X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
شهر ری دروازه ورود تشیع ایران باشکوه
شهر ری دروازه ورود تشیع ایران باشکوه
حکومت به عنوان یک عامل «سیاسی» مهم به حمایت از این مذهب پرداخت که بازه زمانی آن با امارت ابوالحسن مادرانی و حمایت‌های وی از شیعیان و ترویج مذهب تشیّع آغاز شد.

شهر ری دروازه ورود تشیع ایران باشکوه

دوشنبه 27 دی 1395 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : حسین علی آبادی استاد تاریخ تشیع


خبرگزاری فارس: پیشینه تشیّع در ری
حکومت به عنوان یک عامل «سیاسی» مهم به حمایت از این مذهب پرداخت که بازه زمانی آن با امارت ابوالحسن مادرانی و حمایت‌های وی از شیعیان و ترویج مذهب تشیّع آغاز شد.


چکیده
روند گسترش تشّیع در ری در دو مرحله صورت گرفت: یکی دوره آشنایی مردم ری با مذهب تشیّع، و دیگری دوره رسمیت یافتن این مذهب در ری. نوشتار حاضر دو عامل مهم سیاسی و اجتماعی را، که در رونق و رسمیت یافتن مذهب تشیّع در ری مؤثر واقع شد، بررسی می‌کند. حکومت به عنوان یک عامل «سیاسی» مهم به حمایت از این مذهب پرداخت که بازه زمانی آن با امارت ابوالحسن مادرانی و حمایت‌های وی از شیعیان و ترویج مذهب تشیّع آغاز شد و با حکومت شاخه‌ای از بویهیان در ری رنگ بیشتری به خود گرفت. 
در این دوره، شیعیان وارد عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شدند و زیر لوای حمایت‌های حکومت، به برگزاری مجالس علمی، مناظره‌های کلامی، نگارش کتاب و احیای شعائر شیعی هچون منقبت‌خوانی و ایجاد تحوّل در منصب «نقابت»، به ترویج این مذهب پرداختند. عامل دوم (اجتماعی) نقش خود شیعیان (به ویژه امامی مذهبان)، سیاست‌های رفتاری و نحوه تعاملاتشان با سایر گروه‌ها و مذاهب ساکن ری است که خود رمز ماندگاری آن‌ها در صحنه اجتماعی ری است. 
کلیدواژگان
ری، تشیّع، حکومت، مادرانی، آل‌بویه، تعامل  مقدّمه
مطالعه و بحث درباره تشیّع به عنوان یکی از مذاهب اسلامی، که در تاریخ اسلام و فرهنگ و تمدّن اسلامی نقشی انکارناپذیر داشته، ضروری است. شهر ری به عنوان یکی از شهرهای شیعه مذهب در حرکت کاروان اندیشه شیعی سهم بسزایی داشته است. این شهر، به ویژه در دوره آل‌بویه، به لحاظ علمی و فرهنگی کمتر از بغداد و فارس نبود، به گونه‌ای که کانون توجه علمای بزرگی گردید که بدان سو مهاجرت کردند. 
ری برخلاف شهرهایی همچون قم، که می‌توان گفت به طور یکدست شیعه مذهب و پناهگاهی برای شیعیان بودند، از تنوّع مذهبی و فکری برخوردار بود. شیعیان اثناعشری، زیدی، اسماعیلی، حنفیان و شافعیان این شهر علاوه بر آنکه از نظر فقهی جدای از یکدیگر بودند، به لحاظ فکری نیز با یکدیگر در تضاد بودند. 
تشیّع در این شهر، دو دوره را تجربه کرد: یکی دوره آشنایی مردم این شهر با تشیّع، و دیگری دوره رونق و رسمیت یافتن این مذهب. دوره رسمیت یافتن تشیّع در این شهر، با غلبه ابوالحسن مادرانی و حاکمیت یک‌ساله وی بر ری شروع شد و با سیطره زیدیان طبرستان در برخی سال‌ها و حکومت هشتاد ساله آل‌بویه بر ری ادامه یافت. قرار گرفتن ری تحت سلطه این حاکمان شیعی و استفاده از فضای باز و حمایت‌های آنان، به ویژه در دوره آل‌بویه، مجال خوبی برای ترویج مذهب تشیّع و ظهور شیعیان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی بود. 
شیعیان این شهر از وجود رصدخانه، کتاب‌خانه‌های وزرای آل‌بویه - که حاوی کتب عقلی، فلسفی، نجومی و مانند آن بود - و نیز حمایت‌های حکّام بویهی برای برگزاری مجالس مناظره و دعوت علما ـ و دیگر امکاناتی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت ـ به منظور تألیف کتب کلامی و تبلیغ و ترویج مذهب تشیّع بهره می‌گرفتند. از برایند برقراری روابط و تعاملات اجتماعی مسالمت‌آمیز و استفاده از ابزارهای فرهنگی، به ترویج مذهب تشیع پرداختند. 
بزرگ‌ترین محدّثان و فقهای امامیه پس از غیبت کبرا (329ق) تا نیمه اول قرن پنجم هجری، در قم و ری می‌زیستند و کتاب‌های حدیثی مهمی تألیف کردند. علمایی همچون کلینی (م328ق)، علی بن حسین‌بن بابویه (م329ق)، ابن‌قولویه (م369ق) و شیخ صدوق (م381ق) از جمله عالمانی هستند که تلاش‌های علمی بسیاری در این دو شهر انجام دادند. اما تفاوت اساسی حوزه ری و قم، در اهتمام شدید قمی‌ها بر حفظ و سلامت احادیث از آسیب خلط با احادیث ضعیف و غلوّآمیز و گرایش به اخباری‌گری بود. 
 شاید بتوان گفت: تنوّع فکری و مذهبی، که در ری وجود داشت، موجب شده بود گرایش‌های اخباری‌گری آن‌گونه که در قم بود، در میان شیعیان ری نباشد و شیعیان ری دوره‌ای از عقل‌گرایی را در کانون‌های درس معتزلی، که با حمایت صاحب بن عبّاد و عبدالجبّار معتزلی برگزار می‌شد، تجربه کنند. 
هدف این پژوهش آن است که با روشی «تحلیلی و تاریخی» تأثیر دو عامل مهم را بررسی کند: یکی نقش حکومت در رسمیت یافتن مذهب تشیّع و پشتوانه‌ای برای آن، و دیگری نقش شیعیان (به ویژه امامی مذهبان) و تعاملات اجتماعی آن‌ها با سایر مذاهب در حفظ حیات خود و رونق بخشیدن به این مذهب. 
پیشینه تشیّع در ری
مردم ری در دوره حکومت امویان، گرایش‌های ضد شیعی داشتند و در تسنّن خود، متعصب بودند، به گونه‌ای که اسکافی ری را در کنار شام و بصره، از جمله شهرهای ضد علوی دانسته است. (نک: اسکافی، 1402، ص32) علت گرایش‌های ضد علوی آن‌ها وجود حاکمان ناصبی مذهبی همچون کثیر بن شهاب و تبلیغات ضد شیعی آن‌ها بود. وی در دو دوره، یکبار در عهد خلافت عمر بن خطاب (بلاذری، 1364، ص447) و بار دیگر در زمان خلافت معاویه، والی این منطقه بود و بر فراز منبر ری، امیرالمؤمنین† را دشنام می‌داد. (ابن‌اثیر، 1407، ج3، ص476-477) با این حال، نباید فراموش کرد که حتی در زمان امویان، برخی از دوست‌داران اهل بیت‰ در این شهر بوده‌اند. 
آشنایی مردم این دیار با تشیّع به دوران پس از پایان یافتن حکومت امویان و حذف فشار بر محدّثان بازمی‌گردد که به تدریج، زمینه آشنایی مردم ری با مکتب اهل‌بیت‰ فراهم آمد. (جعفریان، 1382، ج1، ص342) ارتباط برخی از مردم ری با امامان شیعه بر این آشنایی افزود. از قرن دوم تا چهارم هجری، دست‌کم 88تن از محدّثان و علمای امامی با نام «رازی» شناخته شده‌اند که یا اهل ری بوده‌اند و یا مدتی را در ری زیسته‌اند و بدین سبب، «رازی» نامیده شده‌اند. (نک: عطاردی قوچانی، 1409، ج3، ص483، 470 و 366/ همو، 1406، ج2، ص515، 525 و 573) یکی از این صحابیان حضرت عبدالعظیم حسنی† بود که آمدن او به ری، هم نشان از سابقه تشیّع در این شهر دارد و هم در روند گسترش تشیّع در این شهر تأثیر داشت. 
