توانست با استقرار روی مواضع مشخص شده، کل منطقه درگیری را زیر پوشش گلوله مستقیم و تیربار قرار دهد.

دومین خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث و سیل‌بندی بود به عرض 205 و ارتفاع 4 متر که دارای موضع پیاده، کانال مواصلاتی و مواضع تانک بود. این سیل بند از جنوب جاده شروع می‌شد و به سمت اروند ادامه داشت.

سومین خط دشمن، خاکریزی بود به موازات خط دوم و دارای مواضع پیاده و تانک که در جلوی آن کانال َمتروکه‌ای به عرض 4 و عمق 2 متر احداث شده بود. 

وقتی «صدام» گول خورد!
یکی از چالشی‌ترین تصمیم گیری‌ها، تصمیم برای انجام عملیات کربلای 5 با حضور هاشمی رفسنجانی بود

چهارمین رده دشمن در پشت نهر دوعیجی قرار داشت و شامل نهر، دژ و چندین موضع هلالی پی در پی، که بر توانایی دشمن برای مقابله و دفاع می‌افزود.

پنجمین رده دشمن در پشت نهر جاسم قرار داشت. ضمن آن که در حد فاصل خط چهارم و پنجم، قرارگاه دشمن، خصوصا قرارگاه تاکتیکی سپاه سوم (مقر فرماندهی لشکر11)، دارای مواضع مستحکمی‌بود و پدافند مستقل داشت. پس از خط جاسم تا کانال زوجی، مرکز توپخانه، لجستیک و عقبه لشکر 11 قرار گرفته بود و رده ششم و هفتم دشمن شامل کانال زوجی و مثلثی های غرب کانال زوجی بود. در منطقه شلمچه، دشمن زمین را به شکل پنج ضلعی درآورده بود. که از استحکامات بسیار پیچیده‌ای برخوردار بود.


غافلگیری در شرق بصره

عراقی ها سراسیمه نیروهای بسیاری را به منطقه شلمچه آوردند تا ایرانی ها را عقب بزنند. قرار ب.د عملیات ساعت 2 نیمه شب آغاز شود که خبر رسید شاید عملیات لو رفته باشد. پس ساعت شروع عملیات را پیش انداختند و ساعت 1 و 35 دقیقه بامداد رمز عملیات اعلام شد. 

وقتی «صدام» گول خورد!
هلالی ها از معروفترین موانع در شلمچه بودند

دو ساعت از عملیات گذشت و پیشروی امیدوار کننده بود. یعنی عراقی عها غافلگیر شدند. ایرانی ها کانال پرورش ماهی را رد کردند و گروهی دیگر در نوک جزیره بوارین و خط معروف موانع 5 ضلعی را شکستند. پاسگاه بوبیان عراق را هم گرفتند.

ارتش عراق روز دوم عملیات بیشتر از 20 بار پاتک کرد که همه ناموفق بود و مجبور شد عقب نشینی کند. توپخانه دشمن و تیر مستقیم تانک ها تنها پل ارتباطی را بی وقفه زیر آتش گرفته بود و ارتباط کاملا قطع شده بود. آتش دشمن الحاق برخی گروه‌ها را هم قطع کرده بود.

وقتی «صدام» گول خورد!
گفته می شود در کربلای 5 حدود 30000 نفر شهید و یا زخمی شدند

انتقال مهمات، غذا و مجروح به هیچ عنوان مقدور نبود. و همه چیز توسط افراد حمل می‌شد. فشار دشمن در عصر روز دوم عملیات به کارگیری هوانیروز و نیروی هوایی را ضروری کرد.

نبرد شبانه روزی کربلای 5 ادامه داشت و نیروهای ایرانی با سرعت محدود پیش می رفتند. رزمندگان، شب دهم تلاش کردند در غرب نهر جاسم سرپل بگیرند و شب یازدهم سرپل را گرفتند و بعد از فرار عراقی ها، در غرب نهرجاسم عملیات را ادامه دادند.

نبرد در نهر جاسم

دشمن که زمین داده بود تا نیروهایش را حفظ کند و تا غرب نهرجاسم عقب نشسته بود، در چهارراه شلمچه مقاومت می کرد. عملیات در غرب نهر جاسم تا شب نوزدهم عملیات (7 بهمن 1365) ادامه داشت.

وقتی «صدام» گول خورد!
نهر دوعیجی / شرق بصره /عملیات کربلای 5 / منطقه نهرهایی موازی داشت که به اروند می‌ریختند و ایرانی‌ها تا نهر جاسم پیش رفتند

عراق برای سد کردن پیش روی رزمندگان اسلام به کلیه سپاه های خود اعلام کرد یگان های کیفی و عملیاتی خود را به شلمچه اعزام کنند. خیلی سریع بیش از 100 یگان عراق به منطقه آمدند.

طی این مدت فقط 25 یگان سپاه در برابر دشمن صف‌آرایی کردند و بارها با سازمان و جذب نیروی جدید، عملیات را ادامه دادند. 

وقتی «صدام» گول خورد!
امور معنوی خستگی نبرد را از تن رزمندگان بیرون می کرد

روزهای خونین

جبهه ایران و عراق به خونین ترین روزهایش رسیده بود و تمام قدرت در طرف در زمین محدود شلمچه به میدان آمده بود. عراق حدود دو سوم استعداد ارتش خود یعنی 180 تیپ را وارد منطقه نبرد کرده بود. می توان گفت شدیدترین و گسترده ترین عملیات در میان 90 عملیات دفاع مقدس، کربلای 5 بوده است.

مقدار گازهای ناشی از پرتاب گلوله هادر فضای جبهه به حدی زیاد بود و تنفس را برای رزمندگان مشکل می کرد.

در این عملیات، 30000 نفر به شهادت رسیده ویا مجروح شدند. سپاه در عملیات کربلای 5 آسیب جدی دید و تعدادی از فرماندهان و نخبگان مانند حاج حسین خرازی، حاج اسماعیل دقایقی، حجت الاسلام میثمی و ده ها شهید دیگر به شهادت رسیدند.

حمدانی از فرماندهان عراقی می گوید: بیش از 5000 توپ و تانک در این منطقه بر روی هم آتش ریختند. شما نمی توانستید 10 متر جا پیدا کنید که بمباران نشده باشد. وضعیتی که من دیدم را فقط در فیلم ها دیده بودم.

وقتی «صدام» گول خورد!
پزشکان ایرانی در نزدیک ترین نقطه به خط مقدم پیچیده ترین عمل ها را انجام می دادند

در پایان نبرد کربلای 5، ایران موضع برتر را داشت و توانسته بد خط دفاعی شلمچه را بشکند. آمریکا برای جلوگیری از شکست عراق و سقوط بصره، ناو هواپیمابر جان اف کندی را به خلیج فارس فرستاد. روزنامه های دی ولت، اشپیگل و زوددویچه سایتونگ نوشتند: آمریکا با شش گردان و ششصد هواپیمای جنگی آماده است در صورت سقوط بصره با ایران بجنگد.

فروریختن دژ شلمچه، در خطر قرار گرفتن بصره، شرایط سیاسی و نظامی و تاثیرات مهم کربلای 5 بر جنگ، آن را از مهم ترین عملیات های جنگ کرده است.

آشنایی با عملیات کربلای پنج‌؛ سنگین‌ترین و گسترده‌ترین عملیات دفاع مقدس
نیروهای ارتش در کربلای 6 می خواستند فشار بر جبهه های جنوب را کم کنند

ارتشی‌ها کجا بودند؟

همزمان با کربلای 4 بنا شد ارتش در جبهه نفت شهر، عملیاتی با نام کربلای 5 انجام شود تا توان عراق در دو جبهه درگیر شود. با توقف عملیات کربلای 4، عملیات کربلای 5 در جبهه نفت شهر هم لغو شد.

با قطعی شدن عملیات کربلای 5 در شلمچه، به نیروهای ارتشی نقفت شهرو سومار هم دستور دادند طرح عملیاتی کربلای 5 را با نام کربلای 6، 48 ساعت پس از کربلای 5 اجرا کنند، اما فرماندهان نگران آمادگی دشمن در این منطقه بودند. فشار رکبلای 5 که زیاد شد، کربلای 6 باید آغاز می شد. انگار دشمن از عملیات بو برده باشد، همزمان با حرکت نیروها، منطقه را زیر آتش گرفت و رزمنده‌ها تا به خط مقدم برسند، چند نفر شهید دادند. رزمنده ها به عقب برگشتند و عملیات متوقف شد.

آغاز جنگ دریایی

همزمان با عملیات کربلای 5، ارتش عراق به شهرها، نفتکش‌ها و تاسیسات نفتی ایران حمله کرد و تا سال 66 به این حملات ادامه داد. ایرانی ها که تا قبل از این در دریا محتاطانه عمل می کردند، به همه حملات عراق، پاسخ دادند. با ورود نظامی ابرقدرت ها به خلیج فارس، جنگ وارد مرحله جدیدی شد.

ایرنا توانش در جبهه زمینی ضعیف شده بود و تیم اقتصادی دولت معتقد بود که دیگر نمی تواند هزینه های جنگ را تامین کند. مسعود روغنی زنجانی رییس وقت سازمان برنامه و بودجه گفته بود: سال 65 نامه ای را به صورت دستی برای نخست وزیر ایران بردم و در آن استدلال کردم نمی توانیم جنگ را ادامه بدهیم. گفتم دو راه بیشتر نداریم؛ یا جنگ را تمام کنیم و نظام را حفظ کنیم یا جنگ را ادامه دهیم که نتیجه آن فروپاشی نظام و قهرمانانه کنار رفتن است!

جنگ دریایی گزینه مناسبی برای گرمی تنور جنگ بود. نیروهای گمنامک نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس، موقعیت های خوبی برای ضربه زدن به دشمن ایجاد کرده بودند.

آشنایی با عملیات کربلای پنج‌؛ سنگین‌ترین و گسترده‌ترین عملیات دفاع مقدس
در کربلای 5، عملیات سنگین بود و فرصت استراحت محدود

اهداف عملیات

منطقه شلمچه به لحاظ اهمیت سیاسی و نظامی‌آن، به عنوان یکی از معابر وصولی شهر بصره، همواره در زمره اهداف قوای نظامی‌ جمهوری اسلامی‌ایران قرار داشت. در صورت تسلط بر این منطقه، جمهوری اسلامی‌ می‌توانست برتری خود در جنگ را به اثبات برساند.

منطقه عملیات

منطقه عملیاتی شلمچه که در جنوب شرقی شهر مهم بصره قرار گرفته و تقریبا نزدیک ترین محور وصولی به این شهر به شمار می‌آید، به مناطق و محورهای زیر محدود بود:

از شمال، به آب گرفتگی جنوب زید

از شرق، به دژ مرزی ایران و عراق

از جنوب، به رودخانه اروند و اروند صغیر

از غرب، به کانال زوجی و شهرهای تنومه و الحارثه

آشنایی با عملیات کربلای پنج‌؛ سنگین‌ترین و گسترده‌ترین عملیات دفاع مقدس
ناو هواپیما بر جان اف کندی

این منطقه از تعداد زیادی نهر، کانال، خاکریز، جاده و... تشکیل شده است که همه آن ها در بخش شمالی اروند قرار دارند. هم چنین، آب گرفتگی‌های متعددی در این منطقه وجود دارند که از سوی ارتش عراق به عنوان موانعی در مقابل هر گونه نفوذ قوای جمهوری اسلامی‌ایجاد شده اند.

استعداد دشمن

منطقه عملیاتی در حوزه پدافندی سپاه سوم عراق بود و سه لشکر 11 پیاده، 5 مکانیزه و 3 زرهی در این منطقه مستقر بودند.

با شروع عملیات، تعداد دیگری از لشکرهای عراق به تدریج در منطقه عملیاتی حضور یافتند. 

آشنایی با عملیات کربلای پنج‌؛ سنگین‌ترین و گسترده‌ترین عملیات دفاع مقدس
نمایی از پتروشیمی بصره که رزمندگان آن را از دور می دیدند

قوای خودی

براساس موجودی 200 گردان نیرو، نحوه رزم به شکل زیر طراحی شد:

قرارگاه خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به عنوان قرارگاه مرکزی.

قرارگاه کربلا تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: لشکر 25 کربلا/ لشکر 41 ثارالله علیه‌السلام/ لشکر 31 عاشورا/ تیپ مستقل 33 المهدی (عج)/ تیپ مستقل 18 الغدیر/ تیپ مستقل 48 فتح.

قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را بر عهده داشت: لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه‌السلام/ لشکر 5 نصر/ لشکر 105 قدس/ لشکر 155 ویژه شهدا/ لشکر 21 امام رضا علیه‌السلام/ تیپ مستقل 57 حضرت ابوالفضل علیه‌السلام/تیپ مستقل 12 قائم (عج).

قرارگاه قدس تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را بر عهده داشت: لشکر 27 محمد رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم / لشکر 7 ولی عصر (عج) / لشکر 8 نجف اشرف / لشکر 14 امام حسین علیه‌السلام / لشکر 32 انصارالحسین علیه‌السلام/ تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم علیه‌السلام.

هم چنین، گردان مستقل 38 زرهی ذوالفقار، تیپ 20 زرهی رمضان و تیپ توپخانه 15 خرداد تحت امر قرارگاه خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بودند. در مجموع، 24 گردان توپخانه، آماده آتش وجود داشت.

در جریان عملیات نیز قرارگاه عملیاتی نوح و تیپ های مستقل 110 خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و 22 بدر به نیروهای عمل کننده ملحق شدند.

آشنایی با عملیات کربلای پنج‌؛ سنگین‌ترین و گسترده‌ترین عملیات دفاع مقدس
جزیره بوارین و نخلستان های سوخته آن

نتایج عملیات کربلای 5

عبور از موانع نفوذ ناپذیر دشمن در شرق بصره و حضور در حومه این شهر به گونه‌ای اهمیت یافت که متعاقب این عملیات:

*موقعیت سیاسی و نظامی‌عراق تضعیف شد و در نتیجه حملات گسترده این کشور به مراکز اقتصادی، صنعتی و مسکونی ایران بار دیگر آغاز شد.

*اوضاع جبهه های نبرد به سود قوای نظامی‌ایران تثبیت شد و سپاه پاسداران یکی از ارزنده ترین تجارب نظامی‌خود را کسب کرد.

*تلاش‌های بین‌المللی برای پایان دادن به جنگ افزایش یافته و به تصویب قطع نامه 598، که در آن برای اولین بار تا حدودی نظریات جمهوری اسلامی‌ایران لحاظ شده بود، در شورای امنیت سازمان ملل انجامید.

*حضور گسترده نظامی‌امریکا و متحدین او در خلیج فارس آغاز شد و یکی از هواپیماهای مسافربری ایران توسط ناوگان امریکا ساقط گردید.

*تعدادی از حجاج بی دفاع ایران توسط رژیم سعودی به شهادت رسیدند.

مناطق و تاسیسات آزاد شده

12 کیلومتر پیشروی به طرف بصره و آزاد کردن 150 کیلومتر مربع.

آزاد سازی پاسگاه های بوبیان، شلمچه، کوت سواری و خین.

آزاد سازی 14 کیلومتر از جاده آسفالته شلمچه - بصره.

آزاد سازی جزایر بوارین، فیاض و ام الطویل.

آزاد سازی 11 قرارگاه تیپ ارتش عراق.

آزاد سازی روستاهای خرنوبیه، سعیدیه، حنین، سلیمانیه، هسجان، جاسم.

عبور از کانال ماهی گیری، نهر دوعیجی و جاسم.

استقرار در 10 کیلومتری بصره.

تصرف دریاچه بوبیان و بخشی از کانال ماهی.

تجهیزات منهدم شده دشمن:

بیش از 80 فروند هواپیما.

700 دستگاه تانک و نفربر.

250 قبضه توپ صحرایی و ضد هوایی.

صدها قبضه انواع ادوات نیمه سنگین.

1500 دستگاه خودرو.

400 دستگاه انواع ادوات مهندسی و رزمی.

مقدار زیادی سلاح سبک و مهمات.

در این عملیات 81 تیپ و گردان مستقل دشمن منهدم و 24 تیپ و گردان مستقل نیز آسیب کلی دیدند و تعداد 40 هزار نفر کشته یا زخمی‌و 270 نفر نیز اسیر شدند.

بازتاب عملیات کربلای 5

شکستن خطوط و استحکامات و پیشروی در شرق بصره، توانایی‌ها و قابلیت‌های نظامی‌عراق را بار دیگر، زیر سؤال برد، چنان که روزنامه آبزِرِور چاپ پاریس به نقل از کارشناسان غربی نوشت: «برای اولین بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده اند.»

هم چنین تاکید بر توانایی نظامی ‌ایران، بخشی دیگری از تحلیل‌های ارایه شده در رسانه‌های خبری بود، چنان که رادیو بی. بی. سی طی تحلیل در همین زمینه، با توجه به تجربه سپاه در عملیات فاو و عبور از رودخانه اروند، ضمن اشاره به عبور از منطقه آب‌گرفتگی و کانال پرورش ماهی در عملیات کربلای 5 گفت: «موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی، یک بار دیگر توانایی ایران در عبور از آبراه ها را نشان می‌دهد.»

هفتهنامه نیوزویک نیز ضمن تاکید بر پیروزی ایران در عملیات کربلای 5، بر شرایط پیروزی ایران بر عراق اشاره کرد: «تهاجم ایرانی ها در نزدیکی بصره، حداقل یک چیز را در خصوص جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن این مساله است که برای اولین بار طی چند سال گذشته، این احتمال را که یک طرف حقیقتاً بر دیگری پیروز شود، مطرح ساخته است.»






موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

زندگینامه سردار شهید حسن باقری (افشردی)

جمعه 6 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

روايتی از شهادت حسن باقری

صببح ساعت 10 به شناسايي مي رود صاحب دفتر را مي گويم، حسن عزيز را به همراه برادر مجيد بقايي و برادر مومنيان و قلاوند و رضواني و مرتضي صفار و محمد باقري برادرش به منطقه فكه مي رود - سمت راست جاده اسفالته و در يك سنگر ديده باني 4-5 كيلومتري دشمن، شروع مي كنند به شناسايي ارتفاعات حمرين و فوقي ...
ساعت 12 ظهر است ... صداي قاري قرآن به گوش مي رسد ... و گرم شناسايي هستند ... حسن، محمد را صدا مي زند و مي گويد برو بيرون از آن سرباز بپرس مختصات اينجا چند است ... و محمد بيرون مي رود و خدا انتخاب مي كند ... كه كرده بود منتهادر اين لحظه، گل رسيده بود ... و آماده چيدن بود .... و صفير يك گلوله توپ نزديك شد ... و نزديكتر ... و درست در سنگر هدايت شد و منفجر شد ... و سه تن بلافاصه شهيد شدند مومنيان، قلاوند، رضواني برادر مرتضي زخمي شد و اجر شهيد را خداوند نصيبش كرد. و مجيد بعد از شهادتين نيز شهيد شد و يك فرمانده دو پايش قطع شد او مجيد بود ... و اما حسن صاحب دفتر، موج شديد انفجار او را بيهوش كرد ... و ناله مي كرد ... يا حسين ... يا مهدي ... 
يا الله ....
و 5/2 ساعت بعد رفت پيش خدا و رستگار شد و راحت ... و دفتر زندگي اش در ساعت 5/3 بعدازظهر روز 9 بهمن 61 و 14 ربيع الثاني 403 از اين دنياي پر از بلا و فتنه و رنگ و ديو بسته شد. خوش به حالش ...
حسن نيز به صف شهدا پيوست - او كه مثل تمام موجودات دنياي فاني بايد مي رفت، رفت اما به بهترين شكل مرگ ازدنيا رفت و عزت پيدا كرد - و پابه آخرت گذاشت در حالي كه بهترين رتبه و درجه و مقام را به خود اختصاص داد ... و بهترين نعمت ها و بركات آخرت را نصيب خودش كرد ... تمام نعمت هايي كه خداوند در بهشت خودش به شهيد وعده داده است ...
شهادت عجب نعمت بزرگ و درجه والايي است، وقتي بناست كه تمام آدميان را مرگ بگيرد.

سطرهاي آسماني
دست نوشته ها و يادداشت هايي از
شهيد حسن باقري 
غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري بي شك مغز متفكر سپاه پاسداران در سالهاي ابتدايي جنگ تحميلي بود.
بر اين ويژگي برجسته او همه فرماندهان عالي رتبه جنگ تاكيد مي كنند. شايد مهمترين فرماندهي بود كه در سال هاي بعد از شهادتش كه متاسفانه زود اومردي لاغر اندام بود و چهره اي صميمي و دوست داشتني و در عين حال جدي داشت با ريش هايي كم پشت و چشماني نافذ.
در 25 اسفند سال 1334 در تهران به دنيا آمد. وقتي پا در اين عالم خاكي گذاشت، آن قدر نحيف بود كه اميدي به زنده ماندنش نمي رفت. ولي قرار بود بماند و نقش يكي از ماندگارترين سرداران ايران را در سينه تاريخ حك كند.
غلامحسين افشردي در سال 1354 وارد دانشگاه اروميه شد تا در رشته دامپروري تحصيل كند. پس از مدتي به خاطر فعاليتهاي سياسي از آن دانشگاه اخراج شد. 
با پيروزي انقلاب اسلامي به همكاري با نهادهايي مثل كميته هاي انقلاب و سپاه پاسداران پرداخت و در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران پذيرفته شد و با انتشار روزنامه جمهوري اسلامي به تحريريه آن روزنامه پيوست.
روز يكم مهر ماه 1359 هنوز 24 ساعت از آغاز جنگ تحميلي نگذشته بود كه عازم جبهه هاي جنگ شد. با ورود به جنگ اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران را پايه گذاري كرد و در مدت كوتاهي اين جوان 25 ساله چنان لياقتي از خود نشان داد كه يكي از چهره هاي شناخته شده جنگ تحميلي شد. 
در عمليات طريق القدس فرماندهي عمليات را بر عهده داشت و در عمليات هاي فتح المبين و بيت المقدس فرماندهي قرار گاه نصر.
درهمه اين عمليات ها يك پاي طراحي عمليات نيز بود.
پس از عمليات رمضان فرمانده قرارگاه كربلا در جبهه هاي جنوب شد و پس از عمليات محرم به جانشيني فرماندهي نيروي زميني سپاه منصوب شد و تا شهادتش كه در نهم بهمن ماه 1361 اتفاق افتاد در همين سمت بود. 
او وقتي كه به شهادت رسيد، 27 سال بيشتر نداشت و در حالي تن پاكش غرق در خون شد كه براي شناسايي مواضع دشمن، پيش از عمليات والفجر مقدماتي، به همراه چند تن ديگر در سنگري در منطقه فكه به سر مي برد.
او سال 1359 ازدواج كرد و صاحب دختري شد كه نرگس نام دارد.
از حسن باقري مقدار زيادي يادداشت روزانه، دست نوشته، گزارش و ...باقي مانده است. اين مكتوبات علاه بر آن يكي از گرانبهاترين اسناد و مدارك تاريخي جنگ تحميلي به شمار مي رود، در شناخت شخصيت و انديشه هاي سياسي، نظامي و....حسن باقري بسيار قابل اهميت و توجه است.
در ميان مكتوبات او، يادداشت هاي روزانه روزنوشت جايگاه ممتازي دارد و البته گزارش هايي كه از جلسه ها و گفت و گوهاي خود با ساير فرماندهان به نگارش در آورده است و دست نوشته ها و تك نوشته هاي ديگر.
آخرين يادداشت روزانه اي كه از وي به جاي مانده است، مربوط به 5 بهمن سال 1361 چهار روز قبل از شهادت و آخرين گزارش در باره جلسه مشترك ستاد قرار گاه خاتم الانبياء ارتش و سپاه در ششم بهمن ماه همان سال سه روز قبل از شهادت است.
حسن باقري در لابه لاي مكتوباتش نقشه هايي نيز از مناطق عملياتي براي توجيه خود يا ديگر فرماندهان جنگ ثبت كرده است.
آن چه در اين مجموعه گرد هم آمده است، تكه پاره هايي است از مكتوبات حسن باقري.
ابتدا دو دست نوشته كوتاه يكي در تحليل ماجراي پيشنهاد صلح مي خوانيد كه در اواخر سال 1359 نوشته شده است. اين دست نوشته با همه كوتاهي اش تحليلي تيز بينانه است از پيشنهاد صلح و سپس دست نوشته ديگري را مي خوانيد كه حسن باقري خ-وابي را كه ديده است ، روايت مي كند. درادامه دو تكه از يادداشت هاي روزانه وي را مي خوانيد كه اولي نگاه انتقادي او را به يكي از دوستانش و نوع برخورد او را مي رساند و دومي در باره توجه او به جزئيات امور نيروهاي تحت امرش در قرار گاه كربلاست و نكته اي نيز در باره خبري كه از امام مي شنود.
پس از اين، چند يادداشت روزانه از آخرين روزهاي زندگي او را برايتان برگزيده ايم و در پايان نوشته اي از شخص ديگري پيش روي شماست كه ماجراي شهادت او را روايت مي كند با لحني صمي-مي و بي تكل-ف . اين نوشته در سررسيدي كه حسن باقري يادداشت هاي روزانه اش را مي نوشت ، در صفحه نهم بهمن روزشهادت او نوشته شده است.
بي شك آن چه در اين چند صفحه كنار هم آمده است، تنها رايحه اي است از آن جان شعله وري كه طي 28 ماه و اندي كه در جنگ حضور داشت، نامش در كنار سرداران بزرگ ايراني قرار گرفت و از جاودان مردان ايران است كه تاريخ خاطره شان را فراموش نخواهد كرد .

دست نوشته 
۵۹‎/۱۲‎/۱۷
خواب ديدن جهان آرا

با توجه به كيفيت و شرايطي كه هيئت به اصطلاح صلح دهنده پيشنهاد كرده است، به نظر مي رسد كه اينان بيشتر قصد دارند ايران را درگير يك مسئله درازمدت و خفيف بنمايند تا همانند استخواني در گلو باشد منتهي چيزي بيشتر از كردستان كه هرگاه خواستند آتش جنگ را شعله ورتر كنند و مثلا درست بعد از جواب رد ايران به عراق شهرهاي ايلام و اهواز و خرم آباد و دزفول مورد حمله هواپيما و توپخانه و موشك عراق قرار مي گيرند كه يعني عراق مي تواند شدت عمل به خرج دهد و در مردم نيز اين احساس را زنده كند كه بايد صلح كرد و دولت و شوراي عالي دفاع تحت فشارافكار عمومي اين شهرها قرار بگيرند. اكنون حدود 4 روز است كه مرتبا عراق فقط چند گلوله به طرف شهر اهواز شليك مي كند و همين تعداد گلوله در كوچ مردم و تاثير در اقتصاد و مسكن و اداره مهاجرين بسيار اثر منفي مي گذارد.

حدود
28/1/61 بود كه هنگام اذان صبح محمدعلي جهان آرا را خواب ديدم. فضايي بودو جهان آرا بود و افرادش كه حدود 80 - 90 نفر مي شدند. من يادم بود كه او شهيد شده،حالتي داشت كه مشغول جمع كردن بچه هايش بود براي جلسه يا سمينار يا ميهماني و خودش هم مشغول اينكار بود و حواسش به من نبود. من از او پرسيدم كه وضعيت در اينجا چطور است ،گفت خوبم. خيلي خوبم بعد به كنار كشيدمش و بگوشش گفتم ميداني خرمشهر حمله است گفته آره ولي حيف كه من نيستم.
مقداري اسكناس دست من بود كه آنجا نمي گرفتند از من خارجي بود آنجا اين پولها را قبول نمي كردند. به جهان آرا گفتم مي تواني اين پولها را براي من عوض كني خيلي سريع گفت آره و رفت مقداري اسكناس آورد و از وسط آنها اسكناسهاي جمهوري اسلامي به من داد كه وقتي خوب دقت كردم ده تا اسكناس 5000 ريالي بود. مانده بودم كه پولهاي قبلي خودم ارزشش بيشتر است يا اين پولها و از جهان آرا پرسيدم گفت برو برو همينها را خرج كن ازت مي گيرند و همينها خوب است و رفت دنبال جمع كردن بچه هايش.

يادداشت روزانه 
۱ تير۱۳۶۱

صبح پس از غسل به حرم رفتيم و ساعت 40:10 هم به سپاه مشهد رفتم. اول راجع به مراحل جنگ در گذشته صحبت كردم و راجع به اهميت دادن به دو تيپ سپاه منطقه۴ تذكر دادم.

ظهر رفتيم منزل ... - اولا چهار پنج نوع غذا درست كرده بود. ثانيا مرد و زن ها در يك سفره بودند. ثالثا جو چندان مناسب نبود. پس از ناهار به او گفتم هيچ توقع نداشتم چنين ناهاري ترتيب دهي و هنگام خارج شدن از خانه اش گفتم كه گذشته تو حداقل از حيث ميزان فعاليت با اين همه اسير دنيا شدنت با هم وفق ندارد. حداقل بعنوان اينكه مدتي با هم دوست بوده ايم الان به تو مي گويم كه اين روش درستي نيست و حتي ممكن است كه فردا اول با مطالب جزئي برخورد پيدا كني و در انتها حتي با رژيم برخورد كني، قبول كرد. اصرار كرد كه شب بيا منزل كه قبول نكردم. شب رفتيم حرم و زيارت خداحافظي و رفتيم فرودگاه.

۱۶ مرداد ۱۳۶۱
شب قرارگاه كربلا بوديم. قبل از ظهر رفتم آشپزخانه را ديدم. شام كه به بچه ها نمي دهند و 5 روز در ناهار گوشت مي دهند كه هر وعده 30 تا 40 گرم است. جايشان نيز اطرافش باز بود و خاك مي آمد و وضع خيلي نامناسب بود.
برادر محسن آمد راجع به ديدارش با امام گفت : وقتي وارد شدم قبل از اينكه بنشينم ابتدا گفتم كه دل ما آنجا پيش شماست و بسيار سرحال هم بود. همه آمار شهدا ومجروحين را نيز به امام گفتم. در شورايعالي دفاع اول طرح ظهيرنژاد كه دو فلش داشت يكي از سمت هور و ديگري از كناره اروند مورد قبول واقع شده بود و با توضيح سرهنگ شيرازي و برادر محسن موضوع رد شده بود و همه قبول كرده بودند كه بهترين راه همين راهي بوده كه انجام شده است. ساعت 15 جلسه لشگرهاي سپاه بود.

يادداشت هاي آخرين روزها 
۲۸ دي۱۳۶۱

بسمه تعالي-صبح به سپاه 11 رفتيم و تا ساعت 30/14 آنجا بوديم. قاسمي ماشين رشيد را آورده بود كه تصادف كرده بود. عصرهم به سپاه سوم رفتيم و تا شب آنجا بوديم. شب به قرارگاه نجف رفتيم. قرار شد كه صبح جهت شناسايي چيلات با هليكوپتر بروند. من شب رفتم دزفول كه صبح خودم به دهلران بروم.
۲۹دي 
بسمه تعالي-صبح ساعت 30:10 به دهلران رسيدم كه برادر محسن و رشيد به چيلات رفته بودند. هوا خوب نبود برگشتند. ظهر بحث مختصري راجع به چيلات شد و چند دستور هم نوشته شد و به لشكر 19 داده شد.
عصر ابتدا به شمال شرقي طيب و سپس به بين طيب و چيلات رفتيم كه كلا شماي كلي ندارد. شب جلسه با ارتش بود كه برادران نهاجا هم آمده بودند. به همراه فرمانده گردان شناسايي كه ابتدا آنها توضيحات دادند و چون دير بود و تقريبا سپاه به نتيجه نرسيده بود جلسه ساعت 00:24 تمام شد.
۳۰ دي 
بسمه تعالي-صبح تا ساعت 00:11 روي مانور بحث شد كه بعد با برادر زين الدين به ارتفاع 400 رفتيم و سپس به ديدگاه امام سجاد ع كه به رگبار بستندمان وبه خاطر نبودن ديد برگشتيم. شب جلسه اي بود كه ارتش طرح خودش را ارائه داد و تقريبا سپاه طرح را كه دو مرحله اي بود رد كرد.
بعد برادر محسن مقدمه تجربه جنگ را گفت و رشيد هم طرح سپاه را مطرح كرد. قويدل ايراد گرفت و سپس رشيد هم بلند شد جواب داد ...
شب به دزفول رفتيم. محسن و شيرازي رفتند صحبت كنند كه يكديگر را مجاب كنند.
۱ بهمن 
بسمه تعالي- صبح به همراه برادر عزيز ساعت 30:9 به قرارگاه رسيديم.
برادر محسن به دنبال من و رشيد مي گشت. رفتم سري به ساختن قرارگاه زدم. پس از آن براي شناسايي طيب رفتيم كه ساعت 00:14 به محل ديدگاه رسيديم كه ديد نسبتاً خوب بود. رشيد هم دير آمد مجدداًبه ديدگاه رفتيم. ناهار را در پاسگاه تاكتيكي امام سجاد ع بوديم.
يك ساعتي بحث شد و به قرارگاه برگشتيم.
شب جلسه شورايعاي سپاه برگزار گرديد كه ابتدا محسن و سپس رحيم و رشيد و من صحبت كرديم و بيشتر به صورت درد دل و مشكلات و تداركات مطرح شد كه براي بعضي از برادران جا افتاد و براي عده اي نيافتاد ولي قرار شد مسئولين واحدهاي ستاد مركزي تا پايان عمليات باقي بمانند. آخر شب هم كميسيون دفاع چند نفرشان آمدند و صحبت هايي كلي راجع به رادار و ارتش و سپاه و تشكيلات انجام شد.
۲ بهمن 
بسمه تعالي-صبح عمليات محرم را روي نقشه براي نمايندگان مجلس وكميسيون دفاع توضيح دادم و سپس به منطقه رفتيم. ظهر به مقر تيپ امام سجاد ع رفتيم و به برادر محسن، رحيم و رشيد كه براي شناسايي رفته بودند پيوستم. تا عصر راجع به طرح مانور بحث بود. شب هم جلسه گرفته شد با خودمان.
سرهنگ شيرازي با آذرين آمد و تقريبا شروع كرد به درد دل كردن كه هماهنگي نيست. بعد هم رشيد و من صحبت كرديم. سپس راجع به احتمالات روي عكس هوايي كار كرديم. ساعت 00:2 خوابيديم.
۳ بهمن 
بسمه تعالي - صبح از ساعت 00:9 روي طرح مانور كار كرديم، تا آخر شب. سپاه ها هم آمدند. طرحهاي مختلف و متضاد داده مي شد. آخر شب راجع به عمليات فاو و داخل عماره، صحبت شد. شب رفتم دزفول.
۴بهمن 
بسمه تعالي- صبح زود از دزفول برگشتيم.
۵ بهمن 
بسمه تعالي- صبح برادر محسن رفت براي بسيجي ها صحبت كند. 
من به اهواز رفتم تا با اسرا در مورد طرح مانور صحبت كنم. با نزار و داود و عبدالرضا صحبت كردم. داود در مورد واحدهاي عراقي توجه داشت و نزار هم نظريات خوبي مي داد. اينها را شب آورديم نزد برادر محسن و شيرازي.
شب تا ساعت 00:2 نيمه شب جلسه بود.
اطراف قرارگاه را توپ مي زدند و صداي كاليبر ريز نيز مي آمد.



چند سطر خاطره

بنام خدا

خاطرات برادر صفوي :

خاطره اول :

« در اوايل جنگ ، يك روز حضرت آيت ا... خامنه اي كه در آن زمان نماينده حضرت امام (رحمه ا... عليه ) در شوراي عالي دفاع بودند در اهواز در جلسه اي حضور داشتند ، ( حسن باقري ) شركت كرد و پس از اينكه ركن دوم ارتش از آخرين وضعيت دشمن اطلاعات دادند ، فرمانده عمليات مي گويد : بگذاريد ركن دوم ما نيز از وضعيت دشمن برايتان مطالبي بگويد و ايشان برخاسته و با آن بيان رسا و شيوا و گيرايش ، نه تنها آخرين اطلاعات خام را از دشمن مطرح مي كنند ، بلكه به جمع بندي و تحليلي عميق مي پردازد و حركات احتمالي دشمن را در آينده نزديك بيان مي كند ، كه بسيار مورد تحسين و تعجب برادران مخصوصاً ( حضرت آيت ا... خامنه اي ) نماينده حضرت امام قرار مي گيرد.

خاطره دوم :

« در آغاز جنگ كه بني صدر ملعون و خائن در جبهه ها هم مي آمد ، من فرمانده عمليات خوزستان بودم. ما را به جلساتي كه راجع به جنگ بود راه نمي دادند. من با شهيد بزرگوار ( حسن باقري ) با تلاش مقام معظم رهبري كه نماينده حضرت امام (ره) در آن زمان بودند وارد جلسه شديم. در آن هنگام بني صدر با آن قيافه خاص خودش حضور داشت.

وقتي كه نوبت ما شد ، اول وضعيت دشمن قرار بود گزارش شود ، سپس وضعيت خودي بيان گردد. به شهيد بزرگوار اشاره كردم و گفتم: « برو توضيح بده اين مطلب را ».

من اين قسمت را از زبان مقام معظم رهبري عرض مي كنم ، آقا مي فرمايند: تا شما اشاره كردي كه حسن پاشو برو ، من ديدم كه يك جوان لاغر اندام و كوچولو پاشد بدون اينكه سر و ريشي ، محاسني داشته باشد ( البته ته ريش كمي داشت ). من دلم ناگهان ريخت. گفتم: « حالا اين بني صدر و اينها نشسته اند اين جوان چه مي خواهد بگويد ، تا آمد پاي تابلو ، آنتن را گرفت و شروع كرد وضعيت دشمن را منطقه به منطقه تشريح كرد كه : دشمن اينجا چند تانك دارد ، اينجا چه تيپ و لشكري مستقر است ، آنجا خاكريز زدند ، اينجا ميدان مين و آنجا سيم خاردار ايجاد كرده اند ، هر چه زمان مي گذشت قلبم روشن تر و چهره ام بازتر مي شد ، مثل يك روحاني كه مثلاً وقتي پسرش مي خواهد به منبر برود نگران است كه آيا مي تواند از عهده اين منبر برآيد يا نه. من چنين حالي داشتم ولي هر چه بيشتر صحبت مي كرد من قيافه ام بازتر مي شد. »

او در آن جلسه چنان گزارش دقيق ، مصور و خوبي ارائه داد كه همه حضار حتي خود بني صدر به شگفت درآمد كه اين جوان اين اطلاعات جالب را از كجا آورده است »

**********************************************

شادی ارواح پرفتوح شهدا به خصوص روح قدسی شهيد باقری

صلوات

خداوند همنشيني ما را در كنار او و ساير بهشتيان معرفت اللهي محقق سازد انشاء الله...

 

التماس دعا - يا زهرا (س)

کلب العباس (س) الاحقر کميل



شهادت


بسم رب الشهدا

 

در روز هشتم بهمن ماه 1361 همزمان با رفتن عزيمت كنندگان براي ملاقات حضرت امام (ره) ، سردار باقري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه به همراه 5 تن و از جمله شهيد مجيد بقايي كه در آن موقع مسئوليت فرماندهي قرارگاه كربلا را به عهده داشت در ساعت حدود 8 صبح به منطقه عملياتي والفجر مقدماتي در فكه مي روند و درون سنگري در آن منطقه اتفاق عجيبي مي افتد . در شرايطي كه آن سنگر قرار داشت بي كمترين مبالغه بسيار حيرت آور بود در حوالي ظهر با اصابت گلوله خمپاره 120 ميليمتري به درون سنگر « سردار باقري » و سردار بقايي و بعضي همسنگران دچار حادثه غم انگيزي مي شوند مجيد بقايي پاهايش قطع شده و در اثر تركشهاي زياد وارده به فاصله كمي شهيد مي شود و سردار غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري پس از سه ساعت به شهادت رسيد در حالي كه تركشهاي زيادي به بدن او اصابت كرده بود.

آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين ، نام مبارك امام شهيدان حسين (ع) بود.

توكل به خداوند منان ، صبوري و شكيبايي توأم با تدبير ، بي تكلفي و بي ريايي ، ذوب در ولايت و مريد و مخلص خاندان عصمت و طهارت (ع) بودن ، استعداد و خلاقيت خارق العاده كه مي توانست ناممكن را ممكن سازد ، ذكاوت و هوشمندي بسيار قاطعيت و قدرت تصميم گيري و قبول مسئوليتهاي خطير ، كادرسازي و تربيت نيرو ، توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي ، شجاعت و شهامت ، قدرت بيان و استدلال قوي ، تواضع و فروتني و دهها خصال نيكوي ديگر از جمله صفات برجسته شهيد بزرگوار « سردار سرلشگر پاسدار غلامحسين افشردي » معروف به « حسن باقري » بود كه از او انسان و مسئولي قابل احترام نزد سايرين ساخته بود و موجب نفوذ در دل آنها گرداند به طوري كه همه او را نمونه و مصداقي جهت اصلاح امور خود مي دانستند.

او شهادت را لباس رجعت به آستان حق و همنشيني ميان سالار شهيدان و جوانان اهل بهشت نمود تا در جوار حضرت خاتم الانبياء (ص) از حوض كوثر حضرت زهرا (س) جرعه نوش مايه گواراي آن از دستان مبارك حضرت علي بن ابيطالب (ع) بوده و در رضوان الهي راضيه مرضيه گردد.



فاتح بزرگ خرمشهر

بسم الناصر

 

اينگونه بود كه در ساعت 13:50 دقيقه روز سوم خرداد ماه يكهزار و سيصد و شصت و يك ، سرانجام پس از چند روز نبرد سخت ، خرمشهر « شهر لاله هاي خونين » به دست پرتوان رزمندگان مخلص و جان بر كف اسلام فتح شد و آنها با آب و جارو كردن مسجد جامع نماز شكر را در آن به جاي آوردند. خبر فتح خرمشهر در ساعت 16:30 دقيقه همان روز از راديو جمهوري اسلامي پخش گرديد و سراسر ميهن اسلامي غرق شادي و سرور و تبريك با شربت و شيريني ميان مردم گرديد.

نام سردار بزرگ اسلام « حسن باقري » تا ابد به عنوان فاتح بزرگ خرمشهر در تاريخ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس در ثبت است.

پس از فتح خرمشهر « حسن باقري » به دليل آنكه رزمندگان اسلام دچار غرور و اين باور غلط نگردند كه خود در پيروزي بزرگ عمليات بيت المقدس نقش اصلي و اساسي را داشته اند به آنها مي گويد:

« برادران ! مبادا غرور اين پيروزيها شما را بگيرد . خودتان را گم نكنيد ، فكر نكنيد ما اين كار را كرده ايم ، همه اش خواست خدا بوده است. »

پس از گذشت عمليات ظفرمندانه بيت المقدس مسئولان و گردانندگان جنگ تشخيص دادند بنا به ضرورت حفظ و تثبيت موقعيتهاي استراتژيك به دست آمده در عمليات بيت المقدس ، بسيار لازم و حائز اهميت است كه در منطقه شلمچه كه در شرق بصره واقع است دست به عمليات اساسي ديگري بزنند تا توطئه ها و تجاوزات دشمن را براي بازپس گيري مناطقي كه از دست داده خنثي نمايند و ضمن دور نمودن حجم آتش آن از شهرهاي جنوبي كشور ، ماشين جنگي آن را به كلي منهدم سازند.

لذا سردار حسن باقري بار ديگر طرحي نو درانداخته و مبادرت به طراحي عمليات تازه اي با نام « رمضان » نمود.

در اين عمليات كه در ساعت 21:30 دقيقه روز بيست وسوم تيرماه يكهزار و سيصد و شصت و يك در منطقه عملياتي شلمچه كه شرق بصره محسوب مي گرديد ، با رمز مبارك « يا صاحب الزمان (عج) ادركني » آغاز شد ، قرارگاه نصر كه قرارگاهي مشترك از نيروهاي ارتش و سپاه بود زير نظر و تحت فرماندهي « سردار حسن باقري » در محور جنوبي و جنوب پاسگاه زيد كه شامل كانال ماهي گيري و نهر كتيبان بوده و ادامه آن بعد از عبور از دجله به شهر بصره مي رسيد با عبور از تله هاي انفجاري و مين و در هم كوبيدن مواضع دشمن ، پيشروي را تا آنجا ادامه دادند و موفق شدند با وارد كردن تلفات و خسارات سنگين به بعثيون در كمال ناباوري آنها را به عمق 27 كيلومتري خاك دشمن رسانده و از آب كانال ماهي گيري و نهر كيتبان وضو بسازند و آنقدر به شهر بصره نزديك شوند كه چراغهاي شهر را به وضوح ببينند.

« سردار پاسدار حسن باقري » فرمانده قرارگاه مشترك لشگر نصر اولين فرماندهي بود كه در عمليات رمضان قدم به ارتفاعات كانال ماهيگيري گذارد و در حالي كه نبرد تن به تن ميان قواي اسلام و دشمن بود و آتش پر حجمي زبانه داشت وضعيت منطقه را به قرارگاه كربلا گزارش مي داد.

او اصلاً قرارگاه نصر را در خط مقدم بنا كرده بود و هر لحظه مي ديد نيروها دچار كسري و كاستي شده اند خود شخصاً هم هدايت عمليات را در آن محور به عهده داشت و هم با اسلحه كلاش به عراقيها تيراندازي مي كرد.

سرانجام عمليات پيروزمند رمضان پس از 15 روز تلاش خستگي ناپذير نيروهاي اسلام كه تحت فرماندهي فرماندهان بزرگ و سرآمدي مثل « سردار حسن باقري » رزميدند و پيروزي و ظفر را براي ملت قهرمان ايران به ارمغان آوردند ، به پايان رسيد و بار ديگر « باقري » شايستگي و لياقت تمام عيار خود را به نمايش گذارد.

پس از پايان عمليات رمضان سردار پاسدار محسن رضائي فرمانده كل سپاه « سردار باقري » را به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل قرارگاههاي جنوب منصوب نمود و به دنبال آن در شرايطي كه طرح عمليات از جنوب به غرب منتقل شد ، همزمان با عمليات مسلم بن عقيل « سردار باقري » در قرارگاه كربلا عمليات محرم را شناسايي و پيگيري مستمر نمود كه با موفقيت انجام شد.

بعد از آن به دليل لياقت و شايستگي فوق العاده « سردار باقري » در اداره ساختار رزمي و نظامي سپاه مسئوليت « جانشيني فرماندهي يگان زميني سپاه » به او واگذار مي شود و به دنبال آن قرارگاه كربلا عمليات « والفجر مقدماتي » را كه در آن لشگرهاي « علي بن ابي طالب (ع) » ، « ولي عصر (عج) » ، 5 نصر و 25 كربلا به همراه جهادگران گيلان و اصفهان و ساير قواي اسلام در منطقه عملياتي جنوب فكه شركت داشتند سازماندهي و تدارك ديد. اين عمليات را « جنگ موانع » مي ناميدند ، زيرا دشمن به دنبال وارد آمدن ضربات هولناك قبلي كه ساختارش را بشدت دچار تخريب كرده بود و باعث گشته بود ترميم اساسي در خور ايجاد نمايد ، توانسته بود روي استحكامات خود و مواضع دفاعي اش كار كرده و دژ نفوذ ناپذيري در مقابل قواي اسلام ايجاد كند.

در همين اثناء فرصتي براي سردار باقري پيش مي آيد تا به پيشنهاد يكي از دوستانش بتواند تا قبل از انجام عمليات محرم به سفر حج مشرف شود، ولي او در جواب مي گويد :

هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست ، بروم به خدا چه بگويم ؟،وقتي مي روم كه حرفي براي گفتن داشته باشم.

ماه محرم فرا مي رسد ، و عطر حضور سومين امام شيعيان و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) و اهل بيت و اصحاب با وفايش مشام جانها را در پهنه ايران اسلامي و به ويژه خطه هاي عملياتي و در ميان عاشورائيان ، مي نواخت .

سردار باقري هم همواره به دوستان و آشنايان و همسنگران ياد آور مي شد :« تا خالص نشوي خدا تو را بر نمي گزيند . لذا بايد سعي كنيم خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد .»

او را مي ديدند كه غم و اندوه ماه محرم به طور خاصي بر او مستولي شده بود و با حياتش آميخته. وقتي مصائب اباعبدالله(ع) و يارانش را به ياد ديگران مي آوردتا آنجا محزون و دل شكسته مي شد كه طاقت از دست مي داد و هق هق گريه را همنوا با ذكر مصيبت ثار الله (ع) و شهداي نينوا مي كرد . حضرت قاسم (ع) را به ياد مي آورد كه به عمو گفت : عمو جان شهادت براي من از عسل گواراتر و پر حلاوت تر است . و به اين وسيله چشمهاي درشتش همواره از نم گريه صيقلي تر و درخشان تر مي شد .

او خود را براي حجي ابراهيمي كه اسماعيل وار در مسلخ عشق ذبيح الله گردد تا حجش مقبول افتد آماده مي كرد .

(سردار باقري)در يك سفر 24 ساعته به همراه برادر محسن رضايي توفيق زيارت حرم مطهر حضرت ثامن الحج (ع) را مي يابد .

خودش در مورد سفر مي گويد :برايم خيلي عجيب بود ، من كه در جبهه بودم و داشتم كارم را مي كردم ، ناگهان برايم كاري پيش بيايد كه بخواهم برادر رضايي را ببينم و كسب تكليف كنم . با ايشان تماس بگيرم و تلفني بگويم كه نمي توانم بيايم تهران و ايشان اصرار بكنند كه بياييد من بروم تهران و ببينم كه ايشان دارند مي روند مشهد و من مجبور بشوم همراه ايشان بروم و توفيق زيارت امام رضا (ع) نصيبم شود و به فاصله چند ساعت از جبهه به زيارت حضرت امام بروم كه اصلا برايم قابل تصور نبود…

او در ادامه خطاب به امام رضا (ع) مي نويسد :ما بار ها ديده ايم كه هر كس ،هر چه خواسته شما به او داده ايد ،من الان تنها چيزي كه از شما ميخواهم اين است كه شهادت را نصيب من بگردانيد . اين رزمندگاني كه فرمانده شان هستيم ،از شهر ها مي آيند ، مي روند جبهه و به فاصله نه چندان طولاني شهيد مي شوند . شما اين فيض را از ما نگيريد و از خدا بخواهيد كه عاقبت كارمان شهادت باشد .

پس از بازگشت از مشهد مقدس و ملاقات حضرت امام خميني (ره) در تهران ،سردار باقري با عزمي راسخ و پيشگامتر از گذشته كار شناسايي مواضع و موقعيت دشمن را آغاز ميكند و در اين برهه از هيچ غفلتي چه در مورد خود و چه ديگران اغماض نمي نمايد .او با سخت كوشي بسيار و در عين حال عشق مفرط به كار تصميم داشت سريعا طرح عملياتي را تنظيم و به فرماندهي سپاه جهت اعلام عرضه دارد .در اين ميان ، روز دوم شناسايي به طور غير منتظره اعلام ميشود يك ملاقات با حضرت امام (ره) به مناسبت فرا رسيدن دهه فجر انقلاب اسلامي ترتيب داده شده است .

وقتي اين موضوع با ايشان در ميان گذارده مي شود تا خود را جهت مسافرت آماده كند ، مي گويد: « شما برويد براي ديدار امام من مي مانم و خودم شناسايي را ادامه مي دهم. »

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:45  توسط گردان وبلاگی کمیل  |  نظر بدهید

عمليات های پيروزمندانه

بسم رب الفاتح

 

ايام سختي بود و فرماندهان مي دانستند اگر دشمن موقعيت پيشروي اش را تحكيم و تثبيت نمايد ، اول چزابه و سپس بستان سقوط مي كند.

با آمدن « سردار باقري » محور عملياتي بستان مجدداً به جنب و جوش در آمد. اگر چه فرماندهان به دليل وخامت حال او از حركت اش به خطوط مقدم جبهه به شدت ممانعت مي كردند ولي توفيقي حاصل نشد و در حوالي ظهر كه به منطقه آمد به همراه چند تن از نيروهاي اطلاعات ـ عمليات به منظور شناسايي و بررسي موقعيت ما و دشمن در مقابل يكديگر راهي خط مقدم شد و پس از گذشت چند ساعت در ساعت 5 بعد از ظهر به مقر فرماندهي بازگشت و ضمن توجيه فرماندهان و ارائه گزارش تحليلي به آنها ، خطر تعلل در مقابل ارتش صدام را گوشزد نموده و تأكيد كرد چنانچه اين وقفه در مقابل دشمن طولاني گردد به عمليات قريب الوقوع فتح المبين كه قرار بود در اسرع وقت صورت گيرد آسيب جدي وارد خواهد آمد.

لذا با وجود نزديك شدن به غروب مصرانه ظرف دو ساعت 4 گردان فراهم آورد و خود به عنوان فرمانده گرداني كه قرار بود خطرناكترين بخش عمليات را اداره كند ، وارد ميدان عمل و نبرد با دشمن گرديد.

« سردار باقري » آنقدر به وظيفه خود و خدمت بدون كمترين چشم داشت به جنگ و دفاع مقدس متعهد بود و خود را ملزم مي دانست كه در شرايطي كه آن موقع در سمت سرلشگري خدمت مي كرد و لزوماً در يك لشگر بيش از 15 گردان به كار گرفته مي شدند ، ولي در اين عمليات او با فرمان راندن بر 4 گردان وارد عمل گرديد و از ساعت 9 شب كه آغاز عمليات بود تا پايان آن شب به كمك نيروها بيش از 400 كشته و اسير گرفتند و براي يك هفته مشكل تهاجم مجدد دشمن را مرتفع نمودند.

با كار موثر « سردار حسن باقري » در اين عمليات و به دنبال آن عمليات طراحي شده ديگر او كه در هفته بعد از اين عمليات كه در تاريخ 29/11/81 واقع شد براي هميشه مشكل چزابه رابه ياري نيروهاي اسلام و به لطف خدا حل نمود.

سردار محمد باقري برادر گرامي « سردار حسن باقري » مي گويد:

انجام وظيفه براي او بزرگترين مسئوليت بود و اينكه اصلاً برايش مطرح نبود مسئوليت و مقام و شأن و منزلت و جايگاهش چيست؟ در سطوح پايين مديريت جنگ كه از مراتب نظامي او بسيار فاصله داشت اگر نياز بود به طور متعدد و مكرر حضور و فعاليت داشت »

با نزديك شدن به دوم فروردين ماه 1361 و انجام عمليات غرور آفرين فتح المبين به طور دائم جلسه هماهنگي ميان يگانهاي ارتش و سپاه برگزار مي شد و در اين ميان محور همه نظرات ، سخنان و ارزيابي هاي « سردار حسن باقري » بود كه ضمن ارائه طرحي كه خود شخصاً بر روي آن كار كرده و آماده ساخته بود ، مدل مبارزه عليه دشمن را تعيين مي كرد ، البته در اين ميان طرحهاي ديگري نيز از سوي ارتش و سپاه ارائه گشت.

ولي همه حاضران و پيشنهاد دهندگان به طرح « سردار پاسدار باقري » با نوعي باور و اطمينان مي نگريستند.

او معتقد بود كه اساس سازماندهي نيروها بايد بر مبناي ادغام يگانهاي ارتش و سپاه با يكديگر باشد و شكل آن زياد منظور نظر « سردار حسن باقري » نبود.

