X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
مقام شامخ شهید معلم
مقام شامخ شهید معلم
رمز عبور خود را فراموش کردید ؟حاج حسینعلی ابادی۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام معلم ۩ ۩شرمنده معلمورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپیدمن قد مى کشم تا ت

مقام شامخ شهید معلم

چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع

حاج حسین
علی ابادی
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام معلم ۩ ۩
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩

شرمنده معلم
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩
ورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپید
من قد مى کشم تا تو نفس مى کشى...
هر روز
در تو پیامبرى بامن سخن مى گوید
که چشم هایش از بى خوابى سُرخ اند
آه! 
در کلاس درس تو 
حتى تخته سیاه روسفید شد
من هنوز شرمنده...
چقدر خسته ات کردم...
آورده اند که...
هدیه
شخصى در مدینه، مدرسه اى بنا کرده و به آموزش کودکان مشغول بود. روزى یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام به مدرسه وى رفت و آیه شریفه «الحمد لله رب العالمین» را آموخت. وقتى به منزل برگشت، آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه از معلم آموخته است. 
امام حسین علیه السلام هدایاى بسیارى براى معلم فرستاد؛ آن گونه که موجب شگفتى گروهى از یاران آن حضرت شد.
آنها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلم رواست که شما در برابر آموزش یک آیه، این همه براى وى فرستاده اید؟ حضرت فرمود: آنچه دادم، چگونه برابرى مى کند با ارزش آنچه او به پسرم آموخته است؟
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩
«محجوبه علی ابادی»
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩

اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز 
متوسل شوم؟ 
با تو، هواى سرزمین دانش هرگز ابرى نیست. آفتاب بى دریغ، معلم!
عشق، معلم است و معلم، عشق. خوشا آن که عاشق شود!
بهترین معلم، همان است که در کلاس نگاهش میان ذهن و دل دانش آموز، طواف مى کند. 
پایت را همیشه جاى پاى معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمى رود.
کسى که براى معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزى براى شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود. 
معلم بى مهر، جهاد خود را تباه مى کند. 
آموزگار خوب، حتى نگاهش را بین شاگردان خود به مساوات تقسیم مى کند. 
همه جا مى تواند کلاس درس باشد و همه آدمیان براى یکدیگر، معلم. 
آموزگارى که سینه اش لبریز از دانش و حقیقت است، پیراهنش بوسیدنى است. 
آموزگار حقیقى، غم هایش را پشت در جا مى گذارد و با لبخند وارد کلاس درس مى شود.
آموزگارم! اگر تو نبودى، کابوس شب هایم به رنگ سؤالاتِ بى جواب بود. 
زنگ مدرسه، اذانِ شتافتن به آستان مقدس معلم است. 
هر گیاه دانش که سر از خاک برمى آورد، ابتدا به تو سلام مى کند.
هر انسانى که به دنیا مى آید، بارى بر دوش معلمان زمین افزوده مى شود. 
آن چه معلم روى تخته سیاه مى نویسد، کمترین چیزى است که از او مى آموزیم. 
نهایت آموختن معلم، رفتار اوست.
معلم خوب، ابتدا خوب زندگى کردن را به شاگرد مى آموزد و پس از آن، خوب درس خواندن را. 
عاقبت، روزى تخته سیاه ها زبان مى گشایند و خستگى قرن هاى معلم را شهادت مى دهند. 
معلم، لقمه هاى دانش را با دستان خویش، در سفره ذهن دانش آموزان مى گذارد.
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩
«محمد مهدی علی ابادی»
حدیث عشق
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩
معلم عزیر! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق
را به من می آموختی، 
دلم از گوهر کلمات خالی بود؛ 
تو مرا سرشار از واژه های روشن می کردی.
سال هاست که از آن لحظه های شیرین می گذرد،
ولی هنوز یاد و نامت در دلم زنده است.
آن زمان ها برایم از دانایی می گفتی و محبت را به من می آموختی.
من در سایه سار وجودت پیش می رفتم و قدم از قدم برمی داشتم، تو بودی که دست مرا گرفتی تا در پرتگاه و لغزش گاه های زندگی نیفتم.
من امروز به احترام نامت قیام می کنم و در زلال کلماتت رها می شوم و حدیث زندگی را با تو مرور می کنم.
می خواهم به آسمان بال بگشایم و نامت را بر صحیفه آبی اش
حک کنم.
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩




نفس پیامبرانه
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩
اردیبهشت، با نفس های پیامبرانه ات جوانه می زند و تو می آیی تا خورشید آگاهی را در قلب های حاصلخیز فرزندان سرزمینت بکاری.
دستان سپیدت بر پیکر تخته سیاه، نور می پاشد و الفبای روشنی، در اذهان تاریکمان حک می شود.
وارد که می شوی، چشم های شوقمان چون پنجره هایی آفتابی، به سویت گشوده می شوند.
می آیی و عطر حضورت فضای کلاس را پر می کند. ای رازدار دل های کوچک و معصوم و سنگ صبور غم های پروانه ها! تو آمده ای تا روح حقیقت را پاسداری کنی و از چهره جاهل زمین، گرد و غبار این همه ندانستن را بزدایی.
آمده ای تا نهال های سبز را باد هرزه گرد پاییز، به داس زردش نچیند.
لب که به سخن می گشایی، صدها پرنده سپید بال در آسمان معرفت به پرواز می آیند و من لبریز این همه آبی، پریدن را تجربه می کنم.
نگاهم که می کنی، تار و پود جانم لبخند می زند. دست هایت، ریشه های کنجکاوی ام را محکم می کند و صدای فرشته سانت، سایه غول های نادانی را از کوچه های جانم می تاراند.
ای آسمانی زمینی رخسار! اینگونه که عاشقانه به رویشمان کمر بسته ای، دیر نیست که از هر گوشه این خاک، صنوبرانی سربلند، با انگشتان سبزشان، گیسوان خورشید دانش و فن آوری را شانه بزنند و ستاره های فروزان پژوهش، از چشمان آگاه همین نوباوه گان بزرگ اندیشه، روشنی بخش رصد خانه های تاریک جهان گردد.
تو را چه نامم ای عصاره مهربانی و ایثار و عشق؟ از شیره جانت می نوشانی و رگ های کبودمان را از خون کاوش و تفکر می انباری، تا نفس های زندگی مان، با نبض آینه ها هماهنگ شود.
دوستت داریم. می ستاییمت و خاطر خستگی ناپذیرت را به واحه های خرم ایمان و عشق می سپاریم.
۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام  معلم  ۩ ۩





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