وی از بنیان‌گذاران مکتب حدیثی و روایتی شیعه در ری و اطراف آن بود. شیعیان در مجلس املا و حدیث او شرکت می‌کردند و اخبار و روایاتش را نقل می‌کردند. (عطاردی قوچانی، 1372، ص306) مهاجرت سادات و علویان به ری عامل مهم دیگری در نفوذ تشیّع به این شهر است. در کتاب مهاجران آل‌ابی‌طالب، از مهاجرت و اسکان 65تن از سادات و علویان به ری یاد شده است. (ابن‌طباطبا، 1372، ص231) 
نقش جغرافیا را هم در این باره نباید از نظر دور داشت؛ همجواری با قم که شهری یکدست شیعی بود و نیز همسایگی با طبرستان، کانون تشیّع زیدی، در گسترش تشیّع در این شهر تأثیر داشته است. در مجموع، شهر ری با قریب 50 صحابی، پس از قم، که نزدیک به 140صحابی داشته، بالا‌ترین ارتباط و پیوند را با ائمّه اطهار‰ در سرزمین‌های شرقی خلافت دارا بوده است. (حسینیان مقدّم، 1384، ج2، ص326) 
حکومت ری
1. احمد بن حسن مادرانی
در رابطه با زندگی و فعالیت‌های سیاسی احمد بن حسن مادرانی (ماذرائی، ماذرایی، ماذرانی)، مکنّا به «ابوالحسن»، اطلاعات اندکی در منابع آمده است. حتی برخی او را از شیعیان غالی شمرده‌اند. برای شناخت شخصیت وی و تأثیری که بر روند گسترش تشیّع در ری داشته است، ناگزیر به مطالعه زندگی سیاسی او می‌پردازیم. 
درباره نسبت احمد بن حسن مادرانی، اقوال گوناگونی ذکر شده است. «ماذران» نام منطقه‌ای در کرمانشاه بوده که تا صحنه (واقع در کرمانشاه) قریب چهار فرسخ فاصله داشته است. (یاقوت حموی، 1399ق، ج5، ص33و34) «ماذرایا» نام روستایی در قسمت بالای واسط بوده که کتّاب طولونی مصر منسوب به اینجا بوده‌اند. برخی او را به خاطر حضور کوتاه مدتی که در کرمانشاه داشته است، به ماذران کرمانشاه منسوب می‌کنند. (بهرامیان، 1369، ج6، ص711) اما شاید بتوان او را به خاطر اینکه به شغل کتابت اشتغال داشته و کاتب کوتکین، فرمانده ترک خلیفه عبّاسی بوده، به «ماذرایا» منسوب دانست. 
زمانی که محمّد بن اوس بلخی، کارگزار سلیمان بن طاهر، در حق مردم طبرستان ستم می‌کرد، بزرگان آن دیار دست به دامان محمّد بن ابراهیم شدند. وی آنان را به سراغ حسن بن زید، که در ری ساکن بود، فرستاد. او دعوت مردم را پذیرفت و سلسله علویان طبرسان را پایه‌گذاری کرد و قریب بیست سال بر طبرستان حکم راند و در برخی سال‌ها (250، 251، 253، 258ق) ری را نیز تحت نفوذ موقّت خود داشت. (طبری، 1358ق، ج7، ص110) زمانی که ری تحت سیطره علویان بود تشیّع زیدی در شمال ری و قصران داخل (بخش کوهستانی ری) رواج یافت. (کریمان، 1385، ج1، ص306) 
منطقه «جبال» و به ویژه ری، بار‌ها از اواسط سده سوم هجری، میان حکومت‌های گوناگون دست به دست می‌شد و در 272ق محمد بن زید از علویان طبرستان بر سر تصرف ری از کوتکین شکست خورد. (ابن‌اثیر، 1407، ج7، ص418) کوتکین ستمگری بود که در قم، قزوین و ری ـ از شهرهای منطقه جبال ـ حکومت ظالمانه‌ای داشت. (ابن‌خلدون، 1383، ج1، ص614) کوتکین در زمان خلافت معتزّ در 271ق به قم حمله کرد و باروی آن را خراب نمود. ابوالحسن مادرانی، کاتب کوتکین، در این حمله همراه وی بود. 
کوتکین در 272ق پس از شکست محمّدبن زید علوی، ری را به تصرف خود درآورد و از مردم آنجا مالیات بسیاری گرفت و کارگزاران خود را به اطراف ری فرستاد. (ابن‌اسفندیار، 1320، ص352/ ابن‌اثیر، 1407، ج6، ص345) اما به نظر می‌رسد مادرانی به خاطر دوری از کوتکین و ستمگری‌هایش و نیز به سبب تفاوت در عقاید مذهبی، که با او داشت، سر فرصت از وی جدا شد. 
ابوالحسن مادرانی پس از اینکه وارد ری شد، حکومت آنجا را به دست گرفت و تشیّع خود را آشکار کرد. شیخ کلینی، که بیش از سایران درباره مادرانی صحبت کرده است، در حدیث 16 و 22 باب تولّد امام زمان4، در کتاب الکافی اشاره می‌کند که احمد بن حسن مادرانی از جمله کسانی بود که در دوران غیبت صغرای امام زمان4 (260-329ق) توقیع‌نامه‌هایی به وسیله نایبان خاص آن حضرت برایش صادر شده که داستان آن توقیع‌نامه‌ها در این دو حدیث آمده است. (کلینی، 1413، ج1، ص588و589/ طبری، 1383ق، ص282) 
شیخ کلینی روایتی از مادرانی آورده که بیانگر تشیّع اوست. وی می‌گوید؛ وقتی وارد جبل شدم عقیده به امامت نداشتم، اما ـ فی الجمله ـ اهل‌بیت‰ را دوست داشتم، تا آنکه یزید بن عبدالله شهرزوری (حاکم شهرزور) درگذشت. وی پیش از مرگش به من وصیت کرد تا اسب و شمشیر و کمربند وی را به مولایش، صاحب‌الامر4 برسانم، اما من به سبب خوفی که از کوتکین داشتم، اسب و دیگر وسایل را به وی دادم تا قیمت آن را به مولایم بپردازم. چندی بعد توقیعی از عراق به من رسید که هفتصد دینار ما را بفرست. (کلینی، 1413، ج1، ص588/ برقی، بی‌تا، ص لا) 
اگرچه حاکمیت مادرانی بر ری کوتاه مدت بود، اما سرآغاز تحولّی برای شیعیان در شهری با تنوّعات فکری و مذهبی بود. همان‌گونه که قبلاً نیز ذکر شد، تا پیش از مادرانی والیان سنّی مذهبی همچون کثیر بن شهاب بر ری حکم‌رانی می‌کردند که بر منبر ری امیرالمؤمنین† را دشنام می‌دادند (ابن‌اثیر، 1407، ج3، ص278) و در سراسر دوره اموی، هرگونه نقل و نگارش حدیث با فشار زیادی مواجه بود. یکی از تأثیرات حکومت شیعی مادرانی در ری این بود که شیعیان در این زمینه، آزادی عمل نسبی پیدا کردند و تحت حمایت و به منظور تقرّب به وی، به نگارش کتاب‌هایی در زمینه فضایل و احادیث اهل‌بیت‰ مبادرت ورزیدند. 
یاقوت حموی می‌گوید: مردم ری اهل‌سنّت و جماعت بودند، تا آنکه احمد بن حسن مادرانی بر آنجا غلبه یافت و تشیّع را آشکار کرد و اهالی ری را تکریم نمود و به آن‌ها نزدیک شد و مردم نیز با تصنیف کتاب‌هایی به وی تقرّب می‌جستند. همچنان‌که عبدالرحمان بن ابی‌حاتم کتابی در فضایل اهل‌بیت‰ برای وی نوشت و این مربوط به زمان خلافت المعتمد است و غلبه وی بر ری در سال 275ق بود. پیش از آن نیز در خدمت کوتکین بن ساتکین بود. (یاقوت حموی، 1399، ج3، ص121) البته برخلاف نظر یاقوت مبنی اینکه تشیّع در ری با آمدن مادرانی و غلبه وی بر ری آشکار شد. این نکته شایان ذکر است که، آمدن مادرانی و امارت وی در این شهر، با توجه به حمایت‌هایی که از شیعیان می‌نمود، به مذهب تشیّع رسمیت بخشید. 
تأثیر دیگر حکومت وی بر ری، تبدیل شدن ری به پناهگاهی برای شیعیان بود. احمد برقی، که به خاطر افکار غلوّآمیزش از قم رانده شده بود، به ری پناهنده شد و نزد مادرانی رفت و ماوقع را برایش شرح داد. مادرانی هم زمین‌های مصادره شده وی را در کاشان به وی باز گرداند. (برقی، بی‌تا، ص ل) شاید به خاطر همین کار مادرانی است که برخی او را از شیعیان غالی می‌دانند. (کوشا، 1366، ص682/ منزوی، 1357، ج9، ص1232) 
در سال 276ق، موفّق، برادر خلیفه معتمد عبّاسی، به گزارش مادرانی مبنی بر وجود ثروت فراوان در منطقه جبال به آنجا رفت، اما چیزی از این لشکرکشی عاید وی نشد. می‌توان حدس زد که این حمله کوششی از سوی مادرانی بود برای بر هم زدن میانه خلیفه و فرمانده ترک وی، کوتکین. شاید همین لشکرکشی موفّق به جبال، حکومت یک‌ساله مادرانی را برچیده باشد. (طبری، 1358ق، ج7، ص431) 