از نظر او مهم نبود فرمانده گردان سپاهي باشد يا ارتشي و جانشين آن ديگري باشد ، ولي نحوه هماهنگي آنها در پيشبرد عمليات بيشتر حائز اهميت و توجه او بود. او در ادامه استدلالش گفت: « من فرمانده گردان به كسي مي گويم كه همراه نيروهايش تا منطقه درگيري برود و تا تصرف هدف در گردان باشد. »

پس از جلسه همه فرماندهان تركيبي جز يكي آمدند و گفتند كه ترجيح مي دهند برادران سپاه فرمانده عمليات باشند. زيرا فرماندهان ارتش در آموزش كلاسيك خود كه تا آن موقع داده مي شد نياموخته بودند كه فرمانده گردان با نيروهايش براي انجام عمليات برود و در نتيجه چنين تجربه اي نداشتند. آنها در اينگونه مواقع طوري عمل مي كردند كه فرمانده گردان در پشت منطقه درگيري چادر مي زدند و از همانجا نيروها را هدايت مي كردند و خود شخصاً وارد ميدان عمل نمي شدند. البته اين رويه بعدها ترميم شد و آنها نيز به شيوه ديگر عمليات مي كردند.

« سردار باقري » مي گفت: « فرمانده گردان آن كسي است كه قبل از رسيدن گردان به منطقه عمليات ، پايش به منطقه برسد و قبل از اين كه صداي شليك ها شنيده بشود ، صداي عراقي ها را بشنود » ، كه منظور او نزديكي بيش از حد به دشمن در موقع عمليات بود.

در عمليات فتح المبين او نقش كليدي داشت و به عنوان فرمانده لشكر نصر سپاه به انضمام فرمانده قرارگاه مشترك عملياتي از طرف سپاه فعاليت داشت. در كنار اين قرارگاه نيز ، قرارگاههاي فتح ، فجر و قدس نيز زير نظر قرارگاه مركزي كربلا قرارگاه نصر به طور مشترك تشكيل شده بود از فرماندهي « امير سرتيپ حسني سعدي » از ارتش و « سردار سرلشگر پاسدار حسن باقري » از سپاه.

او دائماً بررسي هاي خود را مورد محاسبه و ارزيابي قرار مي داد و طي شبهاي قبل از عمليات خواب بر چشمها نياورد. آنقدر به طرح و برنامه ريزي خود ايمان داشت كه حتي قادر بود برآورد كند در كدام زمانها چه پيشرفتهايي حاصل مي گردد.

عمليات فتح المبين در ساعت 30 دقيقه بامداد 2/1/61 در غرب دزفول و شوش با هدف انهدام دشمن و آزادسازي ارتفاعات و مناطق جنوب كشور آغاز گرديد. در ابتدا قرارگاه نصر پيشروي كرد تا عمق نيروها دشمن به اهدافش تحقق بخشيد. ولي قرارگاه فجر كه در جنوب قرارگاه نصر قرار داشت در جبهه شوش با موانع زيادي روبرو شد و جلوي پيشرويش به سوي دشمن سد گشت و « ارتفاعات رادار » كه عراقي ها بر آن تسلط داشتند همچنان در دستشان بود. قرارگاه قدس نيز در جبهه عين خوش مورد پاتكهاي سنگين دشمن بود و احتمال شكست آن مي رفت.

براي حل مشكل پديد آمده « سردار باقري » پيشنهاد كرد نيروها به پشت « ارتفاعات رادار » رفته و دشمن را غافلگير كنند.

علي رغم دشواري هايي كه فرمانده گردانها و نيروها را سردرگم و كلافه نموده بود ، با اعتماد به نفس زيادي كه به طرح و برنامه ريزي خود و زمان بندي آن داشت نيروها را متقاعد نمود كه با پيشروي و اجراي آنچه او مي گويد ، آنها خواهند توانست به پيروزي اطمينان داشته باشند.

لذا با اطاعت فرمانده گردانها و نيروهاي شان از دستورات « سردار باقري » در همان محور ضمن تصرف « ارتفاعات رادار » تلفات و خسارات قابل توجهي به دشمن وارد آمد.

در مورد مشكلاتي كه در محور « امام زاده عباس » نيز براي رزمندگان پيش آمده بود و پس از گذشت 24 ساعت هنوز حل نشده بود ، فرماندهان آن محور با بكار بستن طرحي كه « سردار باقري » داد آنجا را به راحتي تصرف كردند.

در حين عمليات جلساتي كه او با فرماندهان ارتش و سپاه نسبت به توجيه موقعيت ايجاد شده داشت ، به دليل برخورداري از قاطعيت و شيوايي گفتار آنقدر حسن اطمينان و اعتماد به اين گفته ها را در عين تعجب و ناباوري در دل آنها تقويت كرد ، كه اگر تا آن زمان به او شك و ترديد داشتند ، از آن پس به درستي حرفها و كارهايش ايمان آوردند و بر ارادت آنها به او افزوده شد.

عمليات فتح المبين هم با پيروزي و سربلندي تمام در سه مرحله انجام شد و همه نماز شكر بجا آوردند و در اين ميان مهر تأييد ديگري در دفتر زرين زندگي « سردار حسن باقري » درخشيدن گرفت. پيروزي آنقدر بزرگ و شكوهمند بود كه خبرگزاريهاي جهاني بشدت تحت تأثير آن ، به ناچار گوشه هايي از آن را براي دنيا مخابره كردند و در اين ميان « راديو لندن » اظهار مي دارد : « خبرنگاراني كه در ايران به ديدار از جبهه هاي جنگ رفته اند ، تأييد مي كنند كه نيروهاي عراقي در نبرد عظيمي در اطراف دزفول تلفات شديدي را متحمل شده اند و ضايعات بسياري بر تجهيزات آنان وارد آمده است »

ولي « سردار باقري » كسي نبود كه از خطر كردن بگريزد و يا عقب نشيني نمايد. او مرد ريسك و خطر بود ، او نيك مي دانست احساس آسودگي از جناح دشمن كردن مساوي با عَدَم و مرگ است.

لذا ، پرونده عمليات جديد ديگري را با نام « بيت المقدس » گشود و مشغول شناسايي ، بررسي مواضع دشمن و نيروهاي خودي ، تحليل ، طراحي و برنامه ريزي عمليات شد

« سردار سرلشگر پاسدار باقري » از نيروهايي كه در ابتداي عمليات فتح المبين كار شناسايي آن را انجام داده بودند ، خواست ظرف 48 ساعت هر كار يا مسافرت و امور شخصي دارند انجام دهند و سپس آماده ، اما كاملاً مخفي در محل انرژي اتمي كه در جنوب خوزستان بود مستقر شوند تا پيرامون عمليات مهم ديگر كه برجسته تر از عمليات فتح المبين خواهد بود و داراي بار ارزشي و اعتبار قابل توجه براي نظام جمهوري اسلامي است صحبت كند ولي وي نام عمليات را اعلام نكرد.

با استقرار اعضاي تيم شناسايي در محل مورد نظر او در عين مهرباني و آرامش ، اما محكم و قاطع و با تأكيد بر اينكه كوتاهي را در اين امر نمي پذيرد ، مأموريت شناسايي جاده خرمشهر را به عهده گروه گذارد .

« سردار باقري » شناسايي اين عمليات را با وسواسي بيش از ساير عملياتهاي انجام شده دنبال مي كرد و از گروه خواست كاملاً تجربي و حسابشده اطلاعات خود را جمع آوري كنند و به او گزارش دهند.

براي آماده سازي طرح اين عمليات واقعاً او هيچ كوتاه نيامد و علي رغم سختي ها و مرارتهاي زيادي كه به علت دشواري كار براي گروه پيش مي آمد ، او هيچگاه مأموريت شناسايي را متوقف و يا به تعويق نيانداخت.

او هدفش فتح خرمشهر بود تا به فرمان حضرت امام (ره) كه فرموده بودند « خرمشهر بايد آزاد گردد » هر چه سريعتر جامه عمل بپوشاند ، لذا دلايل و نا ملايمات وارده به گروه شناسايي هرگز در او راه نداشت و مانع از رسيدن او به هدف عمليات كه آزادسازي خرمشهر بود نمي شد و اصولاً اين دلايل براي او بي معنا بود.

در آخرين جلسه مشترك فرماندهان ارتشي و سپاه تدابير نهايي عمليات بيت المقدس در سخنان حاضران و به ويژه سردار بزرگ عملياتهاي جنوب « حسن باقري » كه از دقت و وسواس خاصي برخوردار بود ، انديشيده ، و مسئوليتها تعيين و واگذار گرديد ، و در انتهاي جلسه نيز قرار شد عمليات در دهم ارديبهشت ماه يك هزارو سيصدو شصت و يك آغاز شود .

در اين عمليات مسئوليت فرماندهي لشگر نور و با حفظ سمت فرماندهي قرارگاه مشترك عملياتي از جانب سپاه را «حسن باقري» عهده دار شد ، و شخصاً هدايت عمليات را در سختترين و فعالترين محورهاي جنوب يعني شلمچه و شمال خرمشهر به عهده گرفت.

پس از گزارش آخرين شناسائي و تعيين برايند دقيق از نوع ارايش و استحكامات و تجهيزات سبك و سنگين دشمن ، بالآخره عمليات بيت المقدس از محور هاي جنوب و غرب كارون ، جنوب غربي اهواز ، و شمال خرمشهر در ساعت 30 دقيقه بامداد دهم ارديبهشت ماه با رمز «يا علي ابن ابيطالب(ع)» با صدور فرمان مشترك برادر محسن رضايي فرمانده كل سپاه و سر تيپ صياد شيرازي فرمانده نيروي زميني ارتش از قرارگاه مشترك كربلا به نيروهاي تحت امر شروع گرديد تا خرمشهر قهرمان و مناطق در بند هويزه ، جفير ، ايستگاه حسينيه و جاده اهواز ـ خرمشهر از اشغال دشمن آزاد گشته و نيروهاي بعثي شكست خورده تا مرزهاي بين المللي عقب نشيني نمايند.

عمليات در سه مرحله با موفقيت انجام شد و اگر چه بعثيون كافر به هر نحو ممكن تلاش كردند تا مقابله نيروهاي اسلام را كه متشكل از سپاه ، ارتش و حضور گسترده نيروهاي بسيجي و مردمي بود خنثي كنند و حتي در مواردي وارد جنگهاي تن به تن نيز گرديدند ولي عزم آهنين رزمندگان پرتوان اسلام عالي تر از آن بود كه در مقابل مقاومتها ، پاتكها و بمبارانهاي دشمن نااميد گردند و دست از تلاش نهايي براي آزادسازي مناطق استراتژيك اول جنوب بردارند. آنها وجب به وجب مناطق آزاد شده در عمليات بيت المقدس را با قطره قطره خون گلرنگ خود رهايي بخشيدند و در بهار خوزستان دشت آن را ارغواني نمودند.

نقل مي كنند در بحبوحه نبرد رزمندگان اسلام با دشمن بعثي در منطقه شلمچه و شمال خرمشهر آنقدر عرصه بر نيروهاي تحت امر قرارگاه نصر تنگ مي شود كه چند تن از فرمانده گردانها نزد حسن باقري بازگشته و اظهار نگراني و دلخوري از تدابير تاكتيكي او در مورد نحوه مقابله با دشمن مي كنند و نهايتاً از ادامه كار ممانعت كرده و مي گويند: « مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست و سردار باقري در پاسخ مي گويد: « بله ، سرخي خون شهيد كه بر زمين مي ريزد و قوه محركه شما خون شهيدان است.»

سردار پاسدار « حسن باقري » در محور عملياتي شلمچه عراقي ها را به خروج از مرزهاي داخلي وادار كرد و در شمال خرمشهر آنقدر عرصه را به دشمن تنگ كرد كه تا پشت خرمشهر به آنها محاصره ادامه داد و زماني كه بعثيون ديدند ارتباط نيروهاي داخل خرمشهر با عقبه آنها در شلمچه قطع گرديده ، مدتي مجبور به مقاومت شدند ولي با نااميد شدن از دفع حمله نيروهاي اسلام در عين وحشت و سراسيمگي در ابتدا به اين طرف و آن طرف پناه بردند و نهايتاً گروه گروه خود را تسليم نمودند و بدون كمترين مقاومت در داخل خرمشهر به دنبال مبادرت به جنگ شهري و محله به محله با رزمندگان اسلام در عين ناباوري تمام پذيرفتند بايد خرمشهر قهرمان را واگذار كرده فرار را بر قرار ترجيح دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:44  توسط گردان وبلاگی کمیل  |  نظر بدهید

مجروحيت


بسمه تعالی

 

در ساعت 2:30 صبح روز سوم اين عمليات « سردار باقري » كه به خط « سابله » براي بررسي و شناسايي موقعيت عمليات رفته بود ، بدون آنكه اين سه شبانه روز را ساعتي خوابيده باشد ، در حاليكه به وسيله يك جيپ شخصاً براي شناسايي در حركت بود ، ناگهان حين رانندگي در سوز سرماي آن فصل از سال ، به خواب رفته و با يك آمبولانس كه پشت خاكريزي قرار داشت بشدت تصادف كرده و از ناحيه سر و پيشاني شكاف و جراحات سنگيني برمي دارد ، به طوري كه پزشكان ضربه مغزي وارده را كاري و خطرناك ارزيابي مي كردند.

يكي از همرزمانش در اين مورد مي گويد:

مادر اهواز به ملاقاتش رفتيم ، وضع بدي داشت و دائم خون بالا مي آورد. با دكترش كه صحبت كرديم ، گفت وضعش چندان رضايت بخش نيست.

دستش را گرفتم و با او صحبت كردم. يك چشمش كاملاً بسته بود. تافهميد كه كي هستم ، چشم سالمش را باز كرد و پرسيد : مسأله پل سابله چه شد؟ تاكجا پيش رفتيد ؟ چه كار كردند؟

هر كسي او را مي ديد فكر مي كرد كه در حال مرگ است ، اما او در آن حال ، از وضعيت جنگ مي پرسيد. من عصباني شدم و گفتم : « تو با اين حالت چه كار به اين كارها داري؟ » با اصراري كه كرد گفتم كه مشكل پل سابله حل شده و از پيشرفت عمليات برايش توضيح دادم. پس از شنيدن اين حرفها ، تا حدي راضي شد و آرام گرفت.

در حالي كه همه از زنده ماندنش نااميد بودند ، زنده ماندن او واقعاً به معجزه شبيه بود. در حقيقت خدا نگهش داشته بود تا فرصت شهادت نصيبش گردد ، زيرا بارها از خدا خواسته بود كه در تصادف كشته نشود و افتخار شهادت را پيدا كند. هميشه مي گفت « چون در مقابل شهداء مسئوليم ، به هر طريق ديگري بميريم خدا گناهانمان را نمي بخشد .

بعد گفت: « قرار است مرا به بيمارستان اصفهان ببرند. تلفن كنيد و پيشرفت عمليات را خبر دهيد. سپس از اصفهان به تهران منتقل شد. دكتر گفته بود كه بايد يك ماه استراحت مطلق كند. در غير اين صورت به سردردهاي مداوم دچار مي شود. »

او علي رغم اين تذكر ، حداكثر پس از يك هفته به اهواز برگشت و در حالي كه حالش به حدي بد بود كه نمي توانست مدت زيادي سرپا بايستد و همانطور كه دكتر گفته بود سردردهاي شديدي مي گرفت. حتي در همان حال نيز دراز مي كشيد و نامه ها را مي خواند و يا مي نشست و كار مي كرد و به هر حال بي كار نمي ماند و در شهر اهواز امور را دنبال مي كرد.

تا آنكه پس از مدتي كه از عمليات پيروزمند طريق القدس مي گذشت و در آستانه برگزاري مراسم بزرگداشت دهه فجر انقلاب اسلامي عراق در منطقه بستان دست به يك عمليات هجومي براي كمرنگ نمودن اين پيروزي و مراسم بزرگداشت پيروزي انقلاب زد و منطقه چزابه را مورد هجوم قرار داد و پيشروي هايي تا مرز دفاعي ما داشته و تلفاتي به ما وارد كرد.

اين واقعه نگذاشت « سردار باقري در اهواز بماند و لذا راهي منطقه عملياتي بستان و خط مقدم شد.



فرماندهی و شجاعت

بسم رب الشهدا

 

او در هدايت و راهنمايي دستگاه جنگي و نظام حاكم بر آن در منطقه جنوب به عنوان ركن اصلي اطلاعات و عمليات رزمي آنگونه با قدرت عقل ، ايمان و باور قلبي عمل مي كرد كه به گمان بسياري از فرماندهان نظامي از او به عنوان فرمانده فرماندهان همواره ياد مي شد.

كليه فرماندهان باور داشتند مفتاح حل معماهاي موجود در هر عمليات و وضوح مواضع تاريك آن در كلام قوي و به دور از مبالغه حسن باقري است كه نتيجه تلاش مؤثر و خستگي ناپذير در اين زمينه است و تشكيل واحد اطلاعات و عمليات كه يكي از ابتكارات شخصي اوست و هيچ كس تا آن زمان اين تشكيلات را نساخته بود براي اين مهم تأسيس شده بود ، كه انشاء ا... اين اقدام جزء باقياتٌ الصالحات او در آخرت باشد.

جمع بندي گزارشهاي مختلف او كه در مدت دو سال خدمت در امر طراحي و برنامه ريزي تحركات و عملياتهاي جنگ به ويژه در منطقه جنوب توسط سردار باقري معرف تحليل و استنتاج صحيح او بود ، همواره از يك اعتقاد و باور قلبي ريشه دار پيروي مي كرد و آن عبارت بود از اينكه او معتقد بود نيروهاي ما تنها در شرايطي قادرند بر دشمن فائق آيند كه درك دقيق و مبتني بر اطلاعات درست از موقعيت خود و دشمن داشته باشند. او بدون هرگونه گزافه گويي و مبالغه و يا كم كردن از اهميت اطلاعات ارائه شده با چنان زيبايي و وضوح مسايل نظامي را اظهار مي كرد كه حتي كساني كه آشنايي نداشتند ، خيلي سهل و ساده متوجه مي گرديدند.

اين ديدگاه هميشه به او انگيزه تلاش هدفدار تا نقطه پيروزي كامل را مي بخشيد و به واسطه آن اطمينان و اعتقاد فرماندهان نظامي به « چشم بيدار و تيزبين » جبهه ها را بر مي انگيخت ، به طوري كه هيچگاه نبود كه آنها خود را نيازمند به تذكرات فني و استراتژيك « سردار باقري » به عنوان يك طراح و برنامه ريز دورانديش نبينند و اگر چه او به ظاهر مقابل را مشاهده مي كرد ولي براي نيل به افقهاي ارزشي و عزت مدارانه عملياتها مي كوشيد عاليترين و قابل اجراترين طرح و برنامه را ارائه دهد ، و لذا همين امر سبب گرديد تا نگرش جامع و تابع استدلال قوي و واقع بينانه او زمينه تحولات بزرگي را در امر هدايت رو به جلوي جنگ فراهم سازد.

در بازديدي كه اعضاء كميسيون دفاع مجلس وقت به سرپرستي حجه الاسلام و المسلمين دكتر حسن روحاني از مناطق عملياتي جنوب بعمل آورد تا اوضاع منطقه را از نزديك مشاهده و بررسي كنند ، « سردار حسن باقري » طي نشستي كه با آنها در خصوص وضعيت عملياتي جنگي داشت ، به تشريح موقعيت پيش آمده پرداخت و در خاتمه لزوم هماهنگي بيشتر وزارتخانه ها و ادارات را با مسئولان و مديران جنگ براي پيشبرد آن و برداشتن گامهاي تعيين كننده بعدي گوشزد كرد و به معضلات مربوط و عدم دسترسي به امكانات مورد نياز و راههاي مناسب و عوامل و عناصر تداركاتي و پشتيباني آن اشاره كرد.

دكتر روحاني در بازگشت به تهران ضمن شرفيابي به محضر حضرت امام (ره) و تمام آنچه را « سردار باقري » گفته بود به اطلاع ايشان رساند.

امام (ره) همانجا دستور دادند تمام ادارات دولتي در جنگ حضور فعال داشته و به ويژه وزارت راه و ترابري را موظف كردند براي جنگ كارهاي لازم را انجام دهند. به اين ترتيب تشريح مشكلات و دغدغه هاي مديران جنگ بدون هرگونه گزافه و بر مبناي صحت و درستي از زبان قدرتمند « سردار باقري » مطرح شد و با جرأت و شهامت ابراز گرديد و سبب فعال شدن اداره راه «كربلا» و سپس « نجف » در جبهه گشت و امكانات و تجهيزات مورد نياز مناطق عملياتي نيز مهيا و در دسترس نيروها قرار گرفت.

خودساخته»گي و «آبديده » گي او در كوران زندگي كوتاه اما با بركت و هدفمند ، از او طوفاني از تلاش بي دريغ و چند منظوره كه در عين فروتني و تواضع بدون هيچ ادعايي حركت مي كند ، پديدار ساخته بود.

به دنبال عزل بني صدر از « فرماندهي كل قوا » كه از سوي حضرت امام (ره) ابلاغ گرديد ، بدون هر نوع اتلاف وقت كار طراحي عملياتهاي بزرگ و سرنوشت ساز آغاز شد و در اين راستا « سردارباقري » محور توجه فرماندهان ارشد نظامي قرار گرفت.

او در اولين طراحي بزرگ نظامي براي تحقق درخواست حضرت امام (ره) كه براي سرنوشت «آبادان » محاصره شده در چنگال دشمن ، نگران و دلواپس بودند ، با سرعتي كم نظير وارد عمل شد و ابتدا با طراحي يك عمليات انحرافي و محدود در دارخوين مقدمات و زمينه عمليات شكست حصر آبادان را فراهم مي كند كه با موفقيت به اتمام مي رسد و سپس با طراحي و برنامه ريزي عمليات بزرگ « ثامن الائمه (ع) » در تاريخ 5/7/1360 به فرمان مبارك حضرت امام خميني (ره) فرمانده كل قوا كه فرموده بودند « محاصره آبادان بايد شكسته شود » جامه عمل مي پوشاند.

تأثير و نقش انكارناپذير « سردار باقري » در طراحي و اجراي اين عمليات بر هيچيك از فرماندهان جنگ اعم از ارتش و سپاه كه مشتركاً اداره آن را به عهده داشتند پوشيده نيست و عمليات طوري طراحي و اجرا شد كه هفتاد درصد آن از محوري كه فرماندهي اش به عهده او بود ، صورت گرفت يعني محوري كه وظيفه بستن عقبه دشمن را داشت و هدفش آن بود كه عقبه دشمن را تا نقطه سقوط دنبال كند.

هدف او از طراحي و اجرايي كردن عمليات ثامن الائمه (ع) تصرف پلهاي دشمن بر روي رودخانه كارون ، تصرف و تجهيز جاده آبادان ـ ماهشهر ، و آبادان ـ اهواز و در نهايت شكست حصر آبادان و انهدام نيروهاي دشمن بود كه با رعايت اصل غافلگيري دشمن كوشيد رزمندگان اسلام به سرعت به خاكريزهاي بعثيون يورش برده و آنها را در مدت زمان كوتاه تسخير نمايند ، قبل از آنكه بي هيچ درنگي دشمن بتواند بر آنها تسلط يابد.

عمليات در دو محور اساسي انجام شد كه در اولي پيروز به نتيجه مي رسد ولي در دومي با مقاومت عراقيها مواجه مي شود ولي البته تدبير مبتكرانه «باقري» كه معتقد به استفاده از رزمندگان پيروز محور اول به مدد مدافعان محور دوم عمليات بود آن هم در شرايطي كه بيم محاصره نيروها توسط دشمن در اين محور مي رفت ، مسير آن را به نفع نيروهاي خودي تغيير داد.

اجراي اين تدبير جنگي كه توسط « سردار حسن باقري » پيشنهاد شد ، لحظه به لحظه دايره محاصره دشمن را تنگ تر و آن را كامل تر كرد و از آنجا كه عقبه دشمن نيز بسته شده بود ، ارتش بعث دچار سردرگمي و هدف قرار دادن يكديگر شده و فرماندهان ارشد نظامي عراق كه احتمال به دام بلا گرفتار شدن را نمي دادند ابتدا به شرق كارون گريخته و پس از در هم كوبيده شدن توسط آتش نيروي هوايي و ضد هوايي و شليك توپخانه نيروهاي اسلام ، به غرب كارون مي گريزند و در آنجا نيز پس از دو روز درگيري ، براي اولين بار طعم تلخ شكست را در يك حمله گسترده مي چشند.

بنابراين ، با اين عمليات محاصره آبادان شكسته و اشك شوق و نور اميد سراسر جبهه ها را ، پوشاند و آغاز دور تازه اي از مقابله روياروي و بزرگ رزمندگان اسلام در پهنه مناطق عملياتي با دشمن گرديد.

بلافاصله از سوي « باقري » طراحي و برنامه ريزي عمليات مهم بعدي يعني طريق القدس كه در تاريخ 8/9/1360 در منطقه بستان به عنوان دومين محل براي اجراي حمله گسترده انجام شد ، پيشنهاد گرديد.

در اين عمليات كه با هدف آزادسازي شهر بستان و قطع ارتباط دشمن از شمال و جنوب و انهدام دشمن و عقب راندن آن به مرزهاي بين المللي بود ، « سردار باقري » از ابتكار خلاقيتي جديد استفاده جست.

او به فرماندهان نظامي ارتش و سپاه كه اين بار هم به كمك يكديگر عمليات را اداره مي كردند پيشنهاد ميدهد با رعايت اصل غافلگيري ، دشمن را به دام انداخته و بر او فائق آيند. لذا در شرايطي كه دشمن انتظار حمله داشت هيچ عملياتي انجام نشد تا انكه در شب هشتم اذر ماه 1360 در حاليكه باران شديد مي باريد و دشمن از عمليات رزمندگان مأيوس شده بود از شمال تپه هاي الله اكبر و منطقه شميطيه و سويداني و دهلاويه عمليات طريق القدس در ساعت 30 دقيقه بامداد و با رمز مقدس « يا حسين (ع)» در منطقه عمومي بستان و غرب سوسنگرد آغاز شد .

« سردار حسن باقري » كه معاونت عمليات را به عهده داشت در عملي مبتكرانه پيش بيني كرده بود به دليل مسئوليتهاي مختلف فرمانده تيپها ، ممكن است آنها از هدايت و گزارش عملكرد گردانهاي خود به مقر فرماندهي به طور تمام و كمال برنيايند ، لذا لازم ديد خود شخصاً هدايت گردانها را نظارت و پيگيري كند.

تدبير صورت گرفته توسط سردار باقري هماهنگي منظمي را ميان نيروهاي عمل كننده برقرار كرد و آنها توانستند به مدد آن به سرعت به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي علي رغم رملي بودن منطقه باران خورده و ساير موانع ايجادي توسط دشمن نائل آيند.

با فرار نوميدانه دشمن از دست رزمندگان اسلام پل سابله تصرف گرديد و بر آن نام « كليد فتح بستان » نهادند و شهر بستان پس از 10 ساعت مبارزه به تصرف نيروهاي ما در آمد و با موفق شدن طرح عملياتي « حسن باقري » ، جواب دندان شكن ديگري به رژيم بعث داده شد و ايران پس از گذشت بيش از يك سال مجدداً به مرزهاي بين المللي دست يافت و حضرت امام (ره) بر اين پيروزي نام « فتح الفتوح » گذاردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 10:46  توسط گردان وبلاگی کمیل  |  نظر بدهید

 

« حسن باقري » در دي ماه 1359 تحولي در زندگي شخصي اش پديد آورده و با دختري از خطه سرسبز و خون رنگ خوزستان پيمان ازدواج مي بندد و با دو روز غيبت حضور از خطوط مقدم جبهه به تهران جهت اين امر مهم رهسپار شده و با وسايل اندكي نظير ظرف ، پتو و كارتني پر از كتاب مجدداً به اهواز و اساساً جبهه و ادامه خدمت برمي گردد.

زندگيش بسيار ساده شروع و ادامه يافت و هيچگاه در دوران كوتاه زندگي مشترك خبري از تجملات و رفاه مشاهده نشد. او از سر بي نيازي به دنيا نگاه مي كرد و قناعت را ضرورت يك زندگي سالم مي دانست ، البته اين به آن معنا نبود كه او با لذايذ دنيايي مخالف بود ، بلكه ضمن آنكه تمامي حلال مادي را دوست داشت ، ولي خود را اسير آنها نمي دانست و بر كشور وجود مقتدر و با اراده انساني خود حكومت مي كرد.

*******************************************************************

 

سردار سپاه اسلام ،

جانشين فرمانده نيروی زمينی سپاه پاسداران

شهيد غلامحسين افشردی ( حسن باقری )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:44  توسط گردان وبلاگی کمیل  |  نظر بدهید

راه اندازی بايگانی جنگ

بنام خدا

در آن زمان يكي از اساسي ترين خدماتي بود كه در سير هموار نمودن مسايل آن در آينده قابليت و كارآيي داشت.

او معتقد بود مسايل جنگ بايد مكتوب شده و بر روي كاغذ ثبت و تدوين گردند و همواره عنايت مسئولان جنگ را در ارتش و سپاه به اين اصل مهم در ثبت حقايق جنگ توجه مي داد ، و به آنها خاطرنشان مي نمود كه مكتوب كردن طرحها و گزارشاتي كه ارائه مي دهند در آينده آنها را در رساندن به شرايط مطلوب نظامي در حوزه خود مددرسان خوبي بوده و استفاده هاي مفيدي به آنها در بازنگري به مكتوبات گذشته پيرامون وضعيت هاي مختلف و دستيابي به موقعيت برتر در نگاه به آينده راهنما است.

رويه معمول سردار باقري نيز اينگونه بود كه خود شخصاً و به كرات در گاه و بيگاه روزهاي جنگ و نبرد چه پيش و چه حين هر عملياتي ، پس از پيمودن كيلومترها راه كه گاه اگر لازم مي دانست با پاي پياده طي مي نمود ، ضمن نفوذ به اعماق خاكريزها و حتي عقبه دشمن از نحوه آرايش و نوع تحركات تانكها و ادوات آنها به موقع مطلع مي گرديد و همزمان با مشاهده و از زير نظر گذراندن وضعيت ارتش بعث مكتوباتي را به استناد آنچه ديده بود تهيه مي كرد تا بر اساس آنها ارزيابي و تحليل اطلاعات نظامي دقيق و درست را كه منطبق با واقع است به عمل بياورد و از اين طريق ديدگاه خود را از هرگونه ابهام و تيرگي در شناسايي ، ارزيابي و تحليل اطلاعات به دست آمده پاك سازد.

لذا به خاطر فوايد زيادي كه رعايت آن به صحت نتيجه گيري و اقدام يقين مي بخشيد ، همواره مورد اصرار وي به مسئولان و فرماندهان جنگ بود.

سردار سرتيپ پاسدار غلامعلي رشيد مي گويد:

« عراقي ها تا دي 1359 چهار ماه بعد از جنگ در دو محور عملياتي با هم ارتباط نداشتند. در حالي كه ارتباط بين نيروهايي كه از محورهاي مختلف و نزديك به هم هجوم مي آوردند ، بسيار مهم بود ، هم به خاطر جلوگيري از نفوذ دشمن و جلوگيري از قطع عقبه نيروها و هم به خاطر استفاده يگانها از توان يكديگر در آن شرايط ، در محورهاي «شيب» ، «چزابه» ، «بستان » ، «الله اكبر» ، « طلائيه» ، «جفير» ، « هويزه» و « كرخه كور» دو لشگر « نه زرهي تقويت شده » و « پنج مكانيزه » دشمن عمل مي كردند ، بدون آنكه در نقطه هاي مهم بستان و جفير ارتباطي داشته باشند.

« سردار باقري » بعد از حمله نيروهاي خودي ( در پانزدهم دي ماه 59 ) و عقب نشيني آنها به خاطر ضد حمله سنگين دشمن در جنوب كرخه كور ، حيله دشمن را ( بر اساس مستندات و مكتوبات و گزارشات خود ) متوجه شد و با جرأت تمام گفت : « دشمن در آينده نزديك با نصب پلهاي نظامي روي رودخانه هاي كرخه كور و نيسان و سابله ارتباط جفير و بستان را برقرار مي كند ، تا هم دو جناح اين نيروها را حفظ كند و هم بتواند پشتيباني لازم را از داخل خاك ( شرق هورالهويزه از بستان و جفير و برعكس ) ، داشته باشد.

كمتر از يك هفته از حرف او نگذشته بود كه دشمن با نصب پلهايي روي همان رودخانه ها ، الحاق نيروهايش را انجام داد و بعد با ساختن جاده اي محكم و سد خاكي به ارتفاع دو متر در حاشيه شرقي همين جاده ، توانست مشكلات زيادي براي نفوذ رزمندگان به آن منطقه را به وجود آورد. البته رزمندگان سلحشور ما در عمليات طريق القدس اين سد را در هم شكستند و دوباره ارتباط شمال و جنوب دشمن را قطع كردند »

بنا براين نقش « بايگاني جنگ » كه مي توانست سهم تعيين كننده و مهمي در پيشبرد آن داشته باشد و با استفاده از محفوظات مكتوب و مستند در آن عملياتهايي را با كمترين ضريب خطا و اشتباه انجام داد چقدر نزد سردار حسن باقري حائز اهميت و توجه بوده است.



ديگر اقدامات

بسمه تعالی

ترجمه ی اسناد دشمن

اقدام ديگري است كه توسط « سردار حسن باقري » در واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي جنوب با تكيه بر قدرت خلاقيت و ابتكار او راه اندازي شد. زيرا ، در ماههاي ابتدايي شروع جنگ اگر چه ممكن بود پس از يك عمليات و يا حركت ايذايي ايران عليه عراق اسناد و مداركي از دشمن بر جاي مانده ولي كمتر كسي به آنها توجه و بها مي داد. اما سردار باقري كه از شم قوي و روحيه واقعي نظامي برخوردار بود خوب مي دانست از اين اسناد و مدارك به دست آمده چگونه مي توان بهره برداري نظامي عليه دشمن كرد.

پس سعي مي كرد حتماً به دنبال هر عملياتي بر اساس اسناد يا مداركي كه از دشمن بر جاي مانده بخشي از اوقات خود را چنانچه موجود بود صرف ترجمه آن و پرداختن به مختصات نقشه بر اساس مشهوداتي كه در آن ترسيم شده بود بنمايد و با ترفند آتي بعثيون مقابله مقتضي را به عمل آورد.

در اين مورد يكي از همرزمان « سردار حسن باقري » مي گويد:

« در اوايل وقتي يك سري مدارك از عراقيها مي گرفتيم ، شايد كمتر به آنها اهميت داده مي شد و يا به صورت كاغذپاره رها مي شد ولي با اهميت زيادي كه شهيد براي اين مسائل قائل بود ، مي گفت: بايد روي اينها كار كنيم و اصرار داشت كه وقتي اين مدارك به دست آورده مي شود ، سريعاً به ستاد عملياتي جنوب بفرستد و در آنجا به كمك دوستان و تعدادي از برادران عرب زبان ، كه آشنا به زبان فارسي بودند ، بخش ترجمه به راه انداختند كه بعدها ما تأثير مثبت آن ر دريافتيم و اين مسأله خود نقطه عطفي در جنگ بود. »

 

جمع آوری اطلاعات دشمن از اسيران عراقی

يكي ديگر از اقداماتي بود كه در واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي جنوب به انديشه و عملكرد « سردار باقري » صورت گرفت.

او معتقد بود كه از اسيران عراقي تا مي توان بايد اطلاعات جذب نمود و باورش اين بود كه بخشي از استراتژي جنگ عراق در بيان اطلاعاتي است كه از زبان انگلیسی شنيده مي شود و خود را نيز ملزم نموده بود كه از اين اطلاعات به منظور شناخت عقبه دشمن و آرايش نظامي و رزمي و سازمانهاي تابعه آن استفاده كند ، كه البته سردار باقري خود ضمن تحقق اين امر توانست خدمات بي دريغ و قابل توجهي به اهداف جنگ و دفاع مقدس ما بنمايد.

تاسيس بخش * شنود*

يكي از كارآمدترين اقدامات « سردار باقري » در واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي جنوب بود كه به طريقي ديگر اطلاعات مربوط به موقعيت و استراتژي دشمن را در دسترس ما قرار مي داد و ما را از وضعيت آن مطلع مي ساخت.

« سردار باقري » عقيده و بيانش اين بود: با يك بي سيم كوچك هم شده ، بايد اين بخش را راه انداخت و لذا فهميد كه عراقيها چه مي گويند و چه اطلاعات مفيدي در اين زمينه مي شود به دست آورد.»

تشکيل يگان های تخصصی

از جمله اقدامات اساسي ديگر « سردار حسن باقري » كه در نوع خود منحصر به فرد است تشكيل يگانهاي تخصصي اعم از مهندسي ـ رزمي ، زرهي ، توپخانه ، ادوات ، ش م ه ، پدافند هوايي ، بهداري رزمي ، ساماندهي نيروها و كمكهاي مردمي و بكارگيري عناصر بسيج مردمي در جنگ بود كه هر يك از اين بخشها در طول دفاع مقدس ، خود به تنهايي سرفصلي از خدمات كلان و پر ثمر به جنگ قهرمانانه و شرافتمندانه طي مدت 8 سال پيش روي ما گشودند.

تربيت نيرو

تربيت نيرو » از جمله اقدامات ويژه اي است كه در دامنه آن خدمات سرشاري عايد مسئولان و رزمندگان اسلام نمود.

سردار حسن باقري » به رغم آنكه به ظاهر دوره هاي كلاسيك مديريت جنگ را در بخش اطلاعات و عمليات نگذرانده بود ، ولي مانع از آن نشد كه نتواند ارزيابي و تحليل درست از استراتژي ، اهداف ، تاكتيك و تجمع نيروها و موقعيت نظامي دشمن داشته باشد.

شاكله شخصيت ممتاز « سردار باقري » از كودكي با خصال نيكو آميخته شده بود و همانطور كه در مقاطع مختلف گذشته نيز در زندگي مسئوليت را درست تشخيص داده و به آن عمل مي كرد ، اين بار نيز آبديده تر از پيش به بركت فضيلتهاي به هم تنيده اي همچون انضباط در امور ، داشتن آرامش و طمأنينه همراه با بصيرت ، برخورداري از استعداد و هوش خدا داده ، جمجمه خويش را به خدا سپرده بود و در كلاس درس او كه دانا است و حكيم و آموزگار هستي ، آموخت آنچه را نمي دانست.

گوئيا ، خداوند اطلاعات ابزاري موجود مورد نياز باقري را در « سر » ي كه به خدايش سپرده تعبيه نموده بود تا در زمان درماندگي و احتياج از آن توشه برگيرد و كليد گشايش گره هاي كور پيش روي را با مكاشفه و كنكاش در آن موضوع به مشاهدات و ارزيابي عيني و واقعي خود از رخدادهاي در حال وقوع و راهكارهاي آنها آميخته نموده و راه گريز و خلاصي را بيابد.

سردار باقري توأمان مي كوشيد از دريچه « حكمت نظامي » آموخته هايش را گرفته و به سايرين بياموزاند. او در شرايطي كه به جمع آوري اطلاعات و در مراتب بالاتر بعدي فرماندهي قرارگاه نصر و يا ساير مسئوليتهاي مهم مي پرداخت از آموزش نيروهاي واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي غافل نمي گشت و خود شخصاً نيروهاي اطلاعات ـ عمليات را در هر رده نظامي ، نسبت به اين وظيفه توجيه و آزموده مي كرد. زيرا هدف او وقوف آنها به حساسيت و اهميت خدمتي كه به پيشرد جنگ خواهند نمود ، بود.

« سردار باقري » با حوصله زياد كه در نهادش وجود داشت تازه واردها را آموزش داده و توجيه مي كرد و بعد از اطمينان از اينكه آنها مي توانند خود اداره امورشان را پيش ببرند ، كار را به آنها واگذار كرده و فقط به نظارت و پيگيري بر كارهايشان اكتفا مي نمود.

در تداوم آموزش و رساندن نيروها به كفايت لازم و كافي ، هر ماه ميزان پيشرفت آنها را در رشد و كارايي مي سنجيد و چنانچه نياز به اصلاح بود اشكالات آنها را مرتفع مي ساخت.

پيگيری امور

« پيگيري امور » يكي از مؤلفه هاي شخصيتي « سردار باقري » بود كه به طور منظم و فراگير در قالب واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي »اعمال و بشدت رعايت مي شد. به طوري كه فرماندهان و افراد مختلف به خوبي مي دانستند كه « سردار باقري » بسيار قائل به اين مرام و نظم نظامي است كه قبل از حضور و بازرسي از رده هاي زير مجموعه ، آنها بايد كارشان را به اتمام رسانده و گزارشهاي مربوطه را آماده كرده و پيرامون هر آنچه كه قرار است « سردار باقري » به هنگام بازرسي بداند ، اطلاعات مشخص ، جزئي و دقيق را ارائه دهند.

در اين باره شهيد بزرگوار زين الدين مي گويد:

« هميشه به ما مي گفت به گونه اي در قرارگاه باشيد كه خواستيم از آنجا به جاي ديگر برويم ، سريع اين كار را انجام دهيم و ما هم وسايلمان را طوري آماده كرده بوديم و هر جا او با ماشينش مي رفت ما هم سريعاً به دنبالش وسايل را جمع آوري مي كرديم و مي رفتيم. »

 تلاش براي وفاق و انسجام ميان كليه نيروهاي دست اندركار جنگ اعم از سپاه ، ارتش و بسيج

 

 

از مهمترين اقدامات ديگر «سردار حسن باقري » تلاش براي وفاق و انسجام ميان كليه نيروهاي دست اندركار جنگ اعم از سپاه ، ارتش و بسيج بود و طراحي نوع و چگونگي هماهنگي ميان ارتش و سپاه در قرارگاه مشترك از كارهاي مؤثر و قاطع اوست.

او عقيده داشت چنانچه واحدها و نيروها در يك هماهنگي و وحدت كامل قرار داشته باشند خواهند توانست از يك منظر استراتژيك و با استفاده از حساسيت مقابله درست و قابل حصول نتايج شايسته را دريابند و هر يك از اين يگانها به تنهايي در پيشبرد اهداف جنگ با موفقيت تمام سهم خود اداء نمايند.

لذا همواره مي كوشيد ارتباط و اتصال آنها از هم نگسلد و بر پيوندشان با هم تأكيد فراوان داشت ، كه نمونه هاي بارز اين يگانگي و وحدت را در عملياتهاي بزرگ فتح المبين و بيت المقدس مي توان به استناد تاريخ جنگ 8 ساله مورد بررسي و تأمل قرار داد. بايد اذعان كرد اگر نبود افق ديد بالاي « سردار حسن باقري » در ايجاد بنياني مرصوص به منظور تحقق انسجام ملي و نظامي ميان مديران و سياستگزاران ، فعالان و نيروهاي سپاه ، ارتش و بسيج ، بطور قطع جان فشاني ها و رشادتهايي كه توسط اين نيروها بر دفاع مقدس 8 ساله مترتب گرديد ، هيچگاه واقع نمي شد و فتوحات به دست آمده عملي نمي گرديد.

امير سرتيپ حسني سعدي مشاور معاون هماهنگ كننده ستاد كل نيروهاي مسلح در اين خصوص مي گويد:

« آشنايي من با شهيد باقري از مرحله طرح ريزي عمليات فتح المبين ( آذر 1360 در قرارگاه نصر ) است و تا آن موقع هيچ شناختي از شهيد نداشتم . آن موقع من فرمانده لشكر 21 حمزه بودم.

اولين جلسه معارفه فرماندهان قرارگاهها كه شامل فرماندهان لشكر 5 نصر به فرماندهي شهيد باقري و لشكر 21 حمزه كه من بودم.

من تازه در آن جلسه براي اولين بار قيافه حسن را ديدم ، يك جوان باريك اندام و خوشرو.

جلسه اول زياد همديگر را درك نكرديم و لذا تحويل هم نگرفتيم . بعد از يكي دو جلسه كه از آن روز گذشت و در ادامه ارتباطمان كه دائماً با هم كار مي كرديم ، ديدم علي رغم تصور اوليه ام من با يك دوست شريف و با يك انسان والا همكار هستم.

در عمليات فتح المبين كه يكي از بزرگترين عملياتهايي بود كه در ابعاد مختلف داراي ويژگيهاي بسيار والا بود با هم عمل كرديم. پس از عمليات فتح المبين كه با موفقيت كامل انجام شد سريع ظرف چند روز آماده عمليات بيت المقدس شديم . ابتدا رفتيم شناسايي محل قرارگاه و خيلي سريع به اتفاق شناسايي كرديم و پس از تعيين جا ، آن را آماده كرديم. سريع واحدهاي عمليات به مناطقي در دزفول ، خرمشهر و آبادان جابجايي انجام داده و مستقر شدند كه اين اقدامات به اتفاق شهيد باقري صورت گرفت و هماهنگي ها را با هم انجام داديم. روزها بچه هاي ارتش و سپاه با هم مي رفتند براي شناسايي و بر مي گشتند و روزانه گزارش پيشرفت كار مي دادند.

پس از عمليات من و شهيد باقري نشستيم و دشواريهاي عمليات بيت المقدس را بررسي كرديم . ديديم هيچ سختي بيشتر از آن نبود كه در بعد از ظهر روز 16 ارديبهشت در مرحله دوم عمليات به ما وارد شد. زيرا عراق كه تازه متوجه حمله ما شده بود در آن بعداز ظهر به خود آمده بود و متوجه گرديد خط دفاعيش توسط ما تهديد مي شود ، لذا ما را دائماً مورد پاتكهاي مختلف قرار داد و من و شهيد باقري ناچار شديم قرارگاههايمان را جابجا كنيم و برويم غرب جاده اهواز ـ خرمشهر و در يك سنگر محقر عراقي مجدداً بي سيم ها را راه انداختيم و با واحدهايمان مجدداً تماس برقرار كرديم. كنار هم بوديم و از هم هيچ فاصله اي نداشتيم. بي سيمهايمان نيز به همان ترتيب . اين ميكروفون مال ارتش ، اين ميكروفون مال سپاه ، با هم عمل مي كرديم.

اين برادر عزيزمان با تمام وجود تلاش مي كرد كه واحد را در جهت ايثار و مقاومت و پايداري تشويق كند و روحيه بدهد. اگر آن لحظه كه فشار پاتكها ، آتش توپخانه ها ، بمباران هوايي و پيشروي واحدهاي رزمي دشمن بر ما بسيار سنگين و شديد بود ، چهره اين برادر شهيد را مي ديديد ، متوجه مي شديد يكپارچه جوهر و تلاش و آتش بود و اين تصور ايجاد مي شد انگاري خودش يك آر پي جي دستش گرفته و در حال مقابله رو در رو با پاتك دشمن است.

با اين شدت و با اين روحيه و با تمام وجود واحدها را هدايت و كنترل مي كرد ، صدايش گرفته بود ، اگر چه در آخرين لحظات آن روز كه به غروب نزديك مي شديم ، او تمام بچه ها ها را همچنان تشويق مي كرد و آنها را به ادامه پايداري و مقاومت در مقابل دشمن فرا مي خواند و خلاصه در آن قرارگاه عمليات بسيار داغ و حساس بود.

به هر حال آن روز در اثر فداكاري و تلاش اين برادر عزيزمان ، بچه ها مقاومت كردند . و اينها به خاطر روحيه اي بود كه ايشان به بچه ها مي داد و واقعاً صحبت ايشان براي بچه ها روحيه بود. »

 

شناسای دقيق

« شناسايي دقيق » بخش ديگر قعاليتهاي عمده « سردار حسن باقري » به منظور بررسي دقيق موقعيت نيروهاي دشمن و خودي ، قبل ، حين و پس از عملياتها بود. او سعي مي كرد سه مقطع نامبرده را از همه جوانب و زوايا شخصاً از نزديك مشاهده و بررسي كند و لازم مي ديد تمامي نيروهاي « اطلاعات و عمليات » هاي قرارگاههاي مختلف را با اين موضوع حتي تا رده « فرمانده دسته » توجيه و درگير نمايد.

پسندیدم
چاپ
تعداد بازديد : 23595

سردار سرلشكر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه

سردار سرلشكر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

تولد و كودكی

فعالیتهای قبل از انقلاب

نقش شهید در پیروزی انقلاب

حضور در جبهه‌های دفاع مقدس

مسئولیت های شهید در طول دفاع مقدس

ویژگیهای برجسته شهید

نحوه شهادت

تولد و كودكی

به روز سوم شعبان 1375 ه.ق مطابق با 25 اسفند سال 1334 ه.ش در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در حوالی میدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدینش به عشق و محبت اباعبدالله‌الحسین(ع) و از باب تیمن و تبرك، نام «غلامحسین» را بر او نهادند و به دنبال آن در سن دوسالگی در سفر كربلا او راه همراه خود بردند.

پدرش كه در تربیت وی، جدیت زیادی داشت از همان طفولیت او را با خودبه مسجد و هیأت و مراسم عزاداری سرور شهیدان می‌برد. این حضور معنوی باعث شد كه او در آن ایام عضو فعال و مؤثر هیأت نوباوگان محبان‌الحسین(ع) گردد.

غلامحسین دوره دبستان را در مدرسه مترجم‌الدوله و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی تهران به پایان رساند.

فعالیتهای قبل از انقلاب

 در سال 1354 پس از اخذ دیپلم ریاضی، در رشته دامپروری دانشكده كشاورزی شهر ارومیه تحصیلات عالی خود را آغاز كرد. در این ایام علاوه بر مطالعه منظم وانسجام یافته در زمینه مسائل اسلامی، با سخنرانی در جمع دانشجویان و برقراری كلاسهایی در زمینه اصول عقاید برای دانش‌آموزان مدارس، فعالیت مذهبی خود را دنبال می كرد و بارها با بعضی از اساتید غرب زده كه فرهنگ اسلامی را انكار و مظاهر منحط غربی را ترویج می‌نمودند، به بحث می‌نشست و ماهیت آن فرهنگ و عوامل غرب زده را افشا می‌كرد. از این رو، وی به عنوان یك عنصر مذهبی و فعال حساسیت مسئولان و گارد دانشگاه را برانگیخته بود، كه در نهایت به دلیل این فعالیتها پس از یك سال و نیم تحصیل، از دانشگاه اخراج گردید.

در این ایام در جواب یكی از نزدیكانش كه به او گفته بود: تو یك سال و نیم از عمرت را بی‌خود تلف كردی. پاسخ می‌دهد: من وظیفه‌ام را انجام دادم و اگر به دانشكده رفتم برای كسب مدرك نبود، بلكه برای رشد خودم بود و می‌خواستم كه دیگران را هم به صحنه بیاروم.

شهید باقری در اسفندماه سال 1356 به خدمت سربازی اعزام شد و پس از طی دوره آموزشی در پادگان جلدیان نقده به ایلام منتقل گردید.

در دوره كوتاه خدمت سربازی با توجه به آشنایی كه با مسائل اسلامی داشت به ارشاد و هدایت فكری سربازان پرداخت و همزمان با علمای شهر ایلام از جمله آیت‌الله صدری (امام جمعه قبلی ایلام) ارتباط داشت و اخبار و مسائل پادگان را به ایشان اطلاع می‌داد. به دنبال این فعالیتها، تحت كنترل قرار گرفت و ضمن جدا كردن وی از جمع سربازان پادگان، او را به عنوان راننده یك افسر جزء به كار گماردند.

نقش شهید در پیروزی انقلاب

همزمان با گسترش انقلاب اسلامی و فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، خدمت سربازی را رها كرد و به موج خروشان و توفنده امت حزب‌الله پیوست و به صورت تمام وقت در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت.

به هنگام تشریف فرمایی حضرت امام خمینی(ره) به میهن اسلامی، در فعالیتهای كمیته استقبال شركت چشمگیری داشت و به دلیل برخورداری از آموزش نظامی، به همراه سایر اعضای خانواده و دوستانش در تصرف كلانتری 14 و پادگان ولی‌عصر(عج) «عشرت آباد سابق» در تهران نقش بارزی داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

تا خرداد 1358، در كمیته انقلاب اسلامی و برخی نهادهای دیگر فعالیت داشت و با انتشار روزنامه جمهوری اسلامی، همكاری فعال خود را با این روزنامه در زمینه‌های مختلف آغاز كرد. در این مدت بنا به دعوت جنبش امل لبنان، از طرف روزنامه به عنوان خبرنگار، سفر 15 روزه‌ای به لبنان و اردن انجام داد كه طی این سفر، گزارش تحلیلی جامعی از اوضاع نابسامان مسلمین در آن منطقه تهیه كرد.

در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. سپس در امتحان ورودی دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول گردید.

او در مدت حضور در محیط دانشگاه، نقش فعال و مؤثری در مقابله با توطئه‌های ضدانقلاب و گروهكها داشت.

شهید باقری اوایل سال 1359 به عضویت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمینه شناسایی و مقابله با گروهكهای منحرف و وابسته، فعالیت خود را استمرار بخشید و در این واحد بود كه نام مستعار «حسن باقری» برای ایشان در نظر گرفته شد.

سردار سرلشكر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

حضور در جبهه‌های دفاع مقدس

تهاجم دشمن بعثی به مرزهای كشور اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، نقطه عطفی در زندگی شهید باقری بود. با احساس تكلیف در دفاع از اسلام و میهن اسلامی بلافاصله پس از شروع جنگ – در روز اول مهرماه سال 1359 – به همراه عده‌ای از برادران پاسدار راهی جبهه‌های جنوب شد و تا آخرین لحظه حیات، در این سنگر باقی مانده و در بسیاری از صحنه‌های پیروز دفاع مقدس حضور فعال و تعیین كننده داشت.

عمده عناوین فعالیتهای وی در صحنه رزم با دشمن عبارتند از:

تاسیس و راه‌اندازی واحد اطلاعات و عملیات رزمی

شهید باقری از ابتدای ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پایگاه منتظران شهادت (گلف) به منظور دستیابی به اطلاعات مناسب از موقعیت دشمن، به جمع‌آوری نقشه‌ها و پیاده كردن وضعیت مناطق عملیاتی روی آنها، اقدام كرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتی، جهت كسب اطلاع دقیق از دشمن، به شناسایی محورها و نقاط مورد نظر می‌پرداخت و در برخی از موارد نیز تا عقبه نیروهای دشمن برای ارزیابی توان و استعداد آنها، با چالاكی و شجاعت بی‌نظیری پیش می‌رفت.

فعالیتهای مثبت او در این زمینه با سازماندهی عناصر اطلاعاتی و برگزاری آموزش مختصری برای آنها، منجر به راه‌اندازی واحد اطلاعات عملیات در ستاد عملیات جنوب (گلف) گردید.

واحدهای اطلاعات عملیات پس از گذشت حدود 3 ماه از شروع جنگ، در تمامی محورهای جنوب (از آبادان تا دزفول) با قدرت تمام مستقر شدند و نسبت به شناسایی و تعیین وضعیت دشمن و ارسال گزارش آن اقدام كردند. با این تلاش، اطلاعات چشم فرماندهی در میدان جنگ شد و یكی از ضعفهای بزرگ ( نداشتن اطلاع از وضعیت دشمن ) برطرف گردید.