2. آل‌بویه
پس از مادرانی، ری بار‌ها میان سامانیان و زیاریان و طاهریان دست به دست گشت، تا اینکه حسن، رکن‌الدوله حکومت منطقه جبال را در 335ق با مرکزیت ری به دست آورد. او ری را در ازای پرداخت صد هزار دینار بیش از آنچه ابوعلی محتاج می‌پرداخت، از سامانیان گرفت. (ابن‌مسکویه، 1379، ج6، ص191) آل‌بویه در محیط زیدی مذهب طبرستان بالیدند و لاجرم مذهب زیدیه در اندیشه و کنش آن‌ها رخنه کرد و پشتوانه روحی و معنویشان شد. بعد‌ها شواهدی از گرایش‌های امامی در آنان مشاهده شد و حتی در دوره‌های اخیر این حکومت، مدتی نیز اسماعیلیان را در دربار خود پذیرفتند. در واقع، اعتقادات شیعی آن‌ها صبغه‌های گوناگون داشت. (فرای، 1385، ج4، ص222) 
بویهیان برای برقراری تعادل مذهبی در جامعه، با امعان نظر به ایمان و عقیده شیعی خود، به علویان و شیعیان امامی توجه خاصی مبذول داشتند و توان بیشتری به آن‌ها بخشیدند. عملکرد آن‌ها اگر هم سیاسی به حساب آید، به هرحال، اقدامی بود که در سازمان‌بندی اجتماعی شیعیان بسیار تأثیر داشت. (کاهن و کبیر، 1382، ص221) در اینجا، مجال بحث از گرایش‌های مذهبی آل‌بویه نیست، اما مسلّم است که شیعیان، به ویژه امامی مذهبان، از برایند رویکرد تساهل‌گرایانه و تسامح‌مدارانه آل‌بویه استفاده کردند و فرصت ظهور و بروز در عرصه‌های اجتماعی، علمی و فرهنگی را به دست آوردند. 
بدین‌سان، آن‌ها دیگر ملزم به تقیّه نبودند و آنچه را مسلمانان، به ویژه معتزلیان از دوره مأمون به خاطر داشتند، بویهیان برای شیعیان، به ویژه امامی مذهبان، به ارمغان آوردند. (Cahen، 1986، Vol. 1، p. 1352) 
از نقش وزرای آل‌بویه در پیشرفت تشیّع و شیعیان در این شهر، نباید غافل ماند. برای نمونه، به برخی از خدمات صاحب بن عباد اشاره می‌شود: کتابخانه وی، که در محله «روده» ری قرار داشت (مقدسی، 1906، ص391) دارای کتاب‌هایی معادل بار چهارصد ش‌تر بود و به گفته بیهقی، فهرست این کتب به ده جلد می‌رسید. (یاقوت حموی، 1400، ج5، ص259) با وجود حمله سلطان محمود غزنوی به ری در 420ق و نابودی بسیاری از کتب آن، این کتاب‌خانه تا زمان عبدالجلیل رازی پا بر جا بود. عبدالجلیل قزوینی در این‌باره می‌گوید: «... توقیعات و خطوط و رسوم او (صاحب بن عباد) هنوز مقتدای اصحاب دولت است و کتاب‌خانه صاحبی به روضه او نصب است و در تشیّع، به صفتی بوده است که کتابی مفرد تصنیف اوست در امامت دوازده امام معصوم.» (قزوینی رازی، 1331، ص211) 
 وی همچنین نقش مهمی در گسترش مکتب اعتزال در ری و در نتیجه آن، عقل‌گرایی در میان شیعیان داشت. امامی مذهبان و زیدیان بیشترین کسانی بودند که تحت تأثیر این مکتب قرار گرفتند. در ادامه، چند نمونه از مهم‌ترین خدمات بویهیان ری در زمینه ترویج مذهب تشیّع و رسمیت یافتن آن ذکر می‌شود: 
الف. تحوّل در منصب نقابت: شهر ری در کنار قم، طبرستان و اصفهان از مراکز استقرار علویانی بود که مهاجرت آنان از اواخر قرن دوم هجری آغاز شده و در قرن سوم هجری رو به گسترش نهاده بود. (هاشمی، 1385، ص15) سادات ری از مناطقی، از جمله مدینه، کوفه، قم، طوس، طبرستان، گرگان، آمل، کلیس و آبه به آن دیار مهاجرت کرده بودند. (حسینیان مقدّم و دیگران، 1384، ج2، ص275) این سادات بیشتر از سادات حسنی، حسینی و جعفری و حنفی بودند. از جمله آن‌ها، سادات بنی می‌سره الحسنی، بنی‌الوارث الحسنی (بیهقی، 1410، ص299 و 313) و عریضیه از فرزندان علی بن محمّد بن جعفر بودند. (قمی، 1361، ص4) مهاجرت و سکونت این سادات، خود از عوامل رونق و گسترش تشیّع در ری بود. 
مهاجرت و سکونت تعداد زیادی از این سادات و شیعیان در ری وجود منصب نقابت را در این شهر ضروری می‌کرد. با روی کار آمدن آل‌بویه، منصب «نقابت» از حالت موروثی ـ که در زمان عبّاسیان بود ـ خارج شد. آن‌ها نقیب علویان را از میان علویان با نفوذی که دارای احترام بسیار بودند انتخاب می‌کردند، و هر شهری که تعداد علویان آن زیاد بود و امکان جعل نسب در آنجا وجود داشت، نقیبی برایش برمی‌گزیدند. (کاهن و کبیر، 1382، ص222) سابقه نقابت در ری به زمان حیات ائمّه اطهار‰ باز می‌گردد. یکی از نقیبان ری، که تنها کسی بود که هم نقیب بنی‌هاشم بود و هم از وکلا و اصحاب امام هادی† به شمار می‌رفت، ابوالمقاتل صالح دیلمی بود. (نجاشی، 1407، ص198) 
سلسله نسب سادات ساکن هر شهر در دفتری ثبت می‌شد که به آن «جریده» می‌گفتند. (آقابزرگ طهرانی، 1403، ج5، ص97)‌گاه نقیب یکی از نسب‌شناسان را مأمور این کار می‌کرد. یکی از این جریده‌ها «جریده الری» بود، تألیف سید ابوالعبّاس احمد بن مانکدیم بن علی بن محمّد که برای معرفی انساب سادات ری از منابع موثّق گردآوری شده و بسیاری از نسب‌شناسان از جمله ابوعبدالله بن طباطبا بر آن اعتماد کرده‌اند. (ابن‌طباطبا، 1372، ص237) ابومحمّد عبدالله حجازی از فرزندان ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‌طالب† در زمانی که مادر مجدالدوله حاکم ری بود بدانجا آمد و از سوی مانکدیم، نقیب غربا، نقیب ری شد. (ه‌مان، ص231-232) 
ب. منقبت‌خوانی و ترویج فرهنگ شیعی: از جمله تحوّلاتی که به دنبال روی کار آمدن آل‌بویه در زندگی اجتماعی و فرهنگی شیعیان پدید آمد، آزادی شیعیان در اجرای مراسم و شعائر شیعی بود. یکی از این شعائر منقبت‌خوانی بود. «مناقب» جمع «منقبت» به معنای «خصال نیک و سجایای پسندیده» است. مناقب‌خوان ستایشگر ائمّه اطهار‰ و کسی است که محامد آنان را برمی‌شمارد (در مقابل فضایل خوان). (دهخدا، 1377، ج13، ص19050) موضوع قصاید مناقبیان، بعضی اصول عقاید شیعه نظیر تنزیه، عدل، عصمت ائمّه‰ و معجزات آن‌ها بود. شاعران این قصاید و اشعار غیر از مناقبیان بودند. نمونه عالی شاعران این مراثی در ری در دوره مورد بحث، ملک‌الکلام بندار رازی، شاعر دربار مجدالدوله بود. از جمله سروده‌های او در مدح علی† این بیت اوست: 
 تا تـاج ولایـت علی بر سرمـــه هـر روج مرا خوش‌تر و نیکو‌تر مــه
شکرانه اینکه میر دین حیدرمه از فـضل خــــدا و مـنـّت مادرمـه
 (فصیح خوافی، 1339، ج2، ص624) 
این شاعران عموماً تحت عنوان «مدّاح» شناخته می‌شدند. مداحی برای اهل‌بیت‰ رسمی بود که در شهرهای شیعه مذهب آن دوره، از جمله در ری رواج داشت. این ابزار فرهنگی در ادوار بعد ادامه یافت. در فهرست منتجب‌الدین بابویه، نام بسیاری از این مدّاحان و مناقبیان همچون سید تاج‌الدین ابوتراب و شیخ ابوالحسین عاصم عجلی مدّاح آمده است. (منتجب‌الدین، 1366، ص80 و 182) 