شهید باقری علاوه بر ارائه اطلاعات،توان و استعداد ذاتی بالایی در تحلیل اطلاعات دشمن داشت و اغلب حركات احتمالی دشمن در آینده راپیش بینی می نمود و حتی به زمان و مكان آن هم اشاره می كرد. از آن جمله پیش بینی وی در دی ماه سال 1359 مبنی بر حركت دشمن جهت الحاق محور شمال – جنوب منطقه سوسنگرد برای ارتباط جفیر و بستان بود.كه دشمن در كمتر از یك هفته با نصب پل های نظامی متعدد و تلاش گسترده این كار را انجام داد.(البته این منطقه بعدها با عنایت الهی در عملیات طریق القدس آزاد گردید.) از اقدامات بسیار مؤثر شهید باقری كه در این دوره پایه‌ریزی شد، بایگانی اسناد جنگ، ترجمه اسناد و بخش شنود بی‌سیم های دشمن بود.از دیگر فعالیتهای وی طراحی گردانهای رزمی و تعیین تركیب سازمان نفرات و تجهیزات و ادوات رزمی و واحدهای پشتیبانی از رزم بود.

سردار سرلشكر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

مسئولیت های شهید در طول دفاع مقدس

فرماندهی محور جنوب

شهید باقری به دلیل لیاقت، شجاعت و شهامتی كه داشت در دی ماه سال 1359 به عنوان یكی از معاونین ستاد عملیات جنوب انتخاب شد و در شكست محاصره سوسنگرد، فرماندهی عملیات امام مهدی(عج)، فتح، ارتفاعات الله‌اكبر و دهلاویه نقش به‌سزایی داشت و همه این نبردها در شرایطی اجرا می‌شد كه عملیات منظم نیروهای خودی با مشكل مواجه شده بود و اغلب بدون نتیجه می‌ماند، همه تلاش شهید باقری و برادران سپاه این بود كه ثابت كنند می‌توان دشمن را شكست داد.

با بركناری بنی‌صدر و با توجه به شرایط سیاسی آن زمان، در اجرای عملیات فرماندهی كل قوا شركت داشت و پس از مجروح شدن سردار رحیم صفوی هدایت عملیات را به عهده گرفت و دراین عملیات به عنوان فرماندهی لایق و كاردان شناخته شد.

فرماندهی محور دارخوین درعملیات ثامن‌الائمه(ع)

شهید باقری كه فرماندهی محور دارخوین را به عهده داشت، در عملیات شكست حصر آبادان در طرح‌ریزی، سازماندهی و كسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش مؤثری داشت.

معاونت فرماندهی عملیات طریق‌القدس

در عملیات طریق‌القدس كه برای اولین بار قرارگاه مشترك بین سپاه و ارتش تشكیل گردید، شهید باقری به عنوان معاونت فرماندهی كل سپاه در قرارگاه فرماندهی عملیات مشترك حضور یافت و در شناسایی محورها و تحلیل و پیش‌بینی حركتهای دشمن و پی‌گیری مسائل رزمی نقش مهمی را ایفا نمود.

شهید باقری دراجرای مرحله اول این عملیات سه شبانه روز بیدار بود و در آماده‌سازی مرحله دوم عملیات، به دلیل خستگی مفرط، شب هنگام طی تصادفی بشدت مصدوم شد و به بیمارستان منتقل گردید.

برادر شهید در این مورد می‌گوید:

در بیمارستان در لحظاتی كه معلوم نبود زنده می‌ماند یا خیر و با اینكه به سختی سخن می‌گفت می‌پرسید: پل سابله كارش به كجا كشید؟

بشدت به فكر عملیات و نگران آن بود. با اینكه یك ماه دستور استراحت مطلق پزشكی به او داده بودند، پس از یك هفته، بیمارستان را ترك كرد و به ستاد عملیات جنوب بازگشت و با وجود آثار جراحت و سردرد شدید، به فعالیت خود ادامه می‌داد.

پس از عملیات موفق طریق القدس ، دشمن بعثی دست به یك حمله در تنگه چزابه زد ، شهید باقری با وجود ضعف جسمی،تلاش زیادی برای تثبیت این نقطه استراتیژیك و مهم به عمل آورد و با اسقامت عجیبی چندین شب متوالی و بدون لحظه ای استراحت،به هدایت عملیات پرداخت و حتی در یك مرحله، به عنوان فرمانده گردان وارد عمل شدو تپه ای را كه 400 نفر از نیروهای دشمن روی آن مستقر بود و بر نیروهای خودی تسلط داشت به تصرف در آورد.

فرماندهی قرارگاه نصر در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان

1 – فتح‌المبین:

قبل از شروع عملیات، شهید باقری با تجزیه و تحلیل اطلاعات واصله، تمام واحدهای اطلاعاتی را در راستای اهداف این عملیات توجیه و وظایف هر یك را مشخص كرد.

با توجه به وسعت منطقه عملیات، چهار قرارگاه برای كنترل و هدایت عملیات مشخص گردید.

جناح شمالی منطقه، حساسترین محور عملیات بود. به دلیل این اهمیت و حساسیت، شهید باقری به عنوان فرمانده قرارگاه نصر (قرارگاه مشترك ارتش و سپاه) در این جناح انتخاب گردید. ضمن اینكه در قرارگاه مركزی كربلا نیز در كنار فرماندهی كل عملیات (سردار محسن رضایی) به عنوان مشاور عملیات و مسئول اطلاعات، فعالیت بسیار مؤثری داشت.

در مرحله اول عملیات فتح‌المبین، قرارگاه نصر با موفقیت كامل به اهداف خود رسید و در مرحله دوم عملیات، با اصرار و تاكید شهید باقری تصرف ارتفاعات رادار (ابوصلبی‌خات) از محور قرارگاه نصر انجام پذیرفت كه پس از موفقیت و استقرار نیروهای خودی، دلیل اصرار شهید باقری كشف گردید.

2 – بیت‌المقدس

بلافاصله پس از عملیات فتح‌المبین آماده‌سازی عملیات بیت‌المقدس آغاز گردید.

شهید باقری ضمن تلاش برای هماهنگی واحدهای اطلاعاتی در طرح‌ریزی عملیات نیز حضور داشت و می‌گفت: لزومی ندارد ما مستقیماً وارد شهر خرمشهر شویم، بلكه باید دشمن را دور بزنیم و عقبه او را ببندیم تا شهر خود به خود سقوط كند.

با اینكه نظرات دیگری هم برای چگونگی آزادی خرمشهر وجود داشت، اهمیت و تاكید او پس از فتح خرمشهر آشكار شد.

در این عملیات شهید باقری به عنوان فرماندهی قرارگاه نصر، در اجرای عملیات نقش مؤثری را ایفا كرد.

از هدفهای عمده این قرارگاه، خرمشهر و تامین مرز شلمچه و شرق بصره بود.

پس از دو مرحله عملیات موفقیت‌آمیز، در مرحله سوم عملیات، قرارگاه نصر با محاصره دشمن در ناحیه شلمچه، مزدوران بعثی را مستاصل و مضمحل كرد و شهر خرمشهر نیز آزاد گردید.

3 – رمضان

پس از عملیات بسیار موفق بیت‌المقدس، طرح‌ریزی و آماده‌سازی عملیات رمضان آغاز گردید.

در این عملیات شهید باقری همچنان در مسئولیت قرارگاه نصر حضور داشت. در مرحله اول عملیات رمضان این قرارگاه نقش عمل كننده نداشت و به عنوان قرارگاه احتیاط پیش‌بینی شده بود، ولی با روحیاتی كه شهید باقری داشت ضمن حضور در قرارگاه فتح و همكاری جدی و فعال با فرماندهی آن، در مراحل بعدی عملیات رمضان به علت پاتك های بسیار شدید و سنگین دشمن بعثی، قرارگاه نصر نقش بسیار مؤثری در دفع آنها و حفظ مواضع خودی داشت تا جایی كه شهید باقری جهت كنترل دقیق تر و تقویت روحیه رزمندگان، مقر تاكتیكی قرارگاه نصر را پشت خاكریزهای خط مقدم مستقر كرد و تا تثبیت شرایط، در همان جا حضور داشت.

فرماندهی قرارگاه كربلا و جانشین فرماندهی كل در قرارگاههای جنوب

پس از عملیات رمضان، شهید باقری از طرف فرماندهی كل سپاه به سمت فرماندهی قرارگاه كربلا و جانشین فرماندهی كل در قرارگاههای جنوب منصوب گردید.

در شرایطی كه طرح‌ریزی عملیات از منطقه جنوب به جبهه غرب منتقل شده بود، همزمان با اجرای عملیات مسلم ا‌بن عقیل(ع)، شهید باقری در قرارگاه كربلا با شناسایی و پی‌گیری مستمر، عملیات محرم را طرح‌ریزی كرد و با كسب موافقت، نسبت به اجرای آن وارد عمل شد.

با توجه به كسب تجربیات و نتایج حاصله از موفقیتهای رزمی و نظامی، ساختار سازمان رزمی سپاه شكل گرفت و بر اثر لیاقت و شایستگی قابل توجه و در خور تحسین شهید باقری، ایشان به عنوان جانشین فرماندهی یگان زمینی سپاه منصوب گردید.

ویژگیهای برجسته شهید

اتكال شهید باقری به خداوند تبارك و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توكل، اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سخت‌ترین شرایط و حساسترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل می‌كرد.

او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت(ع) و آقا امام زمان(عج) و امام خمینی(ره) داشت.

شهید باقری بی‌ریا و بی‌تكلف در مصائب امام حسین(ع) می‌گریست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شیخ مفید و مقتلهای حادثه كربلا داشت.

استعداد و خلاقیت شهید باقری با توجه به كمی سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و مورد تحسین بود.

یكی از برادران رده بالای سپاه (و با سابقه در جنگ) چنین می‌گوید:

با اینكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولی به جرأت می‌توانم بگویم افكار او دو سال از من بالاتر بود.

شهید باقری همواره با هوشمندی و ذكاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیش‌بینی و تحلیل می‌كرد و در كنار آن با قدرت بالای فكری، راههای كار و طرح‌ریزی عملیاتی خود را ارائه می‌نمود و بدون هراس از مشكلات، به فعالیت و تلاش در این زمینه می‌پرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلكه همواره نسبت به برتری نیروهای خودی بردشمن با اطمینان صحبت می‌كرد.

قاطعیت و قدرت تصمیم‌گیری شهید باقری به عنوان یك فرمانده لایق و موفق چشمگیر بود و در مراحل بحرانی و شرایط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردی، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در این باره تصمیم‌گیری می‌كرد.

یكی از فرماندهان نظامی ارتش كه با وی همكاری مشترك داشت می‌گوید:

در مرحله‌ای از عملیات بیت‌المقدس یكی از یگانها در شرایط سختی در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بیشتری خواهیم داشت.

شهید باقری در پاسخ گفت:

در مقابل دشمن باید مقاومت كنید و مسئولیت تلفات را هم من به گردن می‌گیرم.

كادرسازی و تربیت نیرو از خصوصیات بسیار بارز شهید باقری بود. اهتمام زیادی به رشد و ارتقای همراهان و همكاران خود داشت. در تربیت كادرهای واحد اطلاعات و عملیات بسیار پرتلاش بود و در این زمینه آموزشهای نظری و عملی را توام می‌كرد. بیش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها این برادران در واحد اطلاعات – عملیات تیپ ها مسئولیتهای مهمی را عهده‌دار شدند.

توجه به هماهنگی و وحدت نیروهای رزمی از دیگر خصوصیات این شهید بزرگوار بود كه تجلی آن در هدایت عملیات – خصوصاً عملیات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر) – مورد تایید فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی و عمل این شهید قرار می‌گرفتند، بخصوص در مقطعی كه ایشان به عنوان نماینده سپاه در شورای عالی دفاع شركت می‌كرد.

شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اینكه یك مسئول رده بالای نظامی بود، ولی همراه عناصر اطلاعاتی در شناسایی‌ها شركت می‌كرد. در صحنه‌های رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور می‌یافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل می‌شد

.

این شهامت در كلام وگفتار وی نیز تاثیر داشت. با تواضع، آنچه را صحیح می‌دانست بیان می‌كرد و از نظرات خود دفاع می‌نمود.

از قدرت بیان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثیر قرار داده و به تحسین وا می‌داشت.

تواضع و فروتنی شهید باقری – با داشتن مسئولیتهای مهم و اساسی در جنگ – بسیار محسوس بود و هرگز تحت تاثیر القاب و عناوین مسئولیتی قرار نمی‌گرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زیردستان) به گونه‌ای بود كه علاقه متقابل نسبت به وی را در آنان ایجاد می‌كرد.

تا مدتها همسرش نمی‌دانست كه او در جبهه مسئولیت دارد و فرمانده است، در پاسخ به این سئوال كه در جبهه چه می‌كند، می‌گفت: من سقای بچه‌های بسیجی‌ام.

فرازهایی از خاطرات همرزمان شهید

- پس از عملیات امام مهدی(عج) نگاهم به شخصی افتاد كه سطلی به دست گرفته بود و فشنگهای روی زمین را جمع می‌كرد. این شخص كسی نبود جز برادر باقری كه می‌گفت:

اینها حیف است و باید از آنها استفاده كرد.

وقتی راجع به عملیات یا مسائل كاری انتقاد می‌كردیم با مهربانی می‌گفت:

بسیار خوب، حالا شما بیایید و كار را در دست بگیرید و درست كنید، چه فرقی می‌كند.

در عملیات بیت‌المقدس وقتی یكی از تیپ ها در وضعیت دشواری قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشكلات می‌گوید: مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ شهید باقری پاسخ می‌دهد:

آری، بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است كه روی زمین می‌ریزد، قوه محركه شما خون شهداست.

پس از فتح خرمشهر بارها تذكر می‌داد:

برادران! مبادا غرور این پیروزی ها شمارا بگیرد، خودتان را گم نكنید، فكر نكنید ما این كار را كرده‌ایم، همه‌اش خواست خدا بوده است.

حساسیت عجیبی به انتقال شهدا و مجروحین داشت و می‌گفت:

ما جواب خانواده‌ای را كه جنازه شهیدش روی زمین مانده چه بدهیم؟!

سرانجام در اثر این تأكیدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نیز شهید شد.

وقتی در ارتباط با جریانات سیاسی از وی می‌پرسند در چه خطی هستی؟ می‌گوید:

ما در خط ثواب هستیم.

شهید باقری درمورد نیروهای بسیجی می‌گفت:

این بسیجی ها امانتی الهی هستند كه باید قدرشان را بدانیم و تمام سعی خود را در حفظ آنها بكار بریم. این بسیجی است كه جنگ را اداره می‌كند تا زمانی كه نیروی ایمان در آنها وجود دارد، جنگ به پیروزی می‌انجامد.

شهید باقری همواره به دوستانش می‌گفت:

تا خالص نشوی خدا ترا برنمی‌گزیند. لذا باید سعی كنیم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.

نحوه شهادت

پس از عملیات رمضان در شهریور ماه 1361 كه مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یكی از دوستانش جهت عزیمت به سفر حج گفته بود:

هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاك ماست، بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی می‌روم كه حرفی برای گفتن داشته باشم.

چند ماه پس از این صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طلیعه ایام مبارك دهه فجر در حالی كه تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی(ره) شتافته بودند، او برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر مقدماتی به همراه تعدادی از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فكه) در سنگر دیده‌بانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهیدان مجید بقایی، وزوائی و ... به لقاءالله شتافت.

آلبوم تصاویر سردار سپاه اسلام سرلشگر شهید حسن باقری از کودکی تا لحظه شهادت....

 
 
                     

                     

                
 
 

آخرین كلامی كه از این شهید بزرگوار شنیده شد پس از ذكر شهادتین، نام مبارك امام شهیدان، حسین(ع) بود.

  1. شهید باقری در همه مدت حضورش در جبهه‌های جنگ تنها یكبار، آن هم به مدت پنج روز برای ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.



ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

لحظات شهادت در قاب تصویر

پنجشنبه 5 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

خادم الشهدا حاج حسین علی اباد

ی تقدیم میدارد:



ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

شعر شهدایی

پنجشنبه 5 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع
اشعار زیبا درباره هشت سال دفاع مقدس
دفاع مقدس

بیاد مردان هورالعظیم و فتح المبین

الهی به آنان که پرپر شدند           پر از زخم های مکرر شدند
به آنان که چون پرده بالا زدند          قدم در حریم تماشا زدند
به آنان که کارون خروش آمدند         چنان خون کارون به جوش آمدند
به آنان که زخمی ترین بوده اند           شهیدان میدان مین بوده اند
همانان که از مهر فرزند خویش         بریدند یکباره پیوند خویش
بریدند تا وصل آسان شود          نیستانه درد درمان شود
همانان که روح روان داشتند        سفرنامه آسمان داشتند
همانان که دلداده او شدند       کبوتر کبوتر پرستو شدند
پرستو پرستو فراز آمدند          و بی سر سرافراز باز آمدند
که این خطه خاک سرافرازی است        همه همت و شور جانبازی است
به تکبیر آن دم که دم می زدند         سکوت زمان را به هم می زدند
شب عاشقی را رقم می زدند         همانان که بر مین قدم می زدند
از آنان که تنها پلاکی به جاست     کمی استخوان، مشت خاکی به جاست
الهی به آوازه این حریم           به هورالهویزه به هورالعظیم
به دشتی که پیوسته عباس داشت       که بی دست هم خیمه را پاس داشت
به رمزی که چون نام خیبر گرفت         غریبانه از ما برادر گرفت
خبر بود و تکرار خمپاره ها           جگرگوشه ها، پاره پاره رها
خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها        زمین، مین، کمین، رد قناسه ها
خطر پشت هر لحظه پا می گرفت        زیاران ما دست و پا می گرفت
و آن لحظه هایی که خمپاره شصت        میان نماز عزیزان نشست
نمازی که یک رکعتش پاره شد       تشهد پر از موج خمپاره شد
کجایند مردان والفجر هشت       که از خونشان دشت گلپوش گشت
کجایند مردان فتح المبین        کجایند اسطوره های یقین
کجایند آنان که بالی رها داشتند           گذرنامه کربلا داشتند
کجایند آنان که فردایی اند         همانان که فردا تماشایی اند...
*******************************

یاد مردان خطر کرده بخیر        یاد یاران سفر کرده بخیر
یاد مردانی که چون شیران روز        حمله فتح و ظفر کرده بخیر
یاد آن شورآفرینان نبرد         یاد حمله ها در آن شبهای سرد
یاد کردستان و یاد کاوه ها            که ز ما دفع خطر کرده بخیر
یاد آن عشاق و خونین جامه ها               یاد آن سوز و گداز و ناله ها
 یاد یارانی که در پیکارها             ترک پا و ترک سر کرده بخیر
یاد نصر و کربلای چهار و پنج           یاد شبهای عملیات و رنج
یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر          یاد آن ا... اکبرها بخیر
*******************************

دوستان رفته من خسته جگر جا ماندم         آه و صد آه کز آن قافله تنها ماندم
 آخر انصاف نه این است رفیقان مددی          با شما بودم و از جمع شما وا ماندم
ای شهیدان به من خفته نظر اندازید         که در این دایره من بس تک و تنها ماندم
 در بر فاطمه عذر گنهم را خواهید          که من از قافله ی کرببلا جا ماندم
 در جنان خرم و خندان و به من می خندید       خنده دارم که در این ظلمت دنیا ماندم
دوستان دست بر آرید و دعایم بکنید       که جدا من ز علی اکبر لیلا ماندم
 رو سفیدید شما نزد حسین بن علی        من آلوده که در حسرت مولا ماندم
شادمانید شما پیش حسین و عباس         چکنم من که ز دیدار دو آقا ماندم
دل من تنگ حسین است و ابوالفضل رشید       گنهم چیست که دور از بر سقا ماندم
هان به عباس بگوئید قبولم سازد       که من از جمع شما ز عالم بالا ماندم
 هان شفاعت بکنید روز قیامت از من       که شما رفته و من در غم و اینجا ماندم
 یادتان می کنم و با غم دل می گویم        حیف و صد حیف کز این قافله من جا ماندم

*******************************

رفتید ولی به یاد ما می مانید               در خاطر سرخ لاله ها می مانید
 سرباختگان راه عشق ای شهدا          ما رفتنی هستیم و شما می مانید

*******************************

در گلشن عشق آب و تاب است شهید          شیرازه ی سرخ انقلاب است شهید
 دارد چه اگر غروب خورشید، اما                تفسیر طلوع آفتاب است شهید

*******************************

خوشا آنانکه جانان می شناسند                   طریق عشق و ایمان می شناسند
 بسی گفتند و گفتیم از شهیدان                    شهیدان را شهیدان می شناسند

*******************************

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است       امشب(بازاین) دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظه ای پیش دلم سردِ سرد بود         اینک به یمُن یاد شما جان گرفته است

در آسمان سینه من ابر بغض خفت       صحرای دل بهانه باران گرفته است

از هر چه بوی عشق تهی بود خانه ام     اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید    امشب سکوت پنجره پایان گرفته است

امشب فضای خانه دل سبز و دیدنی است     در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است

سلمان هراتی- ارباستان لنگرود 1364

******************************* 

تو که از یاد بردی در قفس شوق رهایی را         چه می خوانی کجائید ای شهیدان خدایی را
به کوی عافیت سردرگمی بیهوده می گردی        نمی یابی بلاجویان دشت کربلایی را
به جان عاشقان معشوق مظلوم است باور کن        مبدل کن به عشقی بی ریا عاشق نمایی را
ز پا افتادم و کاری ز دستم بر نمی آید        که خوبان می خرند از اهل دل بی دست و پایی را
چنان شمعی که شد نقش مزارش اشک تنهایی     به آتش می کشم تا صبح تو عصر(شام) جدایی را
تو می آیی و می گویند پیر می فروش آمد       به دست میگساران می دهی فرمانروائی را
تو می آیی و می بینم شهیدان باز می گردند       وَ آوینی روایت می کند فتح نهایی را
تو می آیی و مردم با نگاهت اُنس می گیرند        خدا آن روز معنا می کند مردم گرایی را

*******************************
نشان پرواز
کسی نگفت از میان توفان چگونه آن شب گذشته بودی
زگردباد و تگرگ و باران، چگونه آن شب گذشته بودی
کسی نگفت از میان آتش، میان آن شعله های سرکش
بهانه دردل، شراره در جان، چگونه آن شب گذشته بودی
نه ردپایی، نه گرد راهی، فقط تفنگی شکسته دیدم
توپیچان از کنار یاران چگونه آن شب گذشته بودی
به بال سرخت که بسته بود آن نشان پرواز آسمان را
بگو که از خط و خون یاران چگونه آن شب گذشته بودی
کسی نگفت از دل هیاهو ز خون و سنگر ز موج و باران
تو بی فراز از نهیب توفان، چگونه آن شب گذشته بودی
فقط شنیدم که بال خود را گشادی از این کرانه رفتی
کسی نگفت از فراز میدان چگونه آن شب گذشته بودی .
گرفتم از تو سراغ، گفتند گذشتی از شب، شهاب گونه
و من به حیرت که با شهیدان، چگونه آن شب گذشته بودی
شلمچه بود و نگاه تیزت، که می گشودی به دیده بانی
چه گویم اما به شوق ایمان، چگونه آن شب گذشته بودی
چو ابر وباران ره تماشا گرفته بودش اشک و خون چشمم
ندیدمت بالبان خندان، چگونه آن شب گذشته بودی.
*******************************
پلاک های بی نشان
ای طلوع عشق در امواج خاک        ساحل خورشید چشمانت کجاست
روح تو می تابد از معراج خاک       بغض دریا ذوق توفانت کجاست
آمدم برخیز دستم را بگیر         ورنه من این راه را گم می کنم
ای تو را دریا و توفان در ضمیر      گر نتابی ماه را گم می کنم
می گذشت از روی سنگر عطرخیز     بوی صبح یاس های کهکشان 
باز می تابد ز عمق خاکریز         یک چفیه , یک پلاک بی نشان
در تفحص از حریم آفتاب          خاک ها را می زند یک سو دلم
می شود پیدا نسیم سبزآب       مثل دریا می شود از او دلم
خفته اما روی گلفرش سحر      در کنارش کوله باری از امید
بار دیگر می گشاید بال و پر       می رود تا کهکشانها این شهید
زخم عاشورا نمایان بر تنش      می وزد از پیکرش بوی حسین
نقش بود این جمله بر پیراهنش      عشق یعنی , « زائر کوی حسین »

*******************************
گزیده ای از کتاب مجموعه شعر تصویر آسمان

فریاد «یا علی» تو با گوشم آشناست         حرفی بزن که دل به سکوت تو مبتلاست
از جنس پاک آیینه بودی امید سبز         اینجا گواه پاکی توعطر آن خداست
وقتی که آسمان خبر از هجرت تو داد      گفتم به او که کوی شقایق بگو کجاست
رفتم به سرزمین شقایق شبی و من       دیدم که سنگر تو دگر کوی لاله هاست
آنشب که با کبوتر خود همسفر شدی        گفتی در آن زمین دل پاکم زغم رهاست
امروز من دوباره سراغ تو آمدم           اینجا دلم به یاد تو از غصه ها جداست
راهی قشنگ آمده ام ای حضور سبز        تنها پلاک مانده تو یادگار ماست
                                                                        پونه نیکویی
*******************************
شهید فهمیده
نوجوانی جبهه ها را درک کرد         بازی پس کوچه ها را ترک کرد
رفت تا خط مقدم تا خدا         رفت تا معنا کند آیینه را
صورتش را با چفیه بسته بود       عزم او انگیزه ای پیوسته بود
مادر پیرش پر از دلواپسی         پشت پایش نور می ریزد بسی
«دست حق پشت و پناهت ای پسر        دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»
آن بسیجی نبض فردا را گرفت          نبض فردایی فریبا را گرفت
رفت تا در جبهه ها زیبا شود         نیمه گم گشته اش پیدا شود 
خاک ایران را حمایت می نمود        خونفشانی را روایت می نمود
«تکه ای از آسمان مال من است         راه پرواز من از این روزن است»
جبهه درها را به رویش باز کرد        او خودش را تا خدا آغاز کرد
بوی باروت و مسلسل، بوی خون          جانفشانی های پی در پی، جنون
واحد پول جنون پروانگی است          شعله های آتش و دیوانگی است
یورش دشمن، شقایقهای سرخ       عشق تا اوج دقایقهای سرخ
تانکها ناگاه پیدا می شوند           بی خدا یی ها هویدا می شوند
جز اسارت چاره ای دیگر نبود     
نوجوان اما پر از دلدادگی است        او پر از انگیزه آزادگی است
داخل دستان او نارنجکی است       وای! این با زندگی بیگانه کیست؟
او که این سان مست و بی پروا شده         او که این سان عاشق و شیدا شده
سنگر خود را رها کرد و پرید           پرده های خواب و رویا را درید
تانک دشمن ناگهان آتش گرفت       نقشه گردنکشان آتش گرفت
یک کبوتر از میان شعله ها        آسمان – پرواز آبی تا خدا
                                                                           رضا حدادیان
*******************************
نسل کبود
تویی که هر چه درخت و پرنده رامش بود     کسی که نام خدا تکیه کلامش بود!
کسی شبیه خودم... نه، خدا! چه می گویم؟     کسی فراتر از این حرفها که می گویم!
چقدر زود به آداب عشق پیوستید      میان تیغ و تبر بار خویش را بستید
تو آسمان خدا را پیاده طی کردی      برای ما بغلی از ستاره آوردی
منم که مانده به دوشم جنازه جاده     مسافری که در این شهر جا نیفتاده
منم که بعد شما آب ها مرا زهرند      بزرگ و کوچک این شهر با دلم قهرند!
آهای اهل قبیله! آهای نسل کبود!       گناه گم شدن ما در این خرابه چه بود
گناه ماندن ما سن و سال کوچک بود؟        گناه ماندن ما: قلک و عروسک بود؟
مرا ز رشته الطاف خود جدا کردید        مرا میان زمین خورده ها رها کردید
مگر نه اینکه درخت ایستاده می میرد       و مرد راه و سفر روی جاده می میرد
زدم زمین دل خود را که سخت باید بود!       هزار مرتبه گفتم درخت باید بود
دلم شکسته، شکسته دلم، دلم، مردم!     کسی مرا برساند به منزلم مردم!
کسی نشسته به بالین ماه می گرید      به پای دار یکی بی گناه می گرید:
اگر که بال و پری را زدم نفهمیدم!       به اشتباه دری را زدم نفهمیدم
اگر به تیر و کمان شکسته ام مردم!        غزال باروری را زدم نفهمیدم
اگر که در کف من سنگ اعتراضی بود      و بی بهانه سری را زدم نفهمیدم
اگر که دست رساندم به باغ میوه تان      و دزدکی ثمری را زدم نفهمیدم!
تمام دار و ندار مرا به یغما برد     کسی که آمد و چرخی زد و دلم را برد
جنون کنار دلم بود خانه ای کم داشت      جنون برای شکفتن بهانه ای کم داشت
تو آمدی و دل تو بهانه دستش داد      بهانه ای که دو چشم تو قبض و بسطش داد
شهید! سنگر چشمان بی قرار توام      شکسته شمع شب جمعه مزار توام
چگونه قصه چنین شد، چرا نفهمیدم؟!       چگونه اسیر زمین شد چرا نفهمیدم؟!
                                                                                          سید محمدعلی رضازاده
*******************************
بسیجی ها
آه، ای برادران که مهیای جاده اید      عزمی گران به کوله خود جای داده اید
داغ کدام گمشده را جار می زنید      ای نامه ها چه پر گله و سر گشاده اید
مبهوتم از دوام سپرهای عشقتان     کاینگونه در کشاکش سنگ ایستاده اید
آهسته تر که ما به شما اقتدا کنیم     ای تک سوار ها که به ظاهر پیاده اید
ای بطن آفتاب حقیقت، سرایتان      ثابت شدست روشن و خورشید زاده اید
در آسمان جلوه سبکبار می روید     دل را به خانه های زمین جا نهاده اید
نان و پنیر خشک شما آرزوی ماست     حسرت! قلندران! که چه با حال و ساده اید
                                                                                               محمد حسین حسنی شهرودی
*******************************
یادمان نرفته است
روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است
سینه ها داغدار، نخلهای سربدار، یادمان نرفته است

چکمه های پرزخون، عشق و ترکش جنون، پاتک و تک و نبرد
ورد لب دعایمان یا علی و ذوالفقار، یادمان نرفته است

کفتران عاشق و زخمی و شکسته بال، لا له های بی سرو-
دستهای مانده بر سیمهای خار دار،یادمان نرفته است

صبر و استقامت در خدا خلاصه ها، مردهای بی نشان-
در اسارت و غریب همچو نخل استوار، یادمان نرفته است

حجله حجله عاشقی- در جزایر عطش- فتح سنگر جنون
خیبر و محرم و کربلای پنچ و چار، یادمان نرفته است

حک شده است بر دل و یادمان نمی رود، جای جای شهرمان
مانده خون هر شهید همچو نقش یادگار! یادمان نرفته است!
                                                                                                                          آزاد کاعباسی 
*******************************
یاد ققنوس
با تو می شد تا ستاره پر کشید      طرحی از شوق کبوترها کشید
با تو می شد عشق را آغاز کرد       در هوای عاشقی پرواز کرد
با تو حتی آسمان آبی تر است      چشمهای قاصدک بی تو، تر است
با تو می شد آب را احساس کرد     باغ را لبریز عطر یاس کرد
با تو حتی عشق، عاشق می شود     یادی از داغ شقایق می شود
با تو شبها، نور باران می شود      شهر ما لبریز عرفان می شود
با تو می شد لاله را باور کنیم     آسمان دیده را ساغر کنیم
بی تو من حس کرده ام ققنوس را      بر دل خود بسته ام ناقوس را
بی تو مرگ خویش را بوکرده ام    با غم تنهاییم، خو کرده ام
با تو می شد بوی باران را شنید!     قطره ای از آب دریا را چشید
ای بهار جاودانی! ای شهید!     ای وجودت آسمانی! ای شهید!
    یاد تو، یاد تمام لاله هاست     معنی احساس خوب ژاله هاست
                                                                                      مجید وفایی شاهی
*******************************
خداحافظ
خداحافظ و بعد از این مرا دیگر نخواهی دید
خبر این بود آری: یک پرستو از قفس کوچید

غروب سرد پاییز و سبدهای پر از سیبت
همان جایی که مجنون بود و آن سرو و درخت بید

کمی دیر آمدی اما ... غزل از چشم تو می ریخت
سلامت دادم و دستت به رویم عطر گل پاشید

میان باد و آتش از هیاهوی خزان گفتیم
تو طوفانی ولی یک آن خیالت آشنا خندید

نگاهم در نگاه تو، صمیمانه تر از هر روز
که دستی آمد و نا گاه تو را از آسمانم چید

به یکباره تنم یخ زد، نبودی من نمی دیدم
و باران بود می آمد، زمین هم گاه می لرزید

عبور سال و ماه و انتظاری سخت طولانی
ببین با این دل غمگین عزیز من! چه ها کردید!؟

دوباره با شکوهی خاص دیروز از سفر آمد
همان یوسف، همان عاشق صدایش در زمان پیچید

«سلام و یک خداحافظ، تمام فرصتم این است
پس از ده سال یک هدیه، پلاکم را نمی خواهید؟»
                                                                                                           فرحناز صفری
*******************************
به پیشگاه سبز شهید
بیا و یک شب دیگر حضورت را مکرر کن       تمام لحضه هایم را به لبخندی معطر کن
نمی دانم چگونه؟ سنگر و تسبیح و سجاده      برای گفتن آن خاطرات خوب لب تر کن
تو مانند منورهای جبهه روشن روشن!      دل تاریک و خاموش مرا لختی منور کن
تو ای زیباترین تصویر سجده در دل سنگر!     برایم چفیه و تسبیح و آتش را مصور کن
منم آن مرغ بی بالی که در کنج قفس مانده     بیا و هستی ام را با نگاه خویش پرپر کن
الا ای امتداد سجده هایت پشت آیینه      زمین و آسمان تشنه را محراب و سنگر کن
و اینک بار دیگر ای حضور روشن فریاد!    گلوی زخمی ما را پر از الله اکبر کن !!...

                                                                                                  ملیحه قاصدیان 
*******************************

السلام ای جنگجویان، السلام        فاتحان قله ی ایمان، سلام
ای سلحشوران قامت استوار       هیئت رزمندگان این دیار
ای شما بر کف نهاده جان، درود     بر یلان کشور ایران درود
السلام ای شاهدان سینه چاک       لاله های رسته از این خاک پاک
شیرمردان نبرد و کارزار       جبهه کرده عاشقان را(هان شما را) بیقرار
حالیا در بزمتان خوانم سرود        زین جماعت بر شما بادا درود
باز مرغم در هوای جنگ شد       دل برای خاک جبهه تنگ شد 
باز جانم شوق در پرواز شد        مشق جبهه بر لبم آواز شد
مردمان جبهه حالی دیگرند        ساکنان خاکریز و سنگرند
سنگر و سجاده و سوز و گداز      در دل شب حفره ها بود و نماز
جبهه جای اوج و هم معراج بود     سینه ها بر تیغ کین آماج بود
تیر بود و ترکش و باروت و دود      گه ظفر، گاهی فراز و گه فرود
یاد باد هنگامه ی جنگ و گریز     یاد بادا حمله و رزم و ستیز
قصه ی پر غصه ی حنگ و نبرد    زنده ماند در دل مردان مرد
یادتان آید غریو یا حسین(ع)         یک اشارت می شد از پیر خمین)ره(
یادت آید نعره ی تکبیر و بانگ       گوشت های له شده در زیر تانگ
یک شب و یک حمله و یک یا علی       بس شرف دارد به دنیای دنی
 کاش یک بار دگر اعلام شد       وقت هجرت موقع اعزام شد
می شدیم راهی بستان و جفیر         فکه و همرزم گردان زهیر
 با طلاییه طلایی می شدیم         در شلمچه کربلایی می شدیم
جسم و جانم شوق در پرواز شد      از دوکوهه راهی اهواز شد
گویم از شهری که خونین شهر شد       زخمی یغما و کین و قهر شد
 داغ خرمشهر جان را کاستی        فتح خاکش فتح ارزشهاستی
وعده ی ما پاسگاه زید بود        شوق حمله اشتیاق عید بود
کله قندی ,دهلران, بازی دراز      همچو مهران و هویزه سرفراز
یاد صدها لاله ی یاس آورید        یاد کوشک و دشت عباس آورید
تنگه ی چزابه و سومار و حرب     عشق و حال داشته گیلا نغرب
هفت تپه, تپه هایش یاد باد        حصر آبادان غمی در دل نهاد 
دشت خون چنگوله و چیلات شد      قتل عام بچه ها هیهات شد
مرغهای آن جهان با قلب صاف       هفت وادی طی رسیده کوه قاف 
دیده ی لیلی به ره, پر خون نگر     عشق مجنون در دل مجنون نگر
نی نوایی داشته در هور و شط       می کند مست و شده میخانه خط
ای خوش آنروزی ابوالفضلی شدن      رهسپار بانه و دزلی شدن
سوی سردشت و مریوان می شدیم       سرو آباد و چناران می شدیم
سنگر سرد و نمور و تنگ و تار         بر فراز قله ها دشمن شکار
یادتان آید ز تامین و کمین        پیکر صد تکه گشته روی مین
ما سر ببریده دیدیم از گلو        پوست ها را زنده می کنده عدو
این بسیجی ها ذبیح حق شدند        پور ابراهیم را ملحق شدند
از حلبچه می نخواهم گفت بیش       سینه گردد زآن جنایت ریش ریش
نهر عنبر, نهر جاسم یاد باد        صد حنابندان قاسم یاد باد
حاج بخشی,حاج جوشن خاطر هست؟      شربت و نقل و نباتش حاضر است؟
جسم همرزمم خوراک کوسه گشت     کی رود از خاطرم والفجر هشت؟
گوییا دریاچه ی فاو و نمک       مهبط دریاییان بود و ملک
یاد کن دزفول و سوسنگرد و شوش       کرخه و کارون و اروند و خروش
گفتم از اروند , دل بی تاب شد         یاد پیکرهای غرقه آب شد
 یاد غواصان دریا دل شدم        جزر و مد و قایق و ساحل شدم
کربلای چهار شد دریای رنج          مدعایم, یکصد و هفتاد و پنج
 یکصد و هفتاد و پنج سرو غرور         چنگ دشمن زنده زنده شد به گور
 ای شما دریادلان بسته دست         ای شما قالوا بلا گوی الست 
کاش مادر نآید استقبال تو        چون کند آغوش، بسته بال تو
 ای زمان و ای زمین و آسمان      خون بگریید زین مصیبت زین فغان
 حال بگشایید دست بسته اش      تا نبیند مادر دلخسته اش 
 دور بنمایید از دستش طناب          می برد شاید ز بابا صبر و تاب 
اینک ای غواص خوش نام و مرام        ما شدیم غرق گناه و بند دام
ما به دستان شما دل بسته ایم       مانده ایم اندر گل و هم خسته ایم 
 بحر دنیاکرده ما را کیش و مات      واندر این گرداب ما را ده نجات
ناجی ما باش شوق ساحلیم       غوطه ور اندر هواهای دلیم 
با دو دست بسته گیرید دست ما      وردتان محشر شود پیوست ما
مهدوی، منصور، ای غواص دل        سینه ها بوده ز هجرت مشتعل
آمدی، دیرآمدی هیهات و هات      نی پدر هست و نه مادر در حیات
چشمشان در راه گردیده سپید        تا که آید استخوانی از شهید
یوسف ما سوی کنعان آمده        دردها را جمله درمان آمده

 

یاد یاران سفر کرده بخیر         جسم و جان را در خطر کرده بخیر
یاد سرداران بی سر یاد باد               وارثان بدر و خیبر یاد باد
فعلشان در جبهه یک فرهنگ شد      مشق هر فرمانده و سرهنگ شد
ای شهیدان از شما شرمنده ایم       ما رفیقان ز ره وامانده ایم
خصم تدبیر دگر آهنگ کرد          قصد دین و مذهب و فرهنگ کرد
او بتازد بی امان در جنگ نرم        ما به دینار و به دنیا گشته گرم
از اصول خویش غافل گشته ایم           در فرایض سست و کاهل گشته ایم
اندک اندک کوخهامان کاخ شد           نفس سرکش از درون گستاخ شد
زرق و برق شهر چشمان خیره کرد       حرص دنیا را به دینم چیره کرد
دام تزویر و ریا افتاده ایم        از دو چشم کبریا افتاده ایم
رفت ایمان و زما اخلاص رفت         حفظ بیت المال و حق الناس رفت
ما در این وادی بسی حیران شدیم     بند مال و بند آب و نان شدیم
ای شهیدان از کرم کاری کنید       دوستان مانده را یاری کنید
دست ما گیرید در بیگاه و گاه      شمع ما گردید در بیراه و راه
 ای شما معنا گر امن یجیب 
چشم دارد بر دعایتان 





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

مناجات شهدایی حماسه آفرینان روستای بدراباد _بم (خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی

یکشنبه 1 بهمن 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

راز و نیاز با خدا در مناجات شهدا در وصایای شهدای روستای بدراباد(خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی)

اى مهربان ! مرا بيامرز و اين جان ناقابلم را كه در راه تو فدا مى‌كنم بپذير.

اى مهربان ! مرا بيامرز و اين جان ناقابلم را كه در راه تو فدا مى‌كنم بپذير.

سردارشهید سبزعلی محمد ابادی: (( پس مومنين مردانى هستند كه صادقانه برسر پيمانى كه با خدا بسته اند ايستاده اند پس بعضى از آنان به لقاء حق شتافته و برخى منتظرند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.

سردارشهید حسین محمد ابادی             

خدایا شاید که این گونه لایق حضور در مهمانی تو باشم خدایا اینک که عزم سفر کرده ام و می آیم تا در جمع خداجویان حضور یابم گامهایم را استواری بخش و قلبم را با یادت آرام کن به جبهه می آیم مرا در این سفر راهنما باش مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده و کمک کن تا جسمم در خون شناور گردد شاید این گونه خط باطلی بر خطاهایم کشیده شود و لایق حضور در مهمانی تو باشم.

سردارشهید داود زابلی زاده

برادران استغفار و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمانها براى تسکين دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد و هرگز دشمنان بين شما تفرقه نيندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا نكنند كه اگر چنين كردند ، آن روز روز بدبختى مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست . حضورتان را در جبهه هاى حق عليه باطل ثابت نگه داريد و گوش به فرمان امام باشيد كه او از وحى الهى پيام مى گيرد و نسبت به امـــام بيشتر دقت كنيد و سعى كنيد كه عظمت او را بيابيد و خــــود را تسليم فرمان او سازيد وصـــداقت و پاكى خود را همچنان حفظ كنيد .

خدايا: از گناهانم درگذر و مرا ببخش . توكريمي و رحيم هستي من كه تحمل زخمي كوچك در بدن را ندارم چگونه تحمل عذاب تو را دارم. بارالها مرا لحظه اي به خودم وامگذار و مرا به راه راست هدايت كن.

سردارشهید محمد زابلی زاده

خدا را شكر كه من توانستم بيايم به جبهه تا براى انقلاب اسلاميم كمكى كرده باشم و توانستم فرمان رهبر عزيز و گراميم كه همان فرمان امام زمان و يا بطور اختصار بگويم فرمان خدا هست ، لبيك گويم . خدا را شكر كه زندگيم در بهترين دوران هاى بعد از پيامبر اكرم (ص) ( دوران انقلاب اسلامى ) قرار گرفته است . اى مردم از دعا و استغفار فراموش نكنيد كه بهترين درمان براى تسكين دردهاست و چنان خدا را بپرستيد و عبادت كنيد كه فكر بكنيد خدا جلوى شما هست و او را مى بينى يا حداقل او تو را مى بيند . در هنگام دعا كردن گريه كنيد زيرا كسى كه گريه نمى كند ، سنگ دل هست و خداوند افراد سنگ دل را دوست ندارد .

پروردگارا ! خداوندا ! آفريدگارا ! تو خودت كه خوب مى‌دانى كه من نه براى مقام و نه براى خودنمائى و نه براى بهشت به جبهه مى روم و شهيد مى‌شوم بلكه براى اين مى‌روم كه دين تو استوار بماند و اين درخت كه همان اسلام است هميشه تنومند بماند و اداى دِين خود كرده باشم فقط از گناهانم بگذر و من را ببخش، آمين يا رب العالمين كه تو بخشاينده و مهربانى.

سردارشهید رضابدرابادی

بار الهى ! تو خود مى‌دانى كه من راهم را با چشم باز انتخاب نمودم و با فكر و انديشه در اين صراط مستقيم قدم گذاشتم و اگر كشته شوم، انشاء الله اگر خداوند توفيق آن را نصيب من گرداند، با آغوش باز و سينه‌اى ستبر در مقابل گلوله‌ها قرار گرفتم و كشته شدم با چشمى باز آن مرگ را پذيرفتم و اميدوارم كه خداوند اين را عنايت فرمايد كه بتوانم خون اندك خود را در پيشگاهش بر زمين بريزم.خدايا ! تو به وسيله پيامبرانت به ما آموختى كه پشت به دشمن و كفار نكنيد چون اين كار مؤمنين نيست و ما اين درس را فرا گرفتيم چه كشته شويم و چه بكشيم در راه تو پيروز هستيم، پس پيروزى از آن مسلمين است. خدايا ! تو به وسيله پيامبرانت كه امر تو را پياده مى‌كنند به ما آموختى كه ما جز براى تو كارى آغاز نكنيم و به پايان نرسانيم. بار الها ! تو را شكر كه به من منت گذاشتى و شهادت را نصيب من ساختى و چه زشت و ناپسند است در خانه و ميان لحاف مردن و هميشه از اين گونه مردن هراس داشتم زيرا كه دنيا محل گذر است و لذات دنيا زودگذر است و اصولاً دنيا رو به فناست پس چه بهتر است كه فرزندان آخرت باشيم، پس بگذار سوراخ سوراخمان كنند و اگر اسلام با خون من زنده خواهد ماند بيائيد اى گلوله‌ها قلبم را سوراخ سوراخ كنيد. بار الهى ! من هم اكنون براى رضاى تو كه جز رهايى ستم كشيدگان و زجر ديدگان از دست اين شيطانهاى روزگار و تبهكاران نيست اسلحه به يك دست و قرآن را به دست ديگر و آماده جهاد با كفار و كفر جهانى هستم و اميدوارم كه سرور شهيدان حسين (ع) نام مرا در ليست شهدا قرار دهد و امام زمان دست رد بر سينه من گنهکار نزند.

شهیدحسين حداديان

اى قــــادر منان ، به حق عظمت و جلالت ، به ما بندگان توفيق بندگى در راهت عطا فرما و به ما توانى ده كـــــه بتوانيم اين جســــم ناقابل را هــــديه درگاهت كنيم .اى حى سبحــــان ، تنهــــا چيزى كه من را مى رنجاند و به خاطر آن بسيار ناراحتم كه من هميشه از ياد تو غافل بودم ، به لطف و مهربانيت، بنده حقيرت را ببخش .

سردارشهید محمود محمد ابادی

پروردگارا! قسم یاد می کنم که اگر تمام هستی دنیا را به من بدهند که ساعتی یا لحظه ای از یاد خدا غافل بمانم این ضرر جبران ناپذیر را نخواهیم پذیرفت.بارخدایا! از تو کمک می خواهیم که به ما توفیق فرمایی که تقوا پیشه کنیم و قدرت فهم عطا کن و به ما زندگی کردن را بیاموز و ما خود مردن را انتخاب می کنیم همچون حسینت شهادت را که سعادتی است که پایان ندارد و سعادتی است که تا خداوند، حاکم مطلق است ابداً زوال نخواهد یافت.

به نام خدای شاهدان و صالحان و راستگویان و راست قامتان در درگاه او به نام خدای جبار و قهار به نام اویی که پدید آورنده است و نابود کننده هر چیز به نام او که هدایت خلق را بر پیامبری نیکو مقام نهاده تا بشر را به سعادت در زندگی رهنمون سازد ای خالق هستی ای کسی که بازگشت همه را به سوی خویش خواند و خدایا من جداً از تو مسئلت می کنم که به آن رحمتی که هر موجودی را فرا گرفته و یا آن نیرویت که هر موجودی را به آن مقهور گردانیدی و هر موجودی در برابرش فروتن گشته و هر چیزی برایش زبون گردیده و به آن مقام جبروت و بزرگیت که با آن بر هر موجودی چیره گشتی و با آن عزتت که هیچ موجودی در مقابلش نمی ایستد و در بزرگیت که سراسر عالم را پر کرده و به پادشاهیت که بر تمام قوای جهان برتری یافته و به ذات مقدست که پس از نابودی هر موجودی باقی هست به نام های مبارکت که ارکان هر موجودی را پر کرده و بر آن شب که هر موجودی را احاطه کرده و هنوز تجلی ذاتت که هر موجودی به واسطه آن به تابش آمده. ای نور تو واقعی، ای منزه نخست اولینی و ای واپسین آخران. خدا من به راستی به سویت تقرب می جویم و به وسیله تو از حضور و درگاهت شفاعت و بخشش می خواهم و به جودت از تو می خواهم که مرا بخویش نزدیک کنی و اینکه سپاسگذاری خود را به من الهام کنی و بیاموزی این که یاد خویش را به من تلقین کند. خدایا جداً از تو می خواهم مانند خواستن یک فروتنِ خوارِ ترسان که کار را بر من آسان گیری و به من ترحم کنی و این که به زودی مقرب خود سازی.

برادران و خواهران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردها دعاست.

سردار شهید ازاده سرفراز صوفی ابادی منصور

خدايامن هم جزياري اسلام ومسلمين هدف ديگرندارم.خدايا من رادنباله­رو همين اكبرهاوقاسم ها ومسلم بن عوسجه­ها قراربده.خدايا من به درگاه توگناه زيادكرده ام اما اميدوارهستم كه اگرنتوانستم بدرگاه توشكرنعمت وجودرهبرانقلاب رابجا آورم اما اميدوارم كه خون ناقابل من به پاي درخت اسلام بريزد.اميدوارم كه باريختن خون واصابت كردن گلوله هاي دشمن دين من پايداربماند.

خدايا ! تو را شكر مى‌كنم كه مرا توفيق جهاد دادى تا همچون على اكبر و قاسم برزمم، از انقلاب مقدس كوتاهى ننمايم. استعانت مى‌جويم كه مرا در اين جهاد مقدس يارى نمايى و بازوانمان را نيرو بخشى تا عليه خصم زبون به كار بندمش.

خدايا ! مى‌دانى آلان كه به جبهه مى‌روم وجودم سراسر از عشق به تو است و اميدوارم كه اين اعمال ناقابلم را قبول فرمائى

شهیدحسين دلخواه

خدايا ، تو را شكر مى گويم كه اينهمه افتخار نصيبم كردى ، سنگر هاى شلمچه برايم عاليترين و زيباترين مكانها و خاكريزهاى پر گل در نظر من بهترين مناظر دنيا را دارد ، همسنگرانى كه از مصاحبت آنها لذت مى برم و عطر دم آنها ، بوى بهشت را برايم مى آورد .بارخدايا ، تو را شكر ، عقل ناتوان و زبان الكن من ، توانايى سپاسگزارى تو را ندارد و خود مى دانى و دانايى بر آنچه در ضمير همه مى گذرد.

سردار شهیدجواد صوفی ابادی

سپاس معبودى را كه بشر را آفريد و به او طريقه زندگى صحيح را آموخت تا انسان در منجلاب ماديات غرق نشود و بتوانداز كليه لغزشها دورى گزيند و در رسيدن به اهداف عاليه انسانيت گام بردارد.

سپاس بيحد و بيكران مخصوص خداوندى كه ما را از گمراهى نجات داد و بسوى نور هدايتمان فرمود خدايا تو را شكر مى كنم از اينهمه لطفى كه به ما ملت ايران نمودى در حالى براى ما چراغ هدايت تربيت كردى و چهره او را به مردم معرفى كردى كه تمام ملت ما غرق در مسائل مادى غرب  شده بودند در حالى ما را نجات دادى كه تمام برنامه هاى استعمارى به عنوان يك اصل در جامعه به اصطلاح اسلامى آن روز مطرح بود و از اسلام خبرى نبود.

سردار شهید جانباز 70درصدحاج عیسی بدرابادی که در برگشت زیارت اربابش حضرت سیدالشهدا به لقاالله پیوست وعالمی را در ارتحال ملکوتی خود سوگوار نمود ای یادگار حماسه های هشت سال دفاع مقدس تورا سپاس میگوییم ولحظه لحظه دنیا یادمان ملکوتیت جاودانه باد

خدايا توبۀ ما حُرهاى زمان خمينى فرزندحسين راقبول كن . اى هميشه جاويد ، اى بى نياز، اى بى شريك ، و اى فقط توئى اميدبراى نااميدان ، اى يارى دهنده‌مستضعفان و اى سزا دهنده مستكبران . بنده شرمسار وسرافكنده توباكوله بارى پرازگناه وباقلبى پردردوبادلى جريحه داروچشمانى پرازاشك، ناله كنان دستهاى ناتوان خودرا بسوى تودراز كرده. بنده گناهكارتومى خواهدقلم عفوى برگناهنانش كشيده واورا ببخشى . خدايا نا اميدى به پيش توآمده وباخجالت وسرافكندگى سردرمقابل تو فرو انداخته . اميدم به (تو) اى رحمان ورحيم ، اى كريم ، اى قادرى كه بخشنده‌اى ازگناهان بنده ات بگذر.الهى من روسياه هم جسم وجانم را هديه كردم درپيشگاهت ، روسپيدم كن . الهى آرزو دارم اين خون گنديده ام رابه درياى پاك خون شهدا بريزى مراموردلطف وعنايت خويش قرار دهى.

خـــــدايا ، به محمـــــد (ص) بگــــو پيروانش حماسه مى آفرينند ، به على (ع) بگــــو كــــــه شيعيانش قيامــــت بپا كرده اند ، آرى به حسين بگــــــو كــــــه خـــــونش همچنان در رگهــــــا مى جـــــوشد . بــــــه حسين بگـــــــو كـــه از خونهــــا سرو روييد ظالم ها سرو ها را بريدند ، اما باز سروها روييد . خدايا مى دانى كه ما چه مى كشيم ، پندارى كه چون شمع ذوب مى شويم . ما از مردن نمى هراسيم اما مى ترسيم كه بعد از مـــــا ايمـــان را ســر ببرند و اگـــــر نسوزيم كــــه هـــم روشنايى رخت مـــى بندد و جاى خود را دوباره به ظلمت مى سپارد پس چه بايد كرد ، از يك ســـــو بــــايد بمـــــانيم تا شهيد آينده شويم ، از سوى ديگــــر بايد شهيد شـــويم تا آينده بماند . هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بمــــاند و هــــــم بــــايد بمانيم تا فردا شهيد شویم .

پروردگارا ، اكنون كه به جبهه مى روم بخاطر رضاى توست . از تو مى خواهم كه مرا جزء سربازان واقعى خودت قرار دهى .

خدايا ، از من درگذر و عفو بى دريغت را شامل اين بنده گنهكار بگردان و با لطف و رحمت و مغفرت خود ، مرا از عذاب خود ايمن ساز، زيرا كه تاب تحمل عذابت را ندارم . از خداى خود طلب عفو و بخشش گناهانم را دارم ، چرا كه عمر بسيارى را ، در غفلت گذراندم و عاقبت معنى و حقيقت : (والعصر ان الانسان لفى خسر ) را دريافتم.

یادمان جاوید القلوب رزمنده وجانباز هشت سال دفاع مقدس حاج مراد بدرابادی

پروردگارا ، سپاست مى گوييم كـــــه نعمتهايت را ارزانى داشتى و شكرت مى كنيم كه مــــا را به راه راست هدايت نمودى .بارالهــــــا ، تو خود شـــــاهدى كـــــه بندگانت در راه دين مبين اسلام از همـــــه چيز خود مى گذرند و رزمندگان جــــان بر كف به پاسدارى از قرآن مشغولند .پروردگارا ، ما را يارى كن تا دشمنانت را به خاك و خون بكشيم .

پروردگارا ، ما را در راه رسيدن به هدفمان يارى نما و هدفمان چيزى نيست جز ترويج اسلام و رهائى تمام دربندان جهان.

خدايا به خاطر رسيدن به تو و عشق به تو از همه چيز خود حتي از جان خود گذشته و سراسيمه به سوي تو مي آيم اميدوارم که قبول فرمايي ، که من به جز گناه چيز ديگري در کوله بار خود ندارم.

(( انا لله و انا اليه راجعون ))(( و بازگشت به سوى اوست )) بارالها ، مرا ببخش كه بيش از اين جان ندارم كه در راه تو فدا كنم.

یادمان انصار المجاهد رزمنده ذبیع الله بدرابادی

بار خدايا ! از تو مى‌خواهم كه مرا به آن هدف مقدسى كه رضاى تو در آن است موفقم بدارى.

ابتدا اصول اعتقادى خودم را ابراز مى‌دارم :

1 ـ اشهد ان لا اله الا الله ، شهادت مى‌دهم يگانگى و وحدانيت خداى بزرگ و نفى مى‌كنم همه الهاى غير او را. اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، شهادت مى‌دهم كه خداى بزرگ و بى‌شريك عادل است.

2 ـ اى خدا، شهادت مى‌دهم هر آنچه را كه خلق كردى و در جائى قرار دادى به حقيقت آفريدى و به حقيقت جاى دادى و همچنان كه فرمودى : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ، در وجود آدميان به اندازه وسعتش توانائى قرار دادى ايمان دارم لا يكلف الله نفسا الا وسعها.

3 - نبوت : شهادت مى‌دهم كه 124 هزار پيغمبر و رسول كه اول آنها حضرت آدم و خاتم آنها حضرت محمد است كه براى نيكوكاران بشارت و براى بدكاران را به عذاب نويد مى‌دهند و كتاب را فرستاد كه با پيامبران كه موارد اخلاق و نزاع بين مردم تا تنها آن حق و داور باشد.

4 - امامت و رهبرى : شهادت مى‌دهم به 12 امام معصوم كه مفسرين كتاب و وحى الهى و ناقلان و راويان حديث بوده‌اند تا كتاب و كلام خدا را از دست برد فرصت طلبان طمعكار مصون دارند و نمونه و اسوه حسنه باشند كه امت اسلامى به انحراف و اشتباه نيفتد و راهنماى و هدايت كنندگان امت اسلامى باشند.

5 - معاد : شهادت مى‌دهم به روز رستاخيز، روزى كه همه آدميان برانگيخته مى‌شوند تا به سزاى اعمال نيك و زشت خويش برسند. در چنين شرايطى كه دشمنان قسم خورده‌اى كه از دير زمان عَلَم ضديت و مخالفت با اسلام را برافراشته داشته و دارند. امروز بعد از پيروزى انقلاب اسلامى اين دشمنى را و كينه ديرينه خود را به شيوه‌هاى مختلف و از طريق گوناگون علنى و ظاهر نمودند و بنده به حسب وظيفه دينى و الهى در زمان غيبت امام زمان (عج) و حضور ولى فقيه و نائب امام زمان رهبر انقلاب اسلامى امام خمينى كه به راستى به انسانيت شرافت و به مسلمين حركت و آبرو و وحدت و هدف به ما ملت ايران عزت و افتخار و جهش و سربلندى و به مكتب ياور و نصرت و حيات دوباره بخشيد و بر خود لازم دانستم براى يارى دين خدا كه به دست پيامبر خاتم حضرت محمد رسول الله بنيانگذارى شده بود و به دست دشمنان دين خدا به فراموشى سپرده شده بود و باز دوباره به دست فرزندش روح الله زنده و شعله‌ورتر و زنده گرديد به جبهه بيايم و به سهم خويش انجام وظيفه‌اى كرده باشم و از دين خدا يارى نمايم. بار خدايا ! مرا از شر وسوسه‌هاى شيطانى مصون دار.

بار خدايا ! به مقربين و مقدسين درگاهت سوگندت مى‌دهم مرا آنچنان بدار كه در يوم الحساب پيغمبرت محمد (ص) به خاطر من شرمنده نباشد. از دين و مكتب و انقلاب اسلامى دفاع كنم بلكه آنچنان نما كه پيغمبر و ائمه معصومين از من راضى و خشنود باشند.

یادمان شهید والامقام حاج علی بدرابادی

خدایا می دانم گناهکارم،جوان بودم ،غرور داشتم.خدایا اگر گناهی از من سرزده نه بخاطر مخالفت با تو بلکه از روی جهالت و نادانی بوده. زمان زیادی را در سیاهی به سر بردم ولی اکنون پشیمانم و خدا از تو می خواهم که مرا ببخشی و پروردگارا اگر در راه حسین(ع)شهید شدم ترا به آبرو مندان درگاهت قسم می دهم که خون ناقابل مرا قبول کنی و راست قامت جاودانه ام سازی انشالله تا کوته کردن دست تمام متجاوزان جنگ را ادامه خواهیم داد و از خداوند می خواهم که شهادت را در آخر خدمت نصیب من گرداند که بتوانم چند ماهی دفاع از ایران عزیز و پاسداری از خون شهدا بکنم.

 

خدایا تو میدانی که فقط بخاطر لقای تو آمده ام و بخاطر راضی نمودن قلب مقدس وجود فرمانده کل جبهه ها حضرت مهدی (عج. خدایا این جسم گناهکار و این خون را در این راه مقدس بپذیر و خدایا در لحظات آخر که در خون نا قابلم میغلتم مولایم مهدی عزیز (عج) را بر بالینم برسان و این چشمان گناه کارم را به جمال منورش روشن گردان.

خدايا ، قاصرم از شكر تو و عاجزم و محتاج رحمت تو . خدايا ، تورا شكر كه زندگى را وسيله براى آزمايش مان قرار دادى تا با مال و جان و فرزند و تمامى هستى و نعمتهايت در اين آزمايشات عظيم و پى‌درپى شركت نماييم و با نداى :انا لله و انا اليه راجعون سرفراز از آن پيروز بيرون آمده و از جمود و جمادات و غرايز حيوانيت پا را فرا گذاريم .

شكر ميگذارم خداوند قادر يكتا را كه به من توفيق داد تا بتوانم پا به جبهه نبرد حق عليه باطل گذارم و در كنار ديگر برادران از اسلام عزيز و ميهن اسلاميمان دفاع نمايم ، جبهه اى كه در آن تمامى حق در مقابل تمامى باطل ايستاده است و ملت ما در اين جبهه تا سرحد از دست دادن جان و شهادت بقول امام عزيزمان ، ملت ما در مقابل تمامى كفر ، با قامتى به بلندى ابديت ايستاده است .خدایا تو را شکر می کنیم به خاطر نعمت های بی شمارت و به خاطر رحمت بی منتهایت که نصیب ملت ما کردی.

یادمان رزمنده والامقام مکتب روح الله طلبه حاج رضا صداقت نیاو به نام پروردگارم كه جانم ، هستى ام ، سرمايه وجودم و محرك افعالم در دست اوست و در زير سيطره و يد قدرت او اظهار موجوديت مى كند و با اين حال كه هيچ چيزى از خودم نداشتم و بود و نبودم همانطور كه نوشتم از او بود نتوانستم بدرستى از آن همه نعمات و دادنيهاى او در جهت او و در راه رضايش استفاده كنم . علاوه بر آنكه در راه رضايتش بكار نبردم ، بلكه بر خلاف رضاى او هم بكار بردم و بيش از اين نمى توانم شكستم را در اين زمينه تعريف كنم . بنابراين بيش از هر چيز در لحظات آخرم از درياى بيكران و نعمات و الطاف بى پايان او خواستارم مرا ببخشد و اعمال ناچيزم را و هديه ناقابلم قبول نمايد ، انشاء الله .بارخدايا ، اگر اين حقير نتوانستم بندگى تو را به خوبى و بنحو احسن انجام دهم ولى از تو خاضعانه مى خواهم به برادرانم و همسنگرانم و ملت شريف و ايثارگر ايران و خانواده ام اين توفيق را بده تا به مصداق اياك نعبد همچون اولياء الله و مقربين درگاهت كه اكنون در نزد تو در تنعم بسر مى برند عمل نمايند و آنچنانكه شايسته توست انجام دهند .

خداوندا، ای رحیم، و ای حلیم شما را شکر می گویم که به من بی لیاقت و بی چاره مانده در چاه آمال، توفیق حضور در کنار یارانت و عشاقت دادی و انی افتخر بهذاء. خدایا موقعی که تفکر می کنم که ماها را از سایر انسان های وابسته به دنیا جدا کردی و لا اقل این اندیشه را در درون ایجاد فرمودی که برویم و در دفتر یارانت و در جمع عاشقان ثبت نام کنیم دل خودم را و قلب خودم را جای دیگری نمی بینم روح حمد و ستایش در من اوج می گیرد ولی به زبانی بسته برخورد می کنم و از تمامی وجود می گویم «کیف لی بتحصیل الشکر و شکری ایاک یفتقر الی شکر».من چه هستم که لیاقت این الطاف را داشته باشم خدایا، ای دوست، و رفیق بندگان! به حرمت خون مطهر شهداء قلوب متصله به این دار فنا را از آن جدا و به دار بقاء سوقشان بده، خدایا ما شما را نشناخته ایم، وطن اصلی را به باد فراموشی سپرده ایم خداوند مهربان، این بندگان شما اگر به وظیفه شان عمل نمی کنند و به دنبال وظایف الهی شان نیستند نه این است که به شما بی اعتنا باشند بلکه از روی عدم شناخت است از این است که لطف وجود شما همه را فرا گرفته است، لذا از آن مقام ربوبی خواهانم که همه ماها را مورد رحمت و لطف خودت قرار بده و گناهان گذشته ما را ببخش، خداوندا به کسانی که هنوز اندیشه رفتن به جبهه و یاری دین خودشان و یاری کردن وطن و ناموس و خانواده خودشان در سرشان پیدا نشده این اندیشه را در روحشان ایجادبفرما.

خداوندا اندیشه و توجه به جبهه ها را در درون قلب ما ایجاد بفرما و ما را بر این اندیشه مستقیم بگردان. خداوندا، اکنون جبهه و نبرد با دشمنان مساوی است با حفظ دین مبین اسلام. مساوی است با حفظ تمامی ارزش های دینی و مذهبی. خود مساوی است با حفظ نوامیس و بچه ها و خانواده های خود ما، خدایا همه مسلمین ایران و جهان که قدرت و توانایی رفتن به میادین نبرد را دارند توفیق حضور در این مراکز ایثار و اخلاص و عرفان عنایت بفرم

خدایا ترا شکر که مارا امت وسط وخلیفه خود قرار دادی بارالها ترا شکرمی کنم که مرا هدایت فرمودی وقدرت حرکت در راهت را به من دادی .خدایا حال که قدم درراهت گذاشته از تو می خواهم که گناهانم را برمن ببخشی و توبه ی مرا بپذیری خدایا هدف ازآمدنم به جبهه تنها رضای اقدس تو است واینکه بتوانم از اسلامم وکشورم دفاع کنم و پس ازچهارده قرن به ندای:((هل من ناصرینصرنی)) حسین لبیک بگویم. هدفم شهادت نیست بلکه احیای دین تواست هدفم کشتن وکشته شدن است و اگر دین تو با ریختن خونهای پاک احیا می شود پس شهادت را نصیب من گردان .

خدايا تو را شكر مى گويم . زيرا كه مرا مسلمان قرار دادى ، به من راه حسين (ع) را نشان دادى و مرا از شاگردان مكتب كربلا قرار دادى . خدايا از اينكه رحمت بى انتهايت را شامل حالم قرار دادى و به من راه اولياء خودت را نشان دادى تو را سپاس مى گويم . خدايا ، از اينكه به من توفيق شركت در صفوف جهادگران راهت را عطا نمودى و مرا از كسانى قرار دادى كه بعد از هزار و چند سال نداى مظلومانه حسين (ع) را پاسخ گفتند و به من توانايى دادى كه براى احياء اسلام و قرآن ، امام امت را يارى نمايم . خدايا بخاطر اينهمه نعمت هايى كه به من عطا نمودى در مقابلت بخاك مى افتم و تو را شكر مى گويم . خدايا، شاهد باش تنها و فقط براى رضاى تو دين تو را يارى مى كنم و چون تو جهاد را وظيفه هر مسلمانى قرار دادى و آنرا توسط امام حسين (ع) در روز عاشورا به من آموختى در اين راه قدم گذاشتم . خدايا ، مى دانى اين راه ( جهاد فى سبيل ا... ) را از روى آگاهى و شناخت كامل انتخاب نمودم . خدايا من طاقت آنرا ندارم كه روز قيامت رسول خدا (ص) به من بگويد چرا حسينم را تنها گذاشتى و چرا سخن امام امت را شنيدى ولى روانه ميدان جهاد در راه خدا نشدى . خدايا، از احوال بد من آگاه هستى و مى دانى چقدر نافرمانيت را كردم . خدايا ، چه گناهان بزرگى كه مرا از تو جدا كرده بود و چه خطاهايى كه ايمان را از من گرفته بود . چه اذيتها و آزارهايى كه والدينم و مردم از من ديدند و چه قلبهايى كه به واسطه بدى زبان و كردارم شكسته شد . خدايا با اين همه گناه و معصيت ، تو درياى رحمت خودت را به روى من گشودى و مرا براى نور و حق هدايت نمودى و آبرويم را در جلوى مردم نبردى و به من توفيق يارى دينت دادید .خدایا از من درگذر و مرا به فضل و کرم خود ببخشای خدایا مرا با خونم غسل بده و با ایمان به اسلام و قرآن بمیرانم . خدایا شهادت نهایت آرزوی من است ولی از تو می خواهم آنچه رضای تو در آن است برای من مقدر فرمایی.

معلم اخلاق یادمان اسوه حسنه محمد علی ابادیآنكس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

شكر و سپاس بى پايان بر خداوند يكتا كه لطفش را شامل حالم گردانيد كه از يك شئى ناچيز به اين صورت درآيم ودر اين زمان و مكان مقدس زيست كنم و بتوانم قدم كوچكى در راه او و به خاطر او بردارم.

شهید پرویز امینی

خدايا من فقط براى دفاع از اسلام تو و ميهن خودم به جبهه مى روم و نه براى خودشمارى و خودپسندى و مردم نمايى .

و خدايا از تو مى خواهم كه مرا در راه خودت كه همان راه مومنين و اوليائت و همچنين راه رسولت كه به طور كلى صراط مستقيم است ثابت قدم سازى و مرا جزو راستگويان و نيكوكاران قرار دهى

شكر او را كه ما را در عصرى قرار داد تا بتوانيم در جهت رضاى او با دشمنان او بجنگيم ، هر چه هست از اوست و ما خود هيچ نداريم. و هرگز نتوانسته‌ايم شكر نعمات او را به جا بياوريم. برايم آنجايى كه در جهت رضاى او گام برمى‌دارم ، تفاوتى ندارد چه خواهد شد. هر چند گناهانم زياد است ،كه اميدوارم به رحمتش مرا ببخشد. ولى از آن زمانى كه فهميده‌ام رضاى او چيست ، سعى نموده‌ام آن را انجام دهم كه باز اميدوارم كه مرا مورد رحمتش قرار دهد ، چرا كه عذابش سخت است و رسوايى در آن سرا سخت‌تر.آن جايى كه او اين همه به ما لطف كرده است و چه نعماتى را به ما داده است و بزرگترين نعمت كه همانا در حال حاضر جمهورى اسلامى و رهبرى آنست ، اگر جانى را كه در واقع امانت او است در راه او ندهيم پس چه بكنيم. مگر يادمان رفته است كه قبل از جمهورى اسلامى چه بود و حالا چه. اگر مقايسه منصفانه داشته باشيم ديگر براى دفاع از چنين حكومتى كه همانا هدف آن اهداف انبياء است به جهاد رفتن و از خود گذشتن هيچ است.

خدايا ! مرا از آنچه كه بر خلاف رضاى توست برحذر دار.

یادمان ملکوتی  سردار شهید عباس (مخلص)بدرابادی

اكنون كه پاى در چكمه مى كنم و به نبرد حق عليه باطل قدم مى گذارم ، از خداى خود مى خواهم كه به من توفيقى عنايت كند تا نفس كشيدنم براى رضاى او باشد ، چه رسد به حركات ديگرم و جز او هدفى ندارم ، به همين خاطر به صحنه مبارزه حق عليه باطل آمده تا از دين خدا دفاع نمايم ، شايد او هم تخفيفى بر گناهان گذشته ام بدهد كه بازگشت همه انسانها به سوى اوست و در محكمه عدل او حساب پس خواهند داد و اينكه با آگاهى به راهم ، اميد بسته ام كه در اين راه به شهادت نائل آيم . امروز اين آرزوى مليونها زن و مرد مسلمان در كشور ما مى‌باشد و امروز روزيست كه بايد به نجات اسلام شتافت و اسلام را احياء نمود انشا الله .

خدايا ازتومي خواهم توفيق بندگي واطاعت بيشتربه بنده كوچكت عنايت فرما. شايدقدمي درمسيرتوبرداشته ودرسراي آخرت روسفيدباشم.

خدايا توشاهد باش که من دراين راه کورکورانه قدم بر نداشته واز روزي که تو را به يگا نگي شناختم ودرقلبم جرقه اي از ايمان پديدار شد از همه چيز گذشتم وبه تو پيوستم بخدا قسم راهي که انتخاب کرده ام ازروي حرص به بهشت و يا ترس از دوزخ نيست فقط به خاطر خدا و اسلام عزيز است و براي اينکه شايد توانسته باشم رضاي حق تعالي را حاصل کنم از جان و مال و کسان و خويشان گذشت

خدايا سوگند ياد مي كنم كه هميشه و تا آخرين نفس در راه مقدس تو و براي ياري دين تو مستحكم و جان بركف در راهت فداكاري كنم الهي ياريم ده كه بتوانم اين مهم را آنچنان كه شايسته مقام باري تعالي است بجا آورم. خدايا تو شاهد باش كه من در اين راه كوركورانه قدم برنداشته ام و از روزي كه تو را به يگانگي شناختم در قلبم جرقه اي از ايمان پديدار شد از همه چيز گذشتم و به تو پيوستم.« الهي قلبي مهجور و نفسي معيوب و عقلي مغلوب و هوائي غالب و طاعتي قليل و معصيتي كثير و لساني .... بالذنوب فكيف ... ياستار العيوب و يا .... و يا كاشف الكروب اغفرذنوني كلها بجرمه محمد و آله محمد يا غفار و يا غفار و يا غفار برحمتك يا ارحم الراحمين

اما پروردگارا ، بنده ضعيف و ناتوانت غرق در گناه است و از درگاه عظمتت طلب مغفرت مى كند ، از گناهانم درگذر چرا كه تو كريم و رحيم هستى . پروردگارا ، من ضعيف و ناتوان دوست دارم كه دشمنان اسلام در اوج دردشان دست هايم را قطع و چشم هايم را از حلقه درآورد و سرم را از تن جدا كند و پاهايم را قطع كند و قلبم را آماج رگبارهايشان قرار دهد تا در كمال فشار و آزار ، دشمنان مكتبم ببينند كه گرچه چشمها ، دستها و پاها و قلب و سينه و سرم را از من گرفته اند ، اما يك چيز را نتوانستند بگيرند و آن ايمان و هدفم است كه عشق به الله و عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام است .

یادمان ارتحال ملکوتی خادم مردم مستضعف مرد ولایی وانقلابی یدالله بدرابادی

خداوندا خودت بهتر مى دانى و اعمال من را ميدانى . بخدا قسم كه خود نيز از حال خود خبر دارم و ميدانم چقدر گناه كرده ام و از همان گناه ميترسم زيرا ميدانم كه گناهان من سنگين است اگر از عبادتهايم بگويم كه آنها نيز خالصانه نبوده و در عبادتهايم سستى كردم . خداوندا چقدر از عبادتهاى خود را بجا نياوردم چقدر غيبت كردم چقدر دروغ گفتم چقدر عمل انجام دادم كه براى ريا بوده و براى همين از تو مى خواهم كه با رحمت با من رفتار كنى و خوش ترين لحظه زندگى را لحظه مرگم قرار دهى از تو مى خواهم كه لحظه آخر عمرم را شهادت قرار د

خدايا ! گامهاى ما ، حرفهاى ما را ، نيت ما را ، حركت ما را كه فقط و فقط براى توست مورد قبول درگاهت قرار بده .

خدايا ! تو ميبينى كه عزيزان ما عاشقانه همچنان قاسم و اكبرها ، حنظله وار به ميدان مبارزه ميتازند و همانا آرزوشان شهادت است . همه و همه بخاطر اوست و با اين دست و سرهاى از تن جدا و شكم و پهلوهاى پاره پاره به اين مسئله خوشحالند كه در آخر سرافرازند.اى خداى بزرگ آيا من قبول كنم كه با اين زحمات ناچيز مرا پذيرفته اى به سوى خودت .

بارالها بنده حقیرت را چشم بصیرت عنایت کن تا حقایق را دریابد و گول لذتها را نخورد معبودم می دانم که هنوز تو را نشناختم . آخر تو کیستی؟ چرا خودت را آشکار نمی کنی ؟ تا شکر نعمتهایت را آنطور که شاید و باید انجام دهم

« براستى خداوند جانها و مالهاى مؤمنين را از آنها خريده است . تا اينكه به ايشان بهشت را عطا كند زيرا اينان در راه خدا كارزار مى كنند پس مى كشند و كشته مى شوند » آنكس كه به من جان و حيات داد ، اينك جانم را خريده و من هم با كمال ميل جانم را فروختم و بازمى گردم بسوى او.

 

تشكر و سپاس بيكران خداوند منان را كه نعمت اسلام را به ما ارزانى داشت و ما را به صراط مستقيم كه همانا دين محمدى ولايت علوى است رهنمون گرداند.

خادم الشهدا:حاج حسین علی ابادی امید است با استعانت از خداوند منان بتوانم قطره ای از دریای بیکران مردان حماسه وعشق وایثار را به رشته تحریر دراورم فقط میتوانم بگویم شهدا شرمنده ایم

خدايا ! تو مى‌دانى كه براى همين است که احساس مسولیتی سنگین نمودم که به مصداق سخن پیشوای مسلمین جهان اسلام حضرت امام خامنه ای مد ظاله العالی که فرمودند زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست این وظیفه ودین شهدا گرانقدر را انجام دهم تا شايد در جايى قرار بگيرم كه بتوانم آن مسئوليتى را كه بر گردن داشته باشم به نحو احسن انجام داده و در بستر زير پتو جان نسپارم و در اين ميدان نور و روشنائى از اين دنياى فانى بر كنم و به دنياى ابدى و جهان مادام العمر كه مى‌خواهيم زندگى بكنيم هجرت كنم.

سلام بر خداوند منان و سلام بر محمد(ص) راهنمای بشریت. الهی ببین که چگونه این جنایتکاران چنگهای کثیفشان را بهم انداخته اند تا جمهوری اسلامی ایران رابکوبند .خدایا به پاره های آهن بگو تا جان مرا دریابند و خونم را ای هستی بخش بر این زمین شهیدپرور بریزد تا دین خدا و رسول زنده بماند مگر ندانسته که همه چیزم و روح انسانیم که در من بوده .... و تمام توانم و قدرتم از تو بوده . مرا ای پروردگار محمد در صراط خدائیت محکم کن تا در تحکیم این رسول و جمهوری اسلامی زیبائی های شهادت را با روحم در آغوش کشم . ای معبود من مرا در نزدت روسفید کن .الهی جان ناچیز مرا بگیر و خون من را به پای نهال اسلام و انسانیت بریز . خدایا اگر با ریختن یک قطره از خون من که بر زمین بریزد لایق آمرزش نیستم زمین را از خونم سیراب کن .ای خدای بشریت به فرشتگانت که مامور هستند که جان مرا بگیرند بگو برمن آسان بگیرند که من گناهکار، تحمل جان کندن را ندارم و خود شفاعت گناهانم را بکن و خدایا شهیدم کن تا بر حقانیت محمد شهادت دهم، خداوندا گناهانم را عفو کن که من طاقت عذاب سنگین ترا ندارم.

یادمان سردار شهید امنیت ملی حاج حسین مرادی

بنام خداي يکتاي قادر منان که بر من منت گذاشت که اين سرمايه ناچيز جان خويش را در راه او فدا کنم . بنام خداي رحمن و رحيم که اين همه لطف و مرحمت به بندگان خويش دارد و همه زمينه ها و راه ها را براي رسيدن به خودش نشان بندگان طريقتش داده است . بنام خداي باريتعالي که دري از درهاي بهشت را باب الجهاد نام گذاشت تا کساني که مي خواهند به او نظاره کنند از اين در وارد بهشت شوند و اين نعمت بيکران را به همه بندگاني که او را دوست دارند داد و جاي سپاس و شکرگذاري است. بنام خداي قهار و جبار که جهنم سوزان را براي کساني که راه او را سد مي کنند و به محرومين و ضعيفان ظلم مي کنند آماده کرد که انتقام خون به ناحق ريخته ضعيفان را در آن دنيا با آتش سوزاني خواهد گرفت. بنام خداي نصرت دهنده که با قدرت منتهاي خويش مجاهدان راهش را توان و قدرت عنايت مي فرمايد. بنام خداي عادل که با عدل خويش به حساب دقيق همه بندگان را خواهد کرد بطوري که خودش در قرآن کريم فرموده است: « فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ومن يعمل مثقال ذره شرا يره »يعني خدا ذره اعمال شر هر بنده را حساب مي کند و کيفر آن را مي دهد و ذره اعمال خير هر بنده اي را حساب مي کند و پاداشش را مي د هد.و اي خداي قادر متعال! با من آيه شريفه ات را اگر رفتار کني، جهنم جايگاه من خواهد بود و از تو عاجزانه تقاضامندم که با عدل خويش با من رفتار مکن بلکه با رحمت خودت با من رفتار کن که تو معروف به خداي رحمان و رحيمي . خدايا اين وجود هيچ ارزشي ندارد که فداي دين تو و راه تو کنم و اگر چنانچه 70 بدن مي داشتم و همه را به پاي اسلام عزيز فدا مي کردم هنوز هم به اسلام عزيزت بدهکار مي بودم . خدايا شکر و سپاس بيکران تو را مي گويم که در زماني قرار گرفته ام که اسلام احتياج به کمک و ياري دارد و من را از ظلمت به نور آورده اي توسط رهبر عظيم الشان انقلاب از تبار پاک رسول الله و فرزند حسين است و از سلاله ائمه اطهاري است که به ما آگهي داد تا مظلوميت اسلام درک کرديم و خدايا تو امام بزرگ ما را اين قلب تپنده امت محروم جهان و اين اسوه استقامت و صبر و تقوا و عيسي زمان و کعبه دلها نور خدا اسوه ايمان اسوه جهاد اسوه شجاعت و شهامت زمان ما و اسوه پرهيزگاري و اسوه مجاهدان راه فضيلت و اين روشنفکر زمان و رسواگر ستمکاران و سازشکاران و اين مرد خدا شفابخش دلهاي مريض و اين خميني عزيز و روح خدا را تا انقلاب جهاني ولي عصر (عج) را نگهدار و ..... و بین امت قهرمان ايران و امام بزرگوار ما آني کمتر از آن جدايي مينداز که کليد بازگشايي پيروزيهاي بزرگ اسلام بر عليه کفر جهاني در همين همبستگي بين امت و امام خميني عزيز است.

خدایا چه کنم بندگی و طاعتم کم است،ای پوشانده عیبها ببخش مرا و حفظ کن مرا و بخودم وا مگذار.خدایا میخواهم به تو برسم،خدایا حجاب ها قلبم را گرفته ونمی گذارند که تو را ببینم، خدا نمی دانم چه بگویم،میخواهم وصیت کنم میخواهم به امت اسلام توصیه کنم که نیازارید قلب امام، این قلب پاک الهی را که خدا بر ما منت گذاشت و چنین رهبری را از میان ما برگزی

بايد از خداوند منان تشكر كنيم و سجده شكر بجا آورم كه خداوند ما را براى به اهتزاز آوردن پرچم لا اله الا الله و يارى اسلام انتخاب نمود .

خدايا ترا سپاس ميگويم از اينكه ما و جامعه ما را از منجلاب فساد از منجلاب فساد شاهنشاهى 2500 ساله به قدرت خويش و به رهبرى بنده صالحت، ابراهيمت، موسايت، عيسايت و يكى از سلاله رسول ا... (ص) خويش دست ما را گرفتى و از ظلمت به نورمان كشانيدى. خدايا اگر ما ايرانيان شب و روز شكر گزارت باشيم بدين خاطر، بخاطر اين نعمت بزرگ هنوز كم كرديم چرا كه ابراهيمت بتها و اَبَربتها را شكست. چرا كه اين موسايت با عصاى خويش كه پيروان و مقلدان اويند كاخهاى ستم را فروكش كرد چرا كه اين مسيحت جهان مرده را زنده كرد. خدايا اين توفيق را به ما عنايت كن كه در خط رهبرى كه همانا خط اسلام اصيل است حركت كنيم و در اين راه يار و ياورمان باش و حجت خويش امام زمان (عج) را به كمكمان بفرست خدايا اجر جهادمان را به چيزى كمتر از شهادت قرار مده چرا كه حجتت امام صادق (ع) مى گويد اجر جهاد شها

خداوندا مرا در صف شهداى اسلام قرار ده و مرا از بندگان مخلص خودت و مومنين به پيامبرت حضرت محمد (ص) و از شيعيان حضرت على (ع) و از مطيعان ولى امرت حضرت مهدى (عج) و نائب بر حقش خمينى عزيز قرار بده . خدايا از تو مى خواهم در لحظه اى كه مرگم فرا مى رسد از تمام دوستى ها و عشق و محبت ها جز دوستى و عشق و محبت خودت رهايم سازى و مرا جزء بندگان خالص به حساب بياورى.به وحدانيت ويگانگي خدا گواهي ميدهم و اقرار مي کنم که محمد بنده وپيغمبر خدا است خدا او را فرستاده تا دين خود را بر دينهاي ديگر غالب گرداند هما نا نماز وعبادت و حيات و ممات من از آن خدا و براي خداست .شريکي براي او نيست من به اين امر شده ام وازتسليم شدگان خ

خداوندا ! اگر لياقت عبادت تو را نداشتيم ، ببخشمان و ما را به كُويت فراخوان و الا ما را به مرگى كه شهادت نباشد نميران.

اینجانب حسین مرادی شهادت می دهم خدایی جز خدای یکتا نیست و شهادت می دهم از جانب خدا برای هدایت و راهنمایی و ارشاد مردم صد و بیست و چهار هزار (124000)پیغمبر آمده اند که اولین آنها آدم و اخرین آنها خاتم(ص) است . شهادت می دهم امیرالمومنین علی بن ابیطالب خلیفه برگزیده خدا بعد از پیامبر است و به امانت خاندان پاکش گواهی می دهم و در .... صریح قرآن (اطیعوالله و اطیعوالرسول و الامر منکم) شهادت می هم فقیه امر در هر زمان اختیار تام بر مردم دارد و امر او را واجب می دانم که فقیه جامع الشرایط در عصر ما امام خمینی است.

خدایا تا من را نیامرزیدی از این دنیا مبر و مرا عاق والدین مساز و والدینم را از من راضی

حمد و سپاس خداوندى را كه بشر را آفريد و او را اشرف مخلوقات قرار داد و نعمتهاى بى پايان خود را در روى زمين گستراند كه انسان و همه موجودات بتوانند از آن استفاده كنند و همچنين خداى را شكر ميكنم كه پيامبرانى را براى راهنمايى و نجات بشر فرستاد كه انسانها را از جهل و نادانى براه راست كه همان صراط مستقيم اسلام ميباشد هدايت كنند كه اولين آنها حضرت آدم و آخر آنها خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبدالله (ص) كه جانشينانى بعد از خود معرفى كردند كه اولين امام حضرت على ابن ابيطالب و آخرين امام كه انتظار او را ميكشيم حضرت مهدى (عج) و همچنين خداى را شكر ميگويم كه چنين رهبرى نايب امام زمان (امام خمينى) به ما ارزانى داد كه ما را از شر طاغوتيان نجات داد و در كالبد مرده همه ماروح خدايى دميد و ملت ايران و همه مسلمانان جهان را در تمام دنيا سر فراز كرد و باز هم خداى را حمد و سپاس ميگويم كه جوانيم را در همچنين موقعيتى قرار داد و در چنين كشورى كه كشور امام زمان ميباشد و اگر چنانچه در كشورهاى غرب و يا شرق بدنيا مى آمديم و آنجا زندگى ميكرديم حتما مثل آنها مى بوديم و بويى از اسلام و قرآن نبرده بوديم و هميشه با اسلام در ستيز ميبوديم كه همچنانكه هست

ای خدای بزرگ این مخلوق درمانده و ضعیف تو که بسوی تو آمده است او را از درگاهت مران و گناهش را بیامرز و از درگاهت ناامید مگردان. ای خدا ، بسیار در تلاش بوده ام تا برای تو باشم و هرچند که لطف تو شامل حال من بوده ولی شرمنده ام و امید به بخشش

خدایا،معبودا،اگرچه قلبم آماج رگبار دشمن شده و دستها و پاها و سینه و سرم را از من گرفته اند اما یک چیز را نتوانسته اند بگیرند و آن ایمان و هدفم که عشق به الله و معشوقم و عشق به شهادت و عشق به اسلام و امام است.

یادمان شهیده والامقام رزمنده دفاع مقدس اسوه زنان انقلابی عزیزی که از ابتدا پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان بم در زمینه تشکیل بسیج خواهران شهرستان بم وفرماندهی ان نقش بسیار موثری را ایفاد نمودند خواهر ولایی وانقلابی حاجیه آذر بدرابادی

به نام خداوند بخشنده و مهربان که بر همه چیز دانا و بیناست و به نام آن کس که انسان را از نیستی به هستی آورد و بر همه اعمال ما آگاه می باشد . پروردگار شما فرمود "هدیه من به کسانی که مرا دوست می دارند و آن هم کشته شدن در راه من است . که او را شهید میکنم و به نزد خود می آورم .ایزدا تو خود می دانی که ما راه تو را انتخاب کردیم چون راه تو است که ما را هدایت می کند و به مقصد اصلی که شهادت در راه توست می رسان

« ان الله اشتری من المومنین بانفسهم و اموالهم بان لهم الجنه.» (بدرستیکه خدا از مومنین خریدارجان و مالشان ودرعوض به ایشان بهشت را ارزانی داشت.) آری ای برادران و خواهران و ای پدران و مادران که حاضر شدید با خدا معامله کنید و در عوض بهشت را به عزیزانتان و پاره های جگرتان ارزانی داری

پروردگارا با عشقی جانسوز و برخاسته از قلبم به سویت گام می نهم عاشقی سراپای وجودم را فرا گرفته و مرا به سوی نور رهنمون است خداوندا همانگونه که عاشقت شده ام ، تو نیز عاشقم شو و مرا با دیدارکننده هایت محشور گردان. خداوندا به من توفیق بده تا جان در بدن دارم در راه تو قدم بردارم و همیشه و در هنگام شهادت نام تو ورد زبانم باشد. پروردگارا از سر تقصیراتم درگذر تا با قلبی پاک، آرام و بدون اضطراب بسویت پرگشایم و عروس شهادت را در آغوش کشم، معبودا، امام عزیزمان را که ما را از گمراهیها و ضلالتها نجات بخشیده و به سوی نور هدایتمان نمود تا ظهور پسرفاطمه(س) برای ما نگهدار، خداوندا، شهیدان راه اسلام از صدر تاکنون بیامرز و به ما توفیق ادامه راهشان عنایت فرموده و هر چه زودتر ما را هم در جمع آنها قبول بفرمای. خداوندا شرمنده هستم که در طول عمر نتوانستم قدمی در راه تو بردارم به جبهه می روم تا خدمتی ناچیز کرده، خود را ساخته و بسویت بشتابم شاید قبولم کنی انشاءالله. خدایا کوچکتر از آنم که وصیت کنم به مردم، و برایشان پیام بفرستم زیرا که خودم محتاج هزاران پیامم تا هدایت گردم

به نام خداوندی که به انسان روح داد و در او جان دمید تا آزادانه زندگی کند و از نعمات بی شماری که در زمین آفریده استفاده نماید و شکرگزار او باشد و به نام خداوند که راه و روش صحیح زندگی را به انسان نشان داد و همچنین راه شر و دوری از خدا را هم نشان داد تا هرکس در هر راهی بخواهد حرکت کند البته کسانی که راه اسلام را بپیمایند سعادتمند خواهند شدو کسانی که راه شر و دوری را می پیمایند آنها را به عذاب های سخت وعده داده است.

: ستایش مخصوص خدایی است که هنگام خلقت آسمانها و زمین هیچکس را بحضور نخواست (و از مشورت بی نیاز بود) و هنگام آفریدن جنبندگان عالم مُعین و یاری نگرفت در الهیت بی شریک و در عین یکتایی برای آفرینش عالم از معاون بی نیاز بود زبانها از حق وصفش عاجز و عقلا از کُنة معرفتش مدهوش و گردنکشان در مقام هیبتش خوار و متواضع و بزرگان از هراس مهرش پست و حقیر هر بزرگی در مقام عظمتش رام و ذلیل است پس ستایش ابدی جامع و کامل و پی درپی مخصوص تست و درود ابدی و تهیت دائمی تو بر رزمندگان(ترجمه قسمتی از دعای روز دوشنبه) بنام خداوند هستی بخش جهان و بنام خداوند آرام بخش دلها، اجابت کنندۀ دعاها برآورندۀ حاجات یاری کنندۀ رزمندگان اسلام. نصرت دهندۀ امت و امام و بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان .ای خداوند جهان شاهد باش که من هدفی جز رضای تو و اعتلای دین اسلام نداشته و امیداوارم در این راه مرا یاری کنی تا بتوانم فرد موثری برای جمهوری اسلامی باشم و بتوانم به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) پاسخ گفته یا با پیروزی کامل به شهرمان بازگردم و خدمت به اسلام کنم و یا هم در این راه به آرزوی دیرینه ام که همان شهادت است برسم.

معبودا، پاک پروردگارا، چه زیباست جلوگاه جمالت، چه با شکوه است نمایشگاه جلالت در صورتم ای خدای بی چون که این منم افتخار شهادت در راهت نصیبم گشته است آیا این منم که توفیق نظاره بر فروغ تابناک ملکوتی ترا دریافته ام نمی دانم این لحظاتی که از پروازم بسویت گذشته است جزو چه لحظاتی است این همان لحظاتی است که معنای واقعی قبول درگه حق شدن را برای این موجود خاکی قابل درک و معنی می کند. پروردگار من. ای دانای برون و درون. پیش از این برآن بودم که برای وصول به درگاهت راههایی بس دور و دراز در پیش دارم، باید ساعت ها طی کنم و از منزلگه های خطرناک و ناپدید بگذرم حالا می فهمم که من از گل آدم شنیدم بوی تو .

خداوندا دراين دنياكه نتوانستم آنطوركه توميخواهي زندگي كنم پس مرگم راآنچنان قرارده كه لااقل به دين­گونه كفاره گناهان كبيره وصغيره را اداكرده باشم. خداياتوميداني كه براي همين عازم جبهه جنگ كفروايمان واسلام وشرك وحق وباطل شدم تاشايدبتوانم قدمي درراه رضاي توبردارم وپاك شدن واذن دخول كسب كنم شايدازروي لطف وكرمت مرا از بندگي آن خود قراردهي.

به نام تواي خالق بي همتا. مي دانم كه به خودم ظلم كردم و بنده خوبي برايت نبودم، احكامت رازيرپاگذاشتم و يابه آنها بي­اعتنا بودم و يا اينكه سبك شمردم وشكرهيچ يك ازنعمتهايت را به جانياوردم.

یادمان ارتحال ملکوتی رزمنده هشت سال دفاع مقدس پاسدار ولای وانقلابی و وارسته سردار حسین محمد ابادی (الوندیار)

سپاس بیکران خدای منان را که بر من منت نهاد و چنین فرصتی را به من عنایت کرد تا به جبهه بروم تا شاید بتوانم قطره خونی بریزم و دین خود را به اسلام ادا کنم تا شاید بتوانم خودم را از آتش دوزخ برهانم و سپاس امام امت را که بعد از سالیان دراز از زیر ظلم و ستم بیرون آمد و مردم را از خواب بیدار کرد چنانکه مردم امروز با عشق به لقاءالله به جنگ میروند و چنان خود را بر قلب دشمن می زنند که دنیای به این بزرگی به لرزه درمی آید.

برادران و خواهران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید که خداوند در انجام کارهای خیر یاریتان نماید.

خدایا رزمندگان ما را پیروز گردان و حق را بر باطل پیروز کن امام امت را در پناه خود حفظ گردا

از خداوند می خواهم که هیچ وقت من را به حال خود وانگذارد تا به من لغزشی روی نیارود و بتوانم آنچه را که اسلام از من می خواهد ایفا نمایم زیرا این یک امتحان الهی است که از ما بعمل می آید تا خداوند بر همه اعمال ما ناظر است و هرکسی که از این امتحان الهی پیروز درآید در دنیا و آخرت روی خواهد دا

« تبارک الذی بیده لاملک و هو علی کل شیءٍ قدیر» ( بزرگوار است آن خدایی که پادشاهی بدست اوست و او بر همه چیز تواناست.) این وصیت نامه ام را در دقایقی می نویسم که دعای توسل را خوانده و قرآن را باز کردم که پیش از خواب چند آیه بخوانم که سوره ملک که دارای سی آیه است پدیدار شد و من هم دوست داشتم تا اولین آیه این سوره را در بالای وصیتم بنویسم این بود مقدمه وصیت نامه ام و کلامم را با نام خدا آغاز می کنم. « اِنَّ الذینَ قالوا رَبُنا الله ثُم الستقاموا فلا خوفٌ علیهم و لاهم یحزنون» ( آنانکه گفته اند الله خدای ماست و پایداری کردند براستی که باید نترسند نه غمگین شوند.) هر انسانی و بشری که به خود آید باید قیام به قسط کند یعنی توحید، مبارزه در راه خدا و عبادت و بندگی خدا، یعنی رستن از هر بندگی به جز خدا.

دلم از نقش باطل پاک فرما به یاد خود مرا چالاک فرما

دلم را محو یاد خویش گردان مرا حب مراد خویش گردا

خدایا چه کارهایی نکرده ام که مورد پسند تو قرار نگرفته و چه کارهایی نکرده ام که از روی ناآگاهی بوده . خدایا با قلبی سیاه و پر از گناه به تو پناه می برم و ندای « هل من مستغفر» را سر می دهم. یا غیاث المستغیثین! اگر در این زمان خمینی را برای هدایت این جامعه نمی فرستادی، هم اکنون ما در چه وضعی قرار داشتیم؟ به جای این که در جبهه مشغول نبرد باشیم غرق در فحشاء می بودیم و مسجدمان را سینما قرار می دادیم و مانند حیوانی که فقط هستی اش غذا و شهوت است، هستی خود را فجیع ترین فیلم های کذائی می دانستیم. خدایا من هزارها بار تو را شکر می کنم از این که مرا با فرستادن رهبری برای هدایت این جامعه از دریای فساد بیرون آوردی و همانا مادری که دست فرزندش را می گیرد و به راه مستقیم هدایت میکند هدایت کردی . خدایا کدر کن آن چشم هایی که این مسائل را نمی بینند و بمیران قلبهایی که به این عجایب پی نمی برند.خداوندا تو همیشه همراه من بودی و این من بودم که در برابر تو کوتاهی کردم. خدایا چه بس گناهانی کردم که از روی ناآگاهی بوده و چه بس کارهایی کردم که مورد پسند تو قرار نگرفته ، معبودا ! ای جبار ! با قلبی سیاه و پر از گناه و با شوری مملو از عشق به تو و ائمه ات به تو پناه می برم و ندای « هل من مستغفر» را سر می دهم. معبودا، هیچ چیزی گلوی تشنه مرا سیراب نمی کند جز شهادت و هیچ وقت از تو طلب نمی کنم و واقعاً هم خجالت میکشم که بگویم ای خدا مرگ مرا در راحتی بسترم قرار مده. من در راه تو گام نهادم و عقیده ام بر آن است که تو بخشنده و آمرزیدگاری. از تو می خواهم به هنگام ریختن خون گرمم در کربلای ایران، گناهان مرا ببخشی و مرا روسفید به آخرت بازگردان

بارخدايا تو ميداني كه من دراين راهي كه درپيش گرفته ام فقط رضاي تورامي خواهم وهدف فقط توئي.بارلها مارامُردني عطاكن كه درآن خواري وذلت نباشد. بارالها ما را زندگي علي وار، مرگي علي گونه وبرخاستني علي مانند، عنايت فرما.

با نام خدای عزوجل که طاعتش موجب قربت و مزید نعمت است شروع می کنم و در ستایش و حمد و سپاس او زبان میگشایم و در درگاهش به سجده می پردازم و امیدوارم این گناهان ما، در برابر خداوند ناچیز به شمار آید و ما را ناامید و مأیوس برنگرداند. من یک بنده گنهکار بیش نیستم مورد عفو و بخشش خداوند قرار می گیرم و از او پوزش می طلب

پروردگارا سپاسگزار تو هستم که من را به راه راست هدایت کردی و من را به راه شهیدان بردی .خداوندا از تو سپاسگزارم که در موقع جوانی عمرم در بهترین زمان واقع شد تا که از گمراهی نجات یافتم و تو را شکر که توانستم در خط اسلام فقاهتی، به رهبری روح الله قدم بردارم و چه بهتر که باز در سرزمین غریب کردستان که خونهای بهترین جوانان اسلام بدست گروههای کافر ریخته شده خدمت کنم و انتقام خون برادرانم را از آنها بگیرم چه سالها که بر سر و سینه می زدم که ای امام حسین(ع) ! ای کاش در کربلا می بودم تا جواب « هل من ناصر» تو را بدهم اکنون برای پاسداری از خون تو و یارانت که برای اجرای احکام اسلام ریخته شد در این زمان به رهبری امام خمینی این نایب برحق امام زمان(عج) بپا خاسته­ایم و جواب ترا در سرزمینهای کشور اسلامی ایران (غرب و جنوب و کردستان) با صدای رسا می گوییم لبیک ای خمینی « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» (حال آنکه ما خواسته بودیم که منت نهیم بر آنان که ناتوان شمرده شده بودند و در آن سرزمین ... یا اینکه بگردانیم ایشان را پیشوایان و وارثان زمین.)خداوندا ترا شکر که شربت شهادت این یگانه راه رسیدن انسان به خودت به من بنده حقیر و گنهکار خود ارزانی داشتی ترا شکر که این نعمت خدا پسندانه خودت را به این انسان ذلیل عطا فرمودی و من تنها راه سعادت در راهت یافتم. چه خوب است که با زمان ... کوچک و کم ارزشمندترین ارزشها را گرفتن و این لطف عنایت تو به بندگانت می باشد.خداوندا تو خودت شاهد باش که تمام لذت دنیایی را کنار گذشته بودم پس به گفته خودت : « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لاتحزنوا و ابشرو بالجنه التی کنتم توعدون» فرشتگان آسمانها را بر بدن و روح کم ارزش فرو فرستند که دیگر ما از آینده خود خوشحال باشیم و حزن و اندوه نداشته باشیم وآنهایی که از ذکر خداوند متعال غافل مانده اند کسانی هستند که واقعیت عالم هستی و مقصود از خلقت را نمی دانند لذا تمام همّ و غمشان حیات دنیا و زندگی پست طبیعت

بدانید که مسیر حق فقط به دست مولا امام زمان (عج) است و رسالت این امر امروز بدست امام خمینی عزیز است. خدایا ما را در این راه جز صابران و ثابت قدمان قرار ده و بما توفیق صبر بر تمام بلایا و مصائب عنایت فرما زیرا دنیا معرکه امتحان و آزمایش است و دارگذر است نه بقا.

یادمان سردارشهید وارسته ولایی وانقلابی ولندیاری فرزند حاج محمد

به نام خدای شهیدان و بنام خدایی که به ما هستی بخشید و چراغ های فروزان (پیامبران و ائمه ) را برای راهنمایی انسانها برافروخت. بار خدایا تو را شکر میکنم که به ما شرکت در صف رزمندگان اسلام را عنایت کردی رزمندگانی که فقط یک هدف در دل دارند و آن هم رضایت خاطر توست . بار الها را در این راه ما را ثابت قدم نگهدار و بر دشمن کافر پیروزی عنایت بفرما .

شهید ایوب پری پیشبر

خدایا از تو طلب آمرزش میکنم که به من توفیق خدمت به اسلام و مسلمین عنایت فرمودی.. خدایا در سنگر نشسته ام و میخواهم چند خطی وصیت بنویسم باران خمپاره و توپ های دشمن بر سرم باریدن گرفته است و احساس میکنم به تو خیلی نزدیک تر شده ام و بسیار امیدوارم که مرا ببخشی و مرا که در راهت قدم گذاشته ام را بپذیری.خدایا تو میدانی که من به خاطر تو به جبهه آمده ام تنها به این نیت که کاری در راه تو و برای تو کرده باشم . و اما دشمنان داخلی و خارجی باید بدانند که اگر مرا قطعه قطعه کنند و به دریا بریزند باز هم از اعماق دریا بانگ برخواهم داشت که اسلام پیروز است

حمد وسپاس بر پروردگار جهانیان ، خالق آدم های عزت بخش ، مستضعفان و خوار کننده مستکبران که از همه چیز آگاه و بر همه چیز بیناست. دانای کل راز است و از همه چیز بی نیاز وهمه به سوی او باز خواهیم گشت و تنها اوست که سزاوارتر و شایسته سپاس است . شکر او را که رهبری آگاه را نصیب ما کرد تا ما را از خواب غفلت بیدار کند و ما را به خویشتن خویش بازگرداند و سپاس به درگاه ذات بی زوال پروردگار که مرا موفق داشت در راهی قدم گذارم که رضا و خوشنودی او در آن است و مرا با هدف و آرمانی آشنا ساخت که در راه رسیدن به او سر از پای نشناسم. پروردگارا از دریای بی کران رحمتت دور نیست اگر بنده سرکش و عاصی را مورد عفو و اغماض قرار دهی و از گناهان ما بندگان ناسپاس در گذری پس ای کریم و ای رحیم! دست کرامت بر این بنده گنهکار بکش و از رحمت بی انتهایت او را بهره مند ساز. اینک که با خلوص نیت و دلی پاک قدم در راه تو نهاده ام و به سوی تو می آیم گناهانم را بریز و در جوار خود جایم ده.

برادران و خواهران عزیزم استغفار و دعا را از یاد نبرید چرا که بهترین تسکین ها برای دردهاست وهمیشه یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بینتان تفرقه نیندازد و شما را از روحانیت مبارز جدا نکند که اگرچنین کرد روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابر قدرت ه

خدای را شکر و ثنای می گویم که هر چه طلب کردم از خدا به من عطا فرمود. براستی که تنها راه نجات خود از آتش دوزخ و عذاب الهی را چشیدن شهد شهادت می دانم و این بود که اینچنین عاشقانه به سوی معبود شتافتم براستی من این دنیای بی ارزش و فانی را زندانی بیش نمی دانم و هر لحظه که ماندم خسارت بیشتر شد چه خوب بود که من هم در اوایل انقلاب جان را نثار می کردم . ولی باز هم شکر خدا را بجا می آورم که انسانی غیر متعهد بار نیامد

« یاایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم . تومنون بالله ورسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم وانفسکم ذلکم خیرلکم ان کنتم تعلمون » (ای اهل ایمان آیا می خواهید شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک آخرت نجات بخشد، راهنمایی تان کنم آن تجارت این است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنید این کار از هر تجارتی اگر دانا باشید برای شما بهتر است . قرآن کریم سوری صف ایه ی 10 و11 ) سپاس خداوند را که نهایت لطف و کرمش را شامل این بنده حقیر نمود و افتخار نبرد در رکاب حضرت مهدی (عج) فرمانده حقوقی جبهه های حق علیه باطل را همراه با شهادت نصیبم فرمود . طلب غفران از وی و امت مان و مومنین دارم وخدا را بشهادت میگیرم که آنچه را به عنوان پیام در این نوشتارعرضه می کنم احساس فریضه و تکلیف است تا راه خویش و هدف خویش و همه ی رزمندگان را اعلام کنم که مکتب ما مکتب امام حسین است و راه ما راه نائب بر حقش امام زمان و امام امت حسین زمان ماست اطاعت از اوامرش را فریضه می دانیم و جانمان را در راه هدفش نثار می کنیم چرا که اطاعت از اوامر امام امت سعادت ابدی است و تعلل در آن ضعف ایمان است و سرپیچی از آن خسران است .

یادمان سردار شهید کامران زاده

خدايا ! تو را شكر مى‌كنم كه به من نعمت وجود را عنايت فرمودى و سپس مرا از زمره انسانها قرار دادى و سپس مرا هدايت كردى و جزء شيعيان و دوستان اهل بيت پيامبر خود قرار دادى و در اين زمان جزء لشكريان امام زمان (ع) قرار دادى.خدايا ! تو را شكر مى‌كنم كه مرا مجاهد در راه خدا قرار دادى و از سربازان امام زمان (ع) قرار دادى كه لااقل بتوانم با نثار خون خود يك مقدارى از ناموس اسلام و قرآن حمايت و دفاع كرده باشم. اين شهادت خط و سير اولياء حق است كه هميشه در دعا و مناجاتشان از خدا مى‌خواستند و ما هم پيروان آنها هستيم كه بايد در اين سير حركت كنيم تا به سعادت ابدى نائل شويم.خداوند امام عزيز را طول عمر و سلامتى عنايت فرمايد و فرج امام زمان (ع) را نزديك ك

پروردگارا ! تو ارحم الراحمين هستى، گناهان من عاصى را ببخش و از معصيتهايى كه رخم را زرد نموده است درگذر كه شرمسارم و خجل چرا كه فرمان تو را لبيك مى‌گويم و خودت گفتى: « و جاهدوا فى الله حق جهاده هو اجتباكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين من قبل و فى هذا ليكون الرسول شهيدا عليكم و تكونوا شهداء على الناس فاقيموا الصلوة و اتو الزكوة و اعتصموا بالله هو مولاكم فنعم المولى و نعم النصير » ( و مجاهده كنيد در سبيل الله جهادى آنگونه شايسته كه حق خدا مى‌باشد، او شما را برگزيد و در دين بر شما حرجى ننهاد اين راه و روش پدرتان ابراهيم است، او شما را مسلمان نام نهاد از گذشته و در اين آئين آخرين براى پيامبر گواه بر شما باد و شما گواهان بر مردم، پس نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد و به خدا پناه ببريد، اوست مولاى شما، پس چه نيكو مولا و چه نيكو ياوريست.) ( الحج 78 ) و در جايى ديگر مى‌فرمايد : « فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما» ( خداوند برترى بخشيده است مجاهدين در راهش را بر نشستگان. اجرى بسيار و پاداش بى‌كران) و در جايى ديگر مى‌فرمايد : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم ... » ( اى مؤمنان، آماده كنيد براى دشمنانتان آنچه مى‌توانيد از نيرو ... كه بترسانيد و وحشت آوريد دشمن خدا و دشمن خودتان را.) ( انفال 60 ).