گروهی از متعصّبان اهل‌سنّت برای خنثا کردن تأثیر مناقبیان، از «فضایل خوانان» استفاده می‌کردند. آن‌ها کسانی بودند که فضایل ابوبکر و عمر را می‌خواندند و به شیعیان ناسزا می‌گفتند. عبدالجلیل قزوینی رازی، که کتاب ارزشمند خود را در دوره پس از آل‌بویه نگاشته است، گزارش‌های بیشتری از مناقبیان و فضایلیان ری ارائه می‌دهد. او در این‌باره، می‌گوید: «... و این عقیده نو نیست که مناقبی و فضایلی در بازار‌ها مناقب و فضایل خوانند، اما ایشان همه عدل و توحید و نبوّت و عصمت خوانند و اینان همه جبر و تشبیه و لعنت.» صاحب فضائح الروافض می‌گوید: «... صفات تنزیه، که خدای راست (جل جلاله)، و صفت عصمت که رسولان خدای راست و قصّه معجزات، که الّا پیغمبران را نباشد، بشعر می‌خوانند و بر علی بن ابی‌طالب می‌بندند. (ر. ک. قزوینی رازی، 1331، ص33) 
 اهل‌سنّت در برابر مغازی واقعی امام علی† و پهلوانی‌های آن حضرت، که موضوع اشعار شیعیان بود، به ذکر صفات ابوبکر و عمر و عثمان و حکایات بی‌اصل رستم و سهراب و اسفندیار و کیکاووس و زال می‌پرداختند. (ه‌مان، ص34) 
مراسم «منقبت‌خوانی» در ری عموماً در بخش‌هایی از شهر، که محل رفت و آمد عموم مردم بود، مثل «قطب روده»، «رشته نرمه»، «سرقسان»، «مسجد عتیق»، «دروازه مهران» و در «مصلحگاه» (ه‌مان، ص41) برگزار می‌شد و با این روش، به ترویج و تبلیغ مذهب تشیّع و فرهنگ شیعی در جامعه آن روز ری، که دارای تنوّع فکری و مذهبی بود، می‌پرداختند. 
ج. دعوت علما به ری: یکی از دوره‌های درخشان تمدن اسلامی، قرن چهارم و پنجم هجری است که باید آن را دوره باروری علوم و فنون در تمدن اسلامی، پس از دوره نقل و ترجمه و تفسیر علوم دانست. آثار چشمگیر دانشمندان حوزه حکومت آل‌بویه در زمینه‌های گوناگون علمی، اگرچه برآمده از روند تاریخی و متکامل دانش‌پژوهی در قلمرو اسلام است، اما نمی‌توان از وابستگی بخشی از آن به برخی از حکّام و وزرای فرهیخته آل‌بویه چشم پوشید. علاقه برخی از حکّام و وزیران بویهی به علم و دانش و رویکرد تسامح‌گرایانه آن‌ها در عرصه اجتماعی عامل مهمی در پیشرفت علمی و فرهنگی شیعیان و رشد مذهب تشیّع در این دوره بوده است. 
حکّام بویهی شاخه ری، از حکّام بویهی بغداد چیزی کم نداشتند. رکن‌الدوله بسیار به دانش علاقه‌مند بود. دربار او کانون مناظرات علمی و کلامی بود. در کنار دربارش، رصدخانه‌ای داشت که منجّمان و ریاضی‌دانان در آن مشغول کار بودند. (بیرونی، 1352، ص80 و84) مجدالدوله نیز خود انسان فرهیخته‌ای بود که بیشتر وقت خود را در کتاب‌خانه سپری می‌کرد. (ابن‌اثیر، 1407، ج8، ص169) 
ری در زمان آل‌بویه، به یکی از کانون‌های مهم علمی و فرهنگی تبدیل شده بود که این موضوع معلول دو عامل مهم بود: یکی حضور آل‌بویه در ری و حمایت‌های مادی و معنوی آن‌ها از علما، و دیگری تنوّع فکری و مذهبی که به نوعی، موجب نشاط علمی در ری شده بود. دعوت دو عالم بزرگ این دوره، یعنی شیخ صدوق و قاضی عبدالجبّار معتزلی به ری از سوی بویهیان، نقش بسیاری در رشد شیعیان و تفکر شیعی در ری داشت که در ادامه به آن می‌پردازیم. 
1. دعوت شیخ صدوق: ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن موسی بابویه، معروف به «شیخ صدوق» در350ق در قم‌زاده شد. (نجاشی، 1407، ص261) شهرت علمی وی، رکن‌الدوله را بر آن داشت از او تقاضا کند تا از قم به ری برود. مردم ری نیز در این خواسته با حاکم خود همداستان شدند. (موسوی خرسان، 1377، ص31) مهاجرت وی به ری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، احتمالاً بین 339 تا 347ق بوده است. (رک. ابن‌بابویه، 1416، ج1، ص19-20) 
علمای شیعه در این دوره، با حمایت‌های حاکمان بویهی، به ویژه معزالدوله در عراق و رکن‌الدوله در ایران، بیشترین استفاده ممکن را در تحکیم و ترویج افکار و اندیشه‌های فقهی و مذهبی شیعه بردند و سه کتاب از کتب مهم شیعه، یعنی من لایحضره الفقیه شیخ صدوق و الاستبصار و التهذیب شیخ طوسی در این دوره تألیف شد. این اوج‌گیری تشیّع به حدّی بود که قاضی عبدالجبّار معتزلی قرن چهارم را «قرن تشیع» نامید. (همدانی، بی‌تا، ج1، ص211) این دوره یکی از سخت‌ترین ادوار شیعه به شمار می‌رفت؛ زیرا غیبت کبرای امام زمان4 در آن واقع شده است. این رخداد اعتقادی می‌توانست چنان بحرانی برای شیعیان پدید آورد که بسیاری را به تجدید نظر در اصلیترین فکر شیعه، یعنی امامت وادارد. 
علمای شیعه نیز باید علاوه بر توجیه غیبت امام زمان4 به این پرسش پاسخ می‌دادند که پس از غیبت کبرا چه اختلاف عملی از جهت نظام حکومتی، میان تشیّع امامی و مذاهب اهل‌سنّت وجود دارد؟ و حکومت شرعی در اندیشه شیعی چگونه است؟ (مکدرموت، 1372، ص171) شیخ صدوق از جمله عالمان این دوره بود که عمر خود را وقف نگارش کتاب‌ها و مناظراتی در زمینه خلافت، امامت و غیبت امام زمان4 کرد. 
دعوت رکن الدوله از وی برای رفتن به ری و ترتیب جلسات مناظره در دربار و گفت‌وگو و مباحثه با صاحبان فرق و مذاهب مختلف، فرصت مناسبی برای دفاع از بحث امامت و غیبت و مانند آن بود. به همین سبب، شیخ صدوق هم همواره به رکن‌الدوله احترام می‌گزارد و پیش از سفر‌هایش به دیدن او می‌رفت و برای سفر خود اجازه می‌گرفت (ابن‌بابویه، 1404، ج2، ص312) و از او با عناوینی همچون «امیر سعید» و «رضی الله عنه» یاد می‌کرد. 
کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه و دیگر رسالات شیخ صدوق، همچون ذکر مجلس الذی جری له بین رکن‌الدوله، ذکر مجلس الآخر، ذکر مجلس الثالث، ذکر مجلس الرابع، و ذکر مجلس الخامس حاوی مناظرات اوست. از این روست که ابن‌شهرآشوب از وی با عنوان «مبارز القمیین» یاد کرده است. (رک: ابن شهرآشوب، محمد بن علی (1380ق)، معالم العلماء، نجف، مطبعه الحیدریه، ص 111) به دنبال مهاجرت شیخ صدوق به ری، دیگر اعضای خاندان بابویه نیز به ری رفتند. حسین ابن علی بن حسین، برادر شیخ صدوق، صاحب کتاب التوحید و نفی التشبیه نزد صاحب بن عباد بسیار محترم بود. (ابن‌حجر، 1416، ج2، ص374) وی از جمله افراد این خاندان بود که به ری رفت. 
بدین‌سان، دعوت رکن‌الدوله از شیخ صدوق به ری از یک‌سو، موجب تألیف کتب کلامی در جهت اثبات امامت امام زمان‌4 و توجیه غیبت آن حضرت، مناظره با فرق مختلف و برگزاری جلسات املا شد؛ به گونه‌ای که وی مجلس بیست و هفتم کتاب الامالی خود را در محرّم 368ق در ری برپا کرد، (ابن‌بابویه، 1384، ص126) و از دیگر سو، منجر به آمدن سایر اعضای خاندان عالم‌پرور آل‌بابویه به ری گردید که با نگارش آثار فقهی و کلامی خود، در تبیین اندیشه‌های شیعه، به ویژه در برخی دوره‌ها، مثل قرن پنجم و ششم هجری که تعارض‌های مذهبی در ایران از جمله ری شدید بود، اهمیت بسیاری داشت. 