در معبد عشق جان فدا بايد كرد (یاران) به حسين (ع) اقتدا بايد كرد

سر را به لقاء يار بايد دادن دينى است كه اينگونه ادا بايد كرد

پروردگارا ! خودت شاهدى عينى بر اعمال و كردارم هستى، مرا ببخش و بر محمد و خاندانش رحمت فرست كه ما را از تاريكى به روشنايى و از ظلمت به انوار ملكوتى رساندند و آنان را شفيع ما در روز قيامت قرار ب

بار خدايا جان ناقابلم در دست توست اين هديه را بپذير و تمامي گناهانم را ببخش، بار خدايا! جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار جمهوري منتقم است، به حق محمد و خاندان او فرج امام زمان حضرت ولي عصر روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه را نزديك گردا

خدایا ، پروردگارا، معبودا، برای چندمین بار برای ورود به دانشگاهی که معلمش حسین (ع) و شاگردانش علی اکبرها و علی اصغرها هستند امتحان دادم ولی هر بار مردود شدم ولی ای خدا این بار دیگر ناامیدم مکن . خدایا خودم اقرار می کنم که گناه کردم گناه کردم نه کم، نه اندک بلکه خیلی خیلی که هر بار یاد آنها می افتم اشک شرم و اشک پشیمانی از چشمانم ناخودآگاه سرازیر می شود. خدایا به تو پناه آوردم. خدایا ، معبودا، العفو، العفو- العفو

خدایا، چنین گمان دارم که اگر هزاران بار در راهت کشته شویم و زنده گردیم نتوانیم شکر اندکی از این نعمتها را بجا آوریم.

خدایا، ما ضعیفیم و این ضعف و عجز ما را به کفران مگیر و به لطف و کرم خویش همچنان عنایاتت را متوجه این ملت ستمدیده و امت عاشق اهل البیت بنما و آنانرا در پیچ و خمهای گوناگون و حوادث سهمگین یاری فرما و بدست آنان زمینه ظهور حجت، مهدی سلام ا... علیه را فراهم آور. پرودگارا، ترا سپاسگزارم که توفیق شرکت در عملیات و حضور در جبهه ی نبرد اسلام برعلیه کفر بمن عنایت فرمودی تا بدینوسیله ناخالصیها و تبعات معاصی را از قلبم بزدائی. بار پروردگارا، تو که با رحمتت این نعمتها را از من دریغ نداشتی اگر صلاح می دانی به این تنها آرزوی مانده بر دلم یعنی شهادت فی سبیل ا... نیز جامه عمل بپوشان. پروردگارا، در نامه عمل هیچ چیزی که فردای محشر در پیشگاه تو و حضرت رسول اکرم(ص) عرضه دارم و بدان رستگار شوم ندارم و لذا بخوبی آگاهم که این خواسته مرا نشاید، ولی اگر تو بخواهی رحمت تو، هم درهای بسته را می گشاید و هم ناشدنیها را شدنی و غیرممکنها را ممکن می سازد. «یختص برحمته من یشاءوا... ذوالفضل العظیم» (آل عمران 74) پروردگارا : ترا به تن پاره پاره حسین بن علی(ع) قسم می دهم امام امت را تا ظهور حضرت مهدی برای محرومین عالم نگهدار . دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی را نابود بفرما. علمای عاملین و حافظین اسلام، را طول عمر عنایت بفرما. بر وحدت امت اسلامی بیفزا . در فرج حضرت ولی عصر تعجیل فرما

پروردگارا ، جانم به راه صدق و راستى بگير و نيازم از دنيا بردار ، چنان كن كه به آنچه نزد تو است و خشنودى و دوستى ديدار تو در آن باشد مايل شوم و اعتماد و توكل خويش بر من عطا بفرما .خدايا ، مرا به كرم فضل خود ببخش و خطاكاريهاى مرا به بردبارى و عفو خود فرو ريز و مرا در اين موقعيت به كرم بسيارت بپوشان و مرا از دوستانت قرار بده . خدايا ، جبهه آمدنم و روزه ام و نمازم براى رضاى تو بود ، پس خدايا از من قبول كن

پروردگار را سپاس ميگويم كه به من توفيق داد تا اسلام را بشناسم تا در خاموشى جهل و شرك از دنيا نروم . پروردگار را سپاس ميگويم كه اين نعمت بزرگ ، امام امت ، خمينى سازش ناپذير را براى ما فرستاد تا ما را از ظلمتها نجات دهد و راه روشنائى را نشانمان دهد .

. یادمان معلم پرتلاش وخستگی ناپذیر عزیز وارسته ای که بیشتر عمر خود را درسنگرتعلیم وتربیت اسلامی با سوز وشمع وعشق هنر معلمی گذراند واز انجایی که عاشسق سیر الخلق من الحق را داشت عاشقانه مسیر وپ رواز عروج ملکوتی را انتخاب کرد "عزیز همیشه جاوید علی بدرابادی فرزنداکبر

بار پرودگارا ای معبود من ! می دانم لیاقت آمدن به سویت را ندارم و تو بندگان خالص را به سوی خودت دعوت می کنی اما با قلبی شکسته از تو می خواهم که این مرتبه در این آزمایش و کنکوری که برای بندگانت گذاشته ای قبول شوم و همانند مرتبه ای که رفوزه شدم و یا مرتبه دیگری که تجدید گردیدم نشود . بارالها خود شاهد و گواهی که امشب عده ای از عاشقانت با قلبی پاک به سویت خواهند آمد تا دینت را یاری کنند و تو ای معبودم مپسند که این عاشقان نا امید برگردند و به پیروزی نرسند زیرا شعارشان پیروزی است یا شهادت. و تو خود آگاهی که در موقع عزیمت به جبهه این عزیزان وعده کربلا و پیروزی نهایی را به امت داده اند لذا این عاشقان را نا امید مکن.

بارالها ، شهادت نصيبم گردان زيرا آرزويي جز مرگ با عزت و سرافرازي ندارم . و يقين دارم كه تو از وجود اين بنده گناهكار كاملاً آگاهي داري . پس اي معبود من ! شربت شهادت در كامم بريز. چون مردن در بستر برايم ننگ است

خدایا من همانند كوهى از بار گناه وزين شده ام اما تو رئوفى و قادر(ى) و تو رحمان و رحيمى . از تو مى خواهم از اقيانوس بى كران رحمتت قطره اى بر گناهانم ريزى و من را ببخشى . با اين كار از تو مى خواهم كه مرا هم جزو اين شهيدان گلگون كفن قرار ده ، انشا الله

خداوندا مرا يارى فرما تا بتوانم به اسلام عزيز خدمت نمايم . خداوندا تو مى دانى كه من كوچكتر از آنم كه بتوانم خدمتى بنمايم ، ليكن جسمى ضعيف در اختيار دارم كه البته در اختيار توست و آن را در راه تو اى پروردگار جهانيان فدا خواهم كر

خدايا به معاد تو و قيامت تو معتقدم و اميد به بخشايش تو دارم . خدايا عدل تو را قبول دارم اما به فضل وجود تو پناه مي­برم خدايا توفيق فرما كه بنده ي شايسته تو باشم. اي خداي من اين شهادتين را به عينيت برسان. خدايا مرا نيز در اين سرنوشت راضي و خشنود بگردان و مرگم را در راه خودت شهادت قرار بده.

خدايا ، به من نيرويى بده تا بتوانم در راه رضاى تو قدم بردارم . بيست سال از زندگى من گذشت . سالهايى كه همه آنها درگير مسائل ظاهرى بودم و فكر نميكردم كه هر چه هست و در چه راهى و چه هدفى را بايد دنبال كنيم تا اينكه اين نعمت الهى فرا رسيد و جنگ شروع و آزمايشگاهى براى ما گناهكاران كه صحبت از توبه كردن از گناهان داشتيم پيش آمد و اين جنگ با فرماندهى مهدى (عج) در جبهه شروع به جنگ نموديم . در اين جنگ كه روحانى ، پاسدار ، دانشجو ، كوچك و بزرگ همه در كنار هم ايثارگرانه به مبارزه ادامه ميدهند تا نابودى كفر در تمام ممالك اسلامى و فقط دعايشان اين است : خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار و از حضرت مهدى ميخواهند كه نائبش ، روح الله ، را كمك كند . بخدا جبهه، دانشگاه و ميعادگاه عاشقان شهادت و ميدان آزمايش است و ميدان آزمايش واقعى . پروردگارا ، بارالها ، يارى كن رزمندگان واقعى ات را در اين آزمايشگاه ، تا سربلند بيرون آيند و خدايا اگر لياقت شهادت را داشتيم شهادت در راه خودت را نصيبمان كن . خدايا ، كمكم كن در جايى امام عزيزمان به ما گناهكاران نويد ميدهد كه با ريختن اولين قطره خونتان گناه بخشيده ميشود. خدايا ، كمكم كن

یادمان معلم وارسته اسوه اخلاق وصبر واستقامت ابراهیم بدرابادی

خداوندا تو خود شاهد بودی که من به تعهدم در قبال آزادی با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم ، و با تمام دردها و رنجهایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم و این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون در بند نبوده اند .

خدا را سپاسگزارم كه توفيق جهاد در راه خودش را به من عنايت كرده و مرا هدايت كرده ، ضرر و زيان در آن وجود ندارد . آرى راه خدا پشيمانى و ضرر ندارد . بخصوص اگر جهاد در جبهه حق عليه باطل باشد و اكنون كه اين جبهه در كشور اسلامى ما سه سال است درگير شده و تاكنون جوانهاى بسيارى از عزيزان ملت ايران در اين راه مسير شهادت را پيموده ، اين تجارت پرفايده را انجام داده اند . اينجانب نيز براى خدا و يارى حسين زمان، امام خمينى و نابودى كفار ملحد از بعثيان عراق به جبهه مى روم و اميدوارم تا آخر هدفم جز الله چيز ديگر نباشد و اگر در اين راه به فيض شهادت رسيدم سعادت عظيمى دست يافته و معامله اى انجام داده ام كه در آن زنده بودن حتمى است . زيرا قرآن مى گويد آنها كه در راه خدا كشته شدند زنده اند ، به آنها مرده نگوييد .

یادمان سردار همیشه پیروز شهید والامقام سبزعلی محمدابادی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در راستای پخش وتوزیع عکس ها وسخنان حسضرت امام خمینی شبانه روزتلاش میکرد وبارها مورد شکنجه ساواک وکوردلان قرار گرفت ودر اغاز پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه سر کوب نمودن ضد انقلاب ها واشرار شرور کرمان وسیستان بلوچستان  بعنوان فرمانده نقش بسزایی داشت وحتی در این ماموریتها با رها مجروح کردید ودر اغاز جنک تحمیلی بعنوان یکی از فرماندهان قرارگاه جنوب نقش بسیار حماسه افرینی را ایفاد نمود وسرانجام در عصرتاسوعای حسینی در شب جمعه هنگام نماز مغرب در حین وضو با اثابت خمپاره در جزیره مینو با تمام شوق به سوی معبود ازلی پرواز نمود یادش گرامی وراهش پررهروباد

بارالهى ! سپاست مى گوئيم كه ما را از تاريكى رهانيدى و به روشنائى و نور، هدايت فرمودى . بارالهى ! سپاست ميگوئيم كه چنين رهبرى مخلص و آگاه بر ما گماردى تا ما را رهائى بخشد . بارالهى ! سپاست ميگوئيم كه در بهشت را در عمل جهاد بر ما باز نمودى تا بندگان خاصت را به بهشت ببرى . خدايا ! تو خود شاهد باش كه چطور بندگانت خالصانه در راهت جهاد ميكنند و چطور از خانواده و عيال دست ميكشند و به جبهه ها ، ميعادگاه عاشقانت كوچ ميكنند و هيچ توقعى هم ندارند . بارالهى ! تو خود شاهد باش كه چطور مردم در زير موشكها و بمبارانهاى دشمن نداى :( هل من ناصر حسينى ) را سر ميدهند و آنى از ياد تو غافل نيستند . تو خود شاهد باش كه عزيزان ما در دم مرگ بياد حسين ابن على جان ميدهند . خدايا ! هر چه سريعتر راه كربلا را بر ما باز بگردان . اكنون كه انقلاب ما ميرود تا در دل محرومان جاى گيرد و ميرود تا بساط كفر را در منطقه برچيند و اكنون كه هر روز در جبهه ها پيروزى درخشانى نصيب ما ميشود و به لطف الله ميخواهيم ضربه نهائى را به دشمن بزنيم ، بر خود واجب دانستم كه به نداى :( هل من ناصر ينصرنى ) حسين پاسخ گفته و به جبهه­ها بشتابم تا شايد گوشه اى از بار مسئوليت از دوشم كاسته شود و اين را به جهانيان ثابت خواهم كرد كه هيچوقت دست از اماممان و دست از يارى اسلام بر نخواهم داشت و آخرين قطره خون خود را نثار اسلام خواهم كرد و تا آخرين فشنگمان خواهيم جنگيد و اگر صدها بار كشته شويم باز دست از خمينى برنخواهم داشت .

خداوندا ! در اين لحظه آخر دستم به سوى تو دراز است، لطف و مرحمتى كن و از گناهانم درگذر. پروردگارا ! خودت به بندگانت فرمودى كه تو را عبادت كنند و امر كردى كه تو را بخوانند و خودت وعده دادى كه درخواستهاى آنها را بپذيرى.

خداوندا ! چون تو به بندگانت فرمودى كه تو را عبادت كنند، من هم فرمانت را پذيرا شدم و جهاد در راهت كه بالاتر از آن عبادتى نيست برگزيدم و به اميد ديدارت از خانه به سوى جبهه حركت كردم تا اگر قابل باشم تو را در جبهه با نثار خون خود ملاقات كنم زيرا آرزوى ديگر جز ملاقات تو ندارم، اى پروردگارم. به ذات تواناى خود اى قدير نيازم برآور، دعايم پذير يا الله

خدايا ! دست امام عزيزمان را در دست حضرت مهدى (عج) قرار ده و پرچم لا اله الا الله را با دست مهدى قائم و نائب بر حقش در كشورهاى اسلامى بر زمين بكوب. خدايا ! به تقرب محمد و آل محمد اين منافقان داخلى و دشمنان   غرب، نيست و نابودشان كن.

بارخدايا تو را بر اين بزرگ نعمت كه به من ارزانى داشتى شكر و سپاس مى گويم و از تو مى خواهم ما را لايق اين عنايت بگردانى تا در انجام وظيفه خود كوشا و موفق بوده و در راه فتح كربلا و عتبات عاليات قدمى هر چند ناچيز بردارم و به خواست تو اى خدا براى عبد صالحت مولانا الاعظم ولى العصر بقيه الله فى السموات و الارض حضرت حجه ابن الحسن العسكرى سلام الله عليه و على آبائه الطاهرين ، سربازى مقبول باشم. خدايا ، همه ما را موفق بدار كه زمينه ساز قيام آن حضرت باشيم . خدايا ، هر چه زودتر رزمندگان اسلام را كه براى اعتلاى اسلام و اهتزاز پرچم :لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمامى گيتى در تلاشند ، پيروزى نهايى عطا بفر

خدایا تو شاهد باش که با عشق تو و در مسیر تو حرکت کرده ام و اینک فقط پیوستن به تو را انتظار دارم ، هر فردی از ما که به جبهه میرویم دیگر امید بازگشت نداریم و از همه چیز دنیا پر شده ایم و به یگانه معبود خود میاندیشیم ما می رویم و می جنگیم اگر خواست خدا باشد سالم برمیگردیم و اگر خداوند نسبت به ما لطف و عنایت بیشتر کند ما را در راه مقدس اسلام به شهادت خواهد رساند . ما از شهادت باکی نداریم زیرا تنها آرزوی ماست . ما برای اعتلای حق و کلمه لا اله الا الله قیام کرده ایم و از هیچ کس و هیچ چیز ترس نداریم .

سپاس و شکر خداوند را که به ما نیرو عطا فرمود که بتوانیم در راهش حرکت کرده و دینش را یاری کنیم .و سپاس خداوند را که به ما رهبرانی چون محمد(ص) ، حسین (ع) و ائمه اطهار و خلاصه رهبری چون پیر جماران عطا فرمود تا بتواند ما را در راهی حرکت دهد که باعث خوشنودی خداوند شد و همه در زیر کلمه توحید زندگی کنیم . خدایا ما را از پیروان صدیق ائمه اطهار قرار بده الهی آمی

خدايا مي داني كه هدفم از جبهه آمدن شهادت نيست بلكه ياري دين تو و خشنودي رسولت بوده است واين راه را به انتخاب خود و با ميل قلبي برگزیده ام. پس خدايا مرا بپذير. چرا كه سخت درمانده ام و پناهي جز تو ندارم. چقدر من بخت و اقبالم بلند بود كه در اين زمان باشم و بتوانم در راه خدا و براي ياري دين خدا به نبرد برخيزم و در اين راه به خواسته قلبي خود برسم و قسم ياد ميكنم به همان كس كه شهادت به پيامبرش دادم و قسم به كتابي كه آنرا مكتبم مي دانم كه من هدفي نداشتم جز نصرت دين خدا

خدایا من گناه زیاد کردم خود فرموده که من از افرادی که توبه کنند و به سوی من فرا خوانده شوند من از گناهان ایشان چشم پوشی می کنم خدایا تا آن موقع که گناه کردم بر اثر بی اطلاعی و بی آگاهی من بوده و .... پروردگارا تو خود رحم کننده و بخشنده هستی از گناهانم بگذر که من از آن روزی که به خود آمدم از همه چیزم پدر و مادر ، همسر و فرزند ، برادر و خواهر حتی از جان خویش دریغ نکردم و بسویت آمدم و این جانی که بار گناه بوده و این جسمی که اول پاک و بعد از پاکی به یک سری آلودگی ها مبتلا شده تا باز خوب صیقلی نشود از من نگیرید چون از آن دنیا ترس و وحشت دارم می گویم اگر این جسم ناقابل من در راه تو بسوزد و خاکستر آن را باد در سطح زمین متواری سازد اما تا گناهانم را ببخشی مرا نبر چون در حال ساختنم هستم .

شهید حسین شکوهی

سپاس خدايي راكه اول است وآخر، سپاس خدايي را كه ما را با توجه به بازگشت ازگناه راهنمايي نمود توجه اي كه آن را نيافتيم جز به فضل او، اميدكه احسان او تاريكيهاي قبر را بر ما روشن سازد بار خدايا اگر بخواهي از ما بگذري اين از فضل و احسان توست و اگر بخواهي ما را به كيفر رساني از عدل و دادگري توست پس برنعمت بي پايانت ما را ازكيفر رهايي بخش زيرا ما توانائي دادگاه تو را نداريم. خداوندا با عدالت خود با ما رفتار مكن بلكه با فضيلت برحساب ما رسيدگي كن . يكتا معبودا، اي كاش چندين جان مي داشتم ، تا در راهت فدا مي كردم، چرا كه جنگ بين اسلام و كفر و حق و باطل است و نهال اسلام تنها با خون آبياري مي شود

خداوندا شهادت را نصيب همه آرزومندانش بگردان ، خدايا ، بارالها ، معبودا ، معشوقا ، مولايم! من ضعيف ضعيف و ناتوان دوست دارم که دشمن چشم هايم را در اوج دردش از حدقه درآورد و دستهايم و پاهايم را از بدنم جدا سازد و قلبم را آماج گلوله هايش بگذار و سرم را از من جدا سازد تا دركمال اذيت دشمنان مسكینم ببينندكه گرچه تمام اعضاء بدنم را از من گرفتند ولي نميتوانند ايمانم را از من بگيريد و جز اين نيست كه عشق به الله و معشوقم و عشق به شهادت وعشق به امام و اسلام پيدا كرده ام خدايا امام عزيزمان را ازتمامي خطرها حفظ بگردان خدايا جندالله را كه ميگویند به ثارالله درلشگر روح الله براي شكست عدوالله و استقرارحزب الله زمينه ساز حكومت بقيه الله است حمايت كن . خدايا مرا ببخش و از گناهانم درگذر چون تو رحيم و كريم هستي خدايا به محمد (ص) بگو كه پيروانش حماسه آفريدند و به علي (ع) بگو كه شيعيانش قيامت به پاكردند و به حسين(ع)بگو خونش دررگهاي ما مي جوشد بگو از ان خونها سرها روئيد و ظالمان سرها را بريدند اما باز هم سرها روئيد .

سردارشهید  خدادوست

خدايا از صميم قلب تو را مى خوانم تا درهاى رحمتت را بر اين بنده گنهكار و عاصى باز كنى و نظر لطف و عنايت بر كسى نمايى كه اميدى جز تو ندارد و پناهى جز تو نمى بيند . بار الها مى خواهم به درگاهت بگريم و تضرع كنم تا بفريادم برسى و مرا از قهر و عذابى كه براى دشمنانت در نظر گرفته اى دورسازى ، معبودا ! بارها لغزشهايم را پوشاندى و باز به عصيان پرداختم و خدايا تو خوب مى دانى كه اعمال خلافم ، نه از روى عناد و گستاخى بلكه بخاطر غفلت و نادانى بوده است . خدايا خشم و قهرت را درك نكردم و اميد به رحمت و عفو و كرمت بستم و گرنه از فرمانت سرپيچى نمى كردم . با كوله بار سنگينى پر از گناه و در حاليكه توان كشيدن آن را ندارم و از كمى توشه و سختى حساب هراسناكم به درگاهت وارد مى‌شوم و عفو و اغماض تو را خواهانم و از عدلت ترسانم .

شهید جاوید الاثر سردار داود سام نژاد

سپاس خداى را كه مرا به سوى خويش خواند و شهادت به لقاء حق را نصيبم نمود تا روح خود را در جوار او به درياى اكرام بى‌كرانش نشانم و رخت از ديار فنا به بقاء بنهم و به زندگى جاويد برسم و حمد و ستايش او را كه مرا در دنيا با رهروان و شيرمردان راه پاك حسين قرين ساخت و عشق به كربلاى آن حضرت را جلوه گاه عشق و ايمان و رشادت را در وجود من پرورد و دست مرا گرفت و از منجلاب شرك و دنيا پرستى نجاتم داد و به من توفيق داد تا عمرم را در جبهه‌هاى نور و سنگرهاى مبارزه با دشمنان خدا و اسلام بگذرانم و ثناى بى‌كران او را كه به من توان عطا فرمود تا مرارتهاى رهسپارى راهش و مشكلات رسيدن به لقايش را با عشق به او و ايمان به حقانيت امام بر حقم تحمل نمايم و راه پرپيچ و خم زندگى را كه شيطان هزاران دام در آن پهن كرده با لقاء به الله به پايان برسانم. بار الها ، خداوندا ، دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنى بخشم، خودم تنها بسوزم. خدايا، من شمعم، مى‌سوزم تا راه را روشن كنم فقط از تو مى‌خواهم كه وجود مرا تباه نكنى و اجازه دهى تا آخر بسوزم و خاكسترى از وجودم باقى نماند. خدايا، به ميدان مبارزه آمدم تا با دولتهاى متحجر كه دولتهاى بزرگ پشتيبان آنهاست دست و پنجه نرم كنم در حالى كه از ضعف مادى خود آگاهم و به اسلحه شهادت مجهزم و با ايمان و عشق به ميدان آمدم. از تو اى خداوند منان، مى‌خواهم كه شهادت را نصيبم بگردانى. خدايا، من دلسوخته‌ام از دنيا، وارسته‌ام از همه و نيز خود دست شسته‌ام و ديگر از كسى و چيزى بيمى ندارم و از همه مال و منال دنيا دل كنده‌ام. از تو اى خداوند منان، مى‌خواهم كه شهادت را اگر مصلحت مى‌دانى نصيبم بگردان. خدايا، من دلم مالامال عشق به رهبر است. خداوندا ، او جوانان ايران و من را نجات داد، من كه نتوانستم از او تشكر كنم. خدايا، تو در عوض جهادى كه من در راه تو مى‌كنم ( انشاء الله خالى از ريا باشد ) و جانم را كه در راه تو مى‌دهم تو در عوض همه اينها به امام ما طول عمر و سلامتى عنايت بفرما . پروردگارا ، خداوندا ، اى ايزد منان، تو را سپاس و ستايش مى‌كنم كه صراط مستقيم يعنى راه اهل بيتت را به من شناساندى و هدايتم كردى تا دنباله‌رو راه انبياء و اولى الامر آنها باشم. خداوندا ، اى يارى دهنده قرآن و اسلام و مسلمين، از تو مى‌خواهم كه مرگم را در رختخواب قرار ندهى بلكه مرگى را نصيبم كنى كه در آن افتخاراست يعنى كشته شدن در راه هدفم اسلام. خدايا ، بار الها ، ما را همچون موج دريا، خروشان كن و همچون كوه استوار گردان و همچون درختى پر ثمر قرار ده. خداوندا ، اى كسى كه رحمان و رحيمى، من تو را حمد و سپاس مى‌گويم كه اين راه را به من نشان دادى تا كه در راه مقدست دفاع كنم و از آن كسانى نباشم كه هميشه مى‌گفتند اى كاش ما در زمان امام حسين (ع) مى‌بوديم و او را يارى مى‌كرديم. اگر شما راست مى‌گوئيد الان هم با زمان امام حسين (ع) هيچ فرقى ندارد اگر راست مى‌گفتيد الان جبهه‌ها را پر كنيد و در پشت جبهه هم كمك كنيد و نگذاريد اسلام غريب و بى‌ياور باشد. پروردگارا ، زبانم از گفتن قاصر است و با اين زبان الكن نمى‌توانم سخن بگويم پس تو خود چگونه سخن گفتن را به من بياموز و شور و شوق عشق مناجات را در دلم بپروران. پروردگارا ، به خانواده‌هاى معظم شهدا اجر و صبر كامل عنايت فرما و ما را جزء رهروان راستين مكتب خونين حسين بن على (ع) قرار ده و به ما و همه، نيرويى عطا فرما تا بتوانيم ادامه دهنده راه شهدا باشيم .

سردار شهید ابراهیم عباس ابادی

حمد و سپاس خداى بلند مرتبه و سبحان را كه به من توفيق رفتن به جبهه را داد و مرا به عنوان يكى از بندگان حقير درگاهش قبول كرد. پروردگارا، نمى‌دانم چگونه اين نعمت را كه بالاترين نعمتهاست شكرگزار باشم. خدايا، مى‌دانم هر گونه معامله‌اى با اين نعمت ناچيز است و من خونم را براى شكر اين نعمت گرو گذاشته‌ام. الها، تو چقدر مهربانى كه راه نجات را توسط پيامبرانت به مردم نشان دادى و آنها را راهنماى ما قرار دادى تا در انجام وظايف الهى به ما كمك كنند، تو چقدر كريمى كه براى ما ارزش قايل شدى و به ما عقل دادى تا در زمين و آسمان اشرف مخلوقات باشيم، تو چقدر قادرى كه ما را بر فرشتگان درگاهت برترى دادى و زمين و آسمانت را مسخر ما قرار دادى يا رب، درمانده‌ام از كرم و لطف بى‌انتها و صبر بى‌نهايتت، خدايا تو خود شاهدى كه چقدر من گناهكار و مغرورم و خود را نيازمند به درگاهت نمى‌دانم چرا كه من در هواى نفس غوطه‌ورم ولى تو باز هم در رحمت و بخششت را بر روى من نمى‌بندى و اگر شب هنگام قطره اشكى كه نسبت به گناهانم بسيار ناچيز است به يادت بريزم قبول مى‌كنى و از گناهم در مى‌گذرى چرا كه تو ارحم الراحمين هستى و تو خود گفته‌اى كه صد بار اگر توبه شكستى باز آى كه اين درگه ما درگه نوميدى نيست پس اى رحمان اميدوارم كه نام مرا هم در زمره توابين بنگارى يا ستار متحيرم كه چرا اين بدن مقدس نما را كه در باطن معصيت كار و در راه خطا غلطان است بين مؤمنينت رسوا نكردى و مرا سرافكنده و خجل نگرداندى. خدايا، هيچ مخلوقى نمى‌تواند شكر نعمت هاى تو را به جاى آورد پس چگونه من با اين زبان قاصر تو را سپاس گويم و از تو تشكر كنم. بار الهى، درود مى‌فرستم بر پيامبران و امامان و مؤمنين درگاهت كه شب و روز به ستايش تو مشغولند و از توابين و شاكرين درگاهت هستند، يا غفار آرزو داشتم من هم از شهدايى مى‌بودم كه شكوه و جلال و عظمت والايى دارند كه ملائك و فرشتگان و حتى پيامبران و شاكرين درگاهت به مقام آنها غبطه مى‌برند. خدايا، خودت آگاهى به اعمال و نياتم كه من فقط قصد خدمت به اسلام را دارم و خونم را براى رضاى تو و براى لبيك گفتن به نداى رهبر عزيزم امام خمينى اهدا كردم. خدايا، آرزو دارم كه نيتم را به عنوان يك نيت خالص قبول كنى و اجر عظيمى در قبال اين هديه ناچيز به من عطا كنى. يا رب العالمين، از گناهان اين امت بگذر و به آنها توفيق خدمت در راهت عطا بفرما چرا كه اگر اين توفيق را به كسى ندهى به راستى كه از خاسران است

پروردگارا ! نمى‌دانم چه شد كه من گناهكار را در ميان اين پروانه‌هاى حسين (ع) قرار دادى ولى حال كه اين سعادت باور نكردنى را به من عطا كردى و مى‌دانم كه لايق نيستم و حالا كه مرا خدمتگزار اين عاشقان قرار دادى از تو مى‌خواهم كه مرا بيامرزى، از تو مى‌خواهم كه مرا در ميان اين شهيدان بميرانى، همين مرا بس. خدايا ! از تو مى‌خواهم كه اين جنگاوران روز و زاهدان شب را خودت نگهدار باشى و شما اى امت حزب الله، به خدا اين ايثارها و اين حالات عرفانى كه در جبهه‌ها حاكم است را در هيچ سرزمين و هيچ زمانى نخواهيد يافت پس مبادا جبهه‌ها را فراموش كنيد. اى پدران و مادرانى كه فقط به علت علاقه زيادتان از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى مى‌كنيد شما چطور مى‌خواهيد در روز قيامت جواب حضرت زهرا (س) را بدهيد، مبادا شما مادران شهدا و اسيرانى كه به فرزندان كوچك خود وعده زيارت كربلا را داده‌اند را شرمنده كنيد. خدايا ! تشكر مى‌كنم كه تو اين نعمت را به من دادى كه بتوانم در برابر تو در راه اهداف، حكومت دنيوى را فراموش كنم. خدايا ! من از تو هر چه خواستم عطا فرمودى حتى شهادت در راه خودت را از من دريغ ننمودى من چطور بتوانم از عهده شكر تو برايم. خداوندا ! تو را حمد و سپاس مى‌گويم كه مرا در اين زمان و مكان به دنيا آوردى و از پيروان امام عزيزمان خمينى كبير قرار دادى و حب پيامبر اسلام و خاندانش را بغض دشمنان را در دلم قرار دادى. خدايا ! تو را شكر مى‌كنم كه من را هدايت فرمودى و جهاد فى سبيل الله را به روى من گشودى اگر چه در جهاد اكبر ضعيف بودم و درست بر نفسم مسلط نبودم، ياد تو و با نگريستن بر چهره اماممان اطمينان و آرامش قلبم بود. خداوندا ! تو را به جان مهدى امام ما اين الگو و نمونه و رهبر مسلمانان و مستضعفان جهان را از جميع بلايا محفوظ بدار و طول عمر به امام ما عنايت فرما و هر چه زودتر فرج آقا امام زمان (عج) را عنايت بفرما .

سردار شهید رضا یوسف ابادی

بارخدايا ، الآن كه دارم اين وصيت نامه را مى نويسم دومين وصيت نامه اى است كه مى نويسم. خدايا ، مگر دوست ندارى كه به فيض اين سعادت عظيم برسم .خداوندا ، از تو ميخواهم كه توفيق شهادت را نصيبم كنى ، مرگ پرافتخارى كه بارها به آن نزديك شده‌ام ولى نصيبم نشده است ، شايد لايق شهيد شدن نباشم ، زيرا كه شهيد مقامى والا دارد و من فردى گناهكار و خوارم .اينك كه براى دومين بار به جبهه ميروم نه براى انتقام ، بلكه به منظور احياى دينم و تداوم انقلابم پاى در چكمه ميكنم و خدا و امام زمان و نايب بر حق او را به يارى مى طلبم و از او ميخواهم كه هدايتم كند به آنسوى و به آن راه كه خود به صلاح ميداند .

یا ولی المؤمنین، یا غایه آمال العارفین، یا غیاث المستغیثین، یا حبیب قلوب الصادقین و یا اله العالمین.ای صاحب اختیار مؤمنان، ای نهایت آرزوی عارفان، ای فریادرس فریادخواهان، ای محبوب دل های راستگویان و ای خدای جهانیان گواه باش که در این دنیا به ظاهر تنها زیستم ولی ترا بهترین دست ها و آمال ها و عشق ها یافتم، پس مرا به سوی خودت فراخوان. و شاهد باش که از تمامی مظاهر مادی و دنیوی بریدم تا به تو بپیوندم، خدایا شاهد باش به عشق تو در مسیر تو حرکت کردم و اینک فقط پیوستن به تو را انتظار دارم، خدایا من خواهان شهادتم، نه به این معنی که از زندگی خسته شده­ام و یا خواسته باشم که از این دنیا فرار کنم بلکه می خواهم گناهانی که انجام داده ام بوسیله رنج کشیدن در راه تو و ریختن خونم به خاطر تو گناهانم پاک گردد.

از پیشگاه خداوند یکتا می خواهم به ما توفیق بدهد تا که بیشتر بتوانیم در راه اسلام و جمهوری اسلامی ایران انجام وظیفه کنیم .مرگ ما را هم شهادت در راه خودش قرار بدهد ان شاءالله .و اما خدا را هزارها مرتبه شکر که صراط مستقیم را به ما نشان داد تا که بتوانیم توشه ای برای آخرتمان ببندیم و روز معاد در پیشگاه ملکوتی او رو سفید باشیم .پس خدایا تو را شکر می کنیم که چنین رهبری دلسوز و با تقوا به ما دادی که ما را از چنگ هواهای نفسانی و حیله های شیطانی رهانید و راه شناخت توحید را به ما نشان داد خدایا از تو می خواهیم همانطور که تابحال این رهبر گرامی را برای ما حفظ کرده ای از این به بعد هم وجود مبارکش را برای جمیع مسلمانان جهان حفظ بفرما و رزمندگان اسلام را هر چه سریع تر پیروز به پیروزی کامل برسان . خدایا مارا از امت حقیقی پیغمبرمان قرار بده و وجود مقدس امام زمان را از ما راضی بگردان

معبودا تو را به مظلومیت حسین (ع) قَسَمت می دهم که به خاطر همان چند کلمه مصیبت حسین ولو که ریا انجام گرفته باشد مرا بیامرز و آنچنانکه در دنیا مرا ذاکر حسین قرار دادی در آخرت نیز مرا از لطف و شفاعتش محروم مفرما .

خدایا در قلبم خلوص و حد ایثار و رضایت به امرت چنان قرار بده که همواره راضی به رضایت و شکر گذاری تو باشم .خدایا انقلاب اسلامی را حفظ فرما تا بتواند با استمرار خود خواست مستضعفین جهان را در مسیر اسلام تحقق بخشد . خدایا امام امت را این آگاه دلسوز این نصیحت گر با تجربه را صحت و سلامت و طول عمر بخش . خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار و مشکلات این امت را بر طرف بگردان

پروردگارا به رهبر عزيزمان اميد مستضعفان جهان طول عمرى به درازاى آفتاب عنايت فرما. بار الها همانطور كه تا به حال اين عارف حقيقى را در نيل به اهدافش يارى نمودى در رسيدن به هدف نهايى ايشان كه همان پيروزى اسلام بر كفر جهانى است يارى بفرما. پروردگارا به خانواده هاى شهدا و اسرا و معلولين و جانبازان صبر عنايت فرما. بار الها رزمندگان اسلام را با پيروزى نهايى و سرافرازى كامل به اوطانشان برگردان. پروردگارا ظهور حضرت مهدى (عج) منجى عالم بشريت، نزديكتر بفرما. پروردگارا بدن مرا ريز ريز كن و هر قسمتى از آن را بر سر كوه و تپه اى بينداز ولى گناهانم را بيامرز و تا از من راضى نشدى مرا به زير خاك مبر. «آمين يا رب العالمين».

سردار شهید رضا زارعان

خدايا ! من از دنيا وارسته‌ام، از همه چيز خود دست شسته‌ام، دليل ندارد كه تسليم ظلم و كفر شوم و خدا را به طاغوت بفروشم، من مى‌سوزم تا راه حق را روشن كنم و همه قيود و بندها را بريده‌ام كه آزادانه در معركه حيات جان دهم. خدايا ! مرا از بلاى غرور و خودخواهى نجات ده تا حقايق را ببينم و جمال زيباى تو را مشاهده كنم. خدايا ! پستى دنيا و ناپايدارى روزگار را هميشه در نظرم جلوه‌گر ساز تا فريب زرق و برق عالم فانى مرا از ياد تو دور نكند.

شهید قدمعلی کاظمی

با رالها در ميدان جنگ در زماني كه نيروهاي جندالله بر جنود شيطان مي تازند مرا چون كوه استوار گرداني و ياد دنيا را از دلم بيرون بري، خدايا در هنگام لغزش مرا به خود وامگذار و هدايتم نما تا دست از ياري دين تو بر ندارم . خداوندا ظهورحجت امام زمان (عج) را نزديك بگردان تا با ظهور خويش دنيا را اصلاح كند و حق مظلومان را از ظالمان بگيرد . بارالها دشمنان اسلام را خوار و ذليل و در هر كجا كه هستند مكرشان را به خودشان بازگردان و شرشان را از سر اين مسلمين كوتاه بگردان . آمين . . .

بار خدایا تو خود می دانی که کوله باری پر از گناه بر دوشم است و هر لحظه که بر می آید سنگین و سنگین تر می شود تا به جبهه بیایم. پس از تو می خواهم که شهادت را نصیبم بگردان هر چند که خود می دانم که امتیازم برای این فیض الهی کم است. و اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد که دماء ما شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند .

خداياشكرت كه چنين نعمتي رابه من حقيرعطافرمودي.خداياچگونه ترابه خاطرنعمتهايت شكرگويم وچگونه به تواميد نبندم ومأيوس ازرحمتت شوم وحال آنكه ميبينم كه الطاف و ترحماتت برمن محتاج سرازيراست."الهي هب لي كمال النقطاع اليك"خدايا دلم را ازهردري نا اميدوبه درگاه خودمتوجه سازولحظه اي مرابه خودم وامگذار.خداياباورم شده كه راهي جزبه سوي تو واميدي جزبه تونيست.الهي دراين حيرتكده دنياكه مظاهرفريبنده ازهرسوانسان رابه ضلالت ميكشد وسينه ها وقلبهائي كه عرش خدايند به شيطان سپرده مي شود.خدايادراين ديارجزآنانكه خودرابه توسپردند،همه هلاك شدند.جزآنانكه درحصاراخلاص جاگرفتندهمه درغفلت ازتو، به گناه مشغول شدند وتنها آنانكه كوچكي خود وعظمت تو را يافتند نجات راپيشه كردندوديگران همه يا اسيركبر شدند و طغيان كردند و يا اسيرجهل شدند و شرك ورزيدند و يا ننگ نفاق راپذيرفتندوجامه فريب پوشيدند.واي خداي مهربان من همه اين پستيها را دچارشدم.و باز اعتراف ميكنم كه « لا تكلني الی نفسي طرفه عين ابدا » خدايا تودستم راگرفتي وتودستم رابگير.

حسن ختام نویسنده:خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی

خدايا من مقصودی را انتخاب نمودم كه حسين (ع) انتخاب نمود. و بسوي تو مي آيم و اين آواز را سر مي دهم . رضايم برضائك و تسليم لأمرك ، خدايا هر چه مي خواهي بر سر من بياوري ، بياور ، چون من راهم را انتخاب نمودم. از شما امت حزب الله مي خواهم پشتيبان و مدافع انقلاب اسلامي وارزشهای با کرامت ان ومدافع وجان فدایی ولایت باقي بمانيد، تا به سعادت برسيد وفقط میگویم شهدا شرمنده ایم زیرا ما بازمانده  از قافله  شهدا وسالار شهدا هستیم خداوندا به حرمت شهدا استانت قسم گناهان ما را ببخش وما را با شهدا محشور بگردان





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

یادمان های هشت سال دفاع مقدس نماد پایداری-خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی

پنجشنبه 16 آذر 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

معرفی مناطق عملیاتی جنوب کشور در دفاع مقدس +عکس‌های دانشجویی به یاد ماندنی

در سال‌های اخیر دانشجویان، گوی سبقت در سفرهای راهیان نور را از سایرین ربودند و همه ساله بیشترین میزان سفرها و اعزام‌ها به سرزمین‌های نور، از غرب و شمال غرب کشور گرفته تا جنوبی‌ترین مرزهای جنگی ما در سال‌های دفاع مقدس را زیارت می‌کنند.

خبرنامه دانشجویان ایران: 22 اسفند ماه سالروز تاسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی(ره) با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۳ به نام روز بزرگداشت شهدا نام گرفت.

به گزارش خبرنگار«خبرنامه دانشجویان ایران»؛ بعد از تلاش‌های شهید سیدمرتضی آوینی برای ارائه تصاویر مناطق جنگی در قالب مستند روایت فتح اما این دل‌های مردم شهید پرور کشورمان بود که در قالب کاروان‌های راهیان نور، سال‌هاست که روزهای پایان سال و ابتدای سال نوی خود را در کنار شهدا و خاک‌های پر برکتی که آغشته به خون فرزندان همین ملت است می‌گذرانند.

در سال‌های اخیر نیز این دانشجویان بودند که گوی سبقت در سفرهای راهیان نور را از سایرین ربودند و همه ساله بیشترین میزان سفرها و اعزام‌ها به سرزمین‌های نور، از غرب و شمال غرب کشور گرفته تا جنوبی‌ترین مرزهای جنگی ما در سال‌های دفاع مقدس را زیارت می‌کنند.

بر همین اساس بر آن شدیم تا به بهانه فرا رسیدن 22 اسفندماه که منور به نام شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی است و همچنین همزمان با ایام برگزاری اردوهای راهیان نور، ضمن ارائه تصاویری ناب و به یادماندنی از حضور دانشجویان در مناطق عملیاتی جنوب کشور، این مناطق را به صورت کوتاهی معرفی کنیم.

 

دهلران

 

شهر دهلران،مرکز شهرستان دهلران است و در مسیر جاده مهران- اندیمشک واقع شده است.ارتش عراق پس از پیروزی انقلاب با سازماندهی افراد ضد انقلاب و نفوذ دادن برخی عناصر حاشیه نشین مرز به منطقه ایلام و با توسل به اقدامات رعب آور، کوشید حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران را در این مناطق تضعیف کند.این تعرضات در شهریور 1359، افزایش یافت و در 31/6/1359 به هجوم سراسری سپاه سوم ارتش عراق به خاک دهلران انجامید،دهلران از آغاز تا پایان جنگ بارها هدف تجاوز ارتش عراق قرار گرفت و هر بار آسیب بسیاری دید.شهر دهلران 4 مرتبه مورد اشغال عراق قرار گرفت.در حملات هوایی ارتش عراق،45 تن از ساکنان دهلران شهید و 60 تن مجروح شدند.در مقابل،رزمندگان اسلام نیز با اجرای عملیات های متعدد، دشمن را سلب و مناطق تحت اشغال متجاوزین را آزاد کردند.دهلران شاهد دلاوری ها و فداکاری های مردان بزرگ بسیاری بود و هنوز بر تارک شهر دهلران هنوز نام و تصویر مردان آسمانی چون شهیدعبدالصالح امینیان،شهید هدایت صحرایی و... به چشم می خورد.در تاسوعای 1381، پنج شهید گمنام عملیات محرم در ورودی شرقی این شهر به خاک سپرده شدند.

شرهانی

در کیلومتر 45 جاده دهلران- اندیمشک،در منتهی الیه جاده عین خوش – چم سری (جاده شهید خرازی) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد.این یادمان در واقع مقر گروه تفحص لشگر 14 امام حسین (ع)اصفهان بود که در این منطقه و محدوده فکه شمالی و زبیدات عراق به تفحص شهدا می پرداختند و شهدای تفحص شده را در معراج شهدی آن نگهداری کرده و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل می کردند.در سال 1388 پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروان های بازدید کننده از این منطقه است.عملیات محرم در تاریخ 8/10/1361 توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زینب(س)» در این منطقه انجام گرفت،همچنین ارتش عراق در عملیات 21/4/67 در این منطقه تعدادی از عزیزان ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده و عده ای مفقود شدند. پل دویریج:در مسیر جاده عین خوش به پاسگاه چم سری پلی به روی رود خانه دویریج قرار دارد که در شب عملیات محرم بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیر منتظره ای طغیان کرد کرد و 30 تن از رزمندگان لشگر 14 امام حسین (ع) را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند با خود برد.این پل اکنون به نام شهدای عملیات محرم نام گرفته است.

امام زاده عباس (ع)

دشت عباس در مسیر دهلران – اندیمشک و در غرب عین خوش قرار دارد.این دشت منطقه وسیعی از غرب رودخانه کرخه تا حوالی سه راهی ابوغریب را شامل می¬شود و به دلیل وجود مدفن امام زاده عباس از نوادگان حضرت عباس (ع) در آن ، بدین نام معروف شده است. ارتش عراق پس از اشغال عین خوش به سوی دشت عباس حرکت کرد و تیپ 42 لشگر 10 زرهی عراق در4/7/1359 در دشت عباس مستقر شد.دشت عباس حدود 18 ماه اشغال ماند،رزمندگان اسلام به ویژه گردان انصار لشگر 27 محمد رسول ا... (ص) به فرماندهی شهید اسماعیل قهرمانی در عملیات فتح المبین نبرد سختی در اطراف امام زاده عباس داشتند که موفق شدند بسیاری از تانک ها و نفر برهای دشمن بعثی را منهدم و اراضی اطراف مرقد امام زاده را آزاد کنند.در سال 1364 ، شش شهید گمنام عملیات فتح المبین توسط رزمندگان لشگر 58 ذوالفقار ارتش کشف و در قبرستان کنار امام زاده به خاک سپرده شدند که امروز زیارتگاه اهالی منطقه و زائران راهیان نور می باشد.

دو کوهه

دو کوهه نام منطقه و پادگانی است که در 4 کیلومتری شمال غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک – خرم اباد قرار دارد.پادگان دو کوهه قبل از انقلاب یک پادگان پشتیبانی برای لشگر 92 زرهی اهواز و مقرهای نظامی جنوب غربی کشور در نظر گرفته شده بود،که در بهمن ماه 1360 در اختیار تیپ تازه تأسیس محمد رسول ا... (ص) به فر ماندهی جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان قرار گرفت.این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود. لشگر 10 سید الشهدا (علیه السلام) نیز در همین پادگان تشکیل و راه اندازی گردید.امروز نام زیبای سردار بی نشان حاج احمد متوسلیان بر تارک دو کوهه می درخشد،حسینیه اش هنوز بوی عطر یاران آخر الزمانی امام حسین (علیه السلام) را دارد و صدای همت که تو را به اخلاص می خواند از آن به گوش می رسد. حسینیه گردان تخریب و قبرهای خالی محل مناجات و استغاثه ، یاد آور اخلاص تخریب چی هاست. در دو کوهه مردانی آسمانی همچون متوسلیان ، شهبازی ، همت ، چراغی ، کریمی ، دستواره ، وزوایی ، موحد دانش ، مهتدی ، سعید سلیمانی و بسیاری دیگر از یاران امام روح ا... زیسته اند. در طرفین حسینیه شهید همت دو کوهه 4 شهید گمنام آرمیده اند که زیارتگاه زائران و راهیان سرزمین نور شده اند.

اندیمشک

اندیمشک شمالی ترین شهر استان خوزستان است و به دلیل آن که گلوگاه خوزستان محسوب می شود، از نظر نظامی اهمیت خاصی دارد . طولانی ترین بمباران تاریخ ایران نیز در 4 آذر ماه 1365 در این منطقه صورت گرفت و شهر اندیمشک ، ایستگاه راه آهن و حومه آن توسط 54 فروند از هواپیماهای دشمن بمباران شد و بیش از 300 نفر شهید و حدود 700 نفر مجروح شدند. اندیمشک در دوران دفاع مقدس میزبان رزمندگان از نقاط مختلف ایران اسلامی بوده است و همچون مادری آن ها را در آغوش می گرفت . معراج شهدای عملیات فتح المبین در این شهر قرار داشت. در تاریخ 13/12/1381 ، پیکرهای مطهر 5 شهید گمنام در ورودی جنوبی شهر دفن شدند و بر نورانیت این شهر افزودند.

دزفول

دزفول در شمالی ترین استان خوزستان واقع شده است. این شهر در دوران دفاع مقدس 169 مرتبه مورد حمله موشکی قرار گرفت ؛ به طوری که در میان کشورهای حوزه خلیج فارس به « بلد الصواریخ» یعنی «شهر موشک ها » مشهور شد ، اما مردم دلیر و خون گرم دزفول شهر را ترک نکرده و در راه دفاع از میهن اسلامی و اهداف والای خود 2600 شهید تقدیم اسلام نمودند . این شهر پس از جنگ به پاس مقاومت هایشان ، به عنوان شهر نمونه انتخاب شد. پایگاه چهارم شکاری (پایگاه وحدتی) : این پایگاه با انجام 1515 سورتی پرواز برون مرزی در زمان دفاع مقدس و تقدیم 45 شهید ، جانباز و آزاده خلبان و بیش از 534 شهید ، جانباز و آزاده غیر خلبان در دوران پرافتخار دفاع مقدس درخشیده است پایگاه وحدتی شاهد حضور مردان بزرگی چون شهیدان عباس بابایی و حسین لشگری که از افتخارات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند بوده است. این پایگاه در سال 1389 به یاد مردان آسمانی خود مفتخر به خاکسپاری یک شهید گمنام گردید. امامزاده سبز قبا : بقعه سبز قبا در کنار پل دزفول قرار دارد. بنا به روایت سید نعمت ا... شوشتری این امامزاده فرزند امام موسی کاظم (ع) می باشد. این امامزاده در ایام مقدس یکی از میعادگاه ها و محل های برگزاری نماز و دعاهای رزمندگان بود.

فتح المبین

در شمال غربی شوش و در غرب رودخانه کرخه ؛ دشت فتح المبین قرار دارد که یادآور حماسه و عملیات پیروزمندانه فتح المبین و شهدای والا مقام این منطقه می باشد. این عملیات در تاریخ 2/1/1361 با رمز یا زهرا (س) و فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در این منطقه انجام شد. در این یادمان که در 8 کیلومتری شهر شوش واقع شده است ، 8 شهید گمنام به خاک سپرده شده اند . دشمن بعثی در روزهای اولین جنگ تا پشت رودخانه کرخه پیشروی کرد و بر شهر شوش و جاده اندیمشک – اهواز مسلط شد. رزمندگان اسلام در این جبهه یک خط دفاعی شکل داده و عملیات امام مهدی (عج) را در روزهای پایانی سال 1360 طرح ریزی و با فرماندهی شهید مجید بقایی به اجرا در آورند. این رزمندگان که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در منطقه را داشتند در این شیارها با سنگرهای کمین دشمن درگیر شده و تعداد زیادی از ایشان در این شیارها به شهادت رسیدند. سایت های 4 و 5 رادار : این منطقه در 18 کیلومتری غرب شهر شوش و در دامنه ارتفاعات ابو صلیبی خات قرار دارد . با اشغال غرب شوش این منطقه به تصرف بعث درآمد. صدامیان برای حملات موشکی و توپخانه به شهرهای شمال خوزستان از این سایت ها استفاده می نمود . رزمندگان اسلام برای آزاد سازی این سایت ها در عملیات فتح المبین نبرد جانانه ای انجام داده و مقاومت سرسختانه عراق را درهم شکستند بعد از عملیات تعدادی از فرماندهان ارشد عراق که در این شکستند. بعد از عملیات تعدادی از فرماندهان ارشد عراق که در این منطقه عقب نشینی کرده بودند به دستور صدام اعدام یا زندانی شدند.

شوش

شهر شوش یکی از شهرهای شمالی استان خوزستان است که بین دزفول و اهواز واقع است. با حمله رژیم بعث به میهن اسلامی مان در 31/6/1359 و پیشروی آن ها تا غرب کرخه شهر شوش خالی از سکنه شد و پیوسته مورد حملات هوایی و توپخانه ای قرار داشت. رزمندگان اسلام از این شهر به عنوان عقبه ی جبهه استفاده می کردند. شوش به دلیل بمباران و آتش دشمن در طول 18 ماه خسارات فراوانی دید و بیشتر منازل و اماکن این شهر و از جمله بخشی از مقبره دانیال نبی (ع) تخریب شد. بقعه دانیال نبی (ع) در مرکز شهر قرار دارد و به آن جلوه ای مذهبی داده است. این شهر، با عملیات فتح المبین از دید و تیر مستقیم متجاوزان خارج گردید . از امام علی (علیه السلام) روایت شده است :هرکس برادرم دانیال را زیارت کند گویی مرا زیارت کرده است. در دوران دفاع مقدس مزار حضرت دانیال (ع) محل برگزاری دعاها و زیارتگاه رزمندگان اسلام بوده است.

فکه

فکه منطقه ای است با تپه ماهورهای فراوان ، خوزستان که یکی از محورهای اصلی تجاوز و حمله ارتش بعث عراق به شمال خوزستان بوده است. دشمن پس از اشغال فکه میادین مین و موانع فراوانی در این منطقه ایجاد کرد. عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ 18/11/1361 آغاز شد و به علت لو رفتن عملیات و تجهیزات فراوان دشمن و مسلح بودن زمین منجر به پیروزی و پیشروی نگردید. شهیدان حسن باقری و مجید بقایی که از فرماندهان بزرگ سپاه بودند قبل از عملیات والفجر مقدماتی در حین شناسایی منطقه فکه شمالی به شهادت رسیدند . محل فعلی زیارتگاه فکه ، در عملیات والفجر مقدماتی محل نگه داشتن شهدا و مجروحین لشگر 27 محمد رسول ال... (ص) و لشگر 31 عاشورا بوده که در سال 1371 پیکر مطهر 120 تن از ایشان توسط گروهی از همرزمان شهدا کشف گردید . در سال 72 هنگامی که شهید سید مرتضی آوینی به قصد روایت مظلومیت شهدای قتلگاه فکه عازم این محل بود ، بر اثر برخورد با مین به شهادت رسید. سردار شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشگر 27 محمد رسول ال... (ص) نیز در روز عید قربان سال 79 در این منطقه هنگام جستجوی پیکرهای شهدا به شهادت رسید.

کانال کمیل و حنظله

در سال 1359 توسط دشمن و به دست مهندسان فرانسوی کانال به طول 90 کیلومتر و عرض 5 متر و ارتفاع 4 متر کاملا" حرفه ای و مهندسی شده حفر شد . این کانال در منطقه حمرین معروف به کانال حمرین و در منطقه شرهانی معروف به کانال شرهانی و کمیل و در خاک عراق معروف به کانال بجلیه است. این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی می باشد که برای موانع و پیشروی رزمندگان اسلام حفر شده بود که سیصد نفر از گردان حنظله در یکی از کانال ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند .

چزابه

تنگه چزابه منطقه ای است در شمال غربی شهر بستان که به علت قرار گیری در بین هور و تپه های رملی یک گلوگاه محسوب شده و به دلیل قرار داشتن در مسیر دستیابی به شهرهای بستان و سوسنگرد از موقعیت ویژه ای برخوردار است. چزابه یکی از 5 محور اصلی هجوم ارتش بعثی به خوزستان بود. در هجوم 31/6/1359 به چزابه ، با وجود مقاومت مدافعان اندک آن، ارتش عراق نتوانست موقعیت خود را تا 2/7/1359 در چزابه تثبیت کند. دشمن سرانجام در روز 3/7/1359 با عبور ازچزابه به طرف تپه های ا...کبر و بستان پیشروی کرد.از آن زمان چزابه در اشغال بود تا اینکه در 8/9/1360 در جریان عملیات طریق القدس آزاد شد. این منطقه همچنین شاهد رشادت و شهادت رزمندگان تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) در عملیات والفجر 6 در اسفند سال 62 نیز بوده است.

بستان

شهر بستان در 30 کیلومتری شمال غربی سوسنگرد و در جنوب رودخانه کرخه قرار دارد. با شروع جنگ نیروهای بعثی پس از تصرف پاسگاه سوبله و عبور از تنگه چزابه ، در 4/7/1359 این شهر را اشغال کردند. اما پس از عملیات « غیور اصل » و پیش روی نیروهای خودی به سوی مرز ، در 10/7/1359 بستان آزاد شد. یک هفته بعد هجوم مجدد دشمن برای تصرف بستان آغاز گردید و پس از چهار روز برای بار دوم اشغال شد تا اینکه در عملیات طریق القدس در دهم آذر ماه 1360 بستان برای همیشه به دست رزمندگان اسلام آزاد شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت.

دهلاویه

دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد که در روزهای اول جنگ مورد تهاجم رژیم بعث قرار گرفت. مدافعان دهلاویه ده روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا اینکه در 24/8/1359 توان مقاومت بر ایشان نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند . در 26/3/1360 نیروهای شهید چمران طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند لیکن دشمن مجددا این روستا را اشغال کرد. در این عملیات فرمانده نیروهای خودی (ایرج رستمی) به شهادت رسید . هنگامی که دکتر مصطفی چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شده بود ، در این منطقه بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. دهلاویه در 27/6/1360 طی عملیات « شهید آیت ا... مدنی » آزاد شد . بنای یادمان شهید چمران در سال 74 به دست آزاده مجاهد شهید حجت الاسلام سید علی اکبر ابو ترابی ( یکی از یاران شهید چمران ) افتتاح گردید و در سال 1384 پیکر مطهر یک شهید گمنام در محوطه مرکزی آن به خاک سپرده شد. در فروردین 1385 رهبر معظم انقلاب اسلامی در این یادمان با مردم منطقه و زائران راهیان نور دیدار و برای ایشان سخنرانی کردند.

سوسنگرد

سوسنگرد در شمال غرب اهواز قرار دارد. با حمله عراق در 31 شهریور، عراقی ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند و در 6 مهر ماه ،بعد از شکستن مقاومت مردمی آن را اشغال کرده و اداره شهر را به گروه ضد انقلاب « جبهه التحریر » می سپارد. چند روز بعد رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی « علی غیور اصل » شهر را آزاد کردند. ارتش عراق مجددا از 17/7/1359 آغاز و در 24/8/1359 سوسنگرد را محاصره کرده و وارد آن شدند ، اما مقاومت تعدادی از مدافعان مانع از سقوط شهر شد تا آنکه 2 روز بعد رزمندگان ارتش ، سپاه و ... به کمک محاصره شدگان آمدند و شهر را حفظ کردند. یادمان مقاومت مردمی : در منطقه خزعلیه سوسنگرد مزار یکی از شهدای ژاندارمری، بنام سید محمد رضا سبحانی از اهالی بومی سوسنگرد قراردارد. شهید سبحانی در تاریخ 6/7/1359 هنگامی که نیروهای بعثی عراق قصد عبور از کرخه و محاصره سوسنگرد را در منطقه خزعلیه داشتند،با عده ای از اهالی سوسنگرد در مقابلشان مقاومت کرده و در نهایت زخمی شده و به دست بعثی ها اسیر می شود و پس از شکنجه، جسم کم جان او را آتش می زنند. پیکر مطهر این شهید در همان نقطه دفن شده و اکنون بعنوان نماد مقاومت مردمی سوسنگرد زیارتگاه عشاق گردیده است. تپه های ا... اکبر : این تپه ها در شمال سوسنگرد قرار داشته که بعد از ارتفاعات میشداغ ، بلند ترین برجستگی در منطقه هستند . دشمن بعثی پس از عبور از محور چزابه و اشغال بستان و سوسنگرد ، این ارتفاعات را هم به اشغال خود در آورد و پس از آزاد سازی سوسنگرد توسط رزمندگان اسلام ، مواضع و نیروهای خود را در این ارتفاعات افزایش داد. ارتفاعات ا... اکبر در عملیات امام علی (ع) در تاریخ 31/2/1360 توسط رزمندگان اسلام آزاد شد. شهید حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی – سیدآزادگان – در آذر ماه 59 در این منطقه به اسارت دشمن در آمده است.

گمبوعه

به دنبال لشکر کشی قوای روسیه و انگلستان به خاک ایران در جنگ جهانی اول در سال 1293 شمسی ، ایران صحنه ی یکی از مهمترین مناقشات بین المللی شد . به دلیل اینکه در جنوب ایران مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی در مناطق بوشهر ، تنگستان و دشتستان با هدایت علما سازماندهی شده بود ، اقتضا می کرد که در منطقه خوزستان هم دفاع مردمی شکل بگیرد . لذا با فتوای مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی ، نهضت مقابله با نیروهای انگلیسی در خوزستان شکل دیگری یافت. در خوزستان برخی طوایف عرب به صورت پراکنده به مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی پرداختند و تعداد زیادی از آن ها در این محل به شهادت رسیدند.با شروع جنگ تحمیلی جنگل گمبوعه محل استقرار و مبارزه نیروهای نظامی و مردمی در مقابله با دشمن برای ممانعت از اشغال اهواز بود. در عملیات بیت المقدس نیز قرارگاه قدس و بخشی از نیروهای عمل کننده در این منطقه استقرار داشتند. به دلیل اهمیت حماسه-ی دفاع مقدس مردمی که پیوند عمیقی با مرجعیت دینی در سال 1293 ه.ش و نیز در طول هشت سال دفاع مقدس داشته است ، به دستور رهبر معظم انقلاب « یادمان شهدای گمبوعه » در جوار قبور شهدای این منطقه احداث گردید.

هویزه

هویزه در جنوب غربی سوسنگرد قرار دارد. هویزه شهر دشت آزادگان بود، که به اشغال ارتش عراق در آمد. از جمله حوادث مهم شهر هویزه ، شهادت « حامد جرقی » بخشدار هویزه است که در روزهای اول جنگ توسط دشمن بعثی اتفاق می افتد و همچنین خروش مردم شهر علیه بعثیون به خاطر به شهادت رساندن « سهام خیام » دختر نوجوانی است که در برابر نیروهای متجاوز با شهامت ایستادگی کرد و باعث مقاومت بیشتر مردم در برابر دشمن گردید. نیروهای عراقی پس از عملیات نصر و شهادت دانشجویان پیرو خط امام محاصره هویزه را تشدید و در 27/10/1359 آن را اشغال و شهر را کاملا تخریب نمودند. شهر هویزه در تاریخ 18/2/1361 در مرحله دوم عملیات بیت المقدس ، آزاد گردید.

مزار شهدای هویزه

این مزار در 25 کیلومتری شهر هویزه واقع شده است. در این منطقه سید حسین علم الهدی و یارانش در حالی که نیروهای پیاده از عقب نشنی مطلع نبودند، عقب نشینی واحدهای زرهی ارتش آغاز شد و به همین دلیل 68 نفر از پاسداران و نیروهای داوطلب از جمله تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در تاریخ 16/10/1359 در عملیات نصر در یک عملیات عاشورایی پس از درگیری با یک ستون تانک عراقی مظلومانه به شهادت رسیدند و پیکرهای مطهرشان ، 16 ماه بعد و پس از آزادسازی منطقه در عملیات بیت المقدس کشف و در همان محل دفن شد و بقعه ای توسط جهاد سازندگی برای ایشان بنا گردید. در عملیات نصر 142 نفر از رزمندگان لشگر 16 زرهی ارتش قزوین هم در این منطقه به شهادت رسیدند.

اهواز

اهواز، مرکز استان خوزستان و مهم ترین شهر آن است . ارتش عراق برای اشغال سه روزه استان خوزستان ، هدف اصلی و تلاش خود را تصرف اهواز قرار داده بود. دشمن طی دو روز خود را از جنوب به نزدیکی اهواز رساند. احساس نگرانی از سقوط اهواز و سخن تکان دهنده امام (ره) که « مگر جوانان اهواز مرده اند؟ » موجب شبیخون جوانان اهواز به قوای دشمن و انهدام آنها شد. در روزهای پایانی جنگ نیز نبرد بزرگی در این منطقه در گرفت و در حالی که دشمن با انبوهی از لشگرهای خود به منطقه اهواز و خرمشهر هجوم کرد این منطقه را در معرض سقوط قرار داد. پیام هشدار دهنده امام ، همت سپاه و نیروهای مردمی را برانگیخت و دشمن تا مرز تعقیب شد. پایگاه منتظران شهادت (پادگان گلف) : این پایگاه در دوران دفاع مقدس به عنوان ستاد عملیات جنوب بوده واز این مکان محورهای عملیاتی جنوب را مدیریت می شد. زیارتگاه علی بن مهزیار : علی بن مهزیار اهوازی یکی از یاران امام حسن عسگری (ع) بوده که پس از شهادت امام ، به شوق زیارت حضرت مهدی (عج) بیست بار به مکه مکرمه سفر کرد و در سفر آخر به زیارت حضرت مهدی (عج)نائل آمد . این زیارتگاه محل برگزاری نماز جماعت و مناجات رزمندگان در دوران دفاع مقدس بود. معراج شهدا : مقر اصلی کمیته جستجوی مفقودین در جنوب که به نام پادگان شهید علی محمودوند نام گرفته است که معراج شهدای تازه تفحص شده می باشد و زائران راهیان نور برای توسل به ارواح طیبه شهداء و تبرک جستن از پیکر مطهرشان در این معراج حضور پیدا می کنند.

شهدای هور

هورمنطقه ای آب گرفته ، شبیه به تالاب با نیزارهای بلند است. هور الهویزه یکی از بزرگترین هورهای جهان است که از چزابه تا طلائیه تا جاده العماره – بصره عراق امتداد دارد. در جریان جنگ تحمیلی هور الهویزه مانع بزرگی برای عبور نیروهای نظامی بود. بعثی ها هرگز به عنوان یک معبر نظامی به هور نگاه نکردند . فرماندهان سپاه اسلام بر پایه همین آسیب پذیری دشمن در جنوب این منطقه عملیاتی طراحی کردند که خیبر نام گرفت . پس از آن نیز عملیات بزرگ بدر در این منطقه به اجرا در آمد. عملیات بدر در روز 20/12/1363 با رمز یا فاطمه الزهرا (س) آغاز گردید و تا 26/12/1363 به طول انجامید که علاوه بر وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، بیش از 500 کیلومتر مربع از منطقه هور و روستاهای این منطقه به تصرف نیروهای خودی در آمد. در جریان عملیات بدر سرداران بزرگی چون شهید مهدی باکری ، عباس کریمی ، برونسی ، تجلایی ، رستگار و ... به شهادت رسیدند . شهید علی هاشمی فرمانده سپاه ششم امام صادق (ع) و قرارگاه سری نصرت در طی هجوم سراسری مجدد دشمن پس از پذیرش قطعنامه 598 ، به همراه 4 نفر از یارانش در عملیات شهادت طلبانه، با برخورد به بالگرد دشمن به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. در سال 1389 پس از 21 سال پیکر مطهر شهید به آغوش امت بازگشت و در گلزار شهدای اهواز به خاک سپرده شد. اکنون در این منطقه یادمان شهدای هور به صورت نمایی از قایق عاشورا که در دوران دفاع مقدس مورد استفاده قرار می گرفت در قالب خاکریزی ساخته شده است.

طلاییه


منطقه طلاییه در منتهی الیه جنوب غربی دشت آزادگان واقع شده است. مرز ایران در محدوده طلاییه به صورت یک زاویه قائمه است که به آن « دال طلاییه » گفته می شود . یکی از محورهای اصلی حمله عراق در روزهای اول جنگ (31/6/1359) محور نشوه ، طلاییه ، کوشک – اهواز بود ، ارتش عراق برای پیشروی به سوی حمیدیه و اهواز از این معبر نظامی وارد خاک ایران شد و پس از شکست مقاومت نیروهای مرزی ایران به سوی جاده اهواز – خرمشهر و جفیر و کرخه کور پیشروی کرد. طلاییه یکی از محورهای مهم عملیات های خیبر و بدر و کلید، حفظ جزایر مجنون در طول جنگ بود. چرا که تصرف طلاییه به معنی تثبیت پیشروی ایران در هور بود. عملیات خیبر در تاریخ 3/12/1362 با رمز یا رسول ا... (ص) در این منطقه انجام گردید و رزمندگان به جزایر مجنون شمالی و جنوبی یورش بردند و حماسه های به یاد ماندنی خلق کردند. این منطقه شاهد شهادت مردان بزرگی همچون شهیدان حمید باکری و حاج همت بوده است. یادمان شهدای طلاییه یکی از مقرهای اصلی نیروهای کمیته جستجوی مفقودین پس از جنگ تحمیلی بوده است که پس از کشف پیکرهای شهدای عملیات خیبر ، حسینیه ای به نام حضرت ابوالفضل (ع) بنا گردیده است . در مرکز آن یک ضریح زیبای چوبی وجود دارد و پنچ شهید گمنام در آن آرمیده اند.

زید

زید نام پاسگاهی است در شمال منطقه عمومی شلمچه در غرب جاده اهواز – خرمشهر که از محورهای هجوم اولیه عراق و از راه های دستیابی به جاده اهواز – خرمشهر همچنین یکی از محورهای عملیات بیت المقدس بوده است. یادمان پاسگاه زید به یاد شهدای عملیات رمضان بنا گردیده است. عملیات رمضان در 23 تیرماه 61 در منطقه عمومی شمال شلمچه تا منطقه کوشک انجام گردیده و پاسگاه زید یکی از محورهای عملیات بوده است. پس از جنگ تحمیلی تعداد زیادی از پیکرهای شهدای عملیات رمضان توسط کمیته جستجوی مفقودین در این منطقه کشف شد. 12 شهید گمنام خاکسپاری شده در این یادمان همه ساله میزبان زائران کاروان های راهیان نور می باشد.

بیمارستان صحرایی امام حسین (ع)

بیمارستان صحرای امام حسین (ع) در کیلومتر 7 جاده شهید شرکت (جاده انشعابی از شرق جاده اهواز – خرمشهر و بین ایستگاه حسینیه و دارخوین ) قرار دارد. این بیمارستان صحرایی در سال 1361 ابتدا به صورت سوله هایی با آهن و پلیت ساخته شد که بعدها و همزمان با عملیات کربلای 4 ، بیمارستانی بیمارستانی بتنی و با مساحت 3551 متر مربع در کنار آن احداث و به بهره برداری رسید. بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) به گونه ای مجهز شده بود که دارای رادیولوژی ، بانک خون، هشت اتاق عمل ، بیست و پنج تخت اورژانس برای مجروحین عادی و بیست تخت اورژانس برای مصدومین شیمیایی، داروخانه، بخش ICU، و آزمایشگاه، 1450 نفر پزشک و کادر مرتبط پزشکی و 120 نفر کادر اجرایی بود. از همان بدو شروع به کار و راه اندازی قسمت های مختلف این بیمارستان، امکانات لازم برای ارائه خدمات درمانی به مجروحین را مهیا گردید. تمامی بخش اورژانس از 2 سالن عمود برهم تشکیل می شد که در مواقع پدافند به عنوان نقاهتگاه ، در هنگام آفند به عنوان اورژانس، برای پذیرش مجروحین بد حال ، مورد استفاده قرار می گرفت.

شرق کارون

در 16 کیلومتری شمال شرقی شهر آبادان ، در کنار جاده آبادان –اهواز و بخش شرقی رودخانه کارون ، 11 شهید گمنام عملیات ثامن الائمه در سال 60 به خاک سپرده شده اند. پس از فرمان حضرت امام (ره) مبنی برشکست محاصره آبادان ، عملیات ثامن الائمه در روز 5/7/1360 انجام شد . این عملیات اولین عملیات مشترک نیروهای ارتش و سپاه پس از عزل بنی صدر بود که با موفقیت کامل پایان پذیرفت و با عنایت خداوند، محاصره آبادان پس از 349 روز شکسته شد . در این محل، شهداء به صورت گمنام مدفون هستند که مزارشان پس از سالها کشف و به عنوان یادمان شهدای عملیات ثامن الائمه در شرق کارون مورد بازدید زائرین قرار می گیرد.

جاده اهواز – خرمشهر

جاده اهواز خرمشهر مهم ترین جاده حمل و نقلی کشور قبل از جنگ و اصلی ترین جاده ارتباطی خرمشهر با اهواز مرکز خوزستان بود. این جاده و خاکریز شرق آن ، که بر دشتهای وسیع غرب رودخانه کارون مسلط است برای ارتش عراق بسیار با اهمیت بود. در پنج روز اول، از کیلومتر 60 این جاده تا پلیس راه خرمشهر به اشغال دشمن در آمد و در طول اشغال، انواع خاکریز موانع، استحکامات ، مواضع تانک و نفربر برای ممانعت از تسلط رزمندگان بر جابه جایی ادوات دشمن و هرگونه امکان نفوذ آن در شرق این جاده احداث شد که بعدها در میان فرماندهان به دژ بار لویی معروف شد . دشمن در طول جاده نیز برای هدایت آب از غرب جاده به سمت شرق با قطع جاده، سه بریدگی 20 متری ایجاد کرده بود . این جاده که مهم ترین بخش از مرحله اول و دوم عملیات بیت المقدس بود، در 10/2/1361 با رشادت رزمندگان قرارگاه فتح و نصر آزاد شد . پس از پذیرش قطعنامه 598 در 31/4/1367 دشمن با هجومی گسترده به اهواز و خرمشهر پیشروی نمود و دوباره بر این جاده مسلط شد که در نهایت در نبردی سنگین و دشوار طی سه روز به عقب رانده شد. دب حردان : جنگل و روستایی است واقع در 5 کیلومتری جنوب غربی اهواز که لشگر 5 مکانیزه ی عراق با عبور از مرز و رسیدن به جاده اهواز خرمشهر در روز هفتم جنگ با ده ها تانک و نفربر آنرا به اشغال موقت خود در آورد و با اجرای مستقیم آتش بر روی اهواز خسارت قابل توجهی به بار آورد، اما این لشگر به دلیل جاری شدن آب در منطقه مجبور به عقب نشینی تا امامزاده سید طاهر شد. شهدای خمسه سادات : قتلگاه و مقبره شهدای سادات خمسه کوثر کوشک، پنج تن از بسیجیان ( شهید سید داود طباطبایی، سید مهدی موسوی ، سید صاحب محمدی ، سید علیرضا جوزی ، سید حسین حسینی ) گردان الزهراء(س) لشگر 10 سید الشهداء (ع) بودند که در تاریخ 1/5/67 مقارن با سحرگاه عید قربان در آخرین روزهای دوران پر افتخار دفاع مقدس و پس از قبول قطعنامه توسط ایران، حمله مجدد دشمن بعثی و پیشروی آنها تا جاده اهواز خرمشهر به همراه دیگر رزمندگان در منطقه ای به نام سه راهی کوشک با دشمن در گیر می شوند . خودرو حامل 28 رزمنده این گردان مورد اصابت مستقیم توپ قرار می گیرد و فقط این بزرگواران شهید می شوند و پیکرهای مطهرشان از سر تا کمر هم چون اجداد طاهرینشان در کربلا ، قطعه قطعه می گردد . قتلگاه و زیارتگاه این عزیزان در کنار جاده اصلی اهواز به خرمشهر (حدودا چهل متری جاده) ما بین خط راه آهن قطار اهواز به خرمشهر و جاده واقع شده است که زیارتگاه زائران راهیان نور است.

شهدای شیمیایی

جاده 13 کیلومتری شهید صفوی در شمال غربی خرمشهر و در کیلومتر 13 جاده اهواز خرمشهر قرار دارد و این جاده را به دژ مرزی و جاده مرزی شهید کاظمی متصل می کند. این جاده محور اصلی عملیات کربلای 5 بود و قرارگاه خاتم الانبیاء در مجاورت این جاده قرار داشت. پس از عملیات کربلای 5 و تثبیت منطقه شلمچه ، قرارگاه مهندسی صراط المستقیم که مدتی پس از آغاز جنگ به منظور بهره گیری از توان وازرتخانه ها و دولت در جنگ توسط وزارت سپاه به فرماندهی محسن صفوی تشکیل شده بود در کنار این جاده مستقر شد. پس از شهادت محسن صفوی نام وی بر این جاده گذاشته شد . در جریان عملیات کربلای 5 در حالی که رزمندگان گردان فجر لشگر 7 ولی عصر (عج) که از سه گروهان ابوالفضل ، علی اکبر و قمر بنی هاشم شهرستان بهبهان تشکیل شده بود در این جاده استقرار داشتند ، این منطقه هدف اولین راکت شیمیایی آلوده به گاز خردل دشمن قرار می گیرد و تا ساعت 11 صبح دو راکت دیگر آلوده به سیانور به محل استقرار این گردان اصابت می کند که به شهادت نود نفر از رزمندگان گردان فجر شهرستان بهبهان و مصدوم شدن سایر افراد این گردان منجر می شود.

شلمچه

شلمچه منطقه ای مرزی در غرب خرمشهر و نزدیکترین نقطه مرزی به شهر بصره است. شلمچه یکی از مهمترین محورهای هجوم اولیه ارتش بعث عراق به ایران بود. ارتش عراق با گذر از این منطقه به سوی خرمشهر تاخت . پس از عملیات بیت المقدس که به باز پس گیری خرمشهر به دست ارتش ایران انجامید، این منطقه همچنان در دست ارتش عراق بود. دشمن در سال 1364 به دنبال مشاهده پیشروی های رزمندگان اسلام ، به فکر ایجاد مانعی غیر قابل عبور برای نیروهای اسلام افتاد ، و پیرو تدابیر پدافندی خود ، بر شمال جزیره بوارین ، آب زیادی را در زمینی به وسعت 75 کیلومتر مربع ، رها ساخت. در طول جنگ تحمیلی منطقه شلمچه صحنه عملیات های بیت المقدس، رمضان ، کربلای 4 ، کربلای 5 ، کربلای 8 و بیت المقدس 7 بوده که در این میان ، نبرد کربلای 5 از جایگاه ویژه ای برخوردار است . این عملیات را می توان سخت ترین عملیات دوران مقدس نام برد. در عملیات کربلای 5 مردان بزرگی از این منطقه آسمانی شدند. که در بین ایشان سرداران شهیدی چون حسین خرازی ، یدا... کلهر ، اسماعیل دقیقی ، عبدا... میثمی و ... به چشم می خورند. حضور مقام معظم رهبری در تاریخ هشتم فروردین ماه 1378 در مشهد شهیدان شلمچه ، نورانیت خاصی به این منطقه داد و بنا به دستور معظم له یادمان شهدای شلمچه توسط آستان مقدس رضوی بنا گردید. در این یادمان 8 شهید مدفون هستند که زیارتگاه زائران راهیان نور و مسافران کربلاست.

خرمشهر

خرمشهر شهری در جنوب غربی استان خوزستان است. خرمشهر در آغاز جنگ تحمیلی از اولین نقاطی بود که مورد حمله ارتش بعثی عراق قرار گرفت. بعثی ها خیال اشغال یک روزه خرمشهر را داشتند اما مدافعان شهر به فرماندهی شهید جهان آرا توانستند با حداقل امکانات ، 35 روز در مقابل ارتش عراق مقاومت کنند و همین مسئله شهر خرمشهر را نماد مقاومت مردمی نمود . دشمن پس از عدم موفقیت در اشغال خوزستان ، تجهیزات دفاعی فراوانی را در خرمشهر مستقر و اطراف آن را مین گذاری کرد و خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ مطرح نمود. اما با همت جوانان ایرانی ، خرمشهر پس از 578 روز اشغال ، در تاریخ 3/3/1361 در عملیات بیت المقدس با رمز یا « علی بن ابیطالب (ع)» آزاد شد. در روزهای پایانی جنگ و پس از پذیرش قطعنامه 598 ، ارتش عراق با انبوهی از لشگرهای خود با تهاجمی دیگر خود را به جاده اهواز – خرمشهر رساند. با پیام هشدار دهنده حضرت امام (ره ) و با حضور سپاه و نیروهای مردمی در این منطقه طی سه روز درگیری و مقاومت ، دشمن مجددا به عقب رانده شد. مسجد جامع خرمشهر : مسجد جامع در طول 35 روز مقاومت ، مرکز فرماندهی و ستاد نیروهای مردمی بود. با پیروزی عملیات بیت المقدس، رزمندگان پس از آزادی خرمشهر خود را به مسجد جامع رساندند و نماز شکر به جای آوردند. گلزار شهدای خرمشهر : این گلزار یاد آور شهدای گمنام و مظلوم خرمشهر است که عده ای از آن ها بدون مراسم و حتی بدون کفن دفن شدند و همچنین در این گلزار هنرمند شهید « بهروز مرادی » آرمیده است. موزه جنگ : این محل ساختمان سابق شرکت نفت خرمشهر بوده که پس از آزادسازی خرمشهر، به عنوان محل برپایی موزه جنگ برگزیده شد. 3 شهید گمنام آرمیده در محوطه بیرونی موزه ، زیارتگاه بازدیدکنندگان و زائران است.

نهرخین

خین نهری است در نزدیکی روستای خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می کند. این نهر در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغیر است و در تنومه عراق به شط العرب می ریزد. در جریان آزادسازی خرمشهر ، خین یکی از محورهای قرار گاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر 8 پشتیبانی قرارگاه خاتم النبیاء (ص) در محدوده آن صورت گرفت. رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عده از رزمندگان از نهرخین گذشتند . اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن ، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات ، این منطقه در عملیات کربلای 5 آزاد شد .

علقمه

در غرب جاده خرمشهر – آبادان و منتهی الیه کوی آریا ، و در کناره رود اروند منطقه ای وجود دارد که هنوز آثار بمباران¬های دژخیمان بعثی بر روی ساختمان های اطراف مشهود است. این منطقه یاد آور عملیات کربلای 4 و شهدای مظلوم این عملیات است که در زمستان 1365در این منطقه حماسه آفریدند . عملیات کربلای 4 در مورخ 3/10/1365 با رمز « یا رسول الله (ص) » آغاز شد. غواص ها ساعاتی قبل از شروع عملیات به درون آب رفته و به سمت خط دشمن حرکت کردند. در این میان ، نیروهای دشمن که کاملا آماده و هوشیار بودند ضمن پرتاب منور ، با تیربار و خمپاره به طرف آن ها شلیک می کردند. یکی از مناطق حساس عملیات ، جزیره امل الرصاص و نوک بوارین بود، که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد به خاطر هوشیاری دشمن امکان ادامه درگیری از میان رفت . لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی ، از ادامه نبرد اجتناب شد. این نقطه یادآور حماسه رزمندگان تیپ 32 انصار الحسین (ع) همدان و 33 المهدی (ع) فارس در عملیات کربلای 4 بوده است.

آبادان

شهر آبادان داخل جزیره آبادان و بین خلیج فارس و سه رودخانه کارون ، بهمن شیر و اروند رود محصور است و به اروند رود تسلط کامل دارد. رژیم بعث عراق با آغاز جنگ، نیروهای خود را به سوی جزیره آبادان روانه کرد. مقابل دشمن شکل دادند. عراقی ها توانستند با عبور از بهمن شیر به این جزیره نفوذ کنند ، لیکن با مقابله مدافعان آبادان در کوی ذوالفقاری به خارج از جزیره عقب رانده شدند و رزمندگان جبهه ای را با کمک گروه فدائیان اسلام به فرماندهی شهید سید مجتبی هاشمی مقابل دشمن شکل دادند.نیروهای عراقی در شمال جزیره زمین گیر شده و به محاصره آن اکتفا کردند. بعد از محاصره آبادان ، امام خمینی (ره ) بارها بر ضرورت شکسته شدن این محاصره تأکید کردند تا اینکه در عملیات ثامن الائمه (ع) در تاریخ 5/7/1360 دشمن به غرب کارون رانده شد و آبادان از محاصره دشمن خارج شد. با انجام عملیات والفجر 8 (تصرف فاو)، آبادان به عقبه تدارکاتی فاو تبدیل شد و نخلستان های این شهرستان در اروند کنار و چوئبده نقش مهمی را در استتار رزمندگان در عملیات های والفجر 8 و کربلای 4 ایفا نمودند. گلزار شهدا : گلزار شهدای آبادان در بخش جنوب غربی شهر آبادان و در کنار جاده آبادان – ارون کنار قرار دارد. بسیاری از شهیدان خرمشهر و آبادان از جمله شهید شیخ شریف قنوتی ( اولین روحانی شهید دفاع مقدس ) و شهیده مریم فراهانیان، در این گلستان آرمیده اند . این گلزار 177 شهید گمنام را در خود جای داده است و یکی از زیبایی های آن حضور شهیدانی از اقصی نقاط کشور است که مردمی بودن دفاع را اثبات می کند. یادمان شهید تندگویان : این یادمان به یاد وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران شهید مهدس محمد جواد تندگویان ساخته شده است. شهید تندگویان ابتدای جنگ در این منطقه به دست عوامل ارتش بعث عراق به اسارت در آمد و پس از سال ها تحمل شکنجه به دست مزدوران بعثی به شهادت رسید.

اروند

اروند رود از بزرگترین رودهای جهان است که از به هم پیوستن دجله و فرات در القرنه عراق و اتصال کارون در خرمشهر به آن تشکیل می شود. اروند به معنی تیز و تند رو و در دوره باستان به تمام طول رود دجله و اروند، رود امروزی گفته می شد. به اروند ، رود وحشی نیز می گویند. در اروند دو نوع جریان وجود دارد : جریان آرام بر سطح آن و جریانی سریع متلاطم در عمق آن ، این رودخانه به علت جزر و مدها و نوع حرکتش این لقب را گرفته است. این رودخانه دائم مورد مناقشه ایران و عراق بوده و حاکمیت مطلق بر این رودخانه از آرزوهای دیرینه حاکمان بغداد بوده است. یکی از اهداف رژیم بعثی عراق در هجوم سراسری به ایران ، حاکمیت مطلق بر اروند و انتقال مرزهایش به ساحل شرقی این رودخانه بود. اروند در دوران دفاع مقدس ، شاهد عملیات والفجر 8 ، یکی از بزرگترین نبردهای دوران جنگ بود. عملیات والفجر 8 در روز 20/11/1364 با رمز « یا فاطمه الزهرا (س) » با عبور از اروند رود حد فاصل خسرو آباد تا رأس البیشه آغاز شد و پس از 78 روز جنگ تمام عیار شهر فاو به تصرف رزمندگان در آمد و عملیات دلیرانه ای که تمامی کارشناسان نظامی را متعجب کرد. در شمال شرق اروند کنار روبروی شهر فاو عراق ، بنای یادبود شهدای والفجر 8 قرار دارد که 8 شهید گمنام در نوروز سال 1380 همزمان با ایام محرم حسینی در این محل و در ساحل رود خانه اروند رود به خاک سپرده شده اند. پل بعثت : پس از تصرف شهر ساحلی فاو در عملیات والفجر 8 و قطع ارتباط عراق با آبهای خلیج فارس ، رژیم بعث عراق همه توان خود را برای به زانو در آوردن رزمندگان به کار بست و شهر فاو و نیروهای مستقر در آن را زیر آتش سنگین حملات هوایی و زمینی و ... خود گرفت . با آنکه عبور نیروی نظامی از اروند رود از نظر کارشناسان نظامی دنیا غیر ممکن بود و پشتیبانی از این حجم نیرو در فاو فقط از طریق رودخانه، پل مناسبی را می طلبید. لذا به همت نبوغ و درایت ایرانی احداث پل با مشخصات ویژه ای چون بهره مندی از استتار کامل و سایر تدابیر دفاعی در دستور کار فرماندهان جنگ و مسئولین قرارگاه کربلا قرار گرفت. پل بعثت که از آن بعنوان شاهکار مهندسی جنگ می توان نام برد پس از شش ماه تلاش و به کارگیری 3400 قطعه لوله ، توسط ستاد مهندسی رزمی کربلا و با پشتیبانی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) و ستادهای مرکزی پشتیبانی جهاد سازندگی استان های خراسانو خوزستان در مورخه 22/7/1365 در 10 کیلومتری جنوب شهر فاو و هم زمان با عید مبعث بهره برداری شد و به این علت پل بعثت نام





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

مناجات نامه شهدایی-تقدیم به روح مطهر وملکوتی شهیدوالامقام حاج عیسی بدرابادی-

پنجشنبه 9 آذر 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع


1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

2)شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 

3)شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

4)شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. 

5)شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.


خادم الشهدا حاج حسین علی ابادی 

6)شهادت مزد خوبان است.

روی شانه ی غیرت یاد جبهه ها مانده ستمرگمان اگر دیدید پرچمی رها مانده سترفته اند اما نه! کوله بارشان باقی ستبر زمین نمی ماند ،  شانه های ما مانده ست

 

آیا وقت آن نرسیده که پیله های مادی را بشکافیم و به سوی او پرواز کنیم ؟

ای شهدا برخیزید گویی این جا همه چیز تمام شده است و انگار نسل جهاد دیده دیروز،به خط پایان رسیده است.اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی بر زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می شود که همه چیز تمام شده است.باورمان می شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست ،باورمان می شود که ما هم دیگر باید مد،پرستیژ،آنگارد محاسن ،تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و رفت و همگی گفتیم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! ای شهدا که جوانمردی فقط در ذائقه ی شما بود،لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید،زخم ترکش ها را فراموش کنید و از ما دلجویی کنید.بعد از شما لباس خاکیمان را از تن درآوردند اجازه نداریم مثل آن روز ها بگوییم "التماس دعا" !!! به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم !!!

 

ای شهدا،دنیای بی شما و بی امام سخت است ! ای خوش انصاف ها ، اینجا دیگر با خاموشی بلدوزرهای جهادگران ،سنگر و خاکریزی که صداقت و درستی را بنا کند یافت نمی شود.اینجا فانوس ها خاموش است.خیانت به رفیق قاموس و جاویدان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است . ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای "فنا"دست و پا می زنند . دست های ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دین زدگی را جریان دهد.

 

دنیای غرب بر دل ها طبل هوس می کوبد و روزگار مردم پر فتنه ای که با زبان دین جویای مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش اند و از تکه تکه شدن پیکر ها نردبان صعود می سازند اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگویی به "مسلخ گاه"هوی و هوسشان قربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی مهری هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند .آری شهدا برای همین است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید قرار ما این نبود .دیگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمی رود گریه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتی یاد می شود .ای شهدا، به داد ما برسید،اینجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هامان بی تابی فراقتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری از شهادت است .ای شهدا سکوت غربت مان ،درد ناک ترین دردیست که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنین صلح سبزی !!!!! فکر نمی کردیم و تنها میدان های سرخ ،اندیشه مان بود و اینک در قبیله درداز همه کس ما بازمانده ترینیم . به جرم بی شهادتی ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم ، واگر این نباشیم باید آنقدر بی تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم  تا ما هم به نوایی برسیم و از راه کارهای تملق و چاپلوسی با فراموشی تفکر امام ، خادمین درگاه مصلحت اندیشان شویم . ای شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبریز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین تاری است که در فراقتان شب و روز را می نوازد . بعد از شما تحمل خیلی چیز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سکوت" مرگ آوری دعوت می کنند.

 

کام یابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شیطان مأنوس است . ای شهدا ما برای شما صبر می کنیم ولو با فنا و فراموشی مان.

 

ای شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس یافته اید دستی بر دل های پیر رنج ما برآورید.

 

خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام ! ...

 

شاخ شمیران که بودیم نان خشک به همدیگر تعارف می کردیم و اصلا وجود دوشکا ها برایمان اهمیت نداشت فقط به این فکر بودیم که نمازمان سر وقت ادا شود در فکه کسی به فکر خنثی کردن مین ها نبود در هور کسی به منور ها اعتنا نمی گرد شبی موج خروشان اروند بسیجیان را با خود برد و کسی هم دیگر آنان را پیدا نکرد اما نمی دانم چرا شب ها فرشته ها آن جا جمع می شوند و با پرنده ها در دل می کنند ،در کوچه های شهرمان هیچ کس غربت شهیدانمان را فریاد نکرد .بچه های گردان محلاتی و محرم در ماووت روی دوش مین ها،آغوش به شهادت گشودند و گردان بهشتی و ابوذر در شاخ شمیران با گلوله های دوشکا بهشتی شدند . درکشکولی ،قناسه ها رد فرید الله مرادی را گرفتند و عبدالله سرخی در قلاویزان با چشمانی بینا به خدا رسید .شهید آدینه مظلومانه به جمع آسمانیان پیوست و غلام باز دار در هجدهمین بهارش راهی بهشت شد سید اسد الله خیری تا زمانی که در کنارمان بود کسی او را باور نداشت اما در ماووت فرشته ها او را باور کردند و بر او نماز عشق خواندند نورمحمد باقری در میدان های مین قلاویزان به سمت آسمان ها بال گشود و محمد درگاهی را بمب های خوشه ای تکه تکه کردند .علی حیاتی در والفجر3 جاودانه شد و محمد کرمی در گامو جا پای فرشته ها گذاشت تا با آخرین بهار که از راه می رسد شکوفا شود کریم حیاتی با بدنی پاره پاره خدا را طلبید و الیاس ملکی و خان محمدی هر دو با دست های بسته سر بر شانه های همدیگر به ملاقات خدا رفتند . جعفر میرزایی سال هاست که در ام الرصاص تنها آرمیده است گویا هیچ وقت دل از خاک ریز های خونین نمی کندو غلام حسی محمدی در مهران غریبانه دست در دست فرشته ها گذاشت برادر سوم مهدی که شهید شد مادرش گفت:سر امام سلامت! و خودش هم وقتی عملیات تمتم شد با شادی گفت:خدایا شکر من هم عملیاتی شدم.حاج حسین می گفت:اگر شهید شدم جنازه ام را در کنار بسیجی ها دفن کنید آن یکی می گفت:روز شهادتم نقل بپاشید در مهران محمود آنقدر آر پی جی شلیک کرد تا از گوشهایش خون چکید ،در کربلای 5 وقتیکه کاکا علی را آوردند سر نداشت و اکبری هم در کنار نهر جاسم با تنی مجروح غسل کرد و صبح روز بعد بر دوش فرشته ها بود .جنازه قاسم را کسی نمی شناخت مگر بر نوشته ی پشت پیراهنش:یا زیارت یا شهادت

 

 

محبوب من! وقتی به تو فکر می کنم شور و شوق سراسر وجودم را فرا می گیرد، شعله ی وصل و حضور در وجودم زبانه می کشد و وقتی به خود می اندیشم و عمر بر باد رفته ام را که در غفلت و بندگی غیر تو بوده می نگرم، شرمسار و سرافکنده می شوم، اما با این همه تو دستم را گرفتی و هدایت کردی...

 

ای خالق رئوف! تو را سپاس بی حد که مرا به راه راست هدایت کردی و مرا در جمع بهترین مخلوقات خود، در بهترین زمان و مکان قرار دادی. شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی، و نه برای راحتی شخصی می خواهم؛ بلکه از آن جا که شهادت در رأس قله ی کمالات است و بدون کسب کمالات، شهادت میسر نمی شود، من با تقاضای شهادت در حقیقت از خدا می خواهم که وجودم، سراسر خدایی شود و با کشته شدنم در راه دین اسلام، خود او بر ایمان و صداقت و پایمردی ام، و در راه دین بودنم، و بر عشق پاکم بر او مهر قبولی زند.

 

بوی کبوتر

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته است

دیوار خانه چهره ی دیگر گرفته است

بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشک

از چشم های خسته ی مادر گرفته است

بی شک شبیه کوچه ی ما، کوچه های عرش

از نام پر شکوه تو زیور گرفته است

حالا منم، کنار تو، اینجا که پر زدی

اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است

ای انعکاس دست علی! برق ذوالفقار!

افلاک، پشت نام تو سنگر گرفته است

اینجا، نماز چلچله ها رو به دست توست

دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است

چشمان من همیشه همین جا کنار توست

اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است

                                                   خانم طاهره رستمی

 

 

تمام حجم زمین، هیچ در برابر تو     

چقدر بوی اقاقی گرفته پیکر تو

خبر رسید که چشمان باغ غمگین است    

 که تکه تکه شده قامت تناور تو

از آن زمان که دلت را به آسمان دادی             

 گرفته عطر بهشت خدا سراسر تو

تو آن قناری سرخی که در تمام زمین          

به گوش می رسد آوازهای آخر تو

به آسمان که رسیدی فرشته ها خواندند          

سرود گرم رهایی، شب مقدر تو

میان کوچه ی هم نامت، آسمانی محض!          

هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو

دوباره یاد تو در قلب دفترم پیچید                    

 دوباره بوی اقاقی گرفته سنگر تو

 

عاشق محبوب

آن مرد رفت و گفت:

«این راه رفتنی است؛

حتی بدون پا

حتی بدون سر

حتی بدون دست»

آن مرد رفت و گفت:

« در امتداد آن

پیمانِ در الست

باید ز جان رهید

باید ز دل گسست»

آن مرد رفت و گفت:

« مولایمان حسین(ع)

چشم انتظار ماست

برخیز همسفر

فردا از آن ماست.»

 

تقدیم به شهدای گمنام

دعا کنید که من ناپدید تر بشوم                 که در حضورخدا رو سفید تر بشوم

بریده های من آن سوی عشق گم شده اند       خدا کند که از این هم شهید تر بشوم

که ذره های مرا باد با خودش ببرد                که بی نهایت باشم، مدید تر بشوم

به جست و جوی من و پاره های من نروید             برای گم شده تن، پی کفن نروید

به مادرم بنویسید جای من خوب است           که بی نشانه شدن در همین وطن خوب است

در این حدود، من پاره پاره خوشبختم          در آستان خدا بی کفن شدن خوب است
همیشه مهدی موعود در کنار من است           و دست های ابالفضل سایه سار من است

خدا قبول کند این که تشنه جان دادم              و کربلای جدیدی نشان تان دادم

به جست و جوی من و پاره های من نروید               برای گم شده تن، پی کفن نروید

میان غربت تابوت ها نخواهیدم                          به زیر سنگ مزار- ای خدا!- نخواهیدم

منم و خار بیابان که سنگ قبر من است             دعای حضرت زهرا(س)مزید صبر من است.

خدا که خواست ز دنیا بعید تر بشوم                   که زیر بارش سرب و اسید، تر بشوم

خودش به فکر من و تکه های من است              دعا کنید از این هم شهید تر بشوم

 

به یاد شهیدان جاوید

استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد

آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد

استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید

گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد

ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد

اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد

من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟

شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد

قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت

تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد

روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان

بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد

 

 

ای شهید

ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است

ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ سحر زجوهره خونت آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان

رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

 

متن زیبا در مورد شهید و شهادت (جدید و زیبا)

  

 

 

 

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

یاد و خاطره شهیدان گرامی باد

 

ای روشنای خانه امید، ای شهید """ ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است"""ای برتر از سراچه خورشید ای شهید





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

تقدیم به روح مطهر وملکوتی جانباز 70درصد دوران دفاع مقدس حاج عیسی بدرابادی

پنجشنبه 9 آذر 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع
وقتى جانباز صبر مى‌كند، وقتى پاى خدا حساب مى‌كند، وقتى يك جوان نيرومند زيباى برخوردار از محسنات طبيعى، با كورى يا از دست دادن پا، دست، كبد، سلامتى و محروم از بسيارى از خيراتى كه انسان بر اثر سلامت جسمانى از آنها برخوردار مى‌شود، در ميان ساير مردم راه مى‌رود، اما شاكر است، اما احساس سرافرازى و سربلندى مى‌كند كه در راه خدا كارى كرده؛ اين قيمت و ارزشش از شهداى ما كمتر نيست و گاهى هم بيشتر است.

 

سَلامُ اللهِ وَسَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَنْبِيائِهِ الْمُرْسَلينَ، وَعِبادِهِ الصّالِحينَ، وَجَميعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدّيقينَ، وَالزَّاكِياتُ الطَّيِّباتُ فيـما تَغْتَدي وَتَرُوحُ، عَلَيْكَ يَا بْنَ أميرِ الْمُؤْمِنينَ، أشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْليمِ، وَالتَّصْديقِ وَالْوَفاءِ وَالنَّصيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ، وَالسِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ، وَالدَّليلِ الْعالِمِ، وَالْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ، وَالْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ. فَجَزاكَ اللهُ عَنْ رَسُولِهِ وَعَنْ أميرِ الْمُؤْمِنينَ وَعَنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أفْضَلَ الْجَزاءِ، بِما صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ وَأعَنْتَ، فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ،


ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

شعر مدافعان حرم (حاج حسین علی ابادی) آن ها که سوی مرقد بانو پریده اند از دیدگاه

پنجشنبه 9 آذر 1396 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

آن ها که سوی مرقد بانو پریده اند
از دیدگاه حضرت زینب پدیده اند
هرچند زندگی خود از دست داده اند
جایش شفاعت از خود زهرا خریده اند

این عاشقان که همچو پرستو زنند بال
این های فدای عمه ی قامت خمیده اند
این خیل عاشقان که شهید حرم شدند
شمعند و پای دختر حیدر چکیده اند
ال سعود و داعش و وهابیت که هیچ
کل جهان ز هیبت شیعه رمیده اند…
کفتار ها به دور حرم پرسه میزنند؟
شیران حیدری حرم را ندیده اند
در فکر این شدند که روزی شود خراب
این بارگاه عشق ولی خواب دیده اند
اصلا خدا برای همین خلقمان نمود
((مارا مدافعان حرم افریده اند))





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

زنده یاد باستانی پاریزی مردی از دل تاریخ برای زنده ماندن تاریخ-شادی روحش صلوات

چهارشنبه 13 بهمن 1395 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

به‏ این تفصیل مى‏نویسم، به‏ خاطر همین وجودهاى مقدس است که مردان حقیقت بوده‏ اند و به‏ مصداق قول شاعر:

مردان حقیقت ـ که به حق پیوستند                 از قید تعلقات دنیا رستند[۱]

چشمی به تماشای جهان بگشودند                   دیدند که دیدنی ندارد ـ بستند

***محقق ونویسنده:(حاج حسین علی ابادی- استاد تاریخ تشیع از دانشگاه پیام نور قم)

   من از دل تاریخ متولدشدم تا تاریخ استان بویزه بم ونرماشیررا که بیش از دوهزار سال قدمت دارد زنده نگه دارم باز هم میگویم عزیزانم من کیستم؟ آن‏طور که در شناسنامه من آمده، در سوم دى‏ماه ۱۳۰۴ ش/۲۴ دسامبر ۱۹۲۵م. متولد شده‏ ام ـ شناسنامه سه چهار سال بعد از تولد من صادر شده ـ ولى چون پدرم مرد باسوادى بود و ایام تولد بچه‏ ها را در ذهن داشت ـ و فاصله هم چندان زیاد نیست ـ باید همین تاریخ درست باشد.

    در کوهستان پاریز ـ متولد شده‏ ام ـ پاریز دهکده کوچکى است در ده فرسنگى شمال سیرجان، و ۱۳ فرسنگى جنوب رفسنجان.

    سال ۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰م. پدرم مرحوم حاج آخوند پاریزى که در کسوت روحانى بود ـ به‏ جاى مرحوم آقا على پولادى ـ که اصلاً کرمانى بود و به‏ پاریز آمده مدیر مدرسه شده بود ـ به‏ مدیریت مدرسه انتخاب شد ـ و همان روزهاى اول دست مرا گرفت و همراه خود به‏ مدرسه برد و تحویل اکبر فرّاش داد.

    مدرسه پاریز آن روزها در خانه شیخ محمّدحسن در جنوب رودخانه پاریز بر فراز تپه‏اى قرار داشت. این خانه را بدین جهت شیخ محمدحسنى مى‏گفتند که متعلق بوده است به‏ مرحوم شیخ محمّدحسن زیدآبادى معروف به‏ نبى‏ السارقین. او تابستانها را از زیدآباد به‏ پاریز مى‏آمد و با اقوام خود در دهات اطراف ـ از جمله تیتو مى‏ گذراند. خانه چند اطاق شرقى غربى داشت که کلاسها بودند و یک ته‏گاه که محل بازى و ورزش بچه‏ ها بود.

    در ماه اسفند و چند روزى از فروردین که معمولاً در سالهاى آب سال، رودخانه پاریز جارى مى‏شد ـ نجارها یک پل چوبى روى رودخانه مى ‏زدند و بچه‏ هاى طرف شمال ده که اکثریت داشتند از روى پل گذشته به‏ مدرسه مى‏ آمدند. من الفباى سال‏هاى اول را در همین مدرسه شیخ محمدحسنى آموختم. نوه پیغمبر دزدان، مرحوم جلال پیغمبرزاده ـ که نام فامیلش، در شناسنامه‏ اش بود ـ در همین مدرسه هم‏کلاس من بود.

    قضاى روزگار است مقدّر بود که مخلص هیچ مدان پاریزى، ده دوازده سال بعد، نخستین کتاب خودم را با تیتر «آثار پیغمبر دزدان» در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵م. در کرمان منتشر کنم ـ در حالى که دانش‏ آموز دانشسراى مقدماتى کرمان بودم. چنان مى‏ نماید که معلم تقدیر، الفبا را در مدرسه شیخ محمّدحسن نبى‏ السارقین بر دهان من نهاده، لوح و قلم در پیش من گذاشته بود تا یک روزى، مجموعه نامه‏ هاى همان مرد را به‏ چاپ برسانم ـ کتابى که تا امروز ـ بعد از شصت سال ـ هفده بار چاپ شده ـ بدون آنکه جائى تبلیغى براى آن شده باشد. و من همیشه به‏ شوخى به‏ دوستان مى‏ گویم که: شما به‏من پیغمبرى را نشان دهید که پس از صد سال که از مرگ او گذشته باشد ـ کتابش هفده‏ بار چاپ شده باشد ـ آن‏وقت مرا از کاتب وحى بودن این پیغمبر ملامت کنید.

 هرکه منعم کند از عشق و ملامت گوید

 تا ندیده است ترا، بر من‏اش انکارى هست

اما چرا من به ‏مطبوعات علاقه پیدا کردم؟

    پیش از آن که سر و کار با روزنامه ‏ها و مطبوعات پیدا کنم، در همان پاریز، با دیدن بعضى جرائد و مجلات، مثل آینده و مهر و حبل‏ المتین، ذوق نویسندگى در من فراهم مى ‏آمد. باید عرض کنم که پدرم که قبل از معلمى ـ روضه‏ خوان و خطیب خوش‏ کلامى بوده، ایام محرم و رمضان را در سیرجان و زیدآباد به‏ وعظ مى ‏گذراند.

    یک مرد فاضل نام‏دار در اوایل کودتاى ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۱م. حاکم سیرجان بوده ـ اصلاً نائینى و به ‏نام مرحوم محمودخان طباطبائى، معروف به‏ ثقه‏السلطنه. این مرد از روشنفکران روزگار بعد از مشروطیت است. مجلات داخلى و خارجى در آن روزگار براى او در سیرجان مى‏رسیده است، و او بسیارى از آنها را در اختیار پدرم مى‏ نهاده و به‏ پاریز مى‏ فرستاده، از آنجمله یک سال حبل‏ المتین را به‏ طور کامل به ‏پاریز فرستاده بود که بعضى شماره‏ هاى آن هنوز در اختیار من هست.

    در باب ثقه‏السلطنه من باید یک وقت مطلب مفصل ترى به‏ دلائلى بنویسم. این مرد اهل کمال و ذوق و خوش‏ قلم بود و برخلاف ضرب‏ المثل رایج که بعضى به ‏طعنه مى‏ گویند: «نائینى بد خطِ خوش ‏جنس وجود ندارد»، این مرد در عین خوش‏ خطى یکى از نجیب‏ ترین و کارآمدترین اولیاى دولتى بوده است که هشتاد سال پیش سهم سیرجان شده، و من چند نمونه نامه‏ هاى او را خطاب به ‏مرحوم شیخ‏ الملک سیرجانى ـ که او نیز از رجال بزرگ صدر مشروطیت است (هشت‏اله فت ،ص ۲۵۵) دیده‏ ام و کاش کمک مى‏ کرد دهباشى و یکى از آن نامه‏ ها را محض نمونه درج مى‏ کرد ـ که حاوى عنوان حکومت پاریز هم هست.

    پسر او محمدعلى‏ خان نایب‏ الحکومه نیز بسیار خوش‏ خط، و یکى از نقاشان بى‏ نظیر ایران بود که تصویرى از سر حضرت حسین براساس نمونه قدیم ترسیم کرده که خود شاهکار بود، و من آن را در چاپ‏هاى اولیه خاتون هفت قلعه چاپ کرده‏ ام.

    کاش، استاد مکرم جناب آقاى دکتر جلالى ‏نائینى نویسنده نامدار ـ تا قلمش حرکتى مى‏ کند و حافظه‏ اش از کار نیفتاده است ـ شمه‏ اى از احوال خانواده بزرگ ثقه‏السلطنه که عنوان طباطبائى‏ نائینى دارد ـ و شنیده‏ ام که نوه‏ هاى او فامیل فاطمى گرفته بوده‏ اند ـ مى‏ نوشتند ـ کاش یاد خیرى ازین رجل گمنام نائینى مى‏ کرد.

    پس یک دلیل این بود که بعضى مجلات و روزنامه‏ ها توسط ثقه‏السلطنه به ‏پدرم داده شده بود ـ و اینها براى من که بعدها با قلم و کتاب آشنا شده بودم ـ یک مشوّق مهم به ‏شمار مى ‏رفت.

    علاوه بر آن، یک قرائت خانه در پاریز بود که مرحوم میرزاحسین صفارى به‏ یاد برادرش میرزا غلامحسین در پاریز تأسیس کرده بود، و بسیارى از کتب و مجلات ـ مثلاً کاوه برلن، یا گلستان و بهارستان و استخر شیراز یا عالم نسوان به ‏این مرکز مى‏ رسید، و من با وجود حداثت سن بسیارى از آنها را مى‏ دیدم و استفاده مى‏ کردم. سال‏هاى بعد که مجله آینده و شرق و مهر به‏ پاریز مى‏ آمد ـ مخلص یکى از هواداران پر و پا قرص آن بود ـ و کتبى مثل بینوایان ویکتور هوگو و پاردایان‏ ها و امثال آن در همان سالهاى اولیه چاپ، در پاریز موجود بود.