2. دعوت قاضی عبدالجبّار معتزلی: قاضی عبدالجبّار بن احمد همدانی اسدآبادی، مکنّا به «ابوالحسین» از بزرگان معتزله در قرن چهارم هجری است. او قاضی بود و در علم اصول و کلام تبحّر داشت و در عصر خود، شیخ معتزلیان بود. مراتب علم و فضل و کمال قاضی را صاحب بن عبّاد تصدیق کرد. 
در این زمان، مکتب «بهشمیه»، که نام خود را از ابوهاشم جبّایی (م321ق) گرفته بود، هواخواهان بسیاری داشت؛ از جمله، ابوعبدالله بصری که قاضی عبدالجبار مرید مکتب وی بود. صاحب بن عبّاد خود از معتزلیان و از شاگردان ابوهاشم و اسحاق نصیبینی بود. آشنایی این دو به آن زمان باز می‌گردد و به همین سبب هم بود که صاحب بن عباد، قاضی را برای اشاعه مکتب «اعتزال» به ری دعوت کرد و بدین‌سان، مکتب بصره و بغداد شعبه‌ای هم در ری به دست آورد. (کرمر، 1375، ص119) 
قاضی عبدالجبار در 367ق از بغداد راهی ری شد. (رافعی قزوینی، 1408، ج3، ص125) او، که خود در ابتدا اشعری مسلک و شافعی مذهب بود و بعد‌ها به معتزله گرایش پیدا کرد، در ری قاضی القضاه گشت و مشغول تدریس شد (مدرّسی، 1369، ج4، ص415) و علاوه بر مقام والای علمی که داشت، توسط صاحب بن عبّاد، به مناصب بالای سیاسی نیز دست یافت و از نظر مالی هم تقویت شد. (معتزلی همدانی، 1385، ج2، ص125) طلاب از دور‌ترین نقاط مسافرت می‌کردند تا نزد او درس بخوانند. با مرگ صاحب بن عبّاد، فخرالدوله، قاضی را از مقامش عزل کرد و ثروت و اموال او را گرفت و از سی سال آخر عمرش اطلاعی در دست نیست، جز اینکه در ری، اصفهان و قزوین تدریس می‌کرده و در 415ق از دنیا رفته است. (رافعی قزوینی، 1408، ج3، ص125) 
شیعیان امامی، زیدی و حنفیان ری بیشترین گروهی بودند که به مکتب قاضی پیوستند و نزد وی کلام معتزلی را فراگرفتند. بدین‌سان، حضور او در ری، در گسترش عقل‌گرایی میان شیعیان، تأثیر داشت. تنوّع مذهبی و رشد اعتزال در ری، موجب گردید که شیعیان به دنبال مسائل عقلی فراوانی بروند. با این حال، نقش عقل در مقولات فقهی و کلامی، جای خود را آن‌گونه که بایسته و شایسته بود، در این حوزه باز نکرد. از این‌رو، در تقسیم‌بندی‌هایی که صورت می‌گیرد، معمولاً از حوزه ری، در کنار قم و با گرایش حدیثی یاد می‌شود. (حسینیان مقدّم و دیگران، 1384، ج2، ص326) 
صاحب بن عبّاد معتزلیان ری را به میان حنفیان شهر می‌فرستاد تا تعالیم این مکتب را به خوبی فرا گیرند. (مقدسی، 1906، ص395) بنابراین، ری برخلاف قم، که گرایش اخباری داشت، در تاریخ خود، عقل‌گرایی را تجربه کرد. اما از اواخر دوران آل‌بویه و اوایل دوران سلجوقی، که مذهب معتزله از سوی محافل اصحاب حدیث، به ویژه حنبلی‌ها تحت فشار قرار گرفت، قضات حنفی و هرکس که به نوعی تمایلات معتزلی داشت، وادار به انکار علنی آن شد و تدریس کلام معتزلی به شدت محدود گشت. (مادلونگ، 1387، ص40) در اواخر دوران سلجوقی، با اتحاد و پشتیبانی حنفیان، مجدداً تفکر معتزله در ری و بغداد احیا گردید. (جعفریان، 1379، ج2، ص122) 
پس از مرگ وی، مکتب «معتزله» ری به حیات خود ادامه داد. شاگردان و پیروانش سنّت وی را در این شهر تا دو سده بعد، به صورت‌های گوناگون ادامه دادند و در چالش با تحوّلات سیاسی و مذهبی، توانستند حوزه درسش را حفظ کنند. مکتب «بهشمی» و متون معتزلی تا پایان قرن ششم هجری و حتی اندکی پس از ری و خراسان و شمال ایران، راهی یمن شد. (قمی انصاری، 1385، ص69) زیدیان در ری بیشترین گروهی بودند که به مکتب قاضی پیوستند. ارتباط مکتب «معتزلی» ری با یمن از طریق تعدادی از عالمان ایرانی و یمنی و از همه مهم‌تر، قاضی جعفر بن عبدالسلام، که برای فراگیری کلام به ایران آمده بود، به یمن راه یافت. (ه‌مان، ص71) 
از میان شاگردان قاضی عبدالجبار، می‌توان به دو برادر دانشمند از خاندان بطحانی از مردم ساکن کناره دریای خزر اشاره کرد که پدرشان امامی بود، اما خودشان زیدی بودند. این دو برادر، یعنی احمد و ابوطالب یحیی، پسران مؤید بالله (م411ق)، هر دو روزگاری در ری با محفل صاحب بن عبّاد و قاضی القضاه معتزلی وی، عبدالجبّار همدانی وابستگی داشتند. اینان پیش از آن نزد ابوعبدالله بصری، کلام معتزله را آموخته بودند. (مادلونگ، 1377، ص145-146) 
پس از سقوط آل‌بویه، شهر ری در سراسر قرن پنجم هجری و نیمه نخست قرن ششم، باز کانون مهم آموزش‌های زیدی بود؛ زیرا موفق بالله ابوعبدالله حسین بن اسماعیل شجری جرجانی، شاگرد قاضی عبدالجبّار در آن تدریس می‌کرد. کتاب الاحاطه او کلام معتزلی مکتب قاضی عبدالجبّار را توصیف می‌کند و پسرش مرشد بالله یحیی ـ که بعد‌ها در ری او را «کیا یحیی» و «امام» خواندند ـ از دانشمندان بزرگ ری در کلام معتزلی، فقه زیدی و حدیث و نسب‌شناس طالبیان بود، به گونه‌ای که محدّثان سنّی با او نشست و برخاست داشتند. (ه‌مان، ص146)  مراجع
فهرست منابع
1. آقابزرگ تهرانی، محمّد محسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، 1403. 
2. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، تصحیح محمّد یوسف دقاقه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407. 
3. ابن اسفندیار، محمّد، تاریخ طبرستان، به کوشش عبّاس اقبال، تهران، 1320. 
4. ابن بابویه، ابوجعفر محمّد بن علی، الامالی، ترجمه کریم تبریزی، قم، وحدت‌بخش، 1384. 
5. ــــــــــــــــــــ، عیون اخبار الرضا، تصحیح حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1404. 
6. ــــــــــــــــــــ، معانی الاخبار، تصحیح علی اکبر غفّاری، قم، نشر الاسلامی، 1416. 
7. ابن حجر، احمد بن علی، لسان المیزان، تحقیق محمّد عبدالرحمان المرعشی، بیروت دار احیاء التراث العربی، 1416. 
8. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمّد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالحمید آیتی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383. 
9. ابن‌شهرآشوب، محمّد بن علی، معالم العلماء، نجف، مطبعه الحیدریه، 1380. 
10. ابن طباطبا، ابراهیم بن ناصر، مهاجران آل ابی‌طالب، ترجمه محمّدرضا عطائی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1372. 
11. ابن مسکویه، احمد بن محمّد، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، دار سروش للطباعه و النشر، 1379. 
12. اسکافی، محمّدبن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضایل الامام امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب، تحقیق شیخ محمّدباقر محمودی، بیروت، مؤسسه فؤاد، 1402. 
13. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا. 
14. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمّد توکل، تهران، نقره،

چرا ثواب حضرت عبدالعظیم(ع) برابر با زیارت امام حسین(ع) است؟

 آیین غبارروبی ضریح حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)
برخی شیعیان نزد امام هادی(ع) رفته و گفتند ما از زیارت کربلا آمدیم و حضرت در جواب فرمود که شما در ری زیارت عبدالعظیم را بکنید مثل این است که امام حسین(ع) را زیارت کرده اید

پرسش: حضرت عبدالعظيم حسني كه بود و كجا مي زيست و چگونه و در چه تاريخي به شهادت رسيد؟

حضرت عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب، از بزرگان روات و علما و صاحب ورع و تقوا است و از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي (ع) و احاديث بسيار از ايشان روايت كرد. در منزلت و مقام وي آمده است كه مردي از اهل ري به خدمت حضرت علي بن محمد النقي امام هادي (ع) رفت. حضرت پرسيد: كجا بودي؟ او گفت: به زيارت امام حسين(ع) رفته بودم. امام فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شما است زيارت مي كردي مانند كسي بودي كه امام حسين (ع) را زيارت كرده باشد. (۱)

احمد بن خالد برقي مي گويد: عبدالعظيم حسني از دست حاكم و سلطان زمان خودش فراري شد و در خانه مردي از شيعيان در ري پنهان شد. در آن خانه عبادت مي كرد و روزها روزه مي گرفت و شب ها به عبادت مي پرداخت و مخفيانه از خانه براي زيارت قبري كه نزديك محلّ سكونت وي بود، بيرون مي رفت و مي گفت : اين قبرِمردي از فرزندان موسي بن جعفر است. كم كم خبر ايشان در بين شيعيان پخش شد و گروه گروه به ديدار حضرت عبدالعظيم مي آمدند. شخصي از شيعيان پيامبر را در خواب ديد كه فرمود: مردي از فرزندان من نزد درخت سيب درباغ عبدالجبار بن عبدالوهاب دفن خواهد شد. حضرت عبدالعظيم مريض شد و بعد از مدتي فوت كرد و در جيب لباسش نوشته اي يافتند كه در آن نوشته بود: من ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب (ع) هستم. (۲)

حضرت عبدالعظيم از نوادگان حضرت امام حسن(ع) مي باشد و از اصحاب امام جواد و امام هادي (ع) بود و عقايد خود را بر امام هادي (ع) عرضه داشت و امام او را تأييد كرد. مناسب است ما اين روايت را نقل كنيم. شيخ صدوق (ره) و غير ايشان از جناب عبدالعظيم روايت كرده اند كه فرمود: بر آقاي خودم، حضرت امام هادي (ع) وارد شدم. چون مرا ديد فرمود: مرحبا به تو اي ابوالقاسم! تو وليّ ما هستي. عرض كردم : اي فرزند رسول خدا! مي خواهم دين خود را بر شما عرضه كنم. اگر مورد پسند شما است تأييد بفرماييد و اگر ناپسنداست راهنماييم كنيد.

من عقيده دارم خدا، واحد و يگانه است و مثل و مانندي ندارد و جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، بلكه پديدآورنده اجسام و صورتهاست. پروردگار و مالك هر چيزي است. او مالك و صاحب هر چيزي است.

عقيده دارم محمد(ص) پيامبر و رسول و آخرين آنان است و بعد از او پيامبري نخواهد بود و تا روز قيامت دين آن حضرت اسلام خواهد بود و شريعت ديگري نخواهد بود.

عقيده دارم امام و خليفه و وليّ امر بعد از پيامبر(ص) اميرالمؤمنين (ع) و بعد از آن حسن (ع) و بعد حسين (ع) و علي بن الحسين و بعد محمد بن علي و سپس جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي و سپس محمد بن علي است و بعد شما را امام مي دانم.

حضرت فرمود: بعد از من پسرم حسن و بعد از او مهدي (ع) خواهد بود كه كسي او را نمي بيند و از نظرها غائب خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از اين كه پر از ظلم و جور شده باشد.

گفتم : عقيده دارم دوست ايشان دوست خداست و دشمن ايشان دشمن خدااست و اطاعت ايشان واجب ومعصيت اينان معصيت خدا است.

عقيده دارم معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان حق است و قيامت خواهد آمد و همه زنده خواهيم شد.

پس امام هادي (ع) فرمود: اي ابوالقاسم! به خدا اين است دين پسنديده ثابت. بر همين اعتقاد بمان. خداوند تو را براين اعتقاد محافظت كند. (۳)

حضرت عبدالعظيم (ع) در حدود سال ۲۵۰يا ۲۵۲از دنيا رفت. (۴)

پي نوشت ها:

۱.شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج ۱ ص ۲۴۶.

۲.الخوئي، معجم رجال الحديث، ج ۱۰ ص ۴۶.

۳.منتهي الآمال، ج ۲ ص ۳۹۲.

۴.محمد جواد نجفي، ستارگان درخشان، ج ۴ ۲۱۹.

پرسش: در مورد حضرت عبدالعظيم حسني و زندگاني او توضيح دهيد؟

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب ـ عليهما السّلام ـ از سادات حسني و از بزرگان اين خاندان و مورد احترام امامان عصر خود و از راويان موثق بوده است. زندگي امامزاده عبدالعظيم حسني از حيث تولّد، تعداد اماماني كه وي آنان را درك كرده و نيز تاريخ وفاتش به طور مشخص و معين در منابع ذكر نشده است و هر آنچه هست مورد اختلاف است. برخي تولد ايشان را در سال ۱۷۳ هجري قمري در زمان امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ در مدينه دانسته اند و بنابراين نقل، آن جناب ده ساله بوده اند كه امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفته است. [۱]

برخي ديگر از منابع تولد وي را در سال ۲۰۲ هجري دانسته اند وليكن مأخذ آن را ذكر نكرده اند و اين گفته مدرك درستي ندارد، زيرا حضرت عبدالعظيم راوي هشام بن حكم است و او در سال ۱۹۸ هجري در گذشته است و به گفته برخی منابع حضرت عبدالعظيم محضر مبارك حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را نيز درك نموده و حال اين كه آن جناب در سال ۲۰۳ هجري به شهادت رسيدند. [۲] در مقابل چنين منابعي كه ذكر نموده اند ايشان ايام زندگاني حضرت امام موسي بن جعفر و امام رضا ـ عليهما السّلام ـ را درك نموده است.

مؤلف كتاب روح و ريحان مي نويسد كه حضرت عبدالعظيم حسني خدمت سه امام از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهم السّلام ـ را درك كرده و هرگز و به طور تحقيق خدمت حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ شرفياب نشده است و بعضي از رواياتي كه آن جناب از حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است به واسطه اصحاب است. [۳]

شيخ طوسي عبدالعظيم حسني را در رجال خويش در زمرة اصحاب امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهما السّلام ـ ذكر كرده است [۴] و آنچه از منابع در رابطه با آن جناب به دست مي آيد اين است كه: وي فرزند عبدالله بن علي از نوادگان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ و نام مادرش فاطمه بنت عقبة بن قيس بود. حضرت عبدالعظيم از همسرش به نام خديجه بنت قاسم بن حسن بن زيد كه دختر عموي خويش بود. [۵] پسري داشت به نام محمد كه وي نيز همانند پدر بزرگوارش فردي زاهد و شريف بود [۶] و دختري داشت به نام «ام سلمه» كه همسر محمد بن ابراهيم بن ابراهيم بن حسن گرديد. [۷] و به طور قطع زندگاني وي مصادف بود با ايام زندگاني دو امام معصوم يعني امام جواد و امام هادي ـ عليهما السّلام ـ. و از طرف آن بزرگواران شديداً مورد احترام و محل اعتماد و اطمينان بوده است، وي نيز در تعظيم و اكرام آن حضرات اهتمام فراوان داشت. او دين خود را به محضر امام هادي ـ عليه السّلام ـ عرضه داشت كه حضرت فرمودند: به خدا قسم اين همان ديني است كه خداوند نسبت به بندگانش به آن رضايت داده است. [۸]

بنابر آنچه از مطالب تذكره نويسان اسلامي بر مي آيد حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه الرحمه ـ در حدود سال ۲۵۰ ه‌ ق بر حسب امر مبارك امام علي النقي الهادي ـ عليه السّلام ـ براي ترويج و تبليغ احكام دين مبين اسلام و پيشوائي جماعت شيعيان از عراق وارد شهر ري گرديد [۹] نجاشي در رجال خويش از احمد بن محمد بن خالد برقي روايت كرده است كه:

عبدالعظيم حسني از ترس سلاطين جور وارد ري شد و به طور مخفيانه در خانه مردي از شيعيان در منطقه "سكة الموالي" اقامت گزيد و در آنجا روزها را روزه و شب ها را به نماز مي گذرانيد و مخفيانه از آن خانه خارج شده و قبري كه متعلق به يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بود را زيارت مي كرد تا اين كه شيعيان يكي پس از ديگري وي را شناختند و در نهايت يكي از شيعيان در خواب حضرت رسول اكرم ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ را ديد كه فرمود: از فرزندان من مردي از " سكة الموالي" به باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب حمل شده و در زير درخت سيبي دفن خواهد شد و اشاره به مكاني كرد كه آن جانب در آنجا دفن گرديده است.

آن مرد شيعي براي خريد آن درخت و اطراف آن از صاحبش به آنجا رفت. صاحب باغ گفت به چه منظور مي خواهي آنجا را بخري مرد رؤياي خود را تعريف كرد صاحب باغ گفت من نيز همانند آن رؤيا را ديده ام و بدين جهت اين درخت را با باغ به آن مرد بزرگوار (يعني عبدالعظيم حسني) و جميع شيعيان وقف نمودم كه در آنجا دفن شوند.

چون حضرت عبدالعظيم وفات يافت در جيبش نوشته اي يافتند كه خود در آن چنين نوشته بود "أنا ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب ـ عليهم السّلام ـ".[۱۰]

در مورد تاريخ وفات حضرت عبدالعظيم حسني، برخي منابع ذكر كرده اند كه وي به دست عمّال سلطان عباسي به شهادت رسيده است. به طور دقيق مشخص نيست ولي چون از اخبار به دست مي آيد كه وي در زمان المعتز بالله عباسي (متوفي ۲۵۵ هجري) هجرت كرده و حضرت امام هادي در سال ۲۵۴ هجري به شهادت رسيده اند و توقف آن بزرگوار در ري زياد طولاني نبوده است لذا مي توان نتيجه گرفت كه وفات حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ در حدود سال هاي ۲۵۴ و ۲۵۵ هجري واقع شده باشد. [۱۱]

عبدالعظيم حسني در ايام زندگي خود تأليفاتي هم داشته كه نام دو كتاب او براي ما حفظ شده است يكي از آنها كتابي است به نام "خطب امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ" كه نجاشي در رجال خود آن را ذكر كرده [۱۲] و دوم كتابي به نام "يوم و ليله" مي باشد كه در رساله صاحب بن عباد ذكر شده است. [۱۳]

براي حسن ختام، روايت معتبري كه در رابطه با زيارت قبر حضرت عبدالعظيم حسني از امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ وارد شده را ذكر مي كنيم:

به سند معتبر منقول است كه شخصي از اهل ري خدمت حضرت امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ، مشرف شد حضرت فرمود: كجا بودي. وي عرض كرد: به زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ رفته بودم. حضرت فرمودند:

اما انك لو زرت قبر عبدالعظيم لكنت كمن زار قبر الحسين ـ عليه السّلام ـ.