    اینها همه وسائل و موادى بود که مرا به‏ نویسندگى تشجیع مى ‏کرد و به‏ همین دلائل بود که در سالهاى اواخر دبستان و دو سال ترک ‏تحصیل = ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹ش/ ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰م. من یک روزنامه به‏ نام باستان و یک مجله به‏ نام نداى پاریز در پاریز منتشر مى‏ کردم ـ در واقع مى ‏نوشتم ـ و دو یا سه تا مشترک داشتم که خوش‏ حساب‏ترین آنها معلم کلاس سوم و چهارم من مرحوم سید احمد هدایت ‏زاده پاریزى بود ـ که ۵/۲ قران به‏من داده بود و من یک سال ـ ۱۲ شماره مجله خود را مى‏ نوشتم و به ‏او مى‏ دادم.

با دکتر باستانی پاریزی و رهنورد زریاب

با دکتر باستانی پاریزی و رهنورد زریاب

    براى اینکه متوجه شوید که عوامل گستردگى فرهنگ در دنیا چه کسانى و چه نیروهایى هستند ـ خدمتتان عرض مى‏ کنم که این آقاى هدایت‏ زاده، روزها، ساعتهاى تفریح مدرسه م ى‏آمد روى یک نیمکت، در برابر آفتاب، زیر هلالى ایوان مدرسه ـ که پدرم ساخته بود ـ مى‏ نشست و صفحاتى از بینوایان ویکتور هوگو را براى پدرم مى‏ خواند ـ و پدرم ـ هم‏چنانکه گوئى یک کتاب مذهبى را تفسیر مى‏ کند ـ آنچه در باب فرانسه و رجال کتاب بینوایان مى‏ دانست و ازین و آن ـ خصوصا شیخ ‏الملک ـ شنیده یا خوانده بود ـ به‏ زبان مى‏ آورد ـ و من نیز که نورسیده بودم در اطراف آن‏ها مى‏ پلکیدم و اغلب گوش مى‏ کردم.

    حقیقت آن است که سى چهل سال قبل که به‏ پاریس رفتم، بسیارى از نامهاى شهر پاریس و محلات آن، مثل مونپارناس و فونتن‏بلو و امثال آن کاملاً برایم شناخته شده بود.

    به‏ خاطر دارم که آن روزها که در سیته‏ یونیورسیتر Cité Universitaire در آن شهرک دانشگاهى، (کوى دانشگاه پاریس) منزل داشتم. (۱۳۴۹ش/۱۹۷۰م.) یک روز متوجه شدم که نامه‏ اى از پاریز از همین هدایت‏ زاده برایم رسیده. او در آن نوشته بود: نور چشم من، حالا که در پاریس هستى، خواهش دارم یک روز بروى سر قبر ویکتور هوگو، و از جانب من سید اولاد پیغمبر، یک فاتحه بر مزار این آدم بخوانى.»

    تکلیف مهمى بود و خودم هم شرمنده بودم که چرا درین مدت من به ‏سراغ قبر مردى که این همه در روحیه من مؤثر بوده است نرفته بودم. بالاخره پانتئون را پیدا کردم و رفتم و از پشت نرده‏ ها، فاتحه معلم خود را خواندم. و در همان وقت با خود حساب کردم که نه نیروى ناپلئون، و نه قدرت دو گل، و نه میراژهاى دوهزار، هیچکدام آن توانائى را نداشته ‏اند ـ که مثل این مشت استخوان ویکتور هوگو، از طریق بینوایان، فرهنگ فرانسه را به‏ زوایاى روستاهاى ممالک دنیا، از جمله ایران، خصوصا کرمان و بالاخص پاریز برسانند.

    این شوق به ‏نوشتن طبعا به‏ جرائد منتهى مى‏شد. در تیرماه سال ۱۳۲۱ش/ ۱۹۴۲م. سالهاى بحبوحه جنگ ـ که ترک تحصیل هم کرده بودم. روزنامه بیدارى کرمان ـ که از قدیم‏ ترین جرائد ایران است ـ و توسط سید محمّد هاشمى و بعدا برادرش سید محمدرضا هاشمى چاپ می شد، و به‏پاریز هم براى پدرم مى‏ آمد ـ مقاله‏ اى داشت از مرحوم اسمعیل مرتضوى برازجانى که آن وقت معلم فارسى در دبیرستانها و دانشسراى کرمان بوده است. مقاله در انتقاد از زنان، و این‏گونه چیزها.

    من یک جواب نوشتم و بدون آنکه تصور بکنم که قابل چاپ است به‏ بیدارى فرستادم و اتفاقا آن را چاپ کردند ـ تحت عنوان «تقصیر با مردان است ـ نه زنها» و دفاع کرده بودم از زنان که اگر مردان توقعات بیخودى از زن نداشتند ـ زنان غیر از آن‏گونه رفتار مى‏ کردند ـ که مى‏ کنند. و شاهد مثال، از حضرت زهرا آورده بودم. در واقع این نخستین مقاله من است که شصت و چند سال پیش چاپ شده، و از شما چه پنهان، کمى بوى فمینیستى هم مى‏ دهد.

    دومین مقاله ‏ام در سال ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴م. به‏ یاد معلم جوانمرگ دانشسرا ـ مرحوم ادیب نوشته شده بود که باز در همان بیدارى بر چاپ رسیده، و من آن‏وقت دیگر دانش ‏آموز دانشسراى مقدماتى کرمان بودم.

    در همان وقت مرحوم سید ابوالقاسم پورحسینى مدیر شبانه‏ روزى دانشسرا نیز روزنامه‏ اى داشت به‏ نام روح‏ القدس، که مخلص نیز چند مقاله و چند شعر در آن جریده دارد.

    همکارى با مطبوعات تهران از آن‏جا شروع شد که من، در پاریز که بودم، پدرم در کلاس پنجم ابتدائى، بعض جملات عربى را برایم ترجمه مى‏ کرد ـ کم‏ کم قواعد و صرف و نحو عربى را هم یادم داد، و یک‏وقت متوجه شدم که بسیارى از نوشته‏ هاى عربى را مى‏ توانم بخوانم و ترجمه کنم. وقتى به ‏تهران آمدم و یکى دو تا شعرهایم را در روزنامه خاور مرحوم احمد فرامرزى چاپ کردم. مرحوم حسن فرامرزى پسر عبداللّه‏ فرامرزى ـ برادر عبدالرحمن و احمد ـ متوجه شد که بعضى جرائد عربى را که در دفتر آنها بود مى‏ خوانم. مرا تشویق به ‏ترجمه کردند، و روزى نبود که یک مقاله از عربى براى روزنامه خاور ترجمه نکنم ـ با تیترهایى ـ مثل: خاطرات یک مگس در هواپیما. یا کودتاى سوریه، یا هلال خصیب یا اینکه زن حسنى‏ الزعیم، پسر زائیده است!

    مرحوم عبدالرحمن در سالهاى ۲۸ و ۲۹ و سى از من خواست که براى کیهان از مجلات و جرائد عربى ـ مصرى و لبنانى ـ اخبار را ترجمه کنم، اتفاقا سالهاى ملى شدن نفت بود و جرائد عربى خبر و مطالب مفصل راجع به ‏ایران داشتند، و من هم مفصل ترجمه مى‏ کردم ـ به‏ طورى که گاهى یک صفحه خبر ترجمه مى‏ شد ـ البته بدون نام مترجم در کیهان چاپ مى ‏شد و حق ‏الترجمه مرا مى‏ دادند.

    سال ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰م. مرحوم حسن فرامرزى مجله ثقافه‏الهند را به‏من داد که مقاله کوروش ذوالقرنین از ابوالکلام آزاد را ترجمه کنم ـ و کردم و با مقدمه مرحوم سعید نفیسى، براى ورود ابوالکلام آزاد به ‏ایران ـ به‏ دعوت مصدق ـ به‏ چاپ رسیده، و نسخه‏ هائى از آن را تقدیم لغت‏نامه نیز کردم ـ که بیشتر آن در آنجا نقل شده ـ البته بدون نام مترجم.

    کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر را بعدها با مقدمه مفصل که خود در باب «کوروش در روایات ایرانى» نوشته بودم بارها و بارها به‏ چاپ رساندم و اخیرا چاپ نهم آن منتشر شده است.

    ایامى که در دانشگاه تحصیل مى‏ کردم، در خواندنیها هم کار داشتم و مرحوم امیرانى سه چهار سال تحصیل من، ماهى دویست تومان حقوق به‏من مى‏ داد که از حقوق یک معلم زیادتر بود.

    بعد از معلمى کرمان و انتقال به ‏تهران، بیشتر با مجلاتى مثل یغما، و راهنماى کتاب و وحید و گوهر و… همکارى داشتم و مقالاتم در آن‏جا چاپ شده است، خصوصا یغما که حقى بزرگ به‏ گردن من دارد. او به‏ سرحروف‏چین چاپخانه تابان و بعد به ‏تقى‏ زاده سرحروفچین بهمن گفته بود: باستانى هرچه نوشت حروفچینى کنید و خودش غلط‏گیرى کند و چاپ کند ـ اگر اشکالى پیدا شد خودم جوابگو خواهم بود ـ و همینطور هم شد: دوبار او را خواسته بودند و درباره مقالات من توضیح داده بود، و مدتها بعد از آن به‏ من گفت.

    بیشتر مقالات من، پس از چاپ در مجلات، در خواندنیها هم نقل مى‏ شد.

    چند سالى پیش از انقلاب، مرحوم مسعودى مرا خواست. هفته‏ اى یک مقاله به‏ عنوان انتقاد در اطلاعات مى‏ نوشتم. او هم هر مقاله را ـ که معمولاً یک ستون بود ـ یک‏هزار تومان ـ ماهى چهارهزار تومان به ‏من مى‏ داد ـ که باز هم از حقوق دبیرى دانشگاهى من زیادتر بود. او هم گفته بود ـ هرچه خواهى بنویس، من دست در آن نمى‏ برم و جوابگو هم هستم. چنانکه خوانندگان مى‏ دانند ـ من سالهاى سال است که با عصاى مرده ریگ پدرم آمد و رفت مى‏ کنم، و به‏ همین دلیل همیشه در عین اینکه مواظب هستم کلاهم را باد نبرد ـ همیشه هم «دست به‏ عصا» هستم.

    تعدادى از مقالات مندرج در اطلاعات را در «زیر این هفت‏ آسمان» چاپ کرده‏ ام.

با دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و اصغر، حسین و مهدی علمی ـ دهه 1380

با دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و اصغر، حسین و مهدی علمی ـ دهه ۱۳۸۰

    بعد از انقلاب هم مقالاتم در بسیارى از مجلات، خصوصا آینده که افشار منتشر مى‏کرد ـ و کلک که دهباشى مدیرش بود ـ منتشر مى‏شد، و بدم نمى‏آید که گاهى مقالاتى در بخارا هم داشته باشم ـ ولى بخارا اعتنایى به‏مقالات مخلص ندارد و ناچار آنها را در اطلاعات منتشر مى‏کنم. به‏قول ابوالعباس لوکرى:

 بخارا، خوشتر از لوکر بود شاها، تو مى‏دانى

 ولیکن کُرد نشکیبید از دوغ بیابانى

    رساله دکترى من درباره الکامل ابن اثیر بود، و قسمت عمده آن را هم ترجمه کردم و جلد اول آن، شامل «اخبار پیش از اسلام ایران از ابن اثیر» به‏ چاپ رسیده است. یک روز مرحوم عباس خلیلى که استاد و روزنامه‏ نویس و مترجمى زبردست بود آمد پیش من در دانشکده، و گفت:

    ــ فلانى، من نمى‏ دانستم که تو این کتاب را ترجمه کرده‏ اى، پس قراردادى با یک ناشر بسته‏ ام که آن را ترجمه کنم، اما وقتى ترجمه تو منتشر شد، ناشر از ادامه کار پشیمان شد. بیا تا مشترکا با هم آنرا پایان بریم. که این مختصر وجهى که از ناشر گرفته‏ ام حلال باشد.

    من در جواب گفتم: اولاً من همه کتاب را ترجمه نکرده‏ ام و فقط پیش از اسلام را آنهم ناقص ترجمه کرده‏ ام. ثانیا، به‏ احترام شما استاد، بقیه مانده را هم کنار مى‏ گذارم، شما خودتان کار را ادامه دهید، و چنین کردم. (کتاب من به‏ عنوان «ترجمه‏ اى ناقص از الکامل» به‏ چاپ رسیده.

    مرحوم خلیلى گفت:

    ــ حالا که شما این احترام را در حق من روا داشته‏ اید. من هم به‏ خاطر شما، پیش از اسلام را ترجمه نم ى‏کنم، و بعد از اسلام شروع خواهم کرد ـ و چنین کرد ـ و متأسفانه به‏ علت نابینائى، آن کتاب مفصل را نتوانست تمام کند ـ و بقیه آن را چند مترجم دیگر ـ از جمله ابوالقاسم حالت و دکتر سادات ناصرى و… ترجمه کردند.

    این توفیق در ترجمه عربى، مخلص را گستاخ کرد که با همان فرانسه شکسته بسته‏ اى که در ۱۳۱۸ش/ ۱۹۳۹م. در پاریز آموخته بودم ـ و البته از شما چه پنهان با کمک دیکسیونر، کتاب معلم اول ـ ارسطو را ـ تحت عنوان «اصول حکومت آتن» به ‏دستور استاد فقید دکتر عزیزى استاد دانشمند دانشکده حقوق ـ که در دوره دکترى درس تاریخ عقاید سیاسى به‏ ما مى ‏داد ـ ترجمه کنم.

    این ترجمه مورد عنایت استاد فقید دکتر غلامحسین صدیقى قرار گرفت و مقدمه‏ اى مفصل در باب ارسطو و آثار او و ترجمه آنها به ‏فارسى و عربى نگاشت ـ و ترجمه مخلص با مقدمه ایشان به‏ لطف دکتر احسان نراقى توسط مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعى به ‏چاپ رسید، و اینک چند بار نیز خارج از آن مؤسسه به ‏چاپ رسیده است ـ و باید اذعان کنم که این تجدید چاپ‏ها، به‏ خاطر ترجمه این شاگرد ناتوان نیست، بلکه به‏ خاطر آبروى معلم اول ارسطو، و به‏ اعتبار معلم ثالث استاد دکتر صدیقى ـ صورت مى‏ پذیرد.

کنفرانس ایران شناسان اروپا در کمبریج از راست: دکتر باستانی پاریزی ـ زیپولی ـ موناکیان و علی دهباشی

کنفرانس ایران شناسان اروپا در کمبریج از راست: دکتر باستانی پاریزی ـ زیپولی ـ موناکیان و علی دهباشی

    علاوه بر آن که بعضى مقالات من به‏ زبان فرانسه نیز ترجمه و چاپ شده است ـ کتاب یعقوب لیث صفارى را که به‏ سفارش مؤسسه فرانکلین براى جوانان نوشتم ـ و تاکنون بیش از هشت بار به‏ چاپ رسیده است ـ توسط استاد محترم آقاى دکترمحمّد فتحى‏الرئیس، استاد دانشگاه قاهره، به ‏عربى نیز ترجمه شده و در ۱۹۷۱م/ ۱۳۵۰ش. در قاهره به ‏چاپ رسیده است.

    با اینکه من آلمانى نمى ‏دانم، اما آلمانى‏ها به ‏من خیلى محبت دارند و دکتر فراگنر از دوستان مشوق من است، علاوه بر آن، یک استاد بزرگ آلمانى، دکتر ارهارد کروگر ـ استاد دانشگاه ماکسى میلان Maximilan مونیخ، دو ساعت درس، در بخش شرق‏ شناسى این دانشگاه، تنها براى بررسى کتابها و آثار من گذاشته است ـ که شماره آن درس ۱۲۲۸۷ است و در صفحه ۳۹۵ سالنماى آن دانشگاه به ‏چاپ رسیده است. (سایه‏هاى کنگره ص ۲۳۵) این گزارش، صرفا براى خودنمائى عرض شد ـ و از خوانندگان بخارا پوزش مى‏طلبم.

    جغرافیاى کرمان تألیف وزیرى را که من تصحیح و تحشیه کرده‏ ام، توسط استاد بزرگ ایران‏شناسى آقاى پروفسور بوسه Bosse به ‏آلمانى ترجمه شده و در شماره ۵۰ مجله اسلام Der Islam به‏ چاپ رسیده است.

    نخستین کتاب من ـ چنانکه گفتم ـ مجموعه نامه‏ هاى پیغمبر دزدان بود که با مقدمه‏ اى و توضیحاتى در اوایل سال ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵م. در چاپخانه گل بهار کرمان به‏ خرج مرحوم سعیدى مدیر گلبهار چاپ شد ـ و درست شصت سال از آن روزگار مى‏ گذرد.

    مجموع کتابها، تاکنون به۶۱ نسخه رسیده، که گفتگو در باب هر کدام از آنها خود فرصت دیگرى مى‏ خواهد ـ به‏ طور خلاصه عرض کنم که ۱۳ جلد آن مختص کرمان است از نوع تاریخ کرمان و جغرافى کرمان و تذکره صفویه و تاریخ شاهى و صحیفه‏ الارشاد که عموما متن است، و شاید بهترین آنها «سلجوقیان و غز در کرمان» باشد که متن تاریخ افضل است و اول بار در اروپا چاپ شده بوده. چند سال پیش به‏ دعوت آقاى اتابکى رئیس وقت بخش ایرانشناسى دانشگاه اوترخت هلند در کنگره عربى‏ دانان یا به‏ قول فرنگى‏ها عربى‏ذان Arabisans شرکت کردم، یک سخنرانى در باب تاریخ سلجوقیان و غز در کرمان داشتم و به‏ دلیل این که این کتاب را نخستین بار مرحوم Hutsma هلندى در صد و بیست سال پیش به‏ چاپ رسانده، و این قدیم‏ترین تاریخ کرمان است ـ از افضل‏ الدین کرمانى، یک روز با جمع متشرقین به‏ قبرستان اوترخت رفتیم و بر مزار هوتسما دسته‏ گلى نهادیم و یک غزل حافظ را من در آن‏جا خواندم.

    متن فرانسه این سخنرانى در مجله Studia Iranica 1987 به‏ چاپ رسیده است ـ تحت عنوان «شاخه‏ اى گل بیابانى از کویرهاى دوردست ـ بر مزار هوتسما». هم‏چنین در مقدمه سلجوقیان و غز چاپ دوم.

    سرى دوم از کتابهاى من مجموعه هفتى است: هفت کتاب دارم که عدد هفت در عنوان آنها هست: خاتون هفت قلعه، آسیاى هفت‏ سنگ، ناى هفت‏بند، اژدهاى هف ت‏سر، کوچه هفت‏ پیچ، زیر این هفت آسمان و سنگ هفت‏ قلم. وقتى این هفت‏ ها تمام شد، دیدم ته‏ مانده بعضى مقاله‏ ها مى‏ تواند یک کتاب دیگر بشود، حروفچینى‏ ها را نشان ایرج افشار دادم و گفتم نمى‏ دانم اسم این کتاب را چه بگذارم.

    افشار گفت: اى، یک هشلهفى اسم روى آن بگذار.

    من فورا حرف او را چاقیدم و اسم کتاب را گذاشتم:

    ــ هشت‏الهفت

    هم کتاب هشتم است. هم کلمه هفت را دارد ـ هم یک هشلهفى هست که به‏ هر حال چار تا خواننده دارد.

    بقیه کتابها هم اگرچه موضوعات مختلف است، ولى به‏ هر حال هیچکدام از یاد کرمان غافل نیست، و مسائل بسیارى در باب کرمان در آنها آمده است. علاقه من به‏ کرمان البته بر مبناى آن است که ولایت من است، و پاریز از دهات سیرجان، و سیرجان از مضافات کرمان است ـ و اول ارض مسّ بها جلدى.

    چنانکه گفتم کتابها به۶۱ جلد رسیده، و امیدوارى دارم که احتمالا به۷۷ جلد برسد.

 نومید نیستیم ز احسان نوبهار

 هرچند، تخم سوخته در خاک کرده‏ایم

***

دکتر باستانی پاریزی و حمید فرزندش ـ 17/10/88 عکس از امید طاری فر

دکتر باستانی پاریزی و حمید فرزندش ـ ۱۷/۱۰/۸۸

    یک بند از سؤالات جناب دهباشى این است: «جنابعالى با ایرانشناسى نیز کار کرده‏ اید و از ایران‏شناسان به‏نام هستید. عضو چند انجمن بودید و سخنرانیهاى ارزشمندى را در مجامع جهانى ایران‏شناسى عرضه کرده‏ اید. اصولاً نظرتان درباره آنچه ایران‏شناسان در زمینه تاریخ و فرهنگ ارائه کردند چیست؟

    بهتر است اول اغراق شاعرانه دهباشى را در باب «از ایرانشناسى به‏نام بودن» از زبان شاعرى عرض کنم که فرموده است:

 نگویم نسبتى دارم به‏ نزدیکان درگاهت

 که خود را بر تو مى‏بندم، به‏ سالوسى و زرّاقى

    بستگى به‏ ایران‏شناسان، بهانه براى سفرهاى غرب آن هم اختصاصا پاریس بوده است وگرنه با چهار کلمه زبان پاریسى که شصت و پنج سال پیش در گوشه پاریز آموخته‏ ام و به‏ لهجه پاریزى و نه پاریزین تکلم مى‏ کنم ـ شرق‏ شناس به‏ نام شدن یا کار محمدخان قزوینى است ـ یا حضرت فیل. اما به‏ هر حال گمان کنم، با همین «تته پته» کردن در مجامع فرهنگى، در بیش از پنجاه کنگره خارجى و همین قدرها هم داخلى شرکت کرده‏ ام که تا آنجا که به‏ خاطر مى‏ آورم، سفر پاکستان بود و شرکت در مجامع فرهنگى لاهور و کراچى و پیشاور ـ و حاصل آن سفرنامه «در خاک پاک» است که در مجله وحید چاپ شد.

    شهریور ۱۳۴۹ ش/ سپتامبر ۱۹۷۰م. در کنگره باستان‏شناسى کنستانتزا ـ رومانى شرکت کردم و سخنرانى در باب راه ابریشم همان‏جا انجام شد ـ و متن فرانسه آن در مجله Acta Orientalia بخارست چاپ شده است، و سفرنامه آن نیز به‏ عنوان «پرده‏ هایى از میان پرده» در مجله یغما به‏ چاپ رسید. همین سخنرانى راه ابریشم را در خانه ایران در پاریس، در اسفندماه همان سال براى دانشجویان و ایرانیان مقیم پاریس نیز تکرار کردم ـ که گزارش مختصر آن در اژدهاى هفت‏ سر، ص ۴۵۷ به‏ چاپ رسیده است. خیلى از مستمعین آن شب آن سخنرانى بعد از انقلاب به‏ وکالت مجلس و وزارت و حتى ریاست‏ جمهور رسیدند، و البته بعضى از آنها هم اگر در ایران مانده بودند، امروز تکه بزرگ بدن آنان، گوششان بود. (سنگ هفت‏ قلم ص ۴۸۱)

    تا آن‏جا که به‏ خاطر مى‏ آورم، یک سخنرانى در کنگره آثار تاریخى ایران در لندن داشتم در باب آثار گنجعلى‏ خان در کرمان. باز در کنگره ایرانشناسى اکسفورد شرکت کردم و گزارش آن تحت عنوان کنگره‏ اى در اکسفورد به‏ چاپ رسیده. (از پاریز تا پاریس)

    هم‏چنین در کنگره ایرانشناسى کمبریج شرکت کردم و یک سخنرانى هم در آنجا داشتم ـ منزل در کلیساى پیمبروک داشتیم که یک کالج مهم است، و من در همان ساختمانى اطاق گرفتم که بر دیواره آن فهرست پنج شش تن از اشخاص معروفى که طى سالیان متمادى در آنجا بیتوته کرده‏ اند ـ نوشته شده بود و یکى از آنها ادوارد براون بود، و یکى اسم مرحوم تقى‏ زاده، و یکى هم گمان کنم اسم محمّدخان قزوینى (؟) بود.

    یک سخنرانى در لندن داشتم به‏ دعوت بنیاد فرهنگى محوى که در ژنو مرکز آن بود، سخنرانى لندن درباره طبرى و تاریخ‏ نگارى معاصر بود، (۳۱ اوت ۱۹۹۰م ـ جمعه نهم شهریور ۱۳۶۹ش) و جمعى کثیر از ایرانیان مقیم لندن (= لنادنه) در سالن شهردارى کینز ینگتون ـ حضور داشتند. این سخنرانى بعدا مقدارى آب توى آن کردم و تبدیل شد به‏ کتاب حصیرستان ـ و دوبار چاپ شده است.

    سخنرانى دیگر من در لندن به‏ دعوت آقاى دکتر مجتهدزاده از طرف دانشگاه لندن در کنگره‏ اى تحت عنوان هویت ایرانى انجام شد، وقتى قنسول انگلیس براى ویزاى پاسپورت از من سؤال کرد که براى چه کار به‏ لندن خواهى رفت؟ عرض کردم: براى این مى‏ روم که آنجا شاید بتوانم ثابت کنم که چرا شما به ‏انگلیسى از من این سؤال را مى‏ کنید ـ و چرا مخلص جواب شما را به‏ فارسى مى‏ دهم. هویت یعنى همین.

    این سخنرانى در ۱۵ آوریل ۱۹۹۸م/ ۲۶ فروردین ۱۳۷۷ش. در تالار «مدرسه مطالعات خاورمیانه و افریقاشناسى» دانشگاه لندن S.O.A.S. ایراد شد و بعدها در کتاب «شمعى در طوفان» به‏چاپ رسید.

    عضو بدحساب انجمن ایران‏شناسى اروپائى ISMEO نیز هستم، و در اولین کنگره آن که در شهر تورینو، ایتالیا، تشکیل شد شرکت کردم، و شبى را مهمان شرکت بزرگ اتومبیل‏ سازى فیات که مرکز آن در آن شهر است ـ به‏ همراه بقیه ایران‏شناسان بودیم ـ و یک پیتزاى فیاتى صرف کردیم.

    سخنرانى دیگرم به ‏دعوت ایران‏شناسان اروپا در جلسه پاریس، که در سیته یونیورسیتر از ششم تا دهم سپتامبر ۱۹۹۹ ـ/ ۱۶ شهریور ۱۳۷۸ش. تشکیل شد، تحت عنوان نخستین دانشجویى کرمانى در پاریس (حاج محمدخان وکیل‏الملکى) ایراد شد.

    این سخنرانى نیز در کتاب شمعى در طوفان، تحت عنوان «بینوایان در وطن غریب» چاپ شده است. گمان کنم در مجله شما ـ بخارا ـ یاد شده بود که این مقاله جزء مقالات برتر کنگره شمرده شده بوده است ـ ولى از نظر خود من اگر بخواهید ـ مقاله ملکیان درباره کلکسیون جام شراب، و مقاله فرخ غفارى درباره خانواده نقاشان کاشانى ـ کمال‏ الملک و صنیع‏ الملک و غیره ـ درّه‏العقد این کنگره بوده است.

    کنگره شرق‏ شناسى بیش از صد سال سابقه دارد. بعدها این کنگره یکى دوبار تغییر نام داد و بالاخره به‏ صورت «مطالعات خاورمیانه و شمال افریقا» پایدار شد و سى و سومین کنگره آن در تورنتو ـ کانادا تشکیل گردید که مخلص نیز در آن شرکت داشت و یک سخنرانى تحت عنوان «مبادى تولرانس در تاریخ کرمان» ایراد کرد.[۲]

    این کنگره در ۲۸ مرداد ۱۳۷۰ش/ ۱۹ اوت ۱۹۹۰م. تشکیل شده بود ـ و تا سوم شهریور ادامه داشت ـ روزهایى که هر دو در تاریخ ایران مؤثر است: بیست و هشت مرداد ـ سقوط دکتر محمّد مصدق، و سوم شهریور ـ استعفاى رضاشاه.

    کنگره شرق‏ شناسى، در یک تابستان قبل از انقلاب هم در پاریس تشکیل جلسه داده بود، که مخلص در باب قبیله بارز = پاریز در آن‏جا صحبت کردم. ترجمه فرانسه این سخنرانى در مجموعه مقالات کنگره زیر نظر استاد شرق‏ شناس پروفسور لازار در همان ایام به‏ چاپ رسیده است. (تابستان ۱۹۷۳م./۱۳۵۲ش ـ سایه‏ هاى کنگره، ص ۲۳۴).

    یک کنگره در بوستون در دانشگاه هاروارد تشکیل شد، که من در آنجا در باب «برزکوه» در کلام فردوسى صحبت کردم و اظهار نظر کردم که این برزکوه را باید با فتح خواند و احتمالا مقصود جبال بارز کرمان بوده است ـ که البته همه راهها به‏رم ختم مى‏شود ـ یعنى پاریز کوه. خانم داویدسون مستشرق امریکایى پایه‏ گذار و مهماندار این کنگره بود. یک کنگره هم به‏ همت زرتشتیان در گوت‏برگ سوئد، چند سال پیش تشکیل. شد، و به‏ دعوت آقاى منوچهر فرهنگى، من نیز شرکت داشتم و در باب زرتشتیان کرمان صحبت کردم.

    در لیدن، در کنگره شاه نعمت اللّه‏ ولى شرکت کردم و در آنجا در باب کیفیت اداره آستانه شاه ولى، طى ششصد سال، مطلبى به‏ زبان آوردم ـ که در کتاب «بارگاه خانقاه» چاپ شده است.

    در سیدنى استرالیا کنگره‏ اى بود براى پرده‏ بردارى از مجسمه کوروش که ایرانیان مقیم سیدنى به‏ خرج خود ساخته در بهترین پارک سیدنى – که پارک المپیک دوهزار بود ـ و مخلص به‏ عنوان پیرترین عضو کنگره به‏ همراه «وزیر فرهنگهاى استرالیا» یک سر نخ را گرفتم و پرده را کشیدم. آن روز وزیر فرهنگها حرف عجیبى زد که قایل نقل است. او گفت: براى من موجب افتخار است که از مجسمه‏ اى پرده برمى‏ دارم که صاحب آن ۲۵۰۰ سال پیش روش اداره یک مملکت را با فرهنگهاى مختلف عمل مى‏کرد، تجربه‏ اى که در قرن بیستم ما استرالیائی ها داریم روى آن کار مى‏ کنیم».

    در سیدنى یک سخنرانى هم در باب نهاد خانقاه در ایران داشتم که توسط آقاى امید هنرى ترجمه شد. گویا دکتر نصر درباره آن ترجه گفته بود: مقالات باستانى پاریزى خودش ترجمه‏ پذیر نیست، ولى هنرى این هنر را به‏ خرج داده که در این ترجمه ـ گوئى خود باستانى دارد با شما انگلیسى حرف مى‏زند.» (بارگاه خانقاه، ص ۶۰۱) نمى‏ دانم این حرف دکتر نصر تعریف است یا تنقید؟

با دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ـ فروردین 1391

با دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ـ فروردین ۱۳۹۱

    یک مقاله هم براى کنگره «میراث اسکندر» که در اسکندریه تشکیل شده بود ـ نوشتم، اولیاء کنگره اطاق در هتل قاهره و اسکندریه رزرو کرده بودند و چند بار هم تلفن زدند که حتما سفر کنم، اما کار ویزا درست نشد ـ و این آرزو به‏ دل من ماند که بعد از سالها تدریس تاریخ فاطمیان مصر، یک سفرى به‏ قاهره داشته باشم ـ اما گوئى:

 فرشته‏ اى است بر این بام لاجورد اندود

 که پیش آرزوى عاشقان کشد دیوار

    گمان نرود که هرچه باستانى پاریزى بنویسد، فورا مى‏ قاپند و چاپ مى‏ کنند ـ نه، چنین نیست، مثلاً بعد از هزاره بیهقى که تقریبا به‏ پیشنهاد من در مشهد تشکیل شد ـ و من در آنجا صحبتى داشتم، طبعا لازم بود که هزاره طبرى نیز در آمل تشکیل شود ـ و البته شد، و من هم شرکت کردم ولى مقاله‏ام فرصت ایراد نیافت ـ و ناچار آن را در کتاب حصیرستان آوردم:

 ما نقد عمر بر سر پیمانه سوختیم

 قندیل کعبه بر در بتخانه سوختیم

    در همان کنگره بود که نوشتم، طبرى در بغداد مدفون است، پس، تا مورخان عراقى در این کنگره نباشند ـ یک پاى کنگره لنگ است ـ و آن روزها هنوز گرماگرم جنگ عراق و ایران بود. (حصیرستان، ص ۳۳۶).

    یک کتاب تاریخ هم یونسکو خواسته است براى آسیاى مرکزى بنویسد. آقاى دکتر داورى یزدى که یک وقت رئیس یونسکو در ایران بود ـ مرا معرفى کرد به‏ عنوان یکى از دو عضو ایرانى تألیف این کتاب. ده سال، هر سال ده‏روز در فصل بهار، من به‏پاریس مى‏رفتم و در هیئت تحریریه این کتاب شرکت مى‏کردم. رئیس هیئت مرحوم دکتر محمّد عاصمى (عاصم اوف) تاجیکستانى بود، و اعضاء دو تن استاد هندى و دو تن پاکستانى و چند تن ازبک و تاجیک و قزاق و قفقازى و یک تن استاد ترک ـ آیدین صاییلى ـ و یک تن انگلیسى و یک تن فرانسوى و یک تن امریکائى و دو تن افغانى و چند تن روس بودند ـ و کتاب در شش جلد قرار بود تدوین شود که چهار جلد آن پایان یافت ـ ولى ناگهان دکتر عاصموف در تاجیکستان، دم خانه‏ اش، به‏ تیر غیب کشته شد. و تتمیم تألیف کتاب تا حدى به‏ تأخیر افتاد.

    آن چهار جلد که چاپ شده است توسط آقاى دکتر صادق ملک شهمیرزادى به‏فارسى ترجمه شده و یکى از مهمترین منابع شناخت تاریخ آسیاى مرکزى است. گزارش این کار را من درکتاب «سایه‏ هاى کنگره»، و هم‏چنین در مقاله‏ اى تحت عنوان «بهاران خجند» در روزنامه اطلاعات نوشته‏ ام.

    یکى از جلسات تألیف این کتاب، در آلماآتاپاى تخت قزاقستان تشکیل شد ـ که دولت صاحب شوکت جمهورى اسلامى، مبلغ یکصد دلار رایج امریکا براى مخلص خرج سفر داد ـ و من با این صد دلار خود را به‏ مسکو رساندم و چند شب در هتل آکادمى مسکو بیتوته کردم و سپس با هواپیماى ایلوشین هفت هشت ساعت راه پرواز کردم تا به‏آلماآتا (پاپاسیب) رسیدم، تا در آن ولایت، در فضائل آب‏ انبار «حوض ملک» کرمان ـ که گویا از مستحدثات ملک دینار غز ـ نزدیک هزار سال پیش است ـ صحبت کنم ـ و شاید تنها کسى باشم که برخلاف انورى‏ابیوردى ـ از یک غز، به‏ عنوان یک عنصر سازنده دفاع کرده‏ام. طى آن سخنرانى گفتم که غزها «بر ولایت نسا و نرماشیر هجوم کردند و صدهزار آدمى در پنجه شکنجه و چنگال نکال ایشان افتادند، و در زیر طشت آتش گرفتار شدند ـ و خاکستر در گلو مى‏ کردند ـ و این را قاوود غزى نام نهاده بودند» ـ پس گفتم: به‏ همین دلائل من نمى‏ توانم دفاعى از ملک دینار غز بکنم ـ ولى یک آمار یا یک شیفر Chiffreبه‏رسم فرنگى‏ها مى‏ دهم ـ خود دانید و انصاف خود ـ و ملک دینار و روز قیامت. این آمار خودش گویاست: این آب‏ انبار، یعنى حوض ملک، در وسط پرجمعیت‏ ترین و قدیمى‏ترین محلات کرمان ـ یعنى محله شهر ـ که لهجه اصیل کرمانى در آن هنوز رایج است ـ ساخته شده ـ ۲۲ پله مى‏خورد… آخرین شیرآبى که بدان وصل شده ـ تاریخ ۱۳۴۱ه/ ۱۹۲۲م. (هفتاد هشتاد سال پیش) مهر سازنده آن حسن کرمانى نقر شده… دو مخزن کنار هم و به‏هم مربوط ۴۰/۱۲×۴۰/۱۲ متر طول و عرض و شامل ۹ کله کار است و چهار ستون دارد با صاروج محکم به‏ارتفاع ۵/۴ متر ـ مخزن دیگرى ۵/۶×۵/۶ متر طول و عرض… ظرفیت آن مجموعا حدود ۹۳۹ متر مکعب است که مى‏شود حدود یک میلیون لیتر آب (یادداشت مرحوم مهندس نظریان مدیر حفظ آثار ملى کرمان)، خوب، اگر هر کوزه متوسط پنج لیتر آب‏گیر داشته باشد ـ دویست‏ هزار کوزه در روز ازین آب‏ انبار پر مى‏ شود و اگر هر کوزه پنج نفر را سیرآب کرده باشد یک میلیون نفر مى‏ توانند ازین مخزن سیرآب شوند و اگر در هر سال تنها دو بار این آب انبار پُر شده باشد ـ سالى دو میلیون تن از آن آب خورده‏ اند و حدود هشتصد سال از بناى آب‏ انبار مى‏ گذرد ـ پس قریب یک‏ میلیارد و هفتصد هزار نفر آدم تاکنون از این آب‏ انبار آب خورده‏ اند. (کاسه کوزه تمدن، ص ۳۴۰). ـ ملک دینار در نهم ذى‏قعده ۵۹۱ه/ ۱۶ اکتبر ۱۱۹۵م. فوت کرده. او «به‏ علت سرسام مبتلا شد، مداواى او به‏ طلاء شیر زنان مى‏ کردند، و دایم، چند زن ـ شیر بر سر او مى‏ دوشیدند.» (سلجوقیان و غز در کرمان، ص ۶۰۲).

    پس حلال باد آن شیرى که زنان کرمان بر سر ملک دینار مى‏ دوشیدند ـ که جمعیتى به‏ اندازه کل جمعیت چین امروز را لااقل یک بار آب داده است. من رفیق حاکم معزول و، دزد دستگیرم…

    در ازاء این حرفها که زدم، در حالى که من سخنرانى مى‏ کردم ـ یک هنرمند صاحب کمال قزاق ـ مشغول نقاشى کردن چهره من بوده است ـ که در پایان سخنرانى آن را امضاء کرد و به‏من داد، و کاش مى‏شد دهباشى آن را چاپ مى‏کرد ـ من خط سیریلیک نمى‏ توانم بخوانم، ولى احتمال دارد امضاء نقاش شاید، جهانگیر پیرویوف؟ بوده باشد. پیرى و هزار عیب شرعى. این مجلس در شهریور ۱۳۶۴ش/ سپتامبر ۱۹۸۵م. بوده است.

    شرکت در کنگره‏ هاى داخلى که دیگر لاتعد و لا تحصى است، مثل کنگره خواجه رشیدالدین فضل‏اللّه‏ که یکبار پیش از انقلاب در تبریز تشکیل شد و یک بار بعد از انقلاب، و در هر دو شرکت کردم، پیش از انقلاب در خریدارى وقف نامه خواجه رشید که بعضى‏ ها ایراد داشتند که ۵۰هزار تومان گران است ـ و این جزء اسناد ملى است و دارنده آن باید هدیه کند ـ من یک حساب ساده پیش پایشان گذاشتم و گفتم: براى هر روز نگهدارى این سند ده دوازده کیلوئى، هرروز یک تومان به‏او بدهند. اول بعضى‏ ها از کمى رقم تعجب کرده و خندیدند ـ و بعد وقتى کسى محاسبه کرد ـ مثل مضاعف کردن دانه گندم در خانه شطرنج، یک وقت متوجه شدند که از روز قتل خواجه رشید در تبریز تا آن روز ـ یعنى از ۷۱۸ه/ ۱۳۱۸م. که او را در تبریز به‏ دو نیم کردند ـ تا آنروز که کنگره تشکیل شده بود ـ قریب ۶۵۰ سال ـ یعنى حدود ۲۵۰ هزار روز مى‏ گذشت، اگر مى‏ خواستند آنرا به‏ نرخ پیشنهادى مخلص بخرند مى‏ بایست نزدیک به‏ دویست و پنجاه‏ هزار تومان بدهند ـ و البته ندادند و گویا بر اثر ناخن گردى‏ ها بالاخره به‏ حدود شصت‏ هزار تومان (؟) خریدند.

    اما در کنگره دوم خواجه رشید که در بهار امسال ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵م. تشکیل شد، باز خداوند توفیق داد و به‏ دعوت دکتر رحمانى رئیس گروه تاریخ دانشگاه تبریز و دوستان دیگر، در کنگره خواجه رشید شرکت کردم، و ضمن اشاره به‏ توجهات خواجه رشید و فرزندش، به‏ کرمان، سخن‏رانى خود را ـ که متأسفانه هنوز جائى چاپ نشده ـ این‏طور به‏ پایان بردم: «… صوفى معروف، مشتاقعلى شاه در ۱۲۰۶ه/۱۷۹۲م. به‏فتواى ملاعبداللّه‏ بمى سنگسار شد، و قتل او مردم کرمان را سالها شرمسار و منفعل مى‏ داشت، تا بر مزار او گنبد و بارگاه ساختند و اغلب به‏ زیارت مى‏ روند و دعا مى‏ خوانند ـ چنانکه از مزار یک قدیس دیدار کنند. چه، جرم مشتاق این بود که قرآن ـ و خصوصا سوره یس را ـ با آهنگ سه‏ تار مى‏ نواخت.

    مرحوم کیوان قزوینى که خطیبى نامدار بود، سالها بعد، در کرمان در مزار شاه ولى اعتکاف کرد، و ایام رمضان را در مسجد جامع کرمان ـ در محلى که مشتاق سنگسار شده بود ـ موعظه مى‏ کرد، و کل مردم شهر شرکت مى‏ کردند. مرحوم کیوان آنقدر خطیب زبردستى بوده که از دهات دوردست مردم براى استماع سخن او به‏ شهر مى‏ آمدند ـ ۲۱ رمضان روز سنگسار مشتاق بوده است.

چهاردهم فروردین 1392 ـ با دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی ( عکس از دکتر عبدالسمیع)

چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ ـ با دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی 

    یک‏سال، کیوان چنان مؤثر صحبت کرد ـ که گوئى حوادث عاشورا را بیان مى‏ کند ـ و همه حاضران را در تشریح واقعه قتل مشتاق به‏ گریه انداخت، و در آخر مجلس، خطاب به‏ حاضران کرد و گفت:

    ــ اى مردم کرمان، این، پدران شما بودند، که در همین‏جا دست به‏ این کار زدند، پس وجوبا لازم است که همه شما، لعنتى به‏ روح آنها بفرستید ـ و عجیب آن که مردم کرمان، حاضران در جلسه، همه فریاد بیش باد و لعنت باد بلند کردند ـ چنانکه گوئى صلوات مى‏ فرستند. (بارگاه خانقاه، ص ۴۱۲)

    من، پس از بیان این حکایت، خطاب به‏ دوستان حاضر در جلسه، گفتم: اجداد بزرگوار شما، «در سابع عشر شهر جمادى‏ الاول سنه ثمان عشرو سبعمائه [ ۱۷ جمادى‏الاول ۷۱۸ه/۱۷ ژویه ۱۳۱۸م.] مزاج پادشاه ابوسعید با او متغیر گردید، او را و پسرش عزالدین ابراهیم را، در موضع ابهر، به‏ قریه خشکدر، به‏ قتل رسانیدند، و اعضاى او را از یکدیگر جدا کرده، هر عضوى را به‏ شهرى فرستادند» (آثارالوزراء عقیلى، ص ۲۸۶).

    پس از خواندن این شرح، عرض کردم: بنابراین، هم‏چنانکه کرمانیها در واقعه مشتاق، ارواح پدران خود را بى‏ نصیب گذاشتند، مخلص، از کرمان آمده‏ ام اینجا تا به‏ اولاد آنهائى که سر خواجه رشید را در بازار مى‏ گرداندند و فریاد مى‏ زدند که: این سر آن یهودى است که خیال تغییر قرآن داشت، آرى مى‏ خواهم تا با بیان واقعه خواجه رشیدالدین عرض کنم که براى اعتذار از روح پاک خواجه، که کتاب جامع‏ التواریخ را معمولاً بعد از نماز صبح مى‏نوشته است ـ شما اهل ولایت تبریز نیز، وجوبا لازم است ـ همان حرکتى را انجام دهید ـ که مردم کرمان در پاى منبر کیوان قزوینى ـ انجام دادند…

    خوب، این هم مزد دست تبریزى‏ها و اولیاى دانشگاه تبریز ـ که چند روزى ما را در بهترین هتل شاگلى تبریز پذیرائى کردند ـ هرچند اثر کلام مخلص، در پایان جلسه، به‏ اندازه یک هزارم کلام شیخ عباسعلى کیوان قزوینى هم نبود.

    مى‏دانم خیلى من و من کردم و خیلى از من حرف زدم و از این منیت ـ که مى‏ شود آن را تمنمن هم خواند ـ معذرت مى‏طلبم ـ اما حرف هنوز ناقص است.

    دو کار دیگر هم من در امر نویسندگى توفیق یافته‏ ام که به‏ انجام برسانم.

    ــ نخست این که بعض دوستان مؤلف، لطف کرده، اظهار تمایل کرده‏ اند که بر کتاب ایشان، مخلص مقدمه بنویسم و درین مورد با کمال افتخار، این امر را پذیرفته‏ ام، و براى خود دلایلى هم داشته‏ام، که یکى از آنها این است که «مى‏شود، آدم، حرف خود را در کتاب دیگرى بزند ـ خصوصا اگر حرفى باشد که در کتابهاى خودش زدن آن ممکن نباشد، و به‏ قول چینى‏ ها «آتش‏بازى بکند ولى در خانه همسایه». علاوه بر آن، گاهى اوقات، کتابهاى دیگران از کتاب خود آدم پر تیراژتر است ـ و این را من با کمال صراحت اقرار مى‏کنم ـ بنابراین حرف آدم درین‏جا برد بیشترى خواهد داشت… و این بدان مى‏ماند که یک صاحب رستوران، بعد از آن که به‏ مشتریان خودش غذا داد، خودش برود در رستوران دیگرى غذا بخورد…» (جامع‏ المقدمات، ص ۱۳)

    در طى این سالهاى متمادى، شاید بیش از پنجاه مقدمه بر کتابهاى این و آن نوشته‏ ام ـ به‏ طورى که وقتى به‏ فکر افتادم بعضى از آنها را جمع کنم و در یک کتاب چاپ کنم ـ خودش شد یک کتاب «به‏ قاعده» ـ در دو جلد ـ که اسم آن را هم گذاشتم جامع‏ المقدمات. و تازه خیلى از آنها را هم هنوز به‏ دست نیاورده‏ ام.

    یک دلیل نوشتن بدون اکراه این مقدمات، براى خودم این استدلال بود که از دو حال خارج نیست:

    ــ یا تیراژ کتاب قابل‏ توجه خواهد بود، که خیلى زود به‏ مؤلف منت گذاشته خواهم گفت: این زیادتى تیراژ به‏ خاطر مقدمه مخلص است.

    ــ یا اینکه تیراژ کتاب کم است، خیلى طبیعى است که گناه را به‏ گردن متن کتاب انداخته خواهم گفت: بیخودى مقدمه ما را حرام کردى! و به‏ هر حال، این هم یک پرده از نویسندگى بنده بود.

    باز هم عرض کنم که مواردى هم بود که ما مقدمه مى‏ نوشتیم ـ به‏ خواهش خود آنها، ولى بعد خودشان منصرف مى‏ شدند از چاپ آن. ـ مثل مقدمه‏ اى که برکتاب لوریمر نوشتم ـ بنیاد فرهنگ کوتاه آمد و آن را توى رف گذاشت.

با دکتر باستانی پاریزی در نمایشگاه عکس ها و نقاشی های فخرالدین فخرالدینی

دکتر باستانی پاریزی ـ

    مورد دیگر، شرکت در نگارش مقالاتى به ‏تناسب در یادواره هاست، که از آن جمله بود: مقاله‏ اى که در یادواره مرحوم على محمّد عامرى نوشتم، و مقاله نون‏ جو در یادواره محیط طباطبائى، و مقاله مار در بتکده در یادواره استاد دکتر غلامحسین صدیقى، و مقاله درخت جواهر در یادواره دکتر یحیى مهدوى، و مقاله پوست پلنگ در یادواره دکتر احسان اشراقى، و مقاله عشره منتشره در یادواره دکتر ذبیح‏ اللّه‏ صفا و مقاله در یادواره پرویز شهریارى و مقاله افشارها در کرمان در یادواره مرحوم دکتر محمود افشار.

    بعضى ازین مقالات را بعدا تفصیل داده به‏ صورت کتاب درآورده‏ ام. البته این تصور هم نشود که همه مقالات من بلافاصله در یادواره‏ ها چاپ مى‏شود ـ معمولاً بعضى دچار قیچى ایرج افشار مى‏ شوند، بعضى قبول نمى‏ شوند ـ مثل «شهیدى در بروجرد» که براى یادواره استاد دکترسید جعفر شهیدى نوشته بودم ـ و مورد قبول ادیتورها قرار نگرفت، پس آن را در کتاب «نوح هزار طوفان» به‏ چاپ رساندم، و مقاله «گوهر شب چراغ» که براى یادواره مرحوم دکتر امیرحسین آریان‏پور نوشته بودم و به‏ قول آن خواجه‏ کرمانى، «تاجر سمرقندى نپسندید» (گذار زن از گدار تاریخ ص ۱۲۷).

    وقتى خواستند یادواره‏اى براى ایرج افشار چاپ کنند ـ مخلص مقاله خود را تحت عنوان «سنگ قبر» نوشتم ـ که البته نماد خوشى نشان نمى‏ داد، ـ ولى صددرصد با کار افشار که بررسى و عکس‏بردارى از سنگ قبرهاى تاریخى است، و بیشتر از همه مزاربان‏ها خاک قبرستان را به‏ قدم ارادت سپرده است ـ تناسب داشت. اما به‏ هر حال آن مقاله سنگ قبر، بیخ ریش مخلص ماند ـ و لابد یک روزى یک کسى آن را در یادواره بعد از مرگ خودم به‏ چاپ خواهد رساند ـ همانطور که مرحوم سنگلاخ ترک، سنگ بسم‏ اللّه‏ را براى قبر حضرت رسول در مصر تهیه کرد و اولیاى حجاز نپذیرفتند، و او آن سنگ را از مصر به‏ اسلامبول، و از اسلامبول به‏ باطوم و تفلیس، و از تفلیس به‏ تبریز منتقل کرد تا فرصت یابد و آنرا ببرد در مزار حضرت رضا کار بگذارد ـ که در آن وقت اجل آسمانى رسید و خود میرزا سنگلاخ به‏ گور رفت، و آن سنگ قبر دومترى سنگین را، با آن خط خوش، بر مزار خود سنگلاخ نهادند ـ و مخلص آن را زیارت کرده است. (آسیاى هفت‏ سنگ، چاپ هفتم، ص ۱۱)

    در یادواره مرحوم فرخ خراسانى ـ مقاله «استاد شدن» را نوشته‏ ام ـ البته در روزهایى که هنوز استاد نبودم ـ و این یادواره را مرحوم مینوى راه انداخته بود. یک مقاله هم در یادواره ساغر یغمائى دارم.

    مقاله‏ اى هم تحت عنوان «مرثیه مُرسیه» در یادواره دکتر محمّدامین ریاحى دارم ـ که غلط‏ گیرى آن را آقاى نادر مطلبى کاشانى تمام کرده‏اند ـ و نمى‏دانم منتظر چه هستند؟

    فاما تجربه در سرودن شعر… آرى، من با شعر شروع کردم، و ظاهرا علاقه به‏ طبیعت موجب اصلى این امر بوده ـ به‏ دلیل اینکه خشکسالى کوهستان پاریز و کم‏ آب شدن چشمه‏ ها و خشک شدن پونه‏ ها و گلپرها و مهاجرت پرندگان مثل کبک و تیهو و فاخته، در کوهستان با صفاى خودمان ـ به‏ علت کمبود باران، و پناه بردن کودکان ـ خصوصا دختران ـ به‏ سر قبرها ـ خصوصا خاک سید، و آب بر گور مردگان ریختن به‏ امید نزول باران.

    مرا هم که بچه‏ اى ده دوازده ساله بودم وادار به‏ گفتن شعر کرد که اولین شعرم بود:

 بیا اى برف و باران خداوند

 که تا خلق جهان باشند خرسند…

 بیا تا کشت‏ ورزان شاد باشند

 ز هربند غمى آزاد باشند…

یک غلط املائى هم در آن داشته‏ ام:

 بیا تا آب‏ها از کوه آید

 ولو طوفان قوم نوح آید…

    یعنى کوه و نوح را با هم قافیه کرده بودم ـ نه اینکه املاى نوح را نمى‏ دانستم. ظاهرا مثل بعضى از نوگویان امروز تصور مى‏ کرده‏ ام که املاء حروف عربى و فارسى قید نیست ـ بعدها فهمیدم که ایرج میرزا هم در قطعه دلپذیر.

 حب نبات است پدرسوخته

 آب حیات است پدرسوخته

 بسکه سیه چرده و شیرین بود

 چون شکلات است پدرسوخته

 قافیه هرچند غلط مى‏شود

 . . . . . . . . . . . . . . . . .

    در یک بیت آن، همین گاف را کرده است.

  در آخر آن استقاء باران هم، نام خود را آورده و گفته بودم:

 بیا تا باستانى شاد باشد

 نه اینکه صورتش پُر باد باشد

    و اصطلاح پُر باد بودن صورت در کوهستان ما براى کسانى گفته مى‏ شود که منت بر این و آن دارند، یا قهر مى‏ کنند ـ قهر بچه‏ ها، وقتى که سهم آن‏ها کم داده مى‏ شود.

    این شعر را دو سه سال بعد (۱۳۱۸/۱۹۳۹م) در نداى پاریز که در همان ده مى‏ نوشتم ـ نقل کرده‏ ام.

با دکتر باستانی پاریزی در نمایشکاه عکس ها و نقاشی های فخرالدین فخرالدینی ـ عکس از مجتبی سالک

با دکتر باستانی پاریزی در نمایشکاه عکس ها و نقاشی های فخرالدین فخرالدینی ـ

    به‏هر حال هم‏چنان کم و بیش شعر مى‏گفتم و بدکى هم نبود. مثلاً این غزل خود را در حدود ۱۳۲۴ یا ۲۵/۱۹۴۶م. در فروردین کوهستان پاریز و در زیر درختهاى بادام باغچه ـ که در فصل بهار گلریزان آن، سطح باغچه را سفیدپوش کرده بود ـ گفته‏ام.