اگر زيارت مي كردي عبدالعظيم را، هر آينه مانند كسي بودي كه زيارت كرده باشد امام حسين ـ عليه السّلام ـ. را. [۱۴]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

۱. زندگي نامه حضرت عبدالعظيم - عزيزالله عطاري.

۲. شناختنامه حضرت عبدالعظيم حسني - سيد مجتبي صحفي و علي اكبر زماني نژاد.

۳. تاريخ آستانه ري، عبدالله عقيلي.

۴. اينجا كربلاست، حرم حرم حسين(ع) است - حسين موذني.

۵. خبات النعيم في احوال سيد نا الشريف عبدالعظيم - ملا محمد اسماعيل فدايي اراكي.

پي نوشتها:

[۱] . رباني، هادي و زماني نژاد، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني -عليه السلام- و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ص۱۰۸.

[۲] . عطاري قوچاني، عزيزالله، زندگي نامه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، چاپخانه حيدري، چاپ اول، ص ۶۴.

[۳] . واعظ تهراني كجوري، محمدباقر، روح و ريحان، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲. مجموعه آثار كنگره حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، ج ۳، ص ۳۹۷.

[۴] . طوسي، محمدبن حسن، رجال طوسي، چاپ حيدريه نجف اشرف، ۱۳۸۰ هجري، ص ۴۱۷ و ۴۳۳.

[۵] . صحفي، سيدمجتبي و زماني نژاد، علي اكبر، شناخت نامه حضرت عبدالعظيم حسني، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ج ۹. ص۲۰۶.

[۶] . حسيني، جمال الدين احمد بن علي ابن عقبه، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، بيروت، منشورات دارمكتبة الحياة، ص ۱۱۲.

[۷] . عطاري، عزيز الله، "پيشين"، ص ۶۵.

[۸] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجناب، بيروت، دارالمعرفة، ج ۴، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.

[۹] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۱۸۸.

[۱۰] . نجاشي، ابوالعباس احمد بن علي، رجال نجاشي، مؤسسه النشر الاسلامي لجماعه المدرسين بقم، سال ۱۴۰۷ هجري، ص ۲۴۷ و ۲۴۸، شماره ۶۵۳.

[۱۱] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري. همان، ج ۱۳، ص ۱۸۹.

[۱۲] . رجال نجاشي، همان، ص ۲۴۷.

[۱۳] . زماني نژاد، شناخت نامه، همان، ج ۱۳، ص ۳۱۹.

[۱۴] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، همان، ج ۴. ص ۲۱۱.

چرا ثواب حضرت عبدالعظیم برابر با زیارت امام حسین علیه السلام است؟ آیا جایگاه عبدالعظیم مثل امام حسین است؟ حضرت عبدالعظیم چه مقام رفیعی دارد که درباره زیارت هیچ معصومی این ثواب نیامده است؟

در ابتدا باید گفت: باید توجه داشت که آن ثواب ها که برای زیارت عبد العظیم ذکر شده در مقایسه با زیارت ائمه (ع) نیست، زیرا هیچ کسی با آنان قابل مقایسه نیست از این رو امیرمومنان(ع) فرمود: «لا یقاس بال محمد (ص) من هذه الامه احد، و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا؛ (۱) هیچ کس از این امت را با آل محمد نمی‌توان مقایسه کرد. آنان که ریزه خوار خوان نعمت آل محمد اند با آن ها برابری نمی‌توانند».

از این کلام حضرت به روشنی به دست می‌آید که مردم و همه بشر نه تنها نمی‌توانند به مقام ائمه (ع) دست یابند و به جا و مقامی معنوی برسند که آن ها دارند، بلکه همگان ریزه خوار نعمت معنوی آن ها و با آنان قابل مقایسه نخواهد بود. با توجه به این نکته حال باید گفت:

اولا : در مورد دلیل اینکه چرا ثواب زیارت عبدالعظیم حسنی(ع) به مثابه زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلا عنوان شده است، باید گفت: حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) حلقه وصل شیعیان در شهرهای مختلف بودند و می توان از ایشان به عنوان سفیر سیار ائمه(ع) یاد کرد.

ایشان از جمله محدثین و علمای برجسته شیعه است که به دلیل مجاهدتهای علمی و تلاش برای رساندن معارف اهل بیت به شیعیان مورد توجه و تأیید ائمه معصوم قرار گرفته است.

امامزاده عبدالعظیم حسنی در بین علما به عنوان محدث مطرح هستند. محدث کسانی هستند که فن جمع آوری احادیث و طبقه بندی روایات را می داند، آن را جمع می کند و یا می نویسد و یا شاگرد تربیت می کند. اما راوی کسی است که در سند حدیث نامش قرار می گیرد ضمن اینکه در محدث اصطلاح ویژه ای است و آن اینکه حدیث را مستقیم می شنود و دیگرانی که از او نقل می کنند راوی می شوند. لذا حضرت عبدالعظیم از محدثین است.

در مورد دلیل اینکه چرا ثواب زیارت حرم عبدالعظیم به مثابه زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلاست این نکته نیز قابل توجه است که : ممکن است در مورد سایر امامزادگان بزرگوار نیز روایاتی بوده، اما به دست ما نرسیده است چون ما هر یک از این امامزادگان را به نیت ائمه زیارت می کنیم و ثواب آن محفوظ است. اما روایت ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) به ما رسیده است.

برخی شیعیان نزد امام هادی(ع) رفته و گفتند ما از زیارت کربلا آمدیم - در آن زمان که حاکمیت بنی عباس بود این سفر و زیارت بسیار برای شیعیان مشقت داشت- و حضرت در جواب فرمود که شما در ری زیارت عبدالعظیم را بکنید مثل این است که امام حسین(ع) را زیارت کرده اید.

البته با اینکه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از نظر علمی در میان علمای شیعه برجسته است اما جنبه امامزاده بودن ایشان در بین مردم غلبه دارد. برعکس، سید مرتضی و سید رضی که از امامزادگان هستند جنبه علمی آنها در بین مردم غلبه دارد.

جنبه دیگر در حق حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) می تواند بحث مأموریتهای ایشان باشد. چرا که حضرت بین شیعیان که در جای جای خطه اسلامی نمی توانستند با هم ارتباط داشته باشند، حلقه اتصال بود. چون ائمه ایشان را قبول داشتند و ممکن است این ثواب ناظر به همین مجاهدتهایی باشد که در راه ارتباط بین شیعیان و رساندن پیام ائمه باشد که از ایشان می توان به عنوان سفیر سیار ائمه یاد کرد.

ثانیا _ ممکن است شرائط خاص زمانى و مکانى، سبب گردیده باشد، که آن همه فضیلت برای زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) ذکر شده آن را مانند فضیلت زیارت سیدالشهداء (ع) محسوب داشته و این درک فضیلت را مخصوص آن زمان قرار داده باشد؛ زیرا متوکل عباسى و برخى دیگر از حکام جور، پس از تخریب بارگاه امام حسین (ع)، براى جلوگیرى از زیارت آن بزرگوار، مأموران دژخیم و جلادى را، به مراقبت و نگهبانى گماشته بودند، که به صغیر و کبیر رحم نمى کردند و جان افراد در خطر کشته شدن قرار می گرفت و حتى زائرین زیادى را، بی رحمانه به خاک و خون کشیده بودند.

چه این که مسئله لزوم پایگاه سازى و تشکیل مراکز تجمع نیروها و اجتماعات، موضوعى است، که به طور کلى از اخبار و احادیث به دست مى آید، روشن مى شود که ائمه اطهار (ع) دوست می­داشتند، شیعیان با هم باشند، گرد هم جمع شوند، مذاکره کنند، و براى حفظ کیان تشیع و نشر معارف و گسترش مکتب، فعالیت هاى دینى و تبلیغى و اجتماعى داشته باشند.


خبرگزاری فارس: پیشینه تشیّع در ری

نویسنده:حاج حسین علی ابادی استاد تاریخ تشیع از  دانشگاه عالی قم




موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