 یاد آن شب که صبا بر سرِ ما گل مى‏ریخت

 بر سرِ ما ز در و بام و هوا گل مى‏ریخت

 سر به‏دامان من‏ات بود و، ز شاخ بادام

 بر رخ چون گل‏ات، آرام، صبا گل مى‏ریخت

 خاطرات هست، که آن شب، هم شب تا دم صبح

 گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل مى‏ریخت

 نسترن خم شده، لعل لب تو مى‏بوسید

 خضر گوئى، به‏لب آب بقا گل مى‏ریخت

 تو به‏مه خیره، چو خوبان بهشتى و صبا

 چون عروس چمن‏ات، بر سر و پا گل مى‏ریخت

 زلف تو غرقه به‏گل بود و هر آن‏گاه که من

 مى‏زدم دست بدان زلفِ دو تا، گل مى‏ریخت

 گیتى آن شب اگر از شادى ما شاد نبود

 راستى تا سحر از شاخه چرا گل مى‏ریخت؟

 شادى عشرت ما، باغ، گل‏افشان شده بود

 که به‏پاى تو و من، از همه‏جا، گل مى‏ریخت

    این شعر بارها و بارها، در جرائد گوناگون ایران چاپ شد، و خود من نیز که در سال ۱۳۲۷ش/ ۱۹۴۸م. مجموعه‏اى از اشعار خودم به‏عنوان «یادبود من» چاپ کردم ـ و دومین کتاب من است ـ و آن روزها دانشجوى دانشکده ادبیات بودم ـ و مرحوم سعید نفیسى نیز مقدمه‏اى بر آن کتاب نوشته ـ آن را در آن کتاب چاپ کرده‏ام.

    ده سال بعد که من در کرمان معلم بودم ـ و مدیر دبیرستان دختران بهمنیار، یک روز صبح، بچه‏ها پى‏درپى به‏دفتر من مى‏آمدند و مى‏گفتند: آقا، دیشب شعر شما را رادیو مى‏خواند. شنیدید؟

    اتفاقا آن شب ما برق نداشتیم و من نشنیده بودم. معلوم شد، بر اثر مرگ مرحوم صبا موسیقى‏دان نامدار، این شعر را مرحوم بنان، خواننده بزرگ، در مرگ صبا، و در برنامه گلها خوانده است ـ و راستى چه به‏جا این شعر به‏کار رفته بود: یاد آن شب که صبا در ره ما گل مى‏ریخت… درواقع، شعر، سنگ مزار شد.

    خیلى از دوستان بعدها تصور میکردند که این شعر را من اختصاصا براى مرگ صبا گفته بودم ـ در حالى که چنین نبود، و حتى در یکى از برنامه‏هاى گلها در حیات صبا هم، چند بیت از همین غزل را یکى از گویندگان خوش‏کلام ـ آذر پژوهش، دکلامه کرده بود و من، وقتى دکلامه او را شنیدم، در همان کرمان، یک رباعى گفتم و به‏آدرس گوینده فرستادم:

 گر طبع فسرد و خاطرم محزون شد

 گلهاى تو دید و باز دیگرگون شد

 طبع من اگر تلخى دنیا را داشت

 شیرین شد، از آن، کز دهن‏ات بیرون شد

    مجموعه شعرهاى من، دوبار دیگر، یکى در ۱۳۴۲ش/۱۹۶۳م. و یکى نیز در ۱۳۶۴ش/ ۱۹۸۵م به‏خط خطاط خوش‏ذوق، مرحوم غلامعلى عطارچیان، تحریر، و توسط مؤسسه علمى چاپ شده است. شعر:

 باز، شب آمد و شد اول بیدارى‏ها

 من و سوداى دل و فکر گرفتاریها

 شب خیالات و، همه روز، تکاپوى حیات

 خسته شد جان و تنم زین همه تکرارى‏ها…

    تمام غزل را مرحوم محمودى خوانسارى در آهنگى دلپذیر، در یک مجلس خصوصى خوانده است که یکى از دوستان نوار آن را به‏من داد.

    شاید جالبترین مورد چاپ یکى از اشعار من آن‏جا باشد که یک جزوه به‏نام مشاعره در سال ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷م ـ جزء «نشریات پروگرس روسیه» در مسکو به‏چاپ رسیده، و در آن کتاب، شعراى معاصر ملیت‏هاى مختلف فارسى‏گوى تقسیم شده‏اند: اول شعراى افغانستان (ص ۱۱ تا ۶۸)، دوم شعراى ایران (ص ۷۱ تا ۱۶۶) سوم شعراى تاجیکستان (ص ۱۶۹ تا ۲۳۶)، و بالاخره شعراى پاکستان و هند (ص ۲۳۹ تا ۲۷۱)

    تا اینجا مهم نیست، از نظر مخلص این نکته جالب بود که نام مرا جزء شعراى پاکستان و هند؛ آورده بود ـ با شعر آلبوم:

 به‏آلبوم شبى تا سحر نظر کردم

 به‏یاد عمر گذشته شبى سحر کردم

 به‏یادبود عزیزان شبى به‏سر بردم

 شبى، دو مرتبه، با عمرِ رفته سر کردم…

    من به‏شوخى، در مقاله‏اى که در کیهان همان‏وقت چاپ شد، نوشتم: «روزى که کتاب مشاعره چاپ مسکو را زیارت کردم و خودم را جزء شعراى پاکستانى و به‏دنبال نام مرحوم اقبال لاهورى دیدم… از شوق در پوست نمى‏گنجیدم… اما، پاکستانى بودن من، سر و صداى دوستان ـ از جمله کیهان را بلند کرد… واقعا فکر کنید اگر دویست سال دیگر، اگر کسى خواست تاریخ‏ادبیات بنویسد و میلش کشید که بداند باستانى پاریزى اهل کجاست؟ دچار چه دردسرى خواهد شد…

    بنده آن‏وقت، در گور، هى مى‏بایست پهلو به‏پهلو شوم و سرم را به‏سنگ قبر بکوبم ولى نتوانم به‏آنها بگویم که بابا، این پاریز مال پاکستان نیست، مال کرمان است، مال سیرجان است، دهى است و بیچاره دهى است، و چون این تخم دو زرده را تقدیم دنیا کرده ـ یک بیضه مرغ دارد و صد نعره مى‏زند… مملکتى که اقبال دارد… باستانى پاریزى مى‏خواهد چه کند؟

 یکى مرغ بر کوه بنشست و خاست

 بر آن کُه چه افزود و زان کُه چه کاست

 من آن مرغم و این جهان کوه من

 چو رفتم، جهان را چه اندوه من؟[۳]

    در سال ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶م. من در دانشسراى مقدماتى کرمان شاگرد دوم شدم و در شهریور آن سال به‏تهران آمدم و ضمن تحصیل در تهران ـ در مدرسه شیخ عبدالحسین طهرانى (کنار مسجد ترک‏ها) در حجره آقاى شمسى، یکى از دوستان با چند تن دیگر بیتوته مى‏کردم. ضمن تحصیل با بعض جرائد و مجلات سر و کار داشتم.

    حالا که کار به‏شعر رسید، مخلص، این نامه دهباشى را در حکم یک «کیوسک اعترافات» کاتولیک‏ها حساب مى‏کنم که کشیش ساکت و صامت مى‏نشیند و به‏گناهان گناهکار گوش مى‏کند و براى او طلب بخشش مى‏کند. مگرنه آن است که به‏قول یک نویسنده فرنگى: «شعر گفتن، گناه ایام طفولیت است»، یعنى درواقع قابل بخشش است، و عرب هم گوید: یجوز للشاعر مالایجوز لغیره، ـ و اعتراف هم، گناه را سبک مى‏کند ـ پس در مقام اعتراف باید بگویم که اولین شعر من پس از ورود به‏تهران، در روزنامه رهبر ـ از روزنامه‏هاى حزب توده به‏چاپ رسید:

 برمراد ما اگر این چرخ کج‏بنیاد نیست

 لیک ازین بیدادگر ما را هم استمداد نیست

 چند باید داشتن امّید بهبودى ز چرخ

 نیک دیدیم این که او را پایه جز برباد نیست…

    قصیده مفصل است، سه روز بعد که به‏دفتر روزنامه در کوچه برابر ثبت ـ محل بعدى روزنامه ترقى ـ براى گرفتن یک شماره روزنامه و تشکر از احسان طبرى مراجعه کردم، دیدم دفتر روزنامه را آتش زده‏اند ـ و روزنامه توقیف شده است. چون باید همه چیز را اعتراف کرد، تا گناهان عفو شود ـ مى‏گویم که: چند ماه بعد، وقتى شاه، بعد از مسأله آذربایجان و بازدید از آن ولایت به‏تهران بازگشت، از میدان مجسمه تا چهارراه پهلوى سابق ـ ولى‏عصر امروز، ماشین سرباز او را، مردم تقریبا روى دست آوردند، و چون در این چارراه، راه‏بند آمد، به‏اشاره قوام‏السلطنه، به‏داخل حزب دموکرات ـ محل کافه شهردارى سابق و تآتر امروز رفت.

    این مخلص پاریزى، همان روزها شعرى در مدح شاه گفته بودم ـ و به‏تقلید سعدى در مدح انکیانو، با مقدارى نصیحت، و تماشائى است که یک بچه محصل جلمبر ساکن مدرسه شیخ عبدالحسین، که سفره‏اش روزنامه مرد امروز بود ـ بیاید و به‏تقلید سعدى آخرالزمان در مدح انکیانو، به‏شاهى که چند سال بعد، آریامهر خواهد شد، اینطور در همان قصیده نصیحت کند:

 شها، کنون که فلک قرعه جهاندارى

 به‏نام نامى آن شاه نامور بنهاد

 به‏عدل کوش ـ که شاهى، به‏عدل پاینده است

 به‏داد باش، که کشور شود به‏داد آباد

 بدان که دیده کوروش و داریوش کبیر

 همى ترا نگرد از فراز پازرگاد…

    شعر در روزنامه خاور ۱۳۲۶ش/۱۹۴۷م. چاپ شده است.

    مثل بسیارى از بچه‏هایى که تازه به‏تهران مى‏آیند ـ و تجربه سیاسى و اجتماعى ندارند ـ در بسیارى از انجمن‏ها شرکت مى‏کردم. و به‏هردرى مى‏زدم که چیزى بنویسم یا شعرى چاپ کنم، پس مایه تعجب نخواهد بود اگر پس از قتل محمد مسعود، شعرى در مرگ او بگویم:

 بعد ازین تا باد فروردین ره گلشن بگیرد

 تربت مسعود را در لاله و سوسن بگیرد

 اى شهید راه آزادى سزد کشتن تو

 مام گیتى، پرده ماتم به‏پیرامن بگیرد…

    و در بیتى آرزو کنم:

 خرمن عمر تو را آن کس که آتش زد، الهى

 آتش بدبختى‏اش یک‏باره در دامن بگیرد…

    خوب تا اینجا را داشته باشید.

    در همان روزها مرحوم خسرو روزبه را به‏دلائل سیاسى در دادگاه نظامى محکوم کرده بودند. و من در شعرى گفته بودم:

 آنان که در حمایت ظلم آرمیده‏اند

 برلوح حق عجب خط بطلان کشیده‏اند

 ظلم آیتى است در حق اینان و حق کشى

 پیراهنى که برتن ایشان بریده‏اند…

    و در یک بیت گفته بودم:

 با حبس روزبه به‏جهان عرضه داشتند

 کاینان عدوى مردم فحل و گزیده‏اند…

    درست چهل سال لازم بود تا بگذرد، و من، دکتر فریدون کشاورز عضو قدیم کمیته مرکزى حزب توده ایران را شبى در سویس ملاقات کنم، و او بگوید: «شب در کمیته حزب تصمیم گرفته شد که یکى از مخالفین معروف شاه را بکشیم و گناه را به‏گردن در بار بیندازیم ـ و قرار شد خسرو روزبه به‏همراه یک تیم، محمد مسعود را به‏قتل برساند ـ که همانروزها درباره پالتو پوست والاحضرت اشرف، مطلب تندى نوشته بود».

    سال بعد از مرگ مسعود، تیراندازى به‏شاه شد که مخلص هم دانشجو بود ـ و این دوبیت را گفتم که ماده تاریخ هم هست:

 تیر دشمن، به‏لب شاه رسید ارچه، ولیک

 حافظ شاه جوان لطفِ خدادادى شد

 باستانى، پى تاریخ، به‏دانشگه گفت:

 «هدف تیر، در این‏جا، لب آزادى شد»

    شعر کاملاً دوپهلوست ـ که حزب توده را غیرقانونى اعلام کردند و مخالفین را ـ مثل مرحوم آیت‏الله کاشانى ـ دستگیر کردند و مجلس مؤسسان براى تغییر قانون اساسى تشکیل دادند ـ و البته هیچ روزنامه‏اى حاضر نشد آن را چاپ کند ـ تا شعر را پیش مرحوم حسن معاصر کرمانى مدیر روزنامه ملت ایران بردم. دید و لبخندى زد و گفت:

    ـ به‏خاطر اینکه هم‏شهرى هستى آن را چاپ مى‏کنم. امیدوارم کسى ایراد نگیرد، و البته کسى هم ایرادى نگرفت.

دکتر باستانی پاریزی در شب فخرالدین فخرالدینی ـ عکس از جواد آتشباری

دکتر باستانی پاریزی در شب فخرالدین فخرالدینی ـ

    اما همه این حرف‏ها، مانع آن نبود ـ که این محصل یک لاقبا ـ که با یک کوت کهنه خریدارى شده از لباس‏هاى سربازان کشته شده جنگ‏هاى آلمان و روس و انگلیس و امریکا ـ که به‏تهران مى‏آوردند ـ و مى‏فروختند، آرى، این محصل یک لاقبا، در همان زمستان سرد ۱۳۲۷ش/۱۹۴۹م. که برفى سنگین آمد و تهران یخ بست و حوض‏هاى تهران بیشتر شکست ـ آخر آن روزها هنوز تهران لوله‏کشى نشده بود ـ آرى، همین محصل یک لاقبا، این دوبیتى را هم بگوید و نه تنها آن را در انجمن ادبى مرحوم

مورخ‏الدوله سپهر بخواند ـ بلکه آن را در توفیق هم چاپ کند:

 بتا، برف آمد و، سرماى دى ماه

 جهان را ناگهانى درهم افسرد

 بلورین ساق را، نیکو نگهدار

 که بس مرمر ـ درین سرما ـ تَرَک بُرد

    فکر مى‏کنم دیگر، اعترافات ادبى ـ کافى باشد ـ بپردازیم به‏بقیه بحث‏ها:

    ارتباط من با دانشگاه تهران نزدیک شصت سال سابقه پیدا مى‏کند ـ یعنى از ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷م. که وارد سال اول رشته تاریخ دانشگاه تهران شدم ـ این رشته گسسته نشده است. در آذر ۱۳۳۰ش/ نوامبر ۱۹۵۱م. که فارغ‏التحصیل شدم براى انجام تعهد خدمت دبیرى به‏کرمان رفتم ـ و در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴م. با همسرم مرحومه حبیبه حایرى مدیر آن دبیرستان شدم تا ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸م. که در کنکور دکترى تاریخ قبول شدم و دوباره به‏تهران آمدم و در اداره باستانشناسى زیر نظر مرحوم مصطفوى به‏کار پرداختم و مجله باستانشناس را نیز یک سال منتشر کردم. سال بعد به‏دانشگاه انتقال یافتم، و مدیریت داخلى مجله دانشکده ادبیات به‏عهده من بود تا ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰م. که به‏عنوان فرصت مطالعاتى یک‏سال و نیم به‏پاریس رفتم ـ مجله دانشکده را اداره مى‏کردم.

اهدای پرتره توسط فخرالدین فخرالدینی و شهرام ناظری و علی دهباشی به دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

اهدای پرتره توسط فخرالدین فخرالدینی و شهرام ناظری و علی دهباشی به دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

    ضمن اداره مجله به‏تدریس ساعاتى چند از دروس استاد نصراللّه‏ فلسفى ـ که معمولاً بیشتر در خارج از ایران بود ـ نیز اشتغال داشتم، و به‏تدریج رتبه دبیرى مخلص تبدیل به‏استاد یارى و سپس دانشیارى شد ـ و اینک سالهاست که استاد تمام وقت دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هستم، و جز در دانشگاه تهران، در جاى دیگرى کارى ندارم. سالهاست که هر صبح که بر مى‏خیزیم انتظار دریافت ابلاغ خداحافظى را دارم که هنوز البته صادر نشده است. این دانشگاه تهران:

 بخشندگى و سابقه لطف و رحمتش

 ما را به‏حسن عاقبت، امیدوار کرد

    البته با رؤساى دانشکده میانه بدى نداشته ام ـ ولى از زبان‏درازى هم کوتاه نیامده‏ام، هر چند آنها هم همیشه به‏من لطف داشته‏اند ـ به‏دلیل اینکه هم امروز بعد از ۵۴ سال خدمت در دانشکده ادبیات هنوز رسما شاغل هستم.

    رؤساى دانشکده، بعد از دکتر سیاسى، عموما محبت و لطف داشته‏اند ـ دکتر سید حسین نصر ـ که من در باب کلام او در فقر مولانا ـ و در هتل چندستاره رم شوخى کرده‏ام، و دکتر محمدحسن گنجى ـ که او را از احفاد گنجعلى‏خان حاکم کرمان دانسته‏ام و شوخى هواشناسى او را با همسرش ـ جائى یاد کرده‏ام، و دکتر ذبیح‏اللّه‏ صفا ـ که اصلاً وقتى من مدیر داخلى مجله دانشکده بودم ـ او سردبیر مجله بود ـ و با همه اینها، یک سر مو در اظهار بى‏موئى سر او غفلت نداشته‏ام، و داستان هم‏سفره‏اى او با بدیع‏الزمان فروزانفر را به‏زبان آورده‏ام.

    ابلاغ تبدیل رتبه دانشیارى من به‏استادى، به‏امضاى همین دکتر محمدحسن گنجى است که این روزها ایام دو سه سال مانده به‏صد سالگى را مى‏گذراند. همان روزها یک شوخى با او هم کرده‏ام که تکرار آن براى تفریح خوانندگان، بخارا بى‏جا نیست.

    ـ مى‏گویند ـ و العهده على‏الراوى ـ که آن روزها که هنوز حضرت استادى دکتر گنجى (آخر، او استاد هواشناسى ما بود) از اتومبیل اختصاصى معاونت وزارت راه استفاده نمى‏کرده ـ و تنها ریاست اداره هواشناسى را داشته ـ روزى با همسر خود در تاکسى نشسته بود. از قضا آن‏روز از روزهایى بود که وضع هوا هواشناسى را به‏اقرار متصدیان مربوط «کلافه» کرده بود ـ یعنى در همان ساعت که راننده پیچ رادیو را باز کرده برنامه اخبار و وضع هوا پخش مى‏شده ـ در حالى که هوا سخت ابرى بوده و باران به‏شدت مى‏باریده، رادیو به‏عادت معهود مى‏گردید: هواى تهران در بیست و چهار ساعت آینده آفتابى و در بعضى ساعات همراه با ابرهاى پراکنده خواهد بود.

    راننده تاکسى که ازین حرف خنده‏اش گرفته و به‏علت کار نکردن برف پاک‏کن کمى عصبانى هم شده بود ـ با عصبانیت پیچ رادیو را بسته و به‏صداى بلند مى‏گوید:

    ــ هیچ‏کس نیست به‏این رئیس هواشناسى بگوید: بابا، مگر مجبورى این دروغ‏ها را رودرور براى مردم بگوئى؟ مرد، دستت را از پنجره اطاقت بیرون کن و ببین باران آن راتر مى‏کند یا نه؟ آن وقت پیش‏بینى هوا را بگو.

    بین خانم و آقاى دکتر گنجى نگاه خنده‏دارى ردّ و بدل شد، و راننده توى آئینه متوجه تغییر چهره و رفتار مسافران خود شده با تعجب گفت:

    ــ نکند شما با رئیس هواشناسى قوم و خویش باشید؟

    خانم دکتر گنجى به‏راننده تاکسى گفت:

    ــ حق با شماست آقاى راننده. ولى اگر بدانید که این دروغ آقاى رئیس هواشناسى ـ در برابر دروغهاى بزرگى که در خانه میگوید ـ چه‏قدر کوچک است ـ به‏این دروغ او راضى مى‏شوید.(گنجعلى‏خان، ص ۳۹۵، از سیر تا پیاز، ص ۴۴۶).

    خانم دکتر گنجى از زنان متعیّن بیرجند است.

    این را هم عرض کنم که من در ایامى که دکتر نصر کیا بیا داشت ـ آخر او با کیاهاى نورى قوم و خویش است ـ آرى، در آن وقت، گاهگاهى با او ـ در افتادگى که نه ـ ولى شوخى‏هایى تند داشته‏ام. از آن جمله مثلاً وقتى او در کنگره مولوى در رُم شرکت کرده بود ـ نوشتم: … اکنون که سفره دلار مرتضى على نفت پهن است ـ با دریافت ماهى دویست‏هزار تومان حقوق و مزایا، و به‏پشتوانه بلیط‏هاى دو سره هواپیمائى ملى ـ درویش‏هاى قرن، به‏قول مولانا:

 در زمستان سوى هندستان شوند

 در بهاران سوى ترکستان شوند

    تا با اقامت در هتل‏هاى «سه‏ستاره»، در باب فقر مولانا و سنّت تصوف او سخنرانى ایراد فرمایند ـ در حالى که شبها در هتل هیلتون، جوجه‏کباب میل کرده بوده‏اند.» (کوچه هفت‏پیچ، ص ۱۳۶، حماسه کویر، ص ۵۴۳).

    البته در آنجا از کسى نامى نبرده بودم ـ ولى همه مى‏دانستند که سخنرانى دکتر نصر در باب فقر مولانا بوده است.

    خود دکتر نصر، وقتى این مطلب را خوانده بود ـ یک روز مرا به‏اطاق خود خواست ـ و آن روزها او رئیس دانشکده ادبیات بود ـ او به‏من گفت: من مقاله‏تان را خواندم، و خیلى هم لذت بردم. اما یک اشتباه داشت. من اول کمى نگران شدم که رئیس، لابد مى‏خواهد بهانه‏جوئى کند و حساب مرا برسد. خواستم عذرخواهى کنم که اگر جسارتى شده ببخشید. اما او گفت:

    ــ آرى، آن هتل که نوشته بودى ـ سه‏ستاره نبود ـ پنج ستاره بود.

    عرض کردم: ممنونم، در چاپ‏هاى بعدى تصحیح مى‏کنم ـ و کردم».

    اما به‏هر حال، بعد از انقلاب ـ که دیگر دکتر نصر، آنجا رفت «که عرب رفت و نى انداخت» ـ یا به‏قول فردوسى، به‏بیگانه کشور فراوان بماند ـ من در جائى در فضائل دکتر نصر و مراتب دین‏دارى و تحقیقات مذهبى او نوشتم و به‏شوخى گفته بودم:

    ــ تا وقتى که دکتر نصر ـ در خدمت انقلاب اسلامى نباشد، و تا وقتى که کار استادى شیخ عبداللّه‏ نورانى نیشابورى درست نشود ـ من انقلابش را قبول دارم ـ جمهورى هم هست، ولى اسلامى…؟ چه عرض کنم.» (کلاه گوشه نوشین روان، ص ۲۰۱).

    دکتر محمدحسن جلیلى رئیس بعدى دانشکده، سید جلیل نجیب‏یزدى فرزند مرشدیزد ـ که دهها دانشجوى بندى را از بند آزاد کرد، همه اینها در ایام پیش از انقلاب سپرنیش مقالات مخلص بوده‏اند. و لام از کام نگشوده‏اند.

    بعد از انقلاب نیز دکتر امشه‏اى که از آل امشه مازندران بود ـ هرچند تا آخرین روز ریاست او، تانک انقلابیون اسلامى برابر دانشکده پارک کرده بود ـ هم‏چنان مدافع دانشجویان بود ـ و او روزى از دانشکده کنار رفت، که دیگر باطرى تانک انقلابیون خالى شده بود ـ و ناچار شدند آن تانک را با یدک‏کش از دانشکده خارج کنند.

    دکتر مجتبوى رئیس بعدى که براى رفع چشم‏زخم از استادان دانشکده ـ گاو بیچاره‏اى را در برابر در دانشکده ادبیات قربانى کرد ـ نیز ما را از آن گوشت بى‏نصیب نگذاشت، و دکتر شیخ‏الاسلامى پسر برادر روحانى نامدار مجد اصطهباناتى که خانوادگى خواننده نوشته‏هاى من بودند ـ و خود مجد اصطهباناتى قبل از نابینائى خود ـ چند تا از نامه‏هاى پیغمبر دزدان را به‏من داد نیز ـ هم‏خوان و هم پیغمبر بودیم، و اینک نیز دکتر على افخمى‏یزدى عقدائى آخرین رئیس دانشکده، طبعا با ما بد نیست ـ که خیلى هم خوب است، چه، قوم و خویش‏هاى او در عقدا جزء مرتزقین «وقف پابرهنه» ـ بوده‏اند ـ که موقوفه‏اى از خواجه کریم‏الدین پاریزى بوده است ـ و اینها همه مى‏دانند، که باستانى پاریزى، به‏قول نیک‏بخت صاحب حروفچینى گنجینه: همین است که هست، حصیر کهنه گوشه مسجد است، نه دوختنى است و نه سوختنى، و نه دورانداختنى و نه فروختنى».

 آن نیست که حافظ را، رندى بشد از خاطر

 کاین سابقه پیشین، تا روز پسین باشد

    البته با رؤساى دانشگاه ـ غیر از دکتر سیاسى ـ معمولاً کمتر برخورد حضورى داشتم.

    رؤساى دانشگاه تهران در ابتدا معمولاً وزراى فرهنگ وقت بودند، مثل على‏اصغر حکمت و اسماعیل مرآت و دکتر صدیق اعلم، و تدین و مصطفى عدل و دکتر على‏اکبر سیاسى ـ که این مرد، حق بزرگ به‏گردن دانشگاه دارد، و هموست که قانون استقلال دانشگاه را به‏تصویب رساند. انتقال من به‏دانشگاه هم به‏مرحمت او صورت گرفت.

    بعد از بیست و هشت مرداد و سقوط مصدق، دکتر سیاسى نیز از چشم بزرگان افتاد، و کوشش شد که دیگر رئیس دانشگاه نباشد، ولى هم‏چنان رئیس دانشکده ماند، تا خود بازنشسته شد.

    من، علاوه بر مرحوم حکمت که جایزه یونسکو را براى کتاب تلاش آزادى به‏من داد، و اسماعیل مرآت، و دکتر صدیق اعلم ـ که با آنان کم و بیش سلام و علیک داشتم، با دکتر سیاسى ـ که سالها رئیس دانشگاه بود، و بیش از آن رئیس دانشکده ادبیات بود ـ مستقیما سر و کار داشتم، و به‏خاطر چاپ مجله ـ که وسواس عجیبى در باب مطالب و نحوه چاپ آن داشت ـ تقریبا هر روز یک بار او را مى‏دیدم.

    بعد از آن نیز رؤساى دانشگاه که دکتر اقبال باشد و دکتر فرهاد معتمد ـ لطفى داشتند، و دکتر جهان شاه صالح شعر مرا: باز شب آمد و شد اول بیداریها… به‏خط خوش نوشته بالاى سر خود گذاشته بود. و گاهى بعضى شوخیها هم من با او داشتم.

    از جمله آن که یک وقت تصویبنامه‏اى گذراندند که کسانى که بیش از ۳۵ سال داشتند از تبدیل رتبه دبیرى به‏استادى محروم مى‏ماندند، و چندین نفر از معملمین باسواد دانشکده شامل این حکم مى‏شدند که تا آنجا که به‏یاد مى‏آورم، مرحوم آل آقا و مرحوم بدیع‏الزمانى‏کردستانى، و مرحوم دکتر نجات، و آقاى دکتر شهیدى و آقاى دکتر محمّد خوانسارى، و بنده لرزنده به‏هیچ نیرزنده باستانى پاریزى ـ در جزء این جمع بودیم که اینها به‏صد در زدند و هیچ‏جا جواب نشنیدند.

    به‏خاطر دارم که مرحوم دکتر نجات رفته بود پیش مرحوم جعفرى وزیر فرهنگ وقت، که این دکتر صالح با تبدیل رتبه ما مخالفت مى‏کند ـ و جعفرى که خودش قانون استقلال دانشگاه را نقض کرده بود ـ به‏دکتر نجات گفته بود: دانشگاه خودش مستقل است و این امر ربطى به‏ما ندارد.

    من یک روز به‏دکتر نجات گفتم: این رتبه فسقلى دانشیارى آیا آنقدر اهمیت دارد که پیرمردى مثل تو برود اطاق جعفرى و گردن کج کند؟ دکتر نجات گفت: این حق من است، علاوه بر آن، من آرزو دارم که بر سنگ قبرم نوشته شود: دکتر نجات استاد دانشگاه تهران.

    از قضاى اتفاق، دکتر نجات همانروزها دچار سرطان شد و خیلى زود درگذشت ـ و خدا مى‏داند که شاید از غصه استادى دچار سرطان شده بود. فرداى مرگ او، دکتر صالح براى جلب‏نظر معلمان و استادان دانشگاه، یک آگهى چاپ کرده بود: به‏مناسبت فوت استاد محترم آقاى دکتر نجات…

    مجلس ختم… الخامضاء، رئیس دانشگاه تهران، دکتر صالح»

    من همانروز یک شعر گفتم که تضمین گونه است، و خدمت رئیس دانشگاه فرستادم و چندجا هم چاپ شد:

 در مرگ نجات، اى جناب صالح

 الحق، که دهان دوستدارش بستى

 زیرا، لقب جلیلِ استادى را

 در مرگ، به‏ناف اعتبارش بستى

 آبى که به‏زندگى ندادى به‏حسین

 چون گشت شهید، بر مزارش بستى…

    سابقه این بود که عده‏اى از وزارت فرهنگ سابق و آموزش و پرورش امروز، روى سوابق کار و شهرت عام و مراتب علمى و تجربه‏کلاس‏دارى که در طى سالیان خدمت کسب کرده بودند، طى امتحانات و مقدماتى وارد دانشگاه مى‏شدند (و به‏عقیده من، این یکى از بهترین امکانات و در حکم خزانه زیرساز جامعه دانشگاهى بود ـ و همه استادان قدیم و ندیم دانشگاه مثل جلال همائى و بهمنیار کرمانى و بدیع‏الزمان فروزانفر و فاضل تونى و دکتر هشترودى، نصر، نصراللّه‏ فلسفى و عباس اقبال و دکتر مجتهدى از دارالفنون و شرف و البرز و غیر آن پاى به‏دانشگاه گذاشته بودند ـ و امروز هم دانشگاه‏هاى ما از این نیروى بالقوه و بالفعل بى‏نیاز نیستند.

    قرار بر این بود که این دبیران انتقالى پس از آن که درجه دکترى دریافت مى‏کردند ـ رتبه دبیرى آنان تبدیل مى‏شد به‏رتبه استادیارى و پس از چند سال طى شرایطى به‏رتبه دانشیارى و سپس استادى. و مخلص نیز یکى از آن کسانى بود که درجه دکترى دریافت کرده بودند، اما ناگهان یک تصویبنامه وزیر پسند شاه‏فریب صادر شد که براى اینکه جوانان به‏دانشگاه جذب شوند و پیران، جلوى ترقى جوانان را نگیرند؛ این پیر دبیران قربانى اول این تصویبنامه شدند ـ چه بیش از سى و پنج سال داشتند.

    بگذریم ازین که چه مقدماتى پیش آمد، و کار به‏کجا رسید که مرحوم هویدا به‏عنوان رئیس هیئت امناء دانشگاه، این گره را باز کرد (در شهر نى‏سواران، ص ۱۳۶) و ابلاغ این بنده و آن چند تن پیر دبیر استاد کار نامدار، به‏امضاى رئیس وقت دانشگاه آقاى پروفسور رضا صادر شد. درین مورد مخلص با پروفسور رضا هم ـ که همیشه مرا مورد تشویق قرار داده است ـ یک شوخى کرده بودم که محض انبساط خاطر خوانندگان نقل مى‏کنم او ابلاغ داده بود: آقاى محمّدابراهیم باستانى پاریزى ـ استادیار دانشکده ادبیات و علوم انسانى.

    چون صلاحیت ارتقاء شما به‏مقام دانشیارى براى رشته تاریخ… به‏تصویب رسیده است… به‏استناد ماده چهار، لایحه قانونى استخدام هیئت آموزشى دانشگاه، از تاریخ ۷/۱۲/۴۷ به‏سمت دانشیار رشته تاریخ دانشکده مذکور منصوب مى‏شوید، و به‏استناد تبصره ماده یازده قانون استخدام آموزگاران پیمانى، پایه هشت دبیرى شما به‏پایه هشت دانشیارى، و ماهى ۱۸۸۰۰ ریال حقوق تبدیل مى‏گردد… الخ

رئیس دانشگاه ـ پروفسور فضل‏اللّه‏ رضا»

    با پروفسور رضا شوخى کرده نوشتم: عنوان این ابلاغ از نوع بستن مهار شتر حاجى مختضر به‏دُم چارپا در کاروان بود. (در شهر نى‏سواران، ص ۱۴۸، سنگ هفت قلم، ص ۱۱۱)

    و لابد داستان براى خوانندگان معروف است که یک وقت یک حاجى پولدار دم مرگ بود ـ همه را خواست و از همه خواست و از همه بحل بودى طلبید ـ زن و فرزند و غلام و کنیز و حتى طوطى و سگ و گربه و شتر و غیره.

    وقتى شتر را حاضر کرده با او گفتگو مى‏کرد، گفت: شتر عزیز، تو از همه بیشتر به‏گردن من حق دارى ـ که مرا به‏حج رساندى، و بیابانها طى کردى، و خارخوردى و بار بردى. اگر غفلتى کرده‏ام از من در گذر و مرا ببخش. من، حاجىِ همتِ تو هستم.

    شتر، طبق معمول گفت: نه، از هیچ‏چیز گله ندارم، نه از سرما و نه از گرما. نه از کمى نواله و نه از سنگینى بار. ولى تنها از یک چیز در روز قیامت نخواهم گذشت، و آن اینکه در کاروان، مهار مرا به‏دُم چارپایى بستى ـ که وقتى که من زانو هم زده باشم ـ باز از قد آن چارپا که ایستاده ـ بلندتر هستم. (اشاره به‏رسمى است که معمولاً ساربانان در بیابانها، براى سرعت بخشیدن بیشتر به‏قدم‏هاى شتر، مهار اولین شتر را به‏دم یک خر تندرو مى‏بندند و راه مى‏افتند.)

    گله هم ازین بود که ابلاغ دانشیارى و استادى مخلص نیز نه براساس استعداد و شایستگى و قوانین معمولى دانشگاه ـ بل به‏مرحمت «قانون استخدام اموزگاران پیمانى» صادر شده بود.

    دکتر اقبال را هم یک بار، آن نیز اتفاقا در رومانى دیدم.

    توضیح آنکه من یک‏ماه در رومانى بودم (اکتبر ۱۹۶۰، مهر و آبان ۱۳۴۹ش) و در آن روزها اتفاقا دکتر اقبال براى عقد قراردادهاى نفتى به‏رومانى آمده بود، و دانشگاه رومانى یک دکتراى افتخارى Doctor Honoris Causa به‏صورت طومارى گرانبها به‏سنت قدیم در لوله‏اى چرمین به‏او داد ـ که بسیارى از عبارات آن نیز به‏لاتین خوانده شد. من، در سفرنامه رومانى که داشتم ـ و در یغما چاپ مى‏شد «پرده‏هائى از میان پرده.» ـ نوشتم: «نمى‏دانم چرا هروقت نام دکتر اقبال را مى‏شنوم به‏یاد برادر ایشان عبدالوهاب اقبال مى‏افتم که وقتى استاندار کرمان شده بود ـ مرحوم صدر میرحسینى شهردار کرمان که از اسپیارهاى قدیم بود ـ ضمن معرفى استاندار جدید ـ گفت: ایشان، علاوه بر همه صفات، برادر دکتر اقبال هم هستند… عبدالوهاب اقبال که در ردیف اول نشسته بود ـ فرصت نداد که سخنران جمله را تمام کند، و از همان‏جا با صداى بلند فریاد زد.

    ــ خیر آقا، دکتر اقبال ـ برادر من است.

    من نوشتم: سخن یکى است، ولى از تعبیر تا تعبیر فرق است.

    در همان‏جا من نوشته بودم. یکى پرسید دکتر اقبال در مراسم دریافت دکترى افتخارى به‏چه مى‏اندیشد؟ من گفتم لابد به‏فکر آن است که سالها پیش (۱۳۱۱ش/ ۱۹۳۲م) وقتى دکتر اقبال در پاریس درس مى‏خواند، چگونه براى به‏دست آوردن یک عنوان دکترى، شب و روز رنج مى‏برد، کتاب مى‏خواند، یا مُرده‏ها سر و کله مى‏زد، ادرار تجزیه و مزمزه مى‏کرد ـ تا توانست یک عنوان دکترى به‏چنگ آورد و با آن عنوان با یکى از دخترخانم‏هاى خارجى ازدواج کند ـ اما امروز، هنوز از گرد راه نرسید، ببخشید، از بال هماپاى پائین نگذاشته ـ با آب و تاب تمام، یک دکترى شسته و رفته، یک طومار بالا و پیچیده در جلد چرمین میناکارى، با احترام تمام به‏او تقدیم مى‏کنند…

    حتما درین لحظه، به‏این شعر حافظ مترنم است:

 دولت آن است که بى‏خون دل آید به‏کنار

 ور نه با سعى و عمل، باغ جنان این همه نیست…

(از پاریز تا پاریس، ص ۲۹۴)

    رئیس روابط عمومى شرکت نفت، طى نامه‏اى به‏یغما اعتراض کرد و نوشت «…

جناب آقاى دکتر اقبال، گذشته از تصدى مقاماتى چون وزارت فرهنگ و ریاست شوراى عالى فرهنگ و ریاست دانشگاه، عمرى به‏خدمات فرهنگى و دانشگاهى اشتغال داشته‏اند… موجب و معناى اعطاى دکتراى افتخارى دانشگاه بخارست به‏جناب آقاى دکتر اقبال… فقط از نظر خدمات برجسته علمى و دانشگاهى ایشان بوده… لیکن «مسائل نفتى و مبادلات تجارى در کشور» را نمى‏توان سبب اعطاى دکتراى افتخارى دانشگاه بخارست… به‏شمار آورد.»

    پیرمرد یغمائى، پس از چاپ این یادداشت، در آخر افزوده بود: «مجله یغما ـ اشتباه آقاى دکتر باستانى را با شرمسارى تصحیح مى‏کند.

(یغما، بهمن ۱۳۴۹ش/ فوریه ۱۹۶۱م. ص ۶۴۲)

    ریاست دکتر اقبال بر دانشگاه، و سوختن ماشین او را توسط دانشجویان در محوطه دانشگاه را هم به‏چشم دیدم. در ریاست دکتر احمد فرهاد پدرزن پسر دکتر امینى نیز که واقعه اول بهمن پیش آمد و کماندوها به‏دانشگاه ریختند و استاد و معلم و محصل را یک‏جا به‏یک چوب راندند ـ یعنى همه را به‏چوب بستند ـ نیز دیدم و هم شعرى در باب آن روز سرودم: گرفت، دامن تاریخ را کتابِ حساب/ که اى دروغ زنِ ماجرائىِ کذّاب… الخ

    (مجله یغما، بهمن ۱۳۴۰ش/فوریه ۱۹۶۲م.) و هم مقاله کوبنده‏اى در مجله خواندنیها شماره ۴۷ سال ۲۲ تحت عنوان «دانشگاه و جامعه» که مستقیما تعریض به‏وزیر فرهنگ وقت داشت.

    با دکتر هوشنگ نهاوندى نیز بیگانه نبودم و او یادداشتى در باب کتاب سیاست و اقتصاد صفوى مخلص نگاشته است. دکتر احمد هوشنگ شریفى، دکتر عالیخانى، دکتر قاسم معتمدى آخرین رئیس دانشگاه قبل از انقلاب هم به‏مخلص مرحمتکى داشته‏اند.

    اوایل انقلاب نیز، هم دکتر ملکى، هم دکتر عارفى (که یک شوخى نیز با او در نون جو دارم)، و دکتر گرجى، و دکتر افروز، و دکتر صمدى‏یزدى ـ همه از تقصیرات مخلص گذشته‏اند و دکتر عارف‏یزدى که منتهاى لطف را داشت، تا دکتر خلیلى عراقى، و دکتر فرجى دانا ـ که هر دو یادداشت محبت‏آمیز نیز به‏مخلص داده، جایزه تحقیق بخشیده، از بازنشستگى زودرس مخلص! (البته بعد از ۵۴ سال کار و هشتاد سال عمر) چشم پوشیده، تعیین تکلیف این ناتوان را به‏دست تواناى آیت‏اللّه‏ شیخ عباسعلى عمید زنجانى سپرده‏اند، و من اطمینان دارم که ایشان نیز همان محبت را ـ به‏گفته سعدى ـ ادامه خواهند داد.

 آن کو به‏ غیر سابقه، چندین نواخت کرد

 ممکن بود که عفو کند گر خطا کنیم

   بعد از انقلاب، چند صباحى، دکتر عارفى رئیس دانشگاه، باشگاه دانشگاه را که چارتا پیراستاد، ظهرها در آن‏جا ناهار مى‏ خوردند ـ تعطیل کرد.

    و رسما در جواب خبرنگارى که علت را پرسیده بود ـ گفت:

    ــ آخر در آنجا، بعضى ‏ها نجسى مى‏ خوردند.

    من نوشتم: لابد مى‏خواهید بدانید مقصود از نجسى چیست؟ این همان الکل علیه ما علیه است… که البته در شرع حرام است، و البته نجس است، و البته نباید خورد. ولى این حرف، حرف یک مسأله‏ گو نیست، حرف یک بازارى نیست، حرف یک طبیب ایرانى است که کلمه الکل را که گویا رازى به کار برده، (= الکحل) به‏ کار نمى ‏برد ـ که خلاف شرع است، و کلمه نجسى را به‏جاى آن استعمال مى‏ کند. آرى یک طبیب، یک طبیب ـ که جزء عادى‏ترین و نخستین وسیله طبى او باید الکل باشد ـ یعنى لااقل، در همان اول وهله که انگشت خود را در یکى از سوراخهاى بیمار فرو مى‏ کند و بیرون مى‏آورد ـ ناچار حتما باید با همان الکل، دست خود را پاک کند ـ یعنى قدرى الکل در دستها بریزد، و آن را به‏ هم بمالد ـ یعنى نخستین وسیله بهداشتى عالم امروز الکل است… و منِ بى‏ اختیاط را ببین که در چه روزگارى و به‏ چه کسى طعنه مى‏ زنم:

 به‏ بر قرابه و، مصحف به ‏دست و، محتسب از پى

 نعوذ باللّه‏ اگر پاى من به‏ سنگ بر آید

(نون جو، ص ۵۲۴)

    باید عرض کنم که این دکتر عارفى در تأسیس بیمارستان قلب دوم، تأثیر مالاکلام دارد.

    دکتر احمد هوشنگ شریفى نیز هرچند من حضورا خدمت او نرسیده‏ام، اما پس از آنکه مرحوم جمال‏زاده مرا به‏عنوان یکى از اعضاء هیئت امناى چاپ آثارش معرفى کرد ـ ابلاغ این عضویت به‏امضاى همین رئیس فرهنگ دانشگاه است.

    دکتر شریفى ـ گمان کنم در خارج از ایران است و عضو یونسکو شده است.

    وقتى مرحوم جمال‏زاده کتابها و سهام کارخانه سیمان خود را به‏دانشگاه تهران بخشید، که عایدات آن به‏دانشجویان نویسنده بهترین رساله ادبى، و خرید کتاب براى کتابخانه مرکزى و کمک به‏مؤسسات خیریه اصفهان داده شود، او سه تن را به‏عنوان هیئت امناء برگزید ـ که دکتر على‏اکبر سیاسى باشد، و ایرج افشار باشد و مخلص لرزنده به‏هیچ نیرزنده. طولى نکشید دکتر سیاسى درگذشت، دکتر جواد شیخ‏الاسلامى جانشین شد و پس از مرگ او مهندس شکرچى‏زاده رئیس انتشارات دانشگاه به‏این سمت معرفى شد. این هیئت که کتابهاى جمال‏زاده را به‏کمک آقاى على دهباشى به‏چاپ مى‏رساند، تاکنون یک ساختمان چهار طبقه در کوى دانشگاه نیز ساخته است که بیش از دویست دانشجو را در خود جاى مى‏دهد. تفصیل این مطلب را من در روزنامه اطلاعات و کتاب «هواخورى باغ» نوشته‏ام.

    من، در روزهاى اول، براى ورود به‏دانشگاه، در واقع به‏عنوان غلط‏گیر مجله وارد دانشگاه شدم، توضیح آن اینکه مرحوم دکتر سیاسى به‏مجله دانشکده خیلى علاقه داشت. استاد دکتر محمّد خوانسارى خیال داشت براى فرصت مطالعاتى یک سالى به‏اروپا برود، و طبعا کار مجله لنگ مى‏ماند. دکتر سیاسى به‏خود دکتر خوانسارى گفته بود به‏شرطى با مرخصى تو موافقت مى‏کنم که خیال مرا از مجله راحت کنى، و دکتر دو سه نفر را پیشنهاد کرده بود که مورد قبول دکتر سیاسى قرار نگرفته بودند. از قضا همان روزها من از کرمان به‏تهران منتقل شده و در باستان‏شناسى و موزه، مجله باستان‏شناسى را راه انداخته بودم.

    آقاى پرآور، هم‏شهرى مخلص که رئیس کتابخانه دانشکده بود، به‏دکتر خوانسارى گفته بود: این باستانى پاریزى ممکن است بتواند کار شما را تا حدودى به‏طور دلخواه انجام دهد. دکتر سیاسى با پیشنهاد آنها موافقت کرد ـ به‏شراط اینکه ورود من به‏عنوان غلط‏گیر مجله باشد ـ و چنین شد. استدلال دکتر سیاسى هم اصولاً این بود که این‏هایى که تازه وارد دانشگاه مى‏شوند هنوز وارد نشده مى‏خواهند استاد صاحب کرسى شوند و به‏معاونت برسند و در جشن ۴ آبان شرکت کنند و خلاصه:

 دست و رو از گرد ره ناشسته خصم و مدعى

 با وزیر و حاکم ملک خراسان است این

    به‏همین دلیل تکلیف مخلص، غلط‏گیرى مجله بود و لاغیر. البته استدلال دکتر سیاسى درست بود ـ ولى حق این است که کار دانشگاهى، آسان هم نیست، یک وقت، پیش از انقلاب من نوشته بودم: بیخود پول بدى آب و هوا را به کارمندان شوشتر و بوشهر و عباسى و زاهدان ندهید. بد آب و هواتر از همه‏جا دانشگاه تهران است که سالى دوبار، شاگرد و معلمش کتک مى‏خورند، و بیشتر زمستانها کلاسها شیشه ندارد ـ (آخر روزها بچه‏ها یک‏باره پنجره‏ها را به هم مى‏زدند و مى‏شکستند و فرار مى‏کردند و گارد پشت سر آنها وارد مى‏شد و هر که دم دستش بود را مى‏زد) آرى، من نوشتم: فوق‏العاده بدى آب و هوا را باید به دانشگاه داد ـ نه زابل.

    به هر حال، مخلص، از ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹م تا امروز (۴۶ سال) در دانشکده ادبیات مشغول کار هستم، و همانطور که هفتاد و هفت پله ـ پلکان دانشکده را براى رسیدن به‏گروه تاریخ ـ که در طبقه سوم است ـ بیشتر اوقات دو پله یکى طى مى‏کنم ـ و هرگز از آسانسور دانشکده استفاده نمى‏کنم، همانطور مراتب آموزشى دانشکده را نیز دو پله یکى پیموده‏ام و از استادیارى به‏دانشیارى و از دانشیارى به‏استادى تمام‏وقت رسیده‏ام. این را هم عرض کنم که در این ره، هرچه هست از محبت دکتر خوانسارى هست.

 مور بیچاره هوس کرد که در کعبه رسد

 دست بر بال کبوتر زد و، ناگاه رسید

    و اینک ۵۴ سال است که معلمى مى‏کنم، و هشتاد سال عمر دارم. بعد از آن که همسرم پنج سال پیش درگذشت، دیگر یک سال را ییلاق و قشلاق مى‏کنم ـ یعنى زمستان‏ها را در خدمت پسرم حمید و عروس و نوه‏هایم در تهران هستم و تابستان‏ها را در تورنتو، پیش دخترم حمیده و نوه‏ام ـ آن طرف اوقیانوس اطلس مى‏گذرانم. جائى که گاهى باید شعر خواجو هم‏شهرى خود را به‏زبان آورم که فرموده:

 افکنده سپهرم ـ به‏دیارى ـ که وجودم

 گر خاک شود، باد، به‏کرمان نرسانَد

    حالا هم، وقتى که دوستان مى‏پرسند که:

    ــ نمى‏خواهى بازنشسته شوى؟

    در جواب عرض مى‏کنم: دشمنتان بازنشسته شود…

    من، در همین مدت عمر ـ البته کوتاه خود ـ در مقایسه با عمر نوح، باید شکرگزار باشم که: جشن لغو امتیاز نفت ۱۳۱۱ش/۱۹۳۳م. را در حالى که محصل سال دوم ابتدائى بودم ـ در مدرسه پاریز دیدم، عبور کوکبه رضاشاه را در مهرماه ۱۳۲۰ش/سپتامبر ۱۹۴۱م. در جاده ورودى سیرجان ـ در حالى که محصل سیکل اول دبیرستان بودم ـ دیدم، که شاه، به‏طرف سرنوشت نامعلوم به‏بندرعباس مى‏رفت، ملى شدن نفت را مرور کردم ـ در حالى که دانشجوى رشته تاریخ دانشگاه تهران بودم. عبور تانک سپهبد زاهدى را در بیست و هشت مرداد دیدم ـ در حالى که در میدان فردوسى قدم مى‏زدم. تعطیل پاریس و تشییع جنازه باشکوه مارشال دوگل را دیدم ـ در حالى که براى فرصت مطالعاتى در سیته یونیورسیتر پاریس اطاق داشتم، کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم را به‏گوش خود در پازارگاد شنیدم، و طولى نکشید که انقلاب اسلامى را دیدم در حالى که مجسمه شاه را بچه‏ها از وسط دانشگاه کندند و در خیابان شاهرضا (انقلاب بعد) به‏خاک کشیدند و تا خیابان حافظ رساندند و از پل حافظ به‏زیر انداختند، سقوط برج‏هاى تجارت جهانى را از تلویزیون کانادا تورنتو ـ مشاهده کردم که یک جیغ راه تا نیویورک بیشتر فاصله ندارد، و بالاخره از همه مهمتر ـ همین که سال دو هزار ۲۰۰۰ میلادى را درک کردم ـ که صد تا مورخ دیگر آرزوى آن را به‏گور برده‏اند.

    همه اینها حوادثى است که اگر بیهقى مى‏خواست تنها یکى از این‏ها را در مدت عمر خود مشاهده کند ـ براى دیدن هریک، هزار سال مى‏بایست انتظار بکشد.

    اکنون هم دیگر هیچ آرزوئى ندارم ـ جز اینکه، یک روز از در شرقى دانشگاه تهران ـ از خیابان وصال وارد پردیس دانشگاه شوم. و از در غربى آن در خیابان امیرآباد خارج شوم. همین و دیگر هیچ.

    اینک براى دانشجویان و اهل کمالى که مایل به‏خدمات فرهنگى و آموزشى در دانشگاهها هستند، یک شوخى را که بارها در کتاب‏ها و نوشته‏هاى خود کرده‏ام، باز تکرار مى‏کنم.

    این شوخى خود را تکرار مى‏کنم براى دوستانى که با آخرین مدارک علمى روز و با تخصص‏هاى کم‏نظیر، به‏دانشگاه روى مى‏آورند ـ و درست مورد استقبال قرار نمى‏گیرند ـ و تصور مى‏کنند که امثال ماها، جا را براى آنها تنگ کرده‏ایم. مى‏گویم: مأیوس نباشید، خدمت در دانشگاه تهران مثل سوار شدن بر اتوبوس‏هاى دوطبقه است (و آن روزها یک سرى اتوبوس دوطبقه قرمزرنگ از انگلستان خریده و آورده بودند که در خیابانهاى پر وسعت شهر حرکت مى‏کرد ـ مثلاً خیابانهاى شاهرضاى سابق (انقلاب). بعدها به‏خاطر عدم امکان مانور درست، آن اتوبوسها ـ کم‏کم برخلاف مخلص، بازنشسته شده، به‏گورستان ماشین‏ها سپرده شدند). من گفتم: شروع خدمت در دانشگاه مثل سوار شدن بر اتوبوس دو طبقه است. در ابتداى مقصد ـ براى هیچ‏کس جا نیست. جمعیت زیاد است. کافى است که شما، با هزار زحمت، خود را به‏دستگیره اتوبوس، یا حتى به‏میله دم پلکان ورودى، مثل لاشه گوشت ـ آویزان کنید، و خود را به‏دستگیره در بچسبانید ـ که در هنگام چپ روى (پیچیدن به‏چپ) یا تمایل ناگهانى به‏راست ـ به‏داخل خیابان پرت نشوید. خواهید دید که کم‏کم، در ایستگاههاى بعد، یکى‏یکى مسافرین پیاده مى‏شوند، و کم‏کم جا براى نشستن شما هم باز مى‏شود، و در اواخر کار که به‏نزدیکى‏هاى میدان انقلاب (۲۴ اسفند سابق) مى‏رسید ـ متوجه مى‏شوید که جز شما کسى توى اتوبوس باقى نمانده است ـ و آخر خط حتى یک تن هم باقى نمانده که دست شما پیرمرد را بگیرد و از پله‏هاى طبقه دوم پیاده‏تان کند. شما تنهاى تنها به‏عالم بازنشستگى قدم گذاشته‏اید.»(کاسه کوزه تمدن، ص ۲۶۲)

    تصورم هم این است که هیچکدام ازین وزیران و رئیسانى که آمده‏اند و رفته‏اند، مى‏آیند و مى‏روند و به‏قول فروغى به‏کسى کارى ندارند ـ یعنى حریف بازنشسته کردن امثال مخلص نبوده‏اند. رئیس دانشگاه ماقبل آخر ـ دکتر فرجى‏دانا و وزیر علوم دکتر جعفر توفیقى ـ که هر دو یک پارچه حسن‏نیت بودند هم ـ دست به‏این اظهار لطف نزدند.

    عقیده‏ام اینست که بازنشستگى من به‏دست کسى خواهد بود که از یک روستاى دورافتاده کرمان برخیزد، یک روز، در رکاب امام غایب راه بیفتد، و از راه جمکران  به‏تهران بیاید، و وزیر علوم یا رئیس دانشگاه شود، و آن وقت، به‏دلیل اینکه مرحوم امیرنظام گروسى در مجلس روضه کرمانیان، در حضور جمع گفته بود: کرمانى‏ها، «خود بدِ غریب‏نواز»اند ـ و باز به‏دلیل اینکه من همه‏جا نوشته‏ام که «نباشد سمینارى یا انجمنى که من در آن شرکت کنم، و در آن‏جا به‏تقریبى، یا به‏تحقیقى یاد کرمان به‏میان نیاید» آرى، در چنین حال و احوالى، او در سایه شمشیر امام، حکم بازنشستگى زودرس را کف دست مخلص بگذارد. البته نداى دل خودم را نیز خطاب به‏خودم هرروز مى‏شنوم که مى‏گوید: تو اى باستانى پاریزى، اى «هاون سنگى دانشگاهى»، تو خود هم اگر زیرک و عاقل باشى، به‏این مشت استخوان پوسیده هشتاد ساله:

گو، میخ مزن ـ که خیمه می‎باید کَند               گو رخت منه ـ که بار می‎باید بست